2011/10/14

حالا به مقایسه سیتم های اونیتاروفدرال میپردازیم

  این بحث اندیشه را به ماهیت شناسی نظامها و شناخت را به ماهیت اندیشه نظام سازی، آشنا میګرداند. هر ګونه یی از ساختار برای نظام، شکل نظام تلقی میشود، اما ماهیت همان دموکراسی است که محتوارا در بر دارد. نخستینګی این دوسخن در برابر هم بسیار با اهمیت است. پیش پایګی محتوا بر شکل و نه غیرآن.  

بسیارمهم خواهدبود، اگربدانیم ساختارفدرالی نسبت به اونیتار چه برازندگی وامتیازدارد، با برعکس ساختار اونیتار نسبت به سیستم فدرال، چه چیزی را برنمی تابد. درین رابطه بایدگفت، بیان وگفتارهایی که ازسوی روشنفکران کشوربراه انداخته شده است، ازدوگرایش بحث میکند:

نخست، سازگاران با ساختارفدرالی دولت: آنها چنین میپندارندکه یگانه راه بیرون رفت ازدشواریها و نابسامانی سیاسی درکشور، گزینش ساختارفدرالی میباشد. هرازگاهی که سخن ازنظام فدرال باشد، با چنان باوروامیدواری به این ساختارمی نگرندکه، گویامادردموکراسی،حاکمیت قانون،بسترصلح، وحدت ملی، یکپارچگی، توسعه اجتماعی ورشداقتصادی باشد. وبرعکس ازدولت اونیتار تصویرخودکامگی، استبداد وخشونت،چندگانگی، ومانع رسیدن به رفاه عامه میکشند.

سپس، ناسازگاران باساختارفدرال: ایشان ساختار فدرال را بسترناسودمند جدایی وتجزیه طلبی میخوانند و سازگاربرای وحدت ملی ویگپارچگی کشورنمی دانند.

بدین ترتیب پیشبرندګان ګفتمان سیاسی، در حوزهء گفتارروشنفکری کشور، ازمقولات ومفاهیم برداشت نادرست دارند وتفاوت بین رژیم سیاسی، ساختار دولت وچگونگی سازماندهی دستگاه اداری(اپرات) درنظرگرفته نمیشود.

بیشترینه فدرالیزم با عدم تمرکز، که منظورازرشد دموکراتیک میباشد،یکسان پنداشته میشود. برعکس اونیتاریزم به مفهوم تمرکزقدرت که منظورشان اوتاریتاریزم و توتالیتاریزم میباشد، به بررسی گرفته میشود.

باید خاطرنشان کردکه، درجهان امروزی دولت های فدرال و متمرکزی هستند که هرگزآنهارا نمیتوان نمونه رشد دموکراتیک دولت دانست. ولی هستند دولت های اونیتار (مانند فرانسه، هسپانیا،ایتالیا) با ساختار نامتمرکز، که هرسه مثال های زنده ازمدیریت موثردولتی میباشند.

این دیدگاه که دولت های فدرال به خواست های شهروندان خود درعرصه  ملی فرهنگی هرچه کاملترپاسخ میگویند، خیلی گسترده پیکش میشود. ولی بازهم تجربه جهانی عکس این دیدگاه را شهادت میدهد: دولت های اونیتارفنلاند، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا توانسته اند تا مسئله ملی را به گونه موثرحل نمایند. ولی دولت های فدرال پاکستان، کامرون، نایجریا نشان میدهند که برخورد شان نسبت به حل مسئله ملی، ناسازګار بوده و تاکدام حد ناکام است.

برخی ازهوا داران فدرالیزم در کشور، چنین سخن می رانند که فدرالیزم  تقسیم قدرت را میان حاکمیت ها ازبالا به پایین تامین میکند و چنان توازن قدرت را بوجود میاورد تا ازغصب قدرت ودیکتاتوری جلوگیری نماید. ولی هیچ کس وهیچ چیزمانع این نمیشود که دردولت اونیتارچنان طرزالعملی جلوگیری ازدرگیری ها بین ارگان های حاکمیت دولتی درمرکزومناطق بوجود بیاید که ازراه قانون وقضا بدون مداخله اداری بیروکراتیک مرکز، مانند فرانسه، این مشکل را حل نماید.

ساختارفدرال پاکستان، نایجریا وبرخی ازکشورهای آمریکای لاتین که موفق نسیتند تا از مردمان خود دربرابر استبداد، اوتاریتاریزم ودیکتاتوری حاکمیت فدرال وکودتا های نظامی دفاع نمایند؛ نیاز مند باز اندیشی و نګرش بیشتر در حوزه ی ساختار شناسی نظامهای فدرال است.

آنچه دربالا ارایه گردید مارا به این نکته متوجه میسازد که اصل اساسی وجوهرسخن درینجا، آنست که، نه ساختاردرونی نظام، بلکه رژیم دولتی وکارآیی آن، ماهیت امروزی بودن و موثربودن حاکمیت و دولت را میسازد. ازینروست که دانشمندی میگوید:

" اصل عمده درزمینه رشد دولت نه ساختارداخلی بلکه رژیم دولتی وشیوه عملکرد آن میباشد. پرسش اساسی این است که حکمرانی، فرمانروایی یاحاکمیت به کدام شیوه ومتود دموکراتیک یا غیردموکراتیک صورت میگرد.

 ازینروست که بحث ساختار فدرالی دریک دولت غیردموکراسی  به همان اندازه میانتهی است که بحث تاکید برساختارفدرالی دریک دولت دموکراسی. لازم خواهد بود تا تفکراجتماعی سیاسی بیشتر متوجه ماهیت دولت (دولت درعملکرد خودبکدام خواستها اولویت میدهد) باشد،نه چگونگی ساختارآن (اونیتاریا فدرال).

توام با دموکراتیزه شدن جامعه ورشد نهاد های شهروندی وگسترش بنیاد حقوقی دولت نقش چگونگی ساختاری آن مقام نخستینگی نداشته وکم رنگ میگردد".  

درحقیقت پرابلم کلیدی درتشکل دولت معاصر برپایی یا ساختمان دولت دموکراسی حقوق بنیادی است که تحت کنترول اراده مردم وجامعه ی شهروندی باشد، مفهوم اساسی ساختمان دولت درهمین اصل نهفته است. فدرال به ذات خود هدف بوده نمی تواند. تجربه جهانی دولت سازی نشان داده که فدرالیزم به هرقیمتی که باشد، تقاضای یک جامعه خام است.

چنین تقاضا وگرایش فقط ازجانب گروه ها وانسان های که اهداف سیاسی خاصی را پی میگیرند، ومیخواهند به هرقیمتی که باشد (تاسرحد فروریزی یک دولت واحد) به قدرت دسترسی پیداکنند، مطرح میگردد.

 گرایش استرتیژیک فدرالیزم معاصر، مشی همگرایی است. ایالاتیکه باهم متحد میشوند حق جدایی را ندارند ونمی توانند به میل خویش ازفدریشن بیرون بروند. تساوی حقوق شهروندان هرعضو فدراسیون درقلمرو همه ایالات عضو تامین میگردد. فضای واحد حقوقی با فرادستی قانون فدرال و قبل ازهمه قانون اساسی وجود میداشته باشد. قانون هیچیک ازایالات عضو نمی تواند متضاد باقانون سرا سری یا فدرال باشد.

 درین ارتباط مورخ و اتنولوژ یا تبارشناس روس ب. تیشکوف یاد آوری میکند: بگونه روشن وهرچه زودترباید اذعان کرد که هیچگونه "سیاست ملی درست"("علمی"، "حکیمانه"، "سنجش شده" وغیره نمیتواند دولت را از درگیری هایی که ازبستر"قومی سازی دولت" و"دولتی سازی قوم" برمیخیزد، نجات بدهد.

اصل اساسی دموکراتیزه کردن فدرالیزم ازدیدگاه تیشکوف چنین است: باید دولت بگونه تدریجی ازاسارت قومی رها شود وقوم گرایی غیردولتی شود. " باید ملت همشروندان که ازتنوع واقعی همه مردمان این کشور شکل بگیرد، چهره فدرالیزم دموکراتیک وحقوق پایهء کشورباشد".

 

درفرجام میتوان گفت که "دولت اونیتار" دولتی است که ساختار یکدست و یکپارچه دارد. چنین دولت به قسمت های اداری منطقوی تقسیم میشود. مشخصه چنین دولت موجودیت ارگانهای عالی ومدیریت واحد دولتی، سیستم واحد قضایی و قانون اساسی واحد برای  سراسرکشوراست.

 اونیتاریزم  براساس خواست بازارواحد، سادگی  مدیریت دولتی بوجود آمده است، نه بخاطرساختارچندین قومی و یا تباری ونژادی مردم. بیشترینه دولت های اونیتار امروز در سراسر دنیا، دولت های چندین تباری اند.

ولی باید اذعان کرد که ازین قاعده استثنایی هم وجود دارد. دربرخی موارد اونیتاریزم موجب درگیری ها قومی که قرن ها میتواند ادامه پیداکند، میگردد. مانند بریتانیای کبیرو ایرلند شمالی یا اسپانیا. هم چنان دردولت واحد واونیتارنباید خود گردانی های محلی توسط حاکمیت دولتی بلعیده شود.

اونیتاریزم ازلحاظ تاریخی به مقایسه پراگندگی فئودالی وملوک الطوایفی پدیده ی بدون شک مترقی بوده و به امرپیدایش بازارواحد ورشد مناسبات اقتصادی بورژوایی درمراحل معین مساعدت میکند. توام با رشد کپیتالیزم ، پیشرفت های  علمی تخنیکی وپدیده جهانی شدن پرابلم های محیط زیست وعوامل دیگر، پروسه همگرایی که خود موجب ایجاد دولت های پیچیده و ساختارهای جدید مانند فدراسیون، کنفدراسیون و اتحادیه های دیگرمیگردد، براه می افتد.

پرسش اساسی این است که انتخاب ما برای دگرسازی وبهترسازی مدیریت وحل درگیری های میان قومی و میان مذهبی کدام یک از اینها است:

      ساختاراونیتار و متمرکز بیروکراتیک ؟

      ساختار اونیتار و نامتمرکزدموکراتیک؟

      ساختارفدرال ؟

 

 

بقیه گزیده های مقالا ت
داکتر نجیب الله مسیر

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد