فقط آن مردمی که هفته پیش در سراسر دنیا هلهله و شادمانی کردند در
نهایت میتوانند در مسئله صلح و جنگ تعیین کننده باشند. به همین دلیل است که باید
با راهاندازی جنبشهای تودهای بسیجگر، امیدهای مردم را به انرژی بالنده سیاسی
تبدیل کرد. پیش از هر چیز، این است وظیفه جنبش ضد جنگ.
بر همگان روشن است
که لیبرالترین رئیس جمهوری که آمریکا در
۳۰
سال گذشته برگزیده است، زمانی زمام
امور را به دست میگیرد که بحران تشدید یابندهای آمریکا و جهان را در بر گرفته
است. باراک اوباما از سلف متجاوز و بیکفایتش نه صلح به ارث میبرد و نه رونق و
شکوفایی.
آنچه تعیین کننده عملکرد دولت اوباما خواهد بود، خط و خطوط نقشه
اقتصادی و سیاسی در حال تغییر جهان، و در کنار آن، اعلام سیاستهایی مشخص و گاهی
مبهم از جانب او در ارتباط با امور بینالمللی است. سردمداران رده بالای امپریالیسم
آمریکا به خوبی به این امر واقفاند.
اگرچه شاید بتوان گفت نامزدی اوباما به
شکل نوعی تمرّد علیه واشنگتن، و به ویژه تظاهری از مخالفت تودهای با جنگ عراق آغاز
شد، اما زمانی که آبها از آسیاب افتاد، این تحرک توسط بخشهای حساس دستگاه
گرداننده کشور تحت کنترل در آمده بود. همه میدانند که او علاوه بر شماری از
شخصیتهای برجسته جمهوریخواه، از حمایت نخستین وزیر خارجه بوش، کالین پاول، نیز
برخوردار شد؛ مردی که از او برای همیشه به عنوان کسی یاد خواهد شد که برای پیشبُرد
تجاوز علیه عراق، ادعاهای دروغینی را در سازمان ملل ارائه داد. درک دلیل این
پشتیبانیها هم چندان دشوار نیست. آنها میدانند که نخبگان و گردانندگان آمریکا اگر
بخواهند به تأمین و تضمین مقاصدشان در خاورمیانه و نقاط دیگر دنیا امیدی داشته
باشد، میبایست چهرهای مقبولتر به جهان نشان دهند. هر چه باشد، اگر قرار شود که
برای تأمین منافع دستگاه حاکم آمریکا و اسرائیل به ایران حمله شود، چه کسی بهتر از
یک رئیس جمهور جدید با انبانی از سرمایه سیاسی در بانکهای خانگی و جهانی برای
تصمیم گیری در این مورد و اعلام آن. از این لحاظ،، چهره تازه کاخ سفید خود میتواند
تجسم خطری تازه باشد.
حتی پیش از آغاز بحران اقتصادی هم نیاز به کمی تغییر
دیده میشد. دو سال پیش، گزارش بیکر-همیلتون در مورد عراق، که جورج بوش به طور کلی
نایدهاش گرفت، حاکی از آن بود که دستکم بخشی از دستگاه دولتی واشنگتن به طور جدی
در مورد رویکرد و طرز برخورد یکجانبه و بیپروای نومحافظهکاران تردیدهاییبر همگان
روشن است
که لیبرالترین رئیس جمهوری که آمریکا در
۳۰
سال گذشته برگزیده است، زمانی زمام
امور را به دست میگیرد که بحران تشدید یابندهای آمریکا و جهان را در بر گرفته
است. باراک اوباما از سلف متجاوز و بیکفایتش نه صلح به ارث میبرد و نه رونق و
شکوفایی.
آنچه تعیین کننده عملکرد دولت اوباما خواهد بود، خط و خطوط نقشه
اقتصادی و سیاسی در حال تغییر جهان، و در کنار آن، اعلام سیاستهایی مشخص و گاهی
مبهم از جانب او در ارتباط با امور بینالمللی است. سردمداران رده بالای امپریالیسم
آمریکا به خوبی به این امر واقفاند.
اگرچه شاید بتوان گفت نامزدی اوباما به
شکل نوعی تمرّد علیه واشنگتن، و به ویژه تظاهری از مخالفت تودهای با جنگ عراق آغاز
شد، اما زمانی که آبها از آسیاب افتاد، این تحرک توسط بخشهای حساس دستگاه
گرداننده کشور تحت کنترل در آمده بود. همه میدانند که او علاوه بر شماری از
شخصیتهای برجسته جمهوریخواه، از حمایت نخستین وزیر خارجه بوش، کالین پاول، نیز
برخوردار شد؛ مردی که از او برای همیشه به عنوان کسی یاد خواهد شد که برای پیشبُرد
تجاوز علیه عراق، ادعاهای دروغینی را در سازمان ملل ارائه داد. درک دلیل این
پشتیبانیها هم چندان دشوار نیست. آنها میدانند که نخبگان و گردانندگان آمریکا اگر
بخواهند به تأمین و تضمین مقاصدشان در خاورمیانه و نقاط دیگر دنیا امیدی داشته
باشد، میبایست چهرهای مقبولتر به جهان نشان دهند. هر چه باشد، اگر قرار شود که
برای تأمین منافع دستگاه حاکم آمریکا و اسرائیل به ایران حمله شود، چه کسی بهتر از
یک رئیس جمهور جدید با انبانی از سرمایه سیاسی در بانکهای خانگی و جهانی برای
تصمیم گیری در این مورد و اعلام آن. از این لحاظ،، چهره تازه کاخ سفید خود میتواند
تجسم خطری تازه باشد.
حتی پیش از آغاز بحران اقتصادی هم نیاز به کمی تغییر
دیده میشد. دو سال پیش، گزارش بیکر-همیلتون در مورد عراق، که جورج بوش به طور کلی
نایدهاش گرفت، حاکی از آن بود که دستکم بخشی از دستگاه دولتی واشنگتن به طور جدی
در مورد رویکرد و طرز برخورد یکجانبه و بیپروای نومحافظهکاران تردیدهایی تأکید
کند که چگونه جنبه سیاسی کسادی اقتصادی منجر به
رقابت شدیدتر بر سر کسب بازار و سود، و در نتیجه مناقشات بینالمللی منجر
میشود.
علاوه بر این، ما باید جنبش ضد جنگمان را با امیدی که در میان
تودههای میلیونی مردم در پی انتخاب اوباما پیدا شده است همساز کنیم. بیتردید برخی
از این امیدها توهم از کار خواهند درآمد، و هیچ ضرری ندارد که همین حالا توجه مردم
را به این خطر جلب کنیم.اما
قطع امید کردن از اوباما پیش از این که پا به کاخ
سفید بگذارد، آن هم به بهانههای سوسیالیستی، این خطر را دارد که جنبش را از
واقعیتهای زندگی سیاسی دور میکند. صرفاً حذف کردن ”بوش“ از پلاکاردها و جایگزین
کردن آن با ”اوباما“، شوخی گرفتن کار است.فقط
آن مردمی که هفته پیش در سراسر
دنیا هلهله و شادمانی کردند در نهایت میتوانند در مسئله صلح و جنگ تعیین کننده
باشند. به همین دلیل است که باید با راهاندازی جنبشهای تودهای بسیجگر، امیدهای
مردم را به انرژی بالنده سیاسی تبدیل کرد. پیش از هر چیز، این است وظیفه جنبش ضد
جنگ