۲۰۱۲/04/17

   

آغازین روزهای فصل بهار است، مادرم نیت کرد تا به زیارت حضرت علی کرم الله وجهه به دیار این مرد بزرگ به شهر مزارشریف برود. من و مادرم در این سفر از کسانی بودیم که برای بار اول به این چنین یک سفر طولانی آماده میشدیم، پدرم در سنین 14-15 و 16 سالگی چندین بار به این شهر سفر کرده است هم چنان 8 و 9 سال پیش نیز دوبار از طریق هواپیما به این شهر زیبا وباستانی سفرهای داشته است، اما اینبار هدف ونیت مان کاملا زیارت حضرت علی کرم الله وجهه بود.

درست روز پنجشنبه 12 اپریل سال 2012 که مصادف بود به 24 حمل سال 1391 خورشیدی ،ساعت 5.25 صبح با مقداری از آمادگی های سفر، منزل مسکونی خویش را در کابل ترک گفته و با خوانش دعای سفر و آیت الا کرسی شریف به موتر کرولای خود ما به راننده گی پدرم ، شهر کابل را به قصد دیار مولاعلی ترک گفتیم. هنوز که در دو کیلومتری منزل خود قرار داشتم احساس گرسنگی کردم به پدرم گفتم : "پدر گرسنه شدیم " پدرم پرسید " اینقدر زود" من خندیدیم ، پدرم موتر را توقف داد و مقداری غذا که در تولبکس موتر داشتیم برایم داد و دوباره به سفرآغاز کردیم. مادرم که از سالها پیش از درد معده رنج میبرد او نیز گاهگاهی تقاضای توقف موتر را میکرد.

وقتی موتر حامل مان وارد سالنگ شد از دیدن دره های زیبا و پرخم وپیچ این وادی خیلی لذت میبردم و همزمان احساس خوشی برایم دست میداد وبا خود میگفتم که خدا را سپاس گذارم که کشورم افغانستان نیز چنین مناطق زیبایی دارد، دختر های کوچک وادی سالنگ جنوبی با لباس سیاه وچادر های سفید به طرف مکاتب روان بودند ، این هم یکی از خوشی های بود که احساس میکردم. از دیدن لوگو و اعلانات شرکت مخابراتی افغان بیسیم که بیانگر پوشش وسیع مخابراتی ، رهنمایی برای مسافران بود نیز لذت میبردم درهرنقطه ی از این دره ی صعب العبور و طولانی تبلغات این شرکت وجود داشت و فعالیت های آن در تمام جاهای که به سفر ادامه دادم بوضوح مشهود بوده و بنظرمیخورد .پدرم درحالیکه مصروف رانندگی در این دره بود با ابراز خوشی از فعالیت های افغان بیسیم برایش میگفتم، اوهم ضمن تایید و ابراز احساسات از پیشرفت در عرصه ی تکنالوژی مخابرات بویژه افغان بیسیم از یکی از سایت های مهم وبزرگ این شرکت برایم حکایت کرد که در بلند ترین قله ی سالنگ موقعیت دارد و موجودیت این سایت در بلند ترین نقطه کوه هندوکش ، اکمالات لوژستیکی برای کارمندان ومحافظان این سایت که در 12 ماه سال در منطقه سرد و اما با امکانات خیلی عالی بسر میبرند برایم جالب بود.

تا هنوز که در سالنگ جنوبی در نزدیکی تونل قرار داریم نظرم به مرقدی در جوار سرک افتاد، از پدرم پرسیدم این مرقد از کی است و چرا اینجا است؟ پدرم داستان شهادت کلینرموتری را برایم شرح داد که زندگی خود را بخاطر نجات زندگی مسافران موتر وقف کرد واقعا احساساتی شدم پدرم موتر را نردیک زیارت وی توقف داد وهمه ی ما برای روح این مرد دعا کردیم. وقتی دوباره سوار موتر شدیم درخیالات ام هنوزهم داستان قربانی این مرد که سالها پیش در این وادی اتفاق افتاده به ذهنم موجود بود وباخود میگفتم کاش همه انسانهای کشورم چنین احساسی داشته باشند. وقتی از گالری ها عبور میکردیم از پدرم تونلی را می پرسیدم که سالنگ را به دو حصه ی جنوبی وشمالی تقسیم میکند، پدرم میگفت نه خیرهنوز از تونل فاصله داریم اما زمانی به تونل نزدیک شدیم تونلی را دیدیم که کاملا از گالری ها متفاوت بود زیرا از آن دود، خاک وبخار بیرون میشد، از دیدن این دود وخاک و نبود هواکش هیجانی شدیم و درواقع اندکی ترس در وجودم احساس کردم بانهم آهنگی را از طریق تیلفون دستی می شنیدم اما اضطراب در من کاملا وجود داشت. زمانی از تونل بیرون شدیم والیدین ام خوشحال بودند من هم احساس خوشحالی کردم از پدرم در مورد این تونل پرسیدم ، او ساخت و اعمار این تونل مهم را توسط روسها در زمان شاه حکایت کرد وگفت : زمانی مردم از عبورنمودن از این تونل لذت میبردند و اما حالا بنابر تخریب سرکها، نبود نور وهواکش بداخل تونل رنج میبرند. حتی اگر وسایط نقلیه برای یکساعت بداخل تونل توقف نمایند امکان تلف شدن مسافران که به امراض بیماریهای تنفسی دچار هستند و همچنان کودکان میرود.

فقدان اشاره های ترافیکی ، عدم رعایت قواعد ترافیکی توسط رانندگان از مشکلات بسیار مهم این شاهراه است که هرلحظه امکان تصادم ویا سقوط وسایط به دریا میرود. چک وکنترول و بازرسی پولیس وترافیک اصلا وجود ندارد. به این معنی که هرکس میتواند عقب فرمان موتری بنشیند و رانندگی نماید. حوادث و تصادم ترافیکی هر روز در این شاهراه بملاحظه میرسد.

بد ترین فاصله برای رانندگان و مسافران منطقه ی موسوم به خنجان الی دوشی است که جاده خاکی و درعین زمان کم عرض است در این فاصله راهبندی های زیادی اتفاق می افتد که مسافران باییست حد اقل چهار ساعت انتظار نمایند.

واما شاهراه پلخمری الی مزارشریف ، چنان فکر میشود که این بخشی از کشور از نقطه نظر پاکی ، سرسبزی ، قیر ریزی سرک ، موجودیت اشاره های ترافیکی جدا از سایر مناطق افغانستان بوده و هیچ نوع مشکلی به ملاحظه نمیرسد. دشت ها ، بیابانها و تپه های دوطرف سرک گویی با دست های انسانها ساخته شده باشد در حالیکه چنین نیست این طبعیت زیبا بطور طبیعی این زیبایی را داشته و باران های بهاری باعث گردیده تا این مناطق با لباس سبز بهاری تزیین شده باشند.

وقتی در نزدیکی دو سرکه ی حیرتان رسیدم به فکر مولاعلی افتادم و تمام اشعار که از شاعران شیرین کلام زبان وادبیات پارسی یاد داشتم در ذهن خود زمزمه میکردم ، تا اینکه به روضه ی حضرت علی کرم الله وجهه مواصلت کردیم. دوستان پدرم که از مسافرت ما اطلاع قبلی داشتند در بهترین موقعیت ونقطه ی از این شهر زیبا و پاک هتلی را برای ما ریزرف کرده و استقبال خوبی نمودند، فردای همین روز همراه با والیدین به زیارت مولاعلی رفته و با خوانش سوره یاسین و سرازیر شدن اشکها از چشم های من و والیدن ام از خداوند بزرگ بروی شاه اولیا حضرت علی طالب کمک شدیم. دریک روز دوبار به این زیارت دعا کردیم واشک ریختاندیم، خداوند به دربار خود قبول بفرماید. در همین روز به ولسوالی بلخ نیز سفری داشته و از تپه خاکی کنار جاده مزار- شبرغان که آتشکده زرتشت نامیده میشود آگاه شدم ، به زیارت برخی از دوستان خدا و رابعه ی بلخی نیز رفته و دعا کردیم. همچنان از شهر بندری حیرتان و دریای آمو که درکتابها زیاد خوانده بودم دیدن کردیم ، برایم زیاد درد آور بود که آب این دریا بخش های از مناطق را در ولسوالی های کلدار وشورتیپه بنابر عدم استحکامات از بین برده و درحال نابودی است. اما برعکس مناطق آنسوی دریا دارای استحکامات بوده پیشرفت کشورهای آسیای میانه از جمله ازبیکستان را از اینسوی دریا یعنی افغانستان به قضاوت نشست.

شهرمزارشریف را از جمله شهرهای پاک و مردم این شهر را مردمان خیلی با فرهنگ ومتفاوت از پایتخت افغانستان یافتم.

به امید اینکه نسل های آینده ی این وطن تمام نقاط افغانستان را مانند شهرمزار آباد ، متمدن وپاک ببینند.

 

    

 

 

 

 
 

 

 

 
 
 
admin@vatandar.at
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد