WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 بقیه گزیده های مقالات    محمد انور پویان

 

   ١­ مدرنیته وواکنش آن در جوامع سنتی شرقی.                              نوشته:محمد انور پویان

این عنوان راطی دو بخش به تحلیل میگیریم:
 ١­ مدرنیته وواکنش آن در جوامع سنتی شرقی.
 ٢­ مدرنیته وسر خورده گی درونی آن در جوامع پیشرفته غربی.

در جهانی که ما قرار داریم دو نظر ونگرش در باره گذشته تاریخی ،حال وآینده وجود دارد،یکی دیدگاه،منش یا جهان بینی علمی ودیگری دیدگاه یا جهان بینی غیر علمی.جهان مادی ومعنوی کنو نی را انسانهای این کره خاکی بر پایه همین دودیدگاه به تحلیل وبحث میگیرند.ملاک ومعیار جهان بینی علمی را تعقل،تجربه وپراتیک اجتماعی ومعیار جهان بینی غیر علمی را تخیل،رویای سرگشته وپناه به نیرو های ماورای طبعیت تشکیل میدهد.در حقیقت جهل،ترس،فقر،عجز وناتوانی انسانهای اولیه تا امروز در مقابل نیرو های طبعیت وپسانتر درگیری انسانها در بین خود یعنی نیرو های اجتماعی است که ابزار فکری وفرهنگی خود را از این نیرو ها الهام گرفته اند.در واقع رشد وتکامل انسانها در عرصه های مادی ومعنوی طی مدارج ومراحل مختلف تاریخی بر پایه همین دو دیدگاه فوق سبب شد که ما امروز دو جهان ودو دنیای متفاوت با هم از لحاظ مادی ومعنوی داشته باشیم که در تعارض وتقابل با هم قرار دارند.

 دنیای متمدن وپیشرفته که جهان باستان،قرون اوسطایئ،دوره های مختلف رنسانس را اعم از اصلاح مذهبی،روشنگری وامروز جهان مدرن را بصورت طبعی وقانونمند پشت سر گذاشته اندووتحولات عظیم وشگرفی را در حیات مادی ومعنوی نصیب شده اند.

 جهان عقب مانده وسنتی که از لحاظ فرهنگی ومعنویات،روابط اجتماعی به جهان پیش مدرن تعلق میگیرند واز جهان پیشرفته به فرسخ ها فاصله دارند،بحران رویارویئ این دو دنیای مدرنیته وسنتی نیز بر اساس همین فاصله وشگاف بزرگ تاریخی است که از همدیگیر دور قرار گرفته اند.این دو بینش فکری وفرهنگی ومناسبات اجتماعی واقتصادی متضاد،بحران ها،چالش ها وتنش هایئ زیادی برای بشریت خلق کرده است.اگرچه در نتیجه داد وستد وتبادله مادی با جهان پیشرفته،جهان عقب مانده که تا هنوز مناسبات اجتماعی قرون اوسطایئ یعنی نظامات(فیودالی،حتی ماقبل فیودالی،عشیروی،قبیلوی وقومی)را پشت سسر نگذشتانده اند،یعنی فرهنگ،معنویات،اخلاقیات وروان اجتماعی شان متأثر از همین فقر اجتماعی ومادی است.با وصف داشتن ابزار و وسایل پیشرفته مادی،مدنیت کنونی،ذهنیت های شان مربوط به گذشته بوده وبا فکر گذشته زنده گی میکنند.سوال اساسی جهان معاصر مدرنیته وسنت گرا همین است که حول وهوش تمام بشریت را فراگرفته است.خواستگاه اصلی مدرنیته بنابر باورو عقیده نظریه پردازان علوم اجتماعی غرب،آغاز رنسانس وسپس روشنگری است.اما امروز مدرنیته وپیشرفت علوم وتکنالوژی جهان را چنان درنوردیده است که هیچ کشور واقلیمی از آن گریز وگزیری ندارند،عقل وخرد خود بنیاد وخود آگاهی وآگاهی بشر که قادر به نقد تمام امورواشیای طبعیت،اجتماع وتفکر انسانی است،پایه اصلی مدرنیته را تشکیل میدهد،وبه همان سلسله آزادی،دیمو کراسی،حقوق بشر،علم وتکنالوژی از پایه های دیگر مدرنیته خوانده شده است.با گسترش مدرنیته که از لحاظ اندیشه گری نیز پیامد های دارد به دیگر نقاط جهان بویژه در کشور های نو رشد ونو بنیاد جهان سومی از جمله کشور های اسلامی عارضه ها وتنش ها ی را سبب شده است.برخی اندیشمندان با ارائه قرائت جدید در بین مدرنیته وجهان سنتی وعقب مانده که فرهنگ،معنویات ومناسبات اجتماعی بحیث یک سنت دیر پا مسلط است،روابط برقرار میکنند.وشماری از متفکران معتقد به اسلام پروژه های مدرنیته را غربی خوانده وآنرا فرهنگ وارداتی ودر تضاد با باور های دینی واسلامی ومردود میشمارند.اما بخش های از جهان اسلام نیز تلاش کرده اند تا با برخورد ها ورویکرد های گزینشی هم در پی حفظ هویت های دینی شان باشند وهم نسبت به تجدد ومدرنیته روی خوش نشان میدهند .اصل عقلانیت،تجدد،نو گرایئ،تغیرات بنیادی در ساختار های فرهنگی ومناسبات اجتماعی جوامع سنتی جریانات اساسی مدرنیته را تشکیل میدهد.پس مدرنیته مجموعه تحولاتی است که بعد از رنسانس در ساحات فکری ،فرهنگی،اقتصادی واجتماعی در جهان غرب رخ داده است.در واقع جان وجهان انسان اروپایئ را تغیر داده است.اگر از منظر تاریخی به مدرنیته نگاه کنیم بصورت اجمال در چهار مرحله مدرنیته تحقق پذیرفته است.اولین مرحله مدرنیته مرحله رنسانس است که از شهر فلورانس ایتالیا شروع شده است.کسانی که علم بردار رنسانس اند به باز خوانی وباز نگری میراث گذشته خود میپردازندوآنرا به نقد وبررسی میگیرند.دومین مرحله مدرنیته،مرحله ریفورم های مذهبی در اروپا است.یعنی جنبش های اصلاح مذهبی،نو دینی،به دینی که دانشمندان دینی وکشیشان کلیسایئ چون لوتر،کالوین آغاز گر آنند.که پایه کلیسای کاتولیک وسلطنت مطلقه را در اروپا به لرزه در آورد.این ها در مواجهه با کلیسا قرار گرفتند وتمام نهاد های موهوم،وخشک مذهب را مورد نقد وتحلیل قرار دادند.مارتین لوتر وکالوین که بعضی از اندیشه های دگم  وجزم کلیسا را به چالش کشیدند، پیشرو نهضت اصلاح دینی گردیده وزمینه فضای آزاد را برای دگر اندیشان زمان خود فراهم ساختند.سومین مرحله مدرنیته عصر روشنگری است که از اواخر قرن هفدهم شروع ودر قرن هژدهم به اوج خود میرسد.واین در واقع زمانی است که دین واندیشه دینی کاملأ به نقد و چالش کشیده شده است ومورد ارزیابی دقیق وجدی قرار میگیرد.وحتی دانشمندان وفلاسفه میگویند که ما در پرتو روشنایئ عقل وخرد همه چیز را به چالش بکشیم وحتی در باره خداوند(ج) هم در روشنایئ عقل وخرد بسنجیم،بزرگترین فلاسفه ودانشمندان که در این راستا انقلاب در فکر واندیشه ایجاد کرده اند،کانت،دکارت،فیشته،هگل،فویر باخ،مارکس،بیکن،هاپس وجان لاک است که پایه فکری وتحولات علمی جهان معاصر گردیده اند.چهارمین مرحله مدرنیته،انقلابات صنعتی است که در حقیقت،تحقق عینی مدرنیته محسوب میشود.در رابطه به مدرنیته،پیشرفت علوم وتکنالوژی وتضاد عمیق آن با فرهنگ های عتیقه وسنت های عقب مانده که در جریان تحولات اجتماعی از خود مقاومت ودیر پایئ نشان میدهند.و مناسبات اجتماعی ماقبل سرمایه داری که مانع وپای بند عمده در راه رشد وتکامل آن در قبال حل چنین تضاد نخبگان واندیشه وران جهان شرق که در تاریکی قرون اوسطایئ زنده گی میکنند،چهار موضعگیری ویا چهار رویکرد با مسئله مدرنیته وسنت ارائه میکنند.

 ١- رویکرد وبرخورد انفصالی:

 این برخورد موضعگیری گریز بوده که فکر میکنند ما چاره نداریم جزء اینکه بین خود ودنیای مدرن کنونی حایلی ایجاد کنیم،اینها بصورت دربست برای حفظ فرهنگ،باور ها وعقاید صنعتی ومناسبات اجتماعی خود در پی نفی تمامی پدیده ها، وارزش های مدرن هستند.برای نگهداری سنت ها،عرف، عادات،آداب وموازین قدیمی خودمدرنیته وتمام مؤلفه های آنرا ترد میکنند،در واقع اینها همان روحانیون سنتی  ومذهبی هستند که منکر آرأ آزاد مردم وایجاد بنیاد های جامعه مدنی،کانون ها وانجمن های اجتماعی،احزاب سیاسی،نظارت،کنترول ودخالت مردم در امر دولت مداری هستند.آنها ادعا میکنند که پارلمان یا مجلس قانونگذاری جایئ است که قوانین جعلی را بوجود می آوردکه متناقض با قوانین الهی وشرعی است وما یک قانون اساسی که همانا قرآن است بیش نداریم،پس تمام قوانین که در جامعه وضع میشود مخالف با آن است.بنظر ایشان قانونگذاری کفر است ودر مقابل آن جهاد را اعلام میدارند،همچنان بانک داری،مالیات وگمرک را خلاف شرعیت میدانند.وبه این نظر اند که قوانین شرعی کافی ووافی اند ودیگر نیازی به مجلس وشوراومشوره ندارند.زیرا اجتماع علمای کرام حجت واصل است که ناشی از اصول واحکام مقدس قرأن است،نه آرأ عوام که بنده گان خدا ومطیع قرأن واحکام آن هستند.همچنین با قوانین طبعی وقوانین جامعه مدنی وقوانین موضوعه که حبس کردن،تأدیب،تنبیه وجریمه را بجای قطع اعضای بدن،قصاص واعدام ویا مساوات بین زن ومرد وداشتن حقوق مساوی مسلمان وکافر(بی دین) راخلاف شرع میدانند،تمام قضاوت هاوقوانین که خلاف مجتهدین باشد عملی خلاف شرع ومساوی به کفر تلقی میدارند.این رویکرد نمیبیند که در جهان کنونی با ورود تمام ارزشها ومؤلفه های مدرنیته تمام ساختار ها ی سنتی،فرهنگی واجتماعی در حال فروپاشی است.مناسبات شهر وده بر هم میخورد،میلیون ها انسان در شهر ها با علوم اجتماعی،سیاسی،اقتصادی وعلوم طبعی،فلسفه وسیاست مدرن که از دستآورد های مدرنیته است تدریس وتعلیم میبینندودیگر از جهان پیشرفته ومدرن گریز وگزیری وجود نداردوروز بروز در نتیجه داد وستد علمی تخنیکی ومادی در کشور های مختلف جهان تأثیرات متقابل وتبادل فرهنگی ومادی بوجود می آید،در آمیختگی فرهنگ ها با سنتیز عالی در مقیاس تاریخ بوجود می آید.یکی از نتایج دنیای مدرن جنبش ارتباطات وعصر شبکه ارتباطات است که تمام ساختار های کهنه وقدیمه در مقابل آن فرو میریزد.وساختار زدایئ از خود مفاهیم،مقولات و پارادیوم های جدیدی را ایجاد میکند که هیچ حائل وهاله ای را نمیپذیرد.

 ٢­  گزینه ورویکرد غرب مأبانه:

دومین رویکرد ویا گزینه ای که برخی بر آن تأکید دارند اینست که که بأيد تمام ارزشهای مادی ومعنوي غرب بصورت درست ودربست پذیرفته شود، وجذب تمدن شرق وجهان اسلام قرار گیرد وبدون توجه به سنت ها وداشته های معنوی وتاریخی وگنجینه های معرفتی شرق،فقط از غرب جذب کنند. یعنی موضعگیری سازش وتسلیم به فرهنگ غرب است.این دسته معتقد اند که ما درگذشته چنین اندیشمندانی را داشتیم که به ایشان غرب زده حطاب میکردند و آنها ادعا میکردند که ما مدرنیته را باید بصورت دربست قبول کنیم وبا سازش با مدرنیته تمام ارزشهای مادی ومعنوی آنرا جذب نظام اجتماعی وفرهنگی خود کنیم.غافل از اینکه هر تمدنی از خود جهات مثبت ومنفی فواید ومعاذیری دارد.که باید جهات سازنده وخلاق تمدن فراگرفته شود وجهات منفی وتخریش کننده آن که به حال بشریت ونظام اجتماعی مضر وخلاف خواست ها ومنافع علیای مردم است،نه تنها پذیرفتنی نیست بلکه باید بر علیه آن مبارزه صورت گیرد.

٣­ رابطه مدرنیته با سنت(گزینش):

 سومین رویکرد ویا موضعگیری در رابطه با مدرنیته وبنیاد های سنتی ودینی بحث گزینش است. وقتی بحث گزینش در جهان شرق وجوامع اسلامی مطرح میشود،همان قرائت ها،تعریف وتفسیر های مدرنیته است که ما بتوانیم برخی از جنبه های مدرنیته را در بافت فرهنگی خود حل کنیم .این در واقع یک رویکرد التقاطی است،این نگاه به مدرنیته از ترس تعارض وتضاد عمیق در بین مدرنیته وینت واز هراس اینکه تمام گنجینه های فرهنگی واجتماعی جامعه سنتی به نقد کشیده میشود،ریشه وعلت اساسی عقب مانده گی روشن میشود.این دسته میخواهند مدرنیته وسنت را به نوعی آشتی دهند وبا سرهم بندی وچسپاندن جهاتی از این وجهاتی از آن تضاد های بنیادی ورشه ایئ آنه را ماست مالی کنندوسبب تحمیق واغفال اذهان عامه گردند.گویا ظاهرأهیچنوع تعارضی در بین این دو دیدگاه متضاد وجود ندارد،در حالیکه به هیچ وجهه نمیشود دو دیدگاه ودو دنیای متضاد را با هم تلفیق وهم آهنگ ساخت. از نظر جهان متمدن تمام قوانین اجتماعی توسط انسانها وضع میشود که عرفی وزمینی بوده که قابل تغیر،نقد،بررسی ورد کردن است.قوانین جدید به موازات رشد وتکامل جامعه جای قوانین کهنه را میگیرند.در صورتیکه به عقیده وباور شرقی وسنتی قانون به یک امر مقدس تبدیل گردیده،حقیقت مطلق ثابت ونقد ناپذیر است زیرا با سنت واصول شر عی توجیه وتبین یافته است.

 ٤­ برخورد نقاد با مدرنیته وسنت:

 چهارمین رویکرد وبرخورد نسبت به مدرنیته وسنت گرایئ در پنجاه سالیکه از نقد تمام تأسیسات وساخت های سنتی به مدرنیته میرسد،نقد از سنت به گسست از آن وتداوم مدرنیته بحیث یک پروژه ناتمام که باید به موازات پیشرفت علوم وتکنالوژی ادامه پیدا کند وتمام جهات منفی ومضر خود را مورد نقد وارز یابی قرار دهد ودر تغیر وتحول دایمی باشد .قوانین جدید اجتماعی وطبعی را در پروسه بی نهایت که غلبه بر جبر است در ک وشناسایئ نموده ودر موارد مختلف حیاتی اجتماعی به نفع انسان به گار گیرد.جریانات فکری که در جهان اسلام وجود دارد متعدد وگوناگون است.بعضی ها آنچنان در دنیای کهن وقدیم بند مانده اند که اصلأ نمیتوانند واقعیت های سر سخت امروز را درک کنند.اینها به هیچصورت آماده نیستند که از نهاد های دینی ومذهبی خود قرائت وتفسیر جدید ی که با جهان مدرن همخوانی داشته باشد انجام دهند.تحمل تفسیر وتحلیل دنیای نو را هم ندارند.از این طیف باور ها که بگذریم،طیف های دیگری را در تاریخ جوامع اسلامی داریم که به نحوی به اجتهاد بخش های جریانات دینی روی آورده  وتن داده اند وحتی تأکید هم کرده اند که باید در نگرش دینی تغیرات اساسی بوجود آید از جمله دانشمندان وعلمای دینی چون شبلی شمیلط چین،علی عبیدالرزاق  ومحمد عبدی وشاگردان محمد عبدی که پیرو جریانات عقلی واعتدالی است که سابقه تاریخی در قرن سوم تا ششم هجری جهان اسلام دارد،که به نو آوری وتجدد روی آورده بودند.فراتر از آن جریانات فکری ودگر اندیشی دینی دیگری وجود دارد که آنها دقیق تر واساسی تر خواسته اند که ماهیت مدرنیته را بشگافند،غرب را بدانند وتاریخچه غرب را بفهمندوچنین طیف فکری پیشرفته با جهان مدرن ومدرنیته هیچ مشکل اساسی ندارد وبه قسم گرایش های فکری وتعقلی در حال قوت گرفتن هستند ،واقعیت جبری روزگار جوامع اسلامی آنها را ناگذیر ساخته که عمیق تر وجدی تر فکر کنند وبصورت دگم وخشک مانند گذشته به مسایل ومعضلات نبینند،در نتیجه بحث های تیوریک ،فورمول ها،قواعد وضوابط عملی را مطرح کنند که آرام ،آرام مورد توجه قرار گیرد.حدود ٧٠­٨٠ سال قبل طرفداران مدرنیته وروشنگری در مصر،ترکیه،افغانستان وایران مدرنیته وتجدد را استقبال میکردندودر ضدیت با صاحب نظران تاریک فکر دینی که دنیای مدرن،علم وفرهنگ پیشرفته را درک نمیکردند قرار داشتند،در جهان معاصر علمای دینی که با مدرنیته سرو کار دارند ،اینها علمی تر مدرنیته وپیشرفت  وترقی را تحلیل میکنند ونظرات فلسفی وجنبش های اجتماعی وتاریخی که مؤجد دنیای معاصر شده اند وتیوری های علمی آنها را آرام ،آرام درک وهضم میکنند وهمچنین شماری از نو اندیشان ونو آوران جهان اسلام وبخصوص در افغانستان با ایجاد جو جدیدی سیاسی خواسته اند قرائت ها وتعریف ها ی متفاوتی از فرهنگ سنتی،دینی و مناسبات اجتماعی عقب مانده داشته باشند.از طرف روحانیون وقشر سنتی عقب گرا ودادگاه های قرون اوسطایئ به کفر ،زندیق،ملحد ومرتد متهم شده اند.مثل سید حسین مهدوی مدیر مسئول جریده آفتاب ،علی محقق نسب  ودیگران که مجبور به ترک وطن شده اند.واین شیوه برخورد تا هنوز وجود دارد که هیچ نو اندیش دینی وروشنفکر سر بالا کرده نمیتواند.یکی از ضعف های جهان سنتی وعقب مانده این است که که همیشه کوشش برآن شده تا صنعت غرب وتکنالوژی غرب را وارد کشور هایشان کنندودر جهت مدرنیته ومدرن شدن اندیشه ها،فرهنگ ها وزیر بنای فکری که به نوعی با واقعیت های اجتماعی جهان وکشور شان سازگار باشد، تلاش چندان نمیکنند.به مفهوم مدرنیته ومدرنیزاسیون که با هم تفاوت ماهوی دارد توجهی صورت نمیگیرد، در حالیکه مدرنیزاسیون فعالیت های است که جهت هم سازی یک سان سازی جوامع غیر مدرن با جوامع مدرن صورت میگیرد واین فعالیت بیشتر جنبه تکنالوژیک وصنعتی دارد وما طی ١٠٠­ ١٥٠ سال گذشته در کشور های عقب مانده وبخصوص جوامع اسلامی کوشش شده است که صنعت غرب وتکنالوژی غرب را وارد کشور خود کرده ولی در جهت مدرنیته ومدرن کردن فکر ها ،اندیشه ها،فرهنگ ها توجه اساسی صورت نگرفته است.مشکلات که فرا راه نو اندیشی ونو گرایئ در جوامع سنتی ودینی وجود دارد واقعیت عینی است که همیشه یک روند ملی متریک دارد که بصورت گرایشی بوجود می آید،بصورت دایم تضاد ها وتقابل در بین تصلب گرا ها وجزم گرا ها ونو اندیشان وجود داشته  ودارد واین روند با غلبه نو بر کهنه وگسست از آن میتواند خاتمه پیدا کند .  (ادامه دارد)

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید