2010/2/21

  

کشور عزیز ما به اقتضای طبعیت اجتماعی خود همانند سایر کشور ها ی جهان از لحاظ اجتماعی به طبقات،اقشار ولایه های مختلف،خصوصیات اتنیکی (تجمع تاریخی مردم)به قبایل،اقوام وملیت های مختلف تقسیم شده است.که دارای فرهنگ،معنویات،نفسانیات،مذاهب،هویت وزبان های گوناگون ومشتر ک اندکه درطول تاریخ وسده های دور باهم بصورت مسالمت آمیز همزیستی میکرده اند.لیک از طرف محافل حاکمه ستمگر وبی دادگر مورد ستم طبقاتی،ملی،قومی،زبانی،نژادی،مذهبی وهمچنین متجاوزین واستیلاگران خارجی قرار میگرفته اند.تحمل سه نوع ستم اجتماعی توأم باقهر طبعیت ایشان رابه برده های نیروی کار برای بهره کشی به صاحبان زور وزرتبدیل نموده است.انسان،آدم مشخص شهروند مربوط به هر قوم،تبار،قبیله،ملیت،لسان ومذهب که باشد،در پروسۀتولید اعم از زراعت وصنعت که مؤلدین نعمات مادی ومعنوی اند،از طرف طبقات فرادست وبهره کش مورد استثمار بی رحمانه قرار میگیرند.دولتی که نمایندۀ طبقات حاکم باشد،بمثابۀ آلت سیادت طبقاتی،نیروی سرکوب طبقات محروم وفاقد وسایل تولید اند.این یک حکم عام است که واقعیت ها ومشخصات آنرا درجوامع بشری وکشور خود مشاهده میکنیم.تاریخ اجتماعی انسانها در انبوه از مناسبات براساس همین قوانین عمل میکند.شهروند وآدم مشخص چی پشتون،تاجک،هزاره،ازبک،ترکمن،بلوچ،نورستانی وغیره باشد،دردرون طبقات ولایه های اجتماعی از طرف طبقۀحاکم از لحاظ اقتصادی،سیاسی،اجتماعی وفرهنگی چنین ستمی بر حق او صورت میگیرد.

در طول تاریخ بخصوص در دوصدوپنجاه سال اخیر بسیار ورد کلام روشنفکران که با تأسف بین دو خط قومی،نژادی،لسانی ومذهبی جدا شده اند،نشخوار میگردد که گویا ستم ملیت پشتون بر سایر اقلیت های قومی وملی محروم بوده است،که این چنین طرزتفکر گمراه کننده از لحاظ علم اجتماعی وسوسیولوژیک یک فکر کاذب بوده که انسان را ازواقعیت های عینی تکامل اجتماعی منحرف میسازد.

هموطنان گرامی! ملیت واقوام زحمتکش پشتون،بهره ده پشتون که در زیر کار طاقت فرسای حاکمان پشتون،سران عشایر وقبایل آن،منادیان دینی ومذهبی شان،کمر شان خم ونیروی کار آنها به حساب همین حاکمان طبقه ازخود بیگانه می شود،ملیت پشتون به هیچوجه این لکۀننگ تاریخی را نمیتواند قبول نماید که مسئول ستم طبقه،قوم وقبیلۀخود بر سایر افراد، آدم ها وشهروندان همجنس وهم طبقۀمحروم خود در ملیت های با هم برادر،اقوام وقبایل ساکن کشور بوده باشد.همچنان بر عکس برادر وخواهر زحمتکش تاجک، ازبک،هزاره،ترکمن،بلوچ،نورستانی وغیره اعم از زن ومرد در حق برادر زحمتکش ومحروم پشتون خود هیچ ظلم ،احجاف وستمی را در طول تاریخ انجام نداده است .چنین حکمی برای اقوام،فبایل وملیت های باهم برادر کشور ما از لحاظ تاریخی وعلمی نادرست واز نگاه سیاسی فتنه انگیز وفاجعه بار است، چنانچه ما شاهد چنین فتنه انگیزی های سیاسی،نژادی ،قومی ومذهبی در طول حوادث ننگین بیست وپنج سال اخیر کشور خود بوده ایم.

پس کیها هستندکه طبقات،اقشار،اقوام وملیت های محروم کشور مارا اغوا میکنند وبه گمراهی سوق میدهند؟اینها طبقات حاکم کشور،محافل حاکمه سیاسی شان جمع سران قبایل،عشایر وسایر همدستان مر تجع شان دربیست وپنج سال گذشته وبصورت مشخص ومقطعی بافرو پاشی نسج اجتماعی کشور در نتیجه جنگ های تحمیلی ووارداتی از خارج کشور توسط سران ورهبران بنیاد گراهای افراطی وتاریک اندیش،مافیای مواد مخدر وآدم ربایی در وجود فر ماند هان وقوماندانان محلی صاحبان زور(قدرت) وزر(ثروت)در یک کمپلکس واحد توأم باباداران خارجی چون القاعده ومافیای بین المللی خود وابزار گمراهی توده ها توسط متو لیان وتیکه داران بنیاد گرایی در یک ساختار سیاسی دولتی که مفهوم وماهیت تفرقه وتفتین،ستم طبقاتی،ستم ملی در وجود اقشار وطبقات جدید در همین امر نهفته است که بالای مردم شریف ومحروم ما صورت میگیرد.

 دربار سلطنت چهل ساله محمد ظاهر شاه که فعلأ بابای ملت لقب گرفته است که شما خود تاریخ زنده کشور تان هستیدعملأ مشاهده کردید، در این دربار کی ها راه داشتند،معلومدار سران اقوام وقبایل،مالکان بزرگ،روحانیون گوش بفرمان واراکین ومقامات عالی ودولتی کشور واما هیچکسی از مردم محروم وستمدیده،فقیر وناتوان از هیچ قوم وقبیله وملیتی را راهی در آن دربار مجلل نبود،باید این حقیقت تلخ را اعتراف کردکه دربار محمد زائی وسدوزائی وخانواده آنها از لحاظ ملیت پشتون بودند،بااغوا وفریب خلق پشتون زیر پرده نسبت به سایر اقوام وملیت ها سؤ استفاده اعظمی میکردند.

درطول 250 سال حاکمیت خاندان سدوزائی ومحمد زائی بحق ملیت پشتون منهی حاکمان وسران اقوام وقبایل پشتون به سایر افراد ملیت مذکور هیچ خدمتی صورت نگرفته،بعوض رفاه مادی،عقب مانده گی مادی،بعوض نور علم ودانش،جهل وظلمت،بعوض صحت وتندرستی،مرض ومکروب ،همانندی که در تمام افغانستان به هیچ قوم وقبیله وملیتی هیچ نوع خدمتی که دستاورد آن ازلحاظ تاریخی مشهود باشد برای رهائی شان از عقب مانده گی مادی ومعنوی قرون اوسطائی صورت نگرفته است.در دربار غلام بچه ها که گروگان ودلخوشی اقوام وملیت های ساکن کشور به شکل سمبولیک که گویا طرفدار تساوی حقوق همه ملیت ها اند نگهداری میشد، که این خود یک پالیسی مزورانه واغوا کننده بود.

متجاوزین واستیلا گران خارجی درنتیجه لشکر کشی ها به سایر کشور ها وتجاوزات بیگانه بر حریم کشور ما در طول تاریخ به کرات دیده شده که ستمی دیگری با قهر وجبر بر مردم بیچارۀ ما تحمیل شده است،ومردمان دلیر وبا شهامت ما دفاع دلیرانه از سرزمین های مشترک ونوامیس ملی،حقوق وآزادی های خود به بهای ضایعات،تلفات بیشمار مادی،معنوی وفرهنگی به تجاوزات خارجی جواب های دندان شکن داده وحماسه ها آفریده اند.درحالیکه مقاومت های عادلانۀ شان قهرأسرکوب میشد وازطرف مهاجمین به پرداخت غرامات،باجها،جزیه ها،غارت وچپاول مال،دارائی ها وناموس شان مجبور میشدند،بر عکس محافل حاکمه نماینده گان طبقات حاکم ستمگر فرار را بر قرار ترجیح داده باعزیزان،نور چشمان وناز پرورده های خود ترک وطن میکردند.

با درک و تحلیل این واقعیت های تلخ تاریخی هرگاه نیرو های مترقی،دمکرات وجنبش های مردمی رفع تمام این ستم ها را اعم از داخلی وخارجی در چشم اندازسیاست های عملی خود مطرح نکنند به یقین نخواهند توانست ادعای یک نیروی سالم عمیقأ دمکراتیک ومردمی در آیندۀ جامعه مارا داشته باشدونخواهند توانست در آیندۀ جامعه حظور سیاسی پیدا نمایند،واما دربارۀ فرهنگ،زبان وهویت های ملی وقومی که موضوع عمده واساسی جامعۀ مااست،بادرنظرداشت خصوصیات اتنیکی جامعه ووضعیت سیاسی فعلی میتواندبه اصول زیرین راه حل منطقی وعلمی مبدل شود :

اولأ استقلال فرهنگی وهویت قومی وملی(زبان،کلتور،سنن پسندیده وبنیاد های دمکراتیک)یک حق طبعی ومسلم است.جلوگیری ازاین حق ویامحروم ساختن وسرکوب آن زیر هر اسم ورسم که باشدیک برخورد غیر دمکراتیک،ضد بشری،جابرانه ودر نهایت مغایر نورم های قبول شده حقوق بشر است.اقلیت های قومی،ملی ومذهبی حق دارند تا بصورت آزادانه فرهنگ،زبان ودیگر ویژه گی های پربار وغنی وهویتی خود را رشد وگسترش دهند.تمام ملیت های با هم برادر کشور ما میتوانند با تساوی حقوق در ادارات قدرت دولتی،بصورت فعال وعادلانه سهم داشته باشند،تحقق چنین امر خطیر تاریخی در صورت امکان پذیر است تا دولتی با محتوی کاملأدمکراتیک،مدافع منافع تمام زحمتکشان جامعه بر پایۀبنای حقوقی وقانونی بوجود آیدکه مظهر ارادۀ اکثریت قاطع مردم باشد.هستند عوامل وعناصر دگر اندیش ویا نماینده های بحق مردم ویا اقوام وقبایل کشورکه از فدرالیزم سحن میزنند،ودر این راستابصورت فعالانه مبارزه مینمایند.هرگاه واقعأ دولت فدرالی مبتنی براصول وموازین دمکراتیک وضامن دفاع از تمام حقوق وآزادی های تمام اقوام وملیت ها بوجود آید،یقینأمؤثر ترین شکل دولت در رابطه با انکشاف اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی ملیت ها خواهد بود.مشروط بر اینکه در مقطع کنونی که نسج اجتماعی کشور کاملأ به هم خورده اولأبائیست زمینه ها وپیش شرط ها،مقدمات ومحمل های ضرور مادی ومعنوی در کشور بوجود آید وثانیأ تحت نام فدرالیزم وخود مختاری این یا آن منطقه منجر به احیای منای سبات ظالمانۀ قبل از جنگ یعنی ارباب رعیتی وبخصوص در شرایط که گروه های مسلح افراطی،قوماندان سالاری بمثابۀ پایۀ اجتماعی،نظامی وسیاسی بنیادگراهای افراطی وتاریک اندیش وفر ماندهان محلی که در ولایات،واطراف کشور مسلط هستند،نشود.در صورت سؤ استفاده از مطالبات وخواست های که توسط قوم گراها وملی گراها در ذهن مردم القأ میشود،بیم آن میرود که این امردر جهت تداوم مناسبات ضالمانه واستثماری طبقات ستمگرمنجر شود.که بایست بر علیه چنین پدیدۀ مضرمبارزۀ جدی صورت گیرد.باید تمام نیات عوامفریبانۀ ای آنها توسط نیرو های مترقی دیمکراتیک افشاورسوا شود.شرکت وسیع مردم از طریق نماینده های سیاسی شان یعنی احزاب، سازمانها،بنیاد های جامعۀ مدنی در ارگان های مرکزی دولت بایدبا مسئله انکشاف فرهنگی اقوام وملیت ها ،از طریق،کانون ها،انجمن ها وبنیاد های فرهنگی ومدنی بطور موازی مطرح گردد.در غیر آن سهم گیری سیاسی،اقوام وملیت ها بدون انکشاف ویژه گی های هویتی ملیت ها واقوام حل مسئلۀ ملی را تنها به یک بعد آن خلاصه میسازد.اشتراک فعال وسهمگیری مستقیم نماینده های سیاسی مردم در امور دولت واز جانبی خود مختاری فرهنگی از طریق انجمن ها، نهاد های مدنی،کانون های فرهنگی وسایر بنیاد های دیمکراتیک برآورده خواهد شد.در آخرین تحلیل حل عادلانه ملی،فرهنگی وزبانی در کشور ما یک روندپیچیده وطولانی خواهد بودکه مربوط تغیر آرایش وتناسب قوای سیاسی،اجتماعی وفرهنگی به نفع انسان زحمتکش تحقق خواهد یافت

احزاب،سازمانها وعوامل روشنگر جامعۀ ما حق ندارند به بهانۀ وضع دشوار واسفناک کنونی، عاجل بودن والویت داشتن وفوری بودن دیگر مسایل در کشور به اصول عادلانه حل مسئله ملی  که سیاست،فرهنگ وزبان را احتوا میکند چنین اهداف مردمی را به فراموش خانۀ تاریخ بسپارند.

در اوایل قرن 19 واواخر آن دو نوع گرایش فکری،فرهنگی در رایطه به مقولۀ ملت در جهان وبخصوص در کشور های اروپایی که پایۀ مادی آنرا تولید بورژوازی تشکیل میداد،بوجود آمد. بورژوازی ملی کشور های اروپایی ،طبقات حاکمۀ سر مایه داری با نفوذ وتأثیرات وسلطۀ کامل خود بالای احزاب مترقی وقت، چون سوسیال دمکراسی در آلمان،سوسیالیست ها در فرانسه،کار گری در انگلستان،ناسیو نال سو سیالیست ها ،دیمکرات های آزاد که از منافع طبقۀ کار گر کشور خود نماینده گی میکردند. دریک مسامحه وسازش بابورژوازی حاکم بر علیۀ منافع طبقات محروم، اقوام وملیت های تحت ستم خود،قرار گرفتند، منافع ملی خود را برتر از منافع سایر ملیت ها خواندند،در معامله گری ها وخیانت به منافع کل کار گران کشور های اروپایی صورت گرفت در نتیجه بحران نظام سرمایه،جنگ های اول ودوم جهانی بوقوع پیوست.بورژوازی ملی که داداز وطنپرستی (پاتریاتیزم)واتحاد مقدس با نماینده گان ارستوکرات کارگری میزد،بنابر ماهیت وخصلت ستمگرانه خود به شوینیزم عظمت طلب،فاشیزم وراسیزم گرائیدندوبا راه اندازی جنگ های تباه کن جهان را در لبۀ پرتگاه نیستی قرار دادند که کفارۀ وهزینۀ جبران ناپذیرآنرا طبقات محروم پرداختند.

واما در کشور های جهان سوم ،جنبش های رهایی بخش ملی وکشور های تحت ستم استعماری آسیا،افریقا وامریکای لاتین وضع اجتماعی ،سیاسی چون ستم طبقاتی،ملی واستعماری را در وجود وپوست حود لمس میکردند.موضع طبقاتی،ملی وضد استعماری مترقی داشتند.دراین کشور ها بخاطر رهایی شان از چمبرۀ استعمار ، طبعیتأ خصلت ضد استعماری و ضد ارتجاعی داشتند، انقلابات ملی و دمکراتیک اهداف مرامی وبرنامۀ مقطعی ومشخص شانرا تشکیل میداد،خصلت ملی،ضد استعماری ودموکراتیک ضد ارتجاع داخلی (فیودالیزم ومناسبات فرتوت وکهنه) داشت.یعنی رهایی از یوغ استعمار ودموکراتیزه کردن تمام حیات اجتماعی اعم از سیاسی،اقتصادی،وفر هنگی جامعه،ناسیونالیزم به مفهوم وطنپر ستی(پاتریاتیزم)خصلت ضد استعماری وارتجاع داخلی داشت.

درروسیه حزب سوسیال دمکرات(بلشویک)بعدها حزب کمونیست تحت رهبری لینن شعاردفاع  از داعیه بر حق ملل تحت ستم را سرداده وهمچنان شعار های ضد امپر یالیستی واستعماری شانرا بخاطر رهایی خلقهای تحت ستم قانونمند وهدفمند میدانستند که بعد از پیروزی انقلاب اکتوبرحزب کمونیست روسیه شعار نجات خلقهای تحت ستم را در اعلامیۀ حقوق خلقهای روسیه صادر نموده ،بخاطر استقلال سیاسی،اقتصادی،وفر هنگی مردمان شان،حق خود ارادیت ملت هارا در تعین سر نو شت شان تا سر حد جدایی شان از روسیه اعلام که بر اساس آن کشور های پولیند وفنلیند استقلال خویش را بدست آور دند که این مسئله در جهان به استقبال شایان ملل تحت ستم قرار گرفت اما بزودی همچو خصلت اصلی کشور های استعماری در جریان جنگ داخلی روسیه مرکز یت قدرت بر خود مختاری محلی ملیت ها تفوق حاصل کرده وتمام احزاب جمهوریت های شوروی را زیر اداره حزب کمو نیست روسیه درآوردند.در نخستین قانون اساسی سال1922-A21بحث روی مسئله ملی در گرفت،لنین در ضدیت به ستالین بخاطر احقاق حقوق ملیت ها وتعین سر نو شت شان تأکید مینمود.باآنکه خط مشئی شوراها روی انکشاف سریع فر هنگی اقلیت های ملی استوار بوداما در عمل در عرصه سیاسی روشی پیش گرفته شد که سایر ملیت های غیر روس توان رقابت باآن را نداشته باشد.بنیاد چنین روش سیاسی ایجاد(جمهوری واحد توران زمین) اشاره به توران افسانوی شهنامه فردوسی سرزمین بین النهرین ازطرف ملیت روس رد شد.پس از این کنگره تا فروپاشی اتحاد شوروی تلاش در جهت مواضع مسلط روس بر علیه گسترش دستاورد های علمی،سیاسی وفرهنگی مردمان غیرروس بحیث یک تضاد حل ناشده ادامه یافت واتحاد شوروی در عمل دیگر اتحاد خلق های با هم برادر نبود. بر اساس همین انحرافات از اصول اندیشه ای علمی بود که ماهیت جامعه ازدرون مسخ شد وعواقب جبران ناپذیروفروپاشی طبعی وقانونمند خود را از بطن خود سبب شد.

بر اساس درس وآمورۀ تاریخ ازحوادث فرا میگیریم و مارا به این باور وامر قانونمند وامیدارد که راه نجات بشریت بخصوص مردم محروم ما ،گزینش راه قانونمند،علمی بر حسب خصوصیات ملی ووطنی خود ما مطابق خواست ها واراده خود مردم میتواند رهگشا وناجی باشد ولاغیر.انحرافات واشتباهات که در طول تاریخ وبخصوص بیستو پنج سال اخیر صورت گرفت صدمات ولطمات ونتایج ناگوار وجبران ناپذیر آن را مردم محروم ومظلوم ما متقبل شدند که بائیست از آن درس عبرت گرفت.

بنأراه حل مسئله ملی،قومی ومذهبی کشور ما عبارت است مسئله اساسی شهروندی کشور است.یعنی فرد آزاد که در ملیت، قوم،قبیله،مذهب،طبقات واقشار اجتماعی وجود دارد ! آزادی فرد وحقوق طبعی واجتماعی آن اعم از مرد وزن شرط آزادانۀ حقوق وآزادی های قوم،قبیله،مذهب،طبقات واقشار اجتماعی در کل واحد است.بدست آوردن چنین مامول سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی تنها وتنها بامشارکت وسیع وسهم فعال همین افراد جامعه در ساختار سیاسی،اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی جامعه میسر است وبس! که این افراد جامعه بر تمام حقوق وآزادی های خود حاکم ومسلط شوند وسر نوشت خود را خود آزادانه تعین نمایند.هویت ملی،قومی،زبانی،فرهنگی ومذهبی خود را حاصل نمایند.هرگاه دولتی باچنین محتوی ومضمون دمکراتیک بوجود آید میتواند ضامن حقوق وآزادی های فردی واجتماعی کشور خود باشد.در غیر آن دولتهای که از طریق معامله،سازش،یامصلحت باافرادغیر مسئول وجابر بصورت پراگماتیستی بوجود آید،رنج وعذاب دیرینه ای مردم ما طولانی تر خواهد بود.

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد