2010/1/24

چپ و راست بمثابهء پدیده های اجتماعی از زمانی جلوه نمائی میکند ودر قاموس
ادبیات سیاسی جهان با تعبیر ها وتفسیرهای گوناگون و برداشت ها و تلقیات
متفاوت وارد عرصهء سیاسی و اجتماعی می شود، که تولید مادی و فرهنگی از مرزهای
جغرافیائی سیاسی کشورهای اروپائی غربی پا فراتر میگذارد وجهان وارد زایش
افکار و اندیشه های نوین سیاسی،علمی، فلسفی و هنری میگردد. که رنسانس روشنگری
اصلاحات مذهبی پایهء فکری تمدن معاصر میگردد. نیروهای پسگرائی قرون اوسطائی
در وجود کلیسا (تیُو کراتیک)، اشرافیت وسلطنت به مانع عمده در مقابل نیروهای
تجددگرا ، دیموکرات، جمهوریخواه ومترقی قرار میگرند.انقلاب کبیر فرانسه و
انقلاب صنعتی سرآغاز چنین نوزائی فکری وجنبشهای اجتماعی میگردد. اتفاقأ نشست
این دوطیف نیروهای متضاد در تالار مجلس نمایندگان(پارلمان) فرانسه بطرف راست
وچپ که تفاوت ماهوی شان در فکرو اندیشه
وموضعکیری عملی آنها بود، این ذهنیت را در وجود مفاهیم راست و چپ در جامعه
تداعی میکند، بعداز این عقب گراها، محافظه
کارها ،سنتی ها که حافظ
وضع موجود بودند،بنام راستیها ونیروهای پیشرونده ، مترقی، دیموکرات،
جمهوریخواه وعدالت خواه که طرفدار تغیروضع وتحول بودند بنام چپ هایاد می
شوند. واین سنت در پارلمان فرانسه و تکرار ان به عرف و رسم جهانی تبدیل می
شود. از مقدمه که بگذریم و به اصل موضوع ومضمون درونی مفاهیمی چون راست، چپ،
وجهاتی چون افراط، تفریط، ومیانه در این مقولات. به رویکرد های ذیل
نظراندازید.
1 ـ اصطلاح یا مفهوم چپ معنی و تعریف آن از یک نگاه بسیار ساده است و ازجانبی
بیسار پچیده و غامض و قابل غور ودقت عمیق. ساده به این معنی که هرکس میتواند
ادعای چپ بودن بنماید از آن مهم تر آنکه تمام دستگاه اطلاعاتی و تبلیغاتی
قدرتهای حاکم ویا سر اقتدار میتوانند صفت چپ ویا رادیکال را به مقتضئ سیاست
روز به فرد ویا هر نیروی به چسپانند. دستگاه های حاکم تمام ملل و بخصوص
دستگاه های پر قدرت رسانه ای غرب، راست ترین نیروها اعمم از دینی و غیر دینی
که در ضدیت با آنها باشند ، به آنها چپ ویا رادیکال میگویند. مفاهیمی ومقولات
ضد امپریالستی ، ضد استعماری ، ضداستثنارو بهره کشی و ضد
عدالت اجتماعی از
هرزبانی که ارائه شود ،چپ
ورادیکال است.این برای شان مهم نیست که این شعار ها
توسط نیروهای قرون اوسطائی ، تروریست سرداده میشود که نگاهی به عقب دارند وبا
نیروهای مترقی،دیموکرات، دادخواه وسیکلار جامعه که نگاهی به پیش دارند. با
آنها یکسان برخورد میگردد.این بار سنگین ایدلوژیک است که مفاهیم ومقولات
اجتماعی تعریفهای خاص خودرا براساس منافع مادی
ومعنوی پیدا میکند.
2 ـ باساده اندیشی در مواردی چپ بطور کلی مفهوم طرفداری از اکثریت را در
برابر مقوله راست که طرفدار منافع اقلیت در طول تاریخ بوده است به ذهن انسان
القا میشود،در حقیقت امر این طور نیست هرگاه واقعیت ها بصورت عمیق و ریشه ای
توهمزدائی شود مابه این حقیقت تلخ میرسیم که حقیقت و واقعیت دو مفهوم اجتماعی
جداگانه است که هر کدام معنی و تعریف خاص خودرا دارد. بطورمثال کشورهای عقب
نگهداشته شده وحتئ درکشورهای
پیشرفته ومتمدن جهان، اکثریت زحمتکشان وفقرای شهروده
نسبت عدم درک و آگاهی از موقعیت اجتماعی و منافع مادی خود بدنبال نیروهای
راست ویا راست افراطی ویا انقلابی نما های چپ ویا بر اساس عقاید وباورهای
دینی خود به پشت متوالیان و دوکانداران دینی خود میروند درین صورت تعریف ما
ازمفهوم چپ بصورت طرفداری از اکثریت هم نارساو ناقص خواهد بود.زیرا طبقات
محروم وستمدیده جامعه تحت تاثیر فرهنگ ومعنویات حاکم این آگاهی وشعورسیاسی
واجتماعی را ندارد که از موقعیت اجتماعی اعم از طبقاتی، ملی و عقیدتی خود در
جهت منافع مادی و معنوی دفاع کنند، ازین لحاظ اغوا و تحمیق میشوند وبلاخره به
صف راست ترین وافراطی ترین نیروهای سیاسی و مذهبی قرار میگرند وبا
این صف بندی
تناسب و ارایش قوا به نفع نیرو های راست، محافظه کار وسنتی مسلط جامعه تغیر
میکند.هرگاه خواستگاه فکری و موضعگیری محرومین جامعه در نتیجۀ مبارزۀ اجتماعی
و سیاسی تغیر پیدا کند درآنصورت از حالت بالقوه که استعداد ذاتی وخصلت طبقاتی
شان است، فعیلت پیدا میکند یعنی به نیروهای بالفعل تبدیل میشوند ودر جهت
منافع خود وموقعیت اجتماعی خود قرار میگرند.
3 ـ تعریف قدری کامل تر چپ عبارت از طرفداری از تولیدکنندگان نعم مادی و
معنوی در جامعه است.درین تعریف مسسله تولید برجسته میشود، ازین رو تعریف
واقعی تر وعقلانی تر است، وجنبۀ دیگرآن این است که تولید کنندگان را در برابر
قشر و طبقه غیر موُلد قرار میدهد.وجنبه بعدی آن ازین تعریف این است که فقط
تولید مستقیم را در بر نمیگرد، بلکه بخش های وسیع دیگر از جامعه که بطور
غیرمستقیم در تولید سهیم است یعنی تولید فکر میکند عبارت از تولید کنندگان
فکری و معنوی در جامعه است که ارزشهای معنوی در جامعه را تولید میکنند، که هر
دورُکن تولید را در جامعه تولید کننده گان میگوید.یعنی کار فکری وکار جسمی
هرگاه اندکی به حقایق و واقعیت های اجتماعی، تاریخی جوامع مختلف نظر اندازی
کنیم، این تعریف چپ هم نمیتواند ممثل و مظهرخواستهای بحق محرومین وستمدیده
گان جامعه باشند این سوال پیش میایدکه آیا چپ نیروی است که از منافع تولید
کنند گان نعم مادی و معنوی جامعه فقط طرفداری میکند؟
به نظر میرسد اگر مسسله فقط طرفداری باشد، هر نیرویا فردی میتواند مدعی آن
باشد، همان گونه که در طول تاریخ بار ها و بارها این ادعا ها را شنیده ودیده
ایم، نمونه آشکار آن جناح های راست مذهبی واحزاب دیموکرات، احزاب
کارگری،احزاب سوسیالیست در سراسرجهان ودر کشورهای اروپائی و امریکائی، آیا
دولت های حاکم اسلامی درعربستان صعودی شیخ نشین های متحده عربی،
ایران،پاکستان، مصر، سودان وغیره عدل الهی شان در جهت منافع تولید کننده گان
یعنی مستضعفان(محرومین جامعه) که در واقعیت امر اکثریت قاطع تولید کنندگان
نعم مادی و معنوی جامعه هستند قراردارد؟
وهمچنین احزابی بنام کارگر، دیموکرات،
سوسیالست،دیموکرات مسیحی، سوسیال مسیحی،ناسیونال سوسیالست
،سوسیال دیموکرات در کشورهای سرمایه
داری که همیشه
در نتیجه رقابت انتخاباتی حاکم هم میشود.ایا واقعأ درخدمت منافع
اکثریت قاطع جامعه یعنی تولیدکنندگان نعم مادی و معنوی جوامع خود هستند؟ در
حالیکه در جهان وکشورهای خود این احزاب بنام چپ ورادیکال هم خوانده میشوند
وتأسف در این است که بسیاری ایدلویک ها،
دگراندیشان وتئوری پرداز های غرب وشرق
این ها را نماینده های سیاسی جامعه میدانند .پس تمام این تعریف های ساده
انگارانه و اغوا کننده وتحمیق کنندۀ فوق از چپ با حقایق عینی وزندگی اجتماعی
مردم هیچ وجهیی علمی و عقلی ندارد.
4 ـ پس تعریف دقیق وعمیق ریشه ای،تاریخی وعلمی ازچپ این خواهد بود که ببینیم
منافع مُولدین واقع جامعه اعم از دهقانان، کارگران، اهل کسبه ،روشنفکر،عالم،
دانشمند، فیلسوف،هنرمند وغیره که طبعأ اکثریت جامعه را تشکیل میدهند عملأ در
چیست و چه نیرو و نیروهای در عمل ونی
درحرف ونظرنی تنها از آن طرفداری میکند
بلکه در جهت تحقق خواستها،اهداف
وآرمانهای شان عمل میکند. پاسخ این
به پرسش از
طریقی برسی علمی حرکت تاریخ یعنی ازدیگاه جامعه شناسی علمی میتواند جستجو
شود. محور اصلی تحلیل تاریخی انسان مُولد، انسان فاعل و اندیشنده (سوژۀفعال)
وکارگذار تاریخ است. انسان که عامل تعین کنندۀ حرکت تاریخ است. انسان که
به طور جمعی زندگی میکند، برای رفع نیازهای ضروری
وبنیادی اش با طبعیت دست
وپنجه نرم میکند وحین این تلاش طبعیت
وخودرا تغیر میدهد برای انجام این تغیر
ارزشهای جدیدی یعنی ابزار وسائل جدید را ابداع وخلق میکند واز این طریق نی تنها طبعیت بلکه خودرا که جزئی از طبعیت
است تغیر میدهد.حین
این تکامل انسان
با انبوه مناسبات اجتماعی
باوسائل تولید،
تقسیم کار اجتماعی بوجود میاید، تقسیم کار بدنبال خود مالکیت خصوصی و طبقات
رابه وجود میآورد. براساس و پایۀ آن در تطابق بابیشرفت، شعورو آگاهی، خلاقیت
وتکامل علم و تکنالوژی ( رُشد نیروهائی مُولده) روابط معین میان بخش های مختلف
جامعه بوجود میاید ،منبعث از آن روبنای سیاسی، حقوقی و فرهنگی کمابیش
سازگار باخود را بوجود میاورد.
نکته مهم وبا اهمیت در این است.که روبنای سیاسی
، حقوقی و فرهنگی جامعه نی تنها از زیربنای جامعه جدا نیست بلکه
این دو
جهت باهم روابط تلفیقی ویا دیالیکتیکی متقابل داشته و به صورت ارگانیک بالای
همدیگر تاثیر میکند، زیرا عامل اصلی اندیشنده وسوژه فعال در مجموع روابط
اجتماعی، انسان است،نکته دیگری که فرهنگ وسیاست جامعه در هر دوران تاریخی زیر
سلطه طبقاتی است که مالک وسائل تولید هستند واز این رو فرهنگ حاکم بر جامعه
نیز در اساس فرهنگ طبقۀ حاکم ووجهه مسلط است. وبا در نظر گرفتن این خطوط کلی
در جهت دستیابی تعریف علمی و دقیق از چپ این سوال باز پیش میآید که چپ تنها
شامل آنانی میگردد که دیدگاه جامعه شناسی علمی را آگاهانه پزیرفته و از این
طریق مراحل تحول اجتماعی را تشخیص میدهد و در جهت تغیر بنیادی جامعه بوده
وعملأ میکوشد؟
واقیعت این است هرگاه فردویا نیروهای طرفدار مناقع تولید کنندگان نعم مادی
ومعنوی جامعه بوده ودرین راه باموضعگیری فکری و اندیشوی عملأ بکوشد ومنافع
طبقاتی اش را با زحمتکشان جامعه یعنی مُولدین واقعی جامعه هم سو سازد.عقل
سلیم حکم میکند که در نظروعمل پیرو جامعه شناسی علمی است وعملأ چپ واقعی و
انقلابی محسوب میشود. زیرا جامعه شناختی( ماتریالزم تاریخی) سلاح معنوی
مُولدین واقعی نعمات مادی ومعنوی جامعه است. هرگاه این شعور و آگاهی درجریان
مبارزه وپراتیک اجتماعی به سلاح مادی تبدیل شود یعنی در ذهن مردم جای بگیرد
در انصورت برعکس این شعور وآگاهی به سلاح معنوی جامعه تبدیل میشود. درآخرین
تحلیل نیروهای راست، محاقظه کار،نیروهای ایستاتی وثبات است وخواستار حفظ وضع
موجود است واگر احیانأ مجبور به تغیر در وضع موجود بیایند
بأست در جهت حفظ و
تحکیم وگسترش وضع موجود باشد.نیروهای چپ،رادیکال،نیروهای ضدثبات وحفظ وضع
موجود اند وطالب تغیرو دگرگونی وضع موجود
بوده باید نظام اجتماعی، اقتصادی،سیاسی
کهنه جای خود را به نظام که پیشرونده است بدهد. به تأسف نسبت عقب ماندگی ما
دی و فرهنگ حاکم سنتی مقوله های چپ
وراست در بین مردم ما
تا هنوز جانیافته
واین مفاهم تنها در سطح روشنفکری آنهم بصورت قشری وجود دارد . ادامه دارد
