2010/4/05

کشور ما افغانستان در مسیر تاریخ پر بار خویش سه تا پنج هزار سال از مراحل ومدارج مختلف ولی سخت دشوار وپیچیده وارد عر صه معاصر تاریخ خویش شده است. مؤرخین شهیر ء نامداروفرزانه مردان کشور مااز جمله فقید میر غلام محمدغبار با تحلیل تاریخی تمام ابعاد زند گی اجتما عی سده هائ قبل از اسلام وبعد از ظهور اسلام را به نقد وارزیابی دقیق گر فته است که برائ نسل هائ بعدئ سیر ئ در درازنائ تاریخ پر پیچ وخم کشور ما بسیار اموزنده وعبرت انگیز است.

شورائ اروپا یی حز ب متحد ملی افغانستان کمال مطلوب میداند تا نسل جدیدونوجوانانکشور خودرا در اینده از طریق سایت مهردر لابلائ حوادث تاریخ پر اعوجاج خود قرار داده تا با دید روشن وقیق بمثابه اموزه فکرئ در مراحل اتیه زنده گی اجتماعی خود از گذشته هائ پر درد و رنج و تمام جهات مثبت ومنفی وسنن عالی ان فیض ومدد بگیر ند و با درک ونقاد وخلاق در مرا حل بعدئ زنده گی خود بکار ببند ند . مطالعه تاریخ شناخت گذشته انسان نیست.بلکه شناخت ومعر فت چگو نگی شدن انسان ،علل وعوامل وقوانین تغیر وتحول ورشد وتکامل ،بیمارئ وسلا مت،ضعف وقدرت انسان وجا معه انسانی است.بنابر این بررسی ومطالعه اقوام وجوامع وحوادث گذشته خود تاریخ نیست ،بل نمونه هائ جزئ وعینیء اندکه مؤرخ از این طریق میکوشد تا قوا نین عینی وعلمی تاریخ را کشف کند . قوانین علمی که هم انسان را میشنا ساند و هم جامعه انسانی  وکیفیت تکو ین انرا،هم حال واینده نوع انسان وتقدیرتاریخی انرا وبخصوص به انسان اگاه که تاریخ به او اموخته است که قوانین حر کت وتکامل ، تحول وتکوین وتمدن ونوع انسان کدام اند ومعلول چه عللی، این توتنا یی وشناخت را میدهد که با چه تاکتیکی میتواند ارادة خودرا بر قوا نین جبر حاکم بر جامعةبشرئ وطبعیتوعوامل تحول ، رشد وانحطاط،ارتقا ورکود ان اگاهانه تحمیل کند .وباپی بردن به «تقدیرتاریخی»جامعه خویش«تقدیرازادئ»خودرا جانشین ان سازد، یعنی بر قوانین جبر طبعیت واجتماع غلبه کندوبه اختیار وازادئ اکاهانه برسد.با شناخت تاریخ،جبر تاریخ را مهار کند وبا کشف چگو نگی شدن خو یش «شدنخویش»را به دلخواه خویش در قبضة قدرت خو یش میگیرد وبدین گونه انسان نه تنهابه«خودشناسی»بلکه به خود سازئ میرسد.انگاه که علم طبعیت او را از زندان طبعیت و علم تاریخ او را از زندان گذ شته و علم جا معه از جبر اجتماع واز زندان خویش رها میسازد و انسان به جوهر اصلی خویش باز میگر دد. به تأ سی از ارزشهائ بالا نجات،احیأ وگسترش داشته هائ مادئ ومعنوئ کشور عزیز ما برروئ خاکستر هائ انچه مانده است، حفظ ونگهداشت میراث تاریخی وحیات فرهنگی ان بر پایه تمدن معاصر بشرئ ،دین ملی ،وطنی وتاریخی هر هموطن با احساس واگاه ودرد دیده میبا شد . بدین منظور با اتحاد وهمبستگی تمام بنیاد هائ فکرئ طرفدار مردم اعم از دانشمندان،کتگورئ هائ مختلفروشنفکرئ،فرهنگیان ازاد اندیش وتمام بنیاد هائ سیاسی واجتماعی درون مرزئ وبرون مرزئ این مأ مول بر اورده میشود.ضرورت است تا تمام داشته هائ علمی وفرهنگی از باد فرا موشی نجات داده شده در راه تثبیت ، تحکیم وگسترش مجددان ورفع نیاز هائ مبرم و حیاتی ومعنوی جامعه کمر همت بسته شود. غنیمت میشماریم با مرورئ در درازنائ تاریخ سر زمین اریائ کبیرو در امیختگی تمد نهائ تاریخی اعم از مادئ ومعنوی میراث مشتر ک کشور هائ که در قلمرو هائ سیاسی خو یش محا ط گشته اند قر نها با هم میز یستند،مشترکأ دست به افر ینش آثار فلسفی، فرهنگی ،علمی وادبی میزدندبا دریغ کشور گشایی ها ودست غرض بیگانه باعث جدایی و پرا گنده گی ایشان گردید. خلقها و مردمانیکه طی سه تا پنج هزار سال قبل تمدن و فر هنگ مشتر ک داشتند همسویی وهمپیوندی انها بنابرعوامل نئرو مند طبعی،جغرافیایئ،اجتماعی وسیاسی وکشور گشایئ هائ اقوام وملل مختلفاز هم گسیخت وگاه هم اتفاق افتیده که مردمان چند ین قرن بنابر زور وجبرویا بشکل مسالمت امیزوهمزیستی برضا یت همدیگردرعرصه های مختلف زنده گی اجتماعی دست به افرینش ارزشهائ مادی و معنوی زدند .تحت  تأ ثیر و تبا دله  داشته هائ مادی ومعنو ی یکد یگر قرار میگرفتندو به همدیگر فیض وبهره میرساندند.غرب امروز از شرق دیروز ویا بر عکس .باوسعت وپهنائ محیط جغرا فیایئ که تحت نظا مهای سیاسی انز مان قرار داشتندهمیشه در یک تبادله معنو یات،فیو ضات وعقول یکد یگر بوده اند از همد یگر میاموختند.فلا سفه،متکلمین بزرگ،عرفا،عقلا،فقها،ادبا،دانشمندان چیره دست،فرهنگیان ودولتمردان در این دامان در اشتراک پرورده شده اند که به قلمرو های وسیع ومشتر ک همه خلقها تعلق دارند.در جهان باستان تمدن آریایئ،باختر و خراسان در نتیجه دامپروری وکوچنده گی مهاجرتها،کشورگشایئ ها و تجاوزات به حریم یکدیگر واستیلا گری هابا تمدنهای بین النهرین(سامی،آسوری،کلدانی،سومری،بابلی،فنیقی،مصری)وتمدنهای هلنیک(یونانی ورومی)سیریاک،سومریک،واندیک چنان درامیخت که ترکیبی از فرهنگهای مادی ومعنوی وبالنتیجه تمدن مشترک جها نی آفریدند که نمیشود ادعای انحصار وتملک یکی بردیگری را نمود.کره خاکی که نسل بشریت در ان زنده گی میکند در واقع نتیجه سیاحت ها،مهاجرت های اجباری واختیاری بنابر عوامل طبعی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی،مذهبی و قومی توده های مردم بصورت دسته جمعی،گروهی وانفرادی از یک قاره به قاره دیگروبامسکن گزیدن ،تطابق وسازش بااهالی بومی ان مناطق چهره های جدیدی از نموداجتماعی ایجاد کردند.مخلوق ومعبودمحیط جغرافیایئ،اجتماعی،سیاسی ومذهبی وتابع عرف،آداب ،عادات وسنن روانی واخلاقی همان سرزمین ها شدندوطن واحد،زبان،هویت فرهنگی،اقتصادوسرزمین مشترک راایجادکردند.تحقیقات و پژوهش های علمی وتاریخی در زمینه زیست شناسی وعلوم اجتماعی این امر را به اثبات رسانده است که قول وحرف جاودانه ومعروف سعدی شیرازی مصداق انست:

 

بنی ادم اعضای یکدیگراند        کهدر افرینش زیک جوهراند

چوعضوی بدرداوردروزگار    دیگر عضوًهارانماند قرار

توکزمهنت دیگران بیغمی       نشاید که نامت نهند ادمی

 

تاریخ از انجمله تاریخ کشور ما دارای عناصر مشتر کبا تاریخ جوامع بشریبودهازانها فیض گرفته وبه انها مدد رسانده از انها متأ ثر شدهودر انها مؤثر بوده است.این خصیصه اخطلاطی مختصات انسانی در همه اطراف واکناف کره زمین است.پس از سلطه عرب واسلام در خاور میانه بویژه نوعی جامعه کثیر الخلق پدید شدکه در انها  دین وفلسفه واحد،اساطیر،قصصو اشکال ادبی وهندی همانند،مفاهیم سیاسی واجتماعی شبیه،سطح اقتصاد کم وبیش یکسان،روابط مادی ومعنوی متنوع وفراوان وجودداشته در درون این جامعه وسیع ونسبتأ متحرک که بویژه در قرنهای سه تا شش هجری به اوج کمال خود رسیده بود عالیترین وگرانبهاترین بخش میراث فلسفی ،علمی وادبی ما پدید امده است.این امر موجب شده است که گاه ارثیه فلسفی ،علمی،هنری وادبی ما چنان با میراث بر خی دیگر از مردمان همسایه درامیزد که دعوای انحصار ومالکیت مطلق ناچار کاررا به سفسطه در واقعیت تاریخی میکشاند .فر هنگ کشور ما افغانستان مانند ارثیه علمی و هنری اش مؤلفین فراوانی از اقوام وملیت های گوناگون داردکه بر خی از انها اکنون در انسوی مرزهای کنونی کشور ما زنده گی میکنند وبصورت اقوام ملیت هاودولتهای مستقل وجداگانه در امده اند.نخست مسُله که در برابر پژوهنده تاریخ،تفکر،ادب،هنر وعلم مطرح است انست که این دانش وهنر علم وفلسفه از مغزهای کی در طول تاریخ تراوش کرذه است. در اینکه اثار متفکر ینی مانند:ابونصر فارابی،ابوریحان البیرونی،ابوعلی سینای بلخی،مولاناجلال دین بلخی،امام ذکر یای رازی ،فخررازی،ابوحامدغزالی،شهاب الدین سهروردی،خواجه نصیرالدین طوسی،قطب الدین شیرازی،حافظ،خیام،فردوسی،مولانا عبد الر حمان جامی،رودکی،سعدی،امیر علی شیرنوایئ،عبدالقادربیدل،علامه اقبال،سیدجمال الدین افغان،رحمان بابا، خوشحال خان ختک وغیره وغیره..........

مایه افتخار و مباهات ما در این است که پدیده جالبی که در دوران اوج فر هنگ پس از اسلام (قرن سوم تا هفتم)مشاهده میشودعبایت از پایان یافتن دوران اکتساب،اقتدا،تقلیدواقباس نسبت به علم،فلسفه،هنروادب یونان باستان است واغاز دوران شک اسلوبی،ابداع ،اجتهادوگرایش به مشاهده ،آزمون واندازه گیری طبعیت برای یافتن حقایق جدید ویا تصحیح مبهمات وخطاها ی گذشنه ،رد ویا تدقیق کردن انها میباشد.این پدیده بخصوص در نزد رازی،بیرونی،ابن سینا،غزالی وشهاب الدین سهروردی مشاهده میشود.

برای اینکه اهمیت این پدیده روشن شود کافی است به نقش عظیمی که فلسفه معاصربرای بت شکنان اسکولاستیک قرون اوسطایئاروپا ودر رأس ان بیکن انگلیسی ورنه دکارت فرانسوی قایل است تو جه کنیم. از انجا اوج ورونق علوم ودانش،فلسفه وهنر در سرزمین های اریا یئ بیک نوزایئ واقعی نرسیده بود .در ذثر یلغار مغل سربه نشیب نهاد این نهال که در شورستان خاور خشکید در بهارستان باختر بالید،برگ افشاند ،ثمر دادوبه اوج امروزی رسیدکه ما باید بحق چون کودکان ابجد خوان برای اموزش ان از مقدمات اغاز کنیم. بیکن ودکات در قرن هفدهم میلادی میزیسنه اند ومتفکرین ما نقش بتشکنی انها را نسبت به میراث فلسفی یونان انجام داده اند وشک اسلوبی ،ازمون واندازه گیری وتجربه طبعیت را پایه معرفت خود ساخته انددر قدنهای دهم تا دوازده هم میلادی میزیسته اند.با تقدمی در حدود پنجصد تا ششصد سال این متفکرین مطالبی را بمیان کشیدند که اگر ادامه میافت میتوانست مانند روش فلسفی بیکن و دکات اغاز تحول مثبتی باشدوبه دوران اقتدا وتقلید خاتمه دهد.

برای تأییدواثبان نکات فوق برخی وقعیات ضرور است دردورانی که رازی،البیرونی،ابن سینا می زیستند(قرنهای سوم وچهارم هجری)میراث فلسفی یونان در عالم خود به جزُمیات ودگم بدل شده بود ،اتفاقأ در مقد مه منطق المشر قین ابن سینا خود این دگماتیک را که تخطی از بیانات فلاسفه وعلما ی یونان مانند ارسطو،افلاطون،سقراط وجالینوس را گمراهی میدانستندوانهارا به متعصبان حنبلی تشبیه میکردند ،تجربه،مشاهده،اجتهادواستقرأ به عده از علمای ما نشان داده بودکه بسیاری ازا حکام فلسفی ،طبی،نجومی وغیره فلاسفه وعلمای یونان بی خدسه وخلل نیست وگاه هم صرفأ خطای محض است.در قرن های مورد بحث ما پایه های مادی وفرهنگی نیز ازجهت بسط وتوسعه تولید وبازرگانی،عظمت شهر ها ،بسط وتوسعه مناسباط فرهنگی بین اقوام مختلف زمینه فوق العاده مساعدی برای تراکم تدریجی تجارب علمی برای پرورش عقول نیرومند وشخصیت های بر جسته ونهضت فکری ایجاد کرده بود .زکریای رازی شاید از نخستین کسانی بو د که مسًلهتردید در دگم های حکمت وطب یونان را با صراحت ولی با نهایت احتیاط بیان کرده است .رازی در این مقدمه چنین میگوید :میدانم بسیاری از مردم بر من خرده خواهند گرفت ودر تأ لیف این کتاب مرا ملامت خواهند کرد که چگونه در مقام مخالفت با مرد جلیل القدری چون جالینوس بر امده ام.در حالیکه از همه خلق بشر بیشتر بر من حق دارد زیرا من بوسیله او هدایت شدم واز دریای فضایل او سیراب وفیض گرفتم ولی علم فلسفه زیر بار تسلیم صرف وتقلیدمحض وقبول اقوال اساتید بدون بنیاد نمیرود ومساهله با انها را جایز نمیشمارد ،فیلسوف خود نمی پسنددشاگردانش تسلیم گفته های او شوند.رازی برای انکه او را به کفران نعمت وادعای بیجا متهم نکند مسًله میاورد نشانه مخالفت ارسطو شاگرد افلاطون با معلم خویش استوبدین سان اثبات میکندکه تشکیک در نظر یات کتاب  وظایف الا عضأ جالینوس از طرف اوامری خلاف قاعده نیست.همچنین ابن سینانیز برای انکه ابداع فلسفی خودرا مؤجه سازد استدلالاتی نظیر رازی میاورد وی با اشاره به دگماتیزم یونان پرستانه متداول عصر خود میگوید :در حالیکه مبتلا شده بودیم به دوستا نیکه عاری از فهم بودند وچنین میپنداشتند که افکار انها (یونانیها)مانند ستون محکم است وتعمق در نظر انها را بدعت و مخالفت با مشهور را ضلالت میدانستندمثال انها حنبلیان است در موردکتب اسمانی و احادیث. اشاره فوق بصورت اجمال ومختصر از گنجینه وارثیهً پر بهایً تاریخ کشور ما بخا طر ی بیان شدکه دادن چشم اندازی از تطور وتکامل جامعه ما ولو تحلیل عام واجمالی از سیر تاریخی جامعه کهنسال ما طی عمر دراز وپر اشوب خویش از فراز و نشیب های سخت ودشوار گذشته است .برای اینکه سیر تکامل حیات ما دی ومعنوی به تحلیل ژرف وعمیق گرفته شود باید ده ها و صدها پژوهنده،محقق روشن بین و نکته سنج بر بنیاد اصول واسلوب علمی ،منابع ومدارک ومأ خذ های معتبر تاریخی سالیان دراز کار کنند ونتیجه تصمیم وتحلیل خودرا در کتب و مجلات مختلفه مدون گردا نند .از انجاییکه هر نسل از جامعه شایق است که در زمینه های مختلف برای خود منظره ً جامع بسازند وبی شک نسل جوان وتازه دم کشور ما عطش بی پایان دارند تا گذشنه های تاریخی کشور خود را بر اساس تحلیل علمی باز شناسند.ودر پیوند وتلفیق بااینده ًشتابنده تاریخ تمدن معاصر رهگشا باشند. بنأ تلاش وسعی اندر کاران سایت «مهر»ناشر اندیشه ها وارمانهای والای مردم دادخواه خود ولو مقدماتی برای تبلور جهات مختلف بخش های از این تاریخ سرشار وغنی است.این تلاش عبث وبیهوده نخواهد بود .امیدواریم در اینده پیوسته بگذشته تمام متون وفصول (افغانستان درمسیرتاریخ)به قلم مؤرخ وشخصیت شهیر وفرهیخنه وطن ما میرغلام محمد غباربدون تحریف وحذف محتویات اساسی ان بصورت مسلسل به نشر سپرده شود واین خدمت نا چیز تلاش پر بار ومفید برای نسل اینده کشور بخصوص جواناونوجوانان پر تحرک وبالنده ما باشد وبررسی تفصیلی وتحلیل علمی تاریخ حیات مادی ومعنوی کشور مارا تسهیل کند .همچنان ما مصمم هستیم تا این نوشته هارا بزبانهای اروپایئ نیز ترجمه وانتشار دهیم.

ومن الله توفیق

محمد انور پویان

 
 

admin@vatandar.at    

                               مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

                              صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد