WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

  گزیده های مقالات زنده گینامه مرحوم مسعود "نوابی"

 

 مرحوم استاد "نوابی" با استاد اسحاق "ثنا" و اعضای کانون فرهنگی افغان

   " بياد مرحوم استاد مسعود نوابى " 
محمد اسحاق" ثنا" مارچ 2010 ونکوور، کانادا

 نوابى نکته دان در قلب ياران جاى و ماٴوايت 

تو رفتى ياد تو با ما بود با جمله غم هايت

به گوش جان شنيدم دوش هنگام سحر گاهى

صدايت ر ابه رويا ها منم قربان آوايت

تو بودى مرد خوش ذوق و اديب و فاضل دانا

خوش آيد ذوق ها از خواندن آثار زيبايت

تو بودى مرد بزم آرا تو بودى مرد با تقوا

بگويم آفرين ها من به اين اوصاف والايت

تو پروردى بسى شاگرد براى نسل فردا ها

که گويند آفرين ها بر تو و شاگرد دانا يت

تو اولاد نيکو پروردى و درس نيکو دادى

که بگذارند قدم اندر رهٴ تو و رهٴ پايت

تو رفتى روح من افسرد سراغت از کجا يابم

مگر از روى آثارت کنم تا اينکه پيدايت

ثنا " مرد سخن داند اديب و نکته دان خواند

به خالق ا ين دعا دارد بود فردوس ماٴوايت

فکور من

دور رفتی از برم ای پور من

ای فروغ دیدۀ کم نور من

خاک بر سر زندگی را میکنم

گر نیایی در برم ای پور من

کرده ام شب را سحر تا بنگرم

تا شود مرهم دل ناسور من

این دل غمدیده را رحمی بکن

ای طبیب صادق فکور من

زود بخوان درست که تو دانا شوی

در نبود رهبران جمهور من

با برادر شو براه در هم رفیق

این کلام از پیامبر خبیر من

داشتم من آرزو برنا شوی

تا بگیری دست این کمروز من

مادرت یک عمر رنجور بوده است

شو و را دستیار این منظور من

زندگی پُر ازخطر است هر زمان

شو چو رستم در نبرد با تور من

با که گویم حرف دل تا وا شود

نور امید از دل چون قیر من

ایکه چشمت را بصیرت ناظر است

حق نمایی این طبع پُر شور من

میگذرد این سختی و آرام و درد

کن تو نرم پنجه را این دستور من

گرچه دورم از نظر دورم مدان

ای نظرگاه هی خدا و پیر من

در انتظارت ری مه گلگون عذار من

چشمم به راۀ توست نگر حال زار من

شمعم از فراق چسان آب میشوم

بی تو که رفته یی کنون ار کنار من

من لاله سان ز غصه به دل داغ می برم

رویید هزار لاله از آن بر مزار من

ما تخم عشق پاش نمودیم ای دریغ

جمع کردن حاصلش بنگر اشرار من

غیر ام کشد به طعنه در این ملک بیکسی

با غصه بگذرد از آن روزگار من

یارب چه شرح دهم حال خویشتن

کس نیست بشنود سخن حال زار من

گر آن عدوی ما ز خیالش نه بگذرد

یاد آورید که بگیرد شرار من

آن آب که رفته بود ز جویبار مست ما

اندک تأملی که بیارد عیار من

کردند جفای زیاد و ندانند حکم حق

گیرد گلوی آن بفشارد عیار من

وقت است این زمان که به حق تن دهی

آهی کنار من و در بهار من

"مسعود" بی حضور عزیزان در سفر

بی رونق سیر گل و گلزار من

   .رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید