WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 بقیه گزیده های مقالات    محمد انور پویان

 

   ٢­ مدرنیته وسرخورده گی درونی آن درجوامع پیشرفته غربی:             نوشته:محمد انور پویان

عصر جدید تمامی نظام های ماورأی طبعیت را به نقد کشید وبالأخره خود اسطوره تعقل وخرد را جای آن نشاند.ولی در آن هم به شک وتردید نگریست.تمامی ضعف ها،کاستی ها،نقاط منفی ومعاذیر ومحدودیت های آنرا هم به کاوش گرفت.با شئ فی النفسه کانت خرد از اریکه قدرت پاهین کشیده شد،خود وتمام دستآورد های آن به نقد کشیده شد.خرد وتعقل،علم وپراتیک اجتماعی تمام دستآورد ها وارزشهای مدرنیته را یک پروژه نا تمام ودایمی خواند که در پروسه تحول خود دستخوش تکامل دایمی است.بعد از این انسان هیچ اصلی را مطلق نمی شمارد.تمام نظام معرفت شناسی نقادانه از دستآورد های فلسفی این دوران است.با این نظام انتقاد مهمترین اصل این عنصر است.نفی مرتب وتحول وفقط تغیر خود را به ثبت رسانده بود.غرب وتمدن معاصر با نقد گذشته به گسست از آنجایئ که کهنه است وتداوم وپیوست در آینده دارد متوصل شد.وتداوم وتحول پروسه لایتناهی گردید.

در حالیکه جوامع شرق هنوز این نقد را انجام نداده اندواز طریق التقاط وبه هم چسپاندن مثبت ومنفی وعدم گسست وحل تعارض وتناقض پروسه را به بحران کشید.باید بین خرد قدیم وخرد جدید وتفاوت ها وفرق های کیفی آن شناخت وروشن کرد. وتمام تمایز وتنوع آنرا بر ملا کرد،اما خلط  این تفاوت ها وتعارض ها چالش ها وبحران ها را سر راه ما بوجود میآورد.نظام های اجتماعی ،سیاسی  واقتصادی که از بطن مدرنیته وروشنگری بوجود آمده اند در جریان عمل کرد خود عوارض واشکالات زیادی را به جای گذاشته اند که بعدأ زمینه ساز انتقادات پیروان رومانتیک ها،از نیچه وهایدگر،گرفته تا مکتب فرانکفورت وبعدأتمام نگرش های فکری پست مدرنیست ها،سخن های زیادی در باره این عوارض زده اند مثلأ:بحران ها،جنگ ها، استعمار،استثمار،تبعیض نژادی،فاشیزم،راسیزم،توتالیتاریزم وتخریب محیط زیست وغیره، را از جمله عوارض وجهات منفی مدرنیته وتمدن معاصر میخوانند.وبدون آنکه آنرا به بحث ونقد بکشانند،علت وعوامل وریشه تاریخی واجتماعی آنرا بیان کنند،حسرت وافسوس جهان باستان وقرون وسطی را میخورند.واپس یه جهان کهن ورویا های آن پناه میبرند.در حالیکه خود محصول مدرنیته ومروج افکاروآرأ آن در قرون متمادی بوده اندوخرد وتعقل مدرن سوژه را از حالت انفعال بیرون کشید وسوژه فعال واکتیف بوجود آمد وتمام هاله های اسطوره ایئ ومتافزیک که پوششی بین او وجهان قرار داشت از هم درید وبدور انداخت وبجای آن اسطوره خردرا نهادواوبژه بمثابه واقعیت خارجی وعینی مورد مطالعه قرار گرفت،مفاهیم ومقولات خاص خود را تعمیم بخشیدبا انقلاب علمی وعملی پارادیوم های جدید را جانشین پارادیوم های قدیم وکهنه میکند،مفاهیم ومقولات قدیم وگذشته را به تاریخ می سپارد،مفاهیم ومقولات جدید را مطابق واقعیت های عینی که قانونمند است می سازد.

در تاریخ قدیم پوزیتو میست ها وماتریالیست هایئکه با اسلوب میتا فزیکی وعامیانه می اندیشیدند،فاکت ها وواقعیت های عینی(اوبژه) را مطلق میکردند، وسوبژه (مفاهیم ومقولات) تفکروتعقل را انعکاس ساده وآیئنه وار واقعیت های خارجی میپنداشتندونقش مقولات ومفاهیم که افکار واندیشه انسان را میسازد،پسیف ومنفعل تعریف میکردندودر پراتیک بکار میبستند،وبه محسوسات (سانسوالیست ها)نقش عمده میدادندبرعکس راسیونالیست ها یا عقل گرا ها به مفاهیم ومقولات وعالم ذهنی نقش عمده واساسی میدادند وحتی مطلق میکردندکه بالاخره به عقل کل،روح جهانی،ایده مطلق رسیدند،این نوع فیلسوف ها ،ایدیالیست ها کلاسیک بودندکه در مقابل ماتریالیست های عامیانه درجنگ ونبرد فکری قرار داشتند.مثل افلاطون جهان ناسوت(ماده) را سایه عقل کل میدانست وسیر صعودی ( جهان لاهوت) را عقل کل،ایده مطلق وروح جهانی تحلیل وتفسیر میکرد.وهمچنان علما وفلاسفه ایئ بودند که این دو روش فکری را بصورت التقاطی وبه شیوه میکانیکی با هم آشتی داده وبا هم خلط مینمودند.در حالیکه محسوسات وتعقل انتزاعی دو مرحله از معرفت وشناخت انسانی است که با هم رابطه دیالکتیکی وپیوند منطقی دارند،که بدون این دو مرحله شناخت واقعیت های عینی وخارجی که مستقل از ما قرار داردنا ممکن است.نفی ویا مطلق کردن یکی از این دو جهات مسیر معرفت وشناخت انحرافات در پروسه معرفت بوجود می آورد.محسوسات (از طریق حواس پنجگانه) معقولات(مفاهیم،مفاهیم کانکریت وانتزاعی)وتر کیب آنها،اصول،احکام،تیوری ها،نظریه ها واستنتاجات بوجود می آید.

اما کسانی چون هایدگر که بسیاری از دانشمندان از آن متأثر اند،نظریه ژاک دریدا،تفکر وتعقل را بدون مفاهیم ومقولات مطرح میکند وتفکر را بی نیاز از مفاهیم میدانند.وتفکر را عملأنفی میکنند،میگوید میتافزیک با افلاطون وغارش آغاز شد،آنجا که حقیقت به سوژه تنزل یافت(یا واقعیت عینی به مفاهیم ومقولات فعال اکتیف تبدیل شد)دیگر از آن وجود نبود.هایدگرتاریخ فلسفه را تاریخ فراموشی وجود میداندکه از افلاطون آغاز شده،یعنی افلاطون جهان ناسوت (ماده) را نفی میکند وآنرا محصول جهان لاهوت میداند.وهایدگر میگوید که مدرنیته ودوران روشنگری آخرین فاز میتافزیک (اسطوره تعقل وخرد)است وپست مدرنیزم توضیح میتافزیکی این جهان،بعد ازاین دیگر آغازجدیدی نیست که پایان تاریخ هم از همین فلسفه نشأت میکند.

نیچه،هایدگر،هورک هایمر،زیمل،آدرینو ومارکوزه پایه های فکری پست مدرن را تشکیل میدهند،بعدآ ژاک دریدا،میشل فوکو،لیو تاروبودریار پیروان ودنباله آنهاست.هایدگر با ضدیت با مکتب دکارت برای پایان دادن به میتا فزیک تعقل وخرد است.علم،تفکر وفلسفه را زیر سوال میبرد.در حالیکه بدون مفاهیم ومقولات نمیتوان به هیچ تفکری رسید.وپرداخت به تفکر از راه مفاهیم ممکن است.هر موضوع علمی اعم از طبعی،اجتماعی وتفکر انسانی (تجربی واجتماعی)نیازمند انتزاعات وتصمیمات خاص خود است.خرد مدرن مفهوم ساز است ولی این مفاهیم ،واژه ها ومقولات ازلی وابدی نیست وبصورت دایم در پروسه معرفت مورد شک وتردید قرار میگیردومربوط به پارادیوم خاص خود است.با کنار رفتن آن پارا دیوم ها آنها هم (مقولات ومفاهیم)کهنه شده وجای خود را به مفاهیم جدید میدهد.پس خرد وتعقل مدرن با خرد پیش مدرن در تضاد وتعارض است.در غرب از لحاظ تاریخی خرد مدرن نهادینه شده،پس تمامی جریانات تجدد ستیز عاملی هستند،همچون زنگ خطری که جامعه را از ضعف ها ،کاستی ها، وعوارض آن وبحران های ناشی از آن آگاه  ومطلع میسازد.ولی زمانیکه این جریان های فکری انحرافی غربی (پست مدرنیست ها ورومانتیک ها) وغیره به جوامع شرقی وسنتی می آیند،چون بستر طبعی،اجتماعی وفرهنگی جوامع سنتی شرقی برای چنین افکار مساعد است با التقاط ودر آمیزی آن باعث گمراهی روشنفکران وطرفداران مدرنیته در جوامع شرقی میگردند.وریشه های ضعیف فکری که هم از طرفداران تجدد ومدرنیته در آن جوامع بوجود می آید.آنرا می خشکانند،وباعث تداوم فرهنگ،معنویات وبقای مناسبات اجتماعی اسطوره ایئ وموهومی جوامع سنتی وعقب مانده میشوند.

برای شناخت وروشن شدن این جریانات فکری متضاد دو برخورد وموضعگیری در عالم فکری امروز وجود دارد:

١­ لیوتار عالم ودانشمند غرب تمام جنگ ها،کشتار ها، وعوارض ناشی از آن،استثمار،استعمار وتبعیض نژادی  وتمام بحران ها را محصول تعقل وخرد ورزی میداند.

٢­ واما هابر ماس فیلسوف وعالم آلمانی که از نسل دومی مکتب فرانکفورت است به این عقیده است، که تمام این عوارض،تخریشات وجهات منفی که که در عالم بشریت وتمدن معاصر وجود دارد ،نتیجه گسترش نیافتن خرد وتعقل آدمی است.که پروژه مدرنیته ناتمام مانده وگسترش نیافته است،بر اساس این تفکرات تضاد دو پیام گوناگون بوجودمیآید.اولأ دانشمندانی چون لیو تار وهم گادامر در آرزوی رهایئ انسان وجامعه از سیطره عقل وخرد است وروایت میکنند که تمام مضرات وخرابی های بشریت را عقل وخرد بوجود آورده است.اما این نظریه پردازان غرب به جهات منفی ومثبت خرد آدمی (سازنده وخلاق،تخریش کننده )که ابزار دست کدام نظام اجتماعی در جهان است تو جه نمیکنند وبه نقد نمیکشند،پس تمامی جنگ ها ،کشتار های بیرحمانه وبهره کشی را نتیجه ومحصول مدرنیته وتجدد میدانند.در باره ماهیت گرداننده گان مدرنیته امروزی در جهان غرب که دیروز در ضدیت با کلیسا،سلطنت مطلقه،فیو دالیزم،مترقی وانقلابی بود وامروز عملأ این مناسبات اجتماعی ومادی به پای بند ومانع عمده در راه بشریت قرار گرفته وباعث غلبه جهت تخریشی مدرنیته بر جهت سازنده،خلاق وانسانی مدرنیته شده است.هیچ نقد وتحلیل عمقی وبنیادی ندارند،رویکرددوم تمام عوارض ونا رسایئ ها وبحران ها را حاصل نا تمامی مدرنیته میدانند،پس خواهان تداوم ،بسط وگسترش آن است.رویکردوبرخورد اول تمام دستآورد های مدرنیته وارزشهای آنرا زیر سوال میبرد،واز اساس در مقابل آن قرار میگیرد.شدیدأ دشمن دکارت،کانت وفلاسفه کلاسیک آلمان ودوران روشنگری میشوند.رویکرد دوم در مقابل تمام کشتار ها،جنگ ها وعوارض جهان مدرن کنونی را بازمانده ها وبقایای نا بخردی پیش مدرن یعنی نظامات کهنه قرون وسطایئ وروبنای فکری وفرهنگی آن میدانند،که مدرنیته بمثابه یک پروسه نا تمام تا حال نتوانسته به تمام عوارض وجهات منفی،میراث گذشته فرهنگی واجتماعی وبحران های ناشی از آن در وجود نظام های ماهیتأ استثماری،استعماری واستعمار جدید که خود محصول مدرنیته وروشنگری است که با عقبگرد به گذشته از این عوارض عقب مانده گی فرهنگی واجتماعی جهان محروم وفقیر بحیث ابزار استفاده میکنند،جواب قانع کننده ومثبت بدهند.این نظرپرداز ها که وارث مکتب فرانکفورت هستند،که زمانی در جنگ جهانی اول ودوم در سازش با نظام های استثماری مؤجد فجایع عظیم برای جنبش های اجتماعی وانقلابی جهان شدند.وبعدأ مکتب فکری تحت نام نگرش انتقادی فرانکفورت را اساس گذاشتند،نسل اولی چون هورک هایمر ،آدرنو،مارکوزه وهایدگر وغیره بودند که میگفتندخرد وتعقل در جهان مدرن امروز به اسطوره تبدیل شده وخرد ابزاری است،بدون آنکه آنرا به نقد بگیرند.علت وعوامل آنرا روشن سازند،جهات منفی وتخریشی خرد وتعل مدرنیته را مطلق میسازند وعامل نفی خرد وتعقل میگردند.در حالیکه دانشمندان ومنتقدین مدرنیته،این عوارض وجهات منفی که امروز بشریت را به وحشت انداخته عدم رشد روشنگری  ودکتورین پروژه ناتمام مدرنیته که بر عقل وخرد انسان حاکم شده ارائه میکند.از جمله یورگن هابر ماس یکی ازپروژه نا تمام مدرنیته میگوید:ریشه تمامی تفکرات پست مدرن را در اندیشه های ضد روشنگری،غیر عقلانی وخرد گریز میداند.فاشیزم وتبعات آن مثل داخائووآشویتس(کوره های آدم سوزی هیتلر) را نه مدرنیته بلکه معلول نا تمامی این پروژه میداند.اودر عقلانیت وخرد دوران مدرنیته قدرت های باالقوه را می بیند که باالفعل شدت آن بسیاری از مشکلات جامعه کنونی بشری نظیر جنگ ها،بی عدالتی ها،استثمار،نابرابری وتخریب محیط زیست حل خواهد شد.او میگوید اگر انسان به فردیت کمال یافته خود دست بیابدکه به ناگزیرباید دست پیداکند وبه نعقل خود متکی شود،هیچگاه به جنون جنگی زمان هیتلر وجنگ های وحشیانه وبحران های ناشی از آن نمیرسد.ویا اینکه تحت شعار سوسیالیزم به سرکوب آزادی فردی در توتالیتاریزم استالین تن در نمیداد.به این ترتیب هابر ماس ریشه های پست مدرنیته را محصول نظرات نیچه ورومانتیک ها میداند.وهایدگربا اندیشه های خرد ستیز وتمایلات فاشیستی ارتباط برقرار میکند.

- در رویکرد اول میشل فوکو از هردو وجه جامعه مدرن یعنی سرمایه داری وسوسیالیزم ،مایوس وسرخورده است.اومیگوید که اندیشمندان وایدیالوگ های لیبرالیزم ونیو لیبرالیزم که تحت شعار تعقل وتفرد(آزادی فردی) نوید جامعه عادلانه وتعادل وآشتی یافته با خود را میداند وادعای جامعه مدنی ومردمی میکردند،سرمایه داری بوجود آمد که امروز باعث خشن ترین،وحشیانه ترین،خود کامه ترین،یکه تازترین،نادرست ترین واستثمار کننده ترین نظام اجتماعی در طول تاریخ است.

- در وجه دوم مدرنیته میگوید،از رویاهای عقلانی وسوسیالیستی مارکس وانگلس جوامعی پدیدار شدند که از هیچ نظر قابل دفاع نیست ،محکوم وبدور افگنده شده است.اما با نفی ورد این دونظام اجتماعی هیچ نقدی،الترناتیفی وراه حلی برای بشریت ندارد که ارائه کند.این متفکرین وروشنفکران غربی بعد از دو جنگ جهانی اول ودوم وظهور سوسیالیزم وپیروزی های جنگ ویتنام وکوریا وچین .کمپوچیا وپیروزی های آنها را نقطه عطفی در تاریخ بشریت میخواندند.وقتی که در عمل عوارض ،نواقص ونتایج منفی آنها را در مبارزه ونبرد های عادلانه وضد امپریالیستی جامعه (بی طبقه وآشتی یافته با خود)را دیدند.سرخورده ،مأیوس وافسرده حالی روانی برای شان دست داد،تجدد ستیز شدند،بازگشت به عقب وحسرت وافسوس بهشت از دست رفته قرون وسطایئ خود را با آوای فکری خود سر میدهند.تکرار تاریخی روشنفکران جوامع شرقی که با فرو پاشی اتحاد شوروی سابق وبلوک شرق سر خورده ومأیوس شدند، وفعلأ در سرگیچی روانی جدا از سیاست حیات بسر میبرند ویا اینکه سر در آستان نظام تجربه شده سرمایه داری می سایند.از جمله میشل فوکو که انتظار داشت با این نبرد عادلانه نتایج دلخواه خود را نصیب شود،سر خورده ومأیوس شدهردو وجه جامعه مدرن (سرمایه داری وسوسیالیزم)را مورد سوال قرار دادوتمام عوارض نظامات مذکور را محصول پایه های عقلانی جامعه دانست ومیگفت که اینها هم برای تثبیت قدرت بوده،یعنی قدرت عقل یعنی همان تعقل گولاک وآشویتس را بوجود آورده بود.یعنی عقلی که عصر فاجعه(به قول اریک هابسبام)که جنگ جهانی اول ودوم(١٩١٤ ­١٩٤٥ ) زاده آن بود،واین تحلیل گران غرب میگویند که دراین تباهی وآدمکشی  دو جنگ جهانی نه هیومانیزم وخرد ورزی وآزادی خواهی ولتر،دیدرو،روبسپیر ومونتسکو را میبینیم ونه عدالت خواهی وسوسیالیزم مارکس وانگلس را ،یعنی یک وجه مدرنیته دولت حد اقل لیبرالی،فاشیزم را بوجود آورد ووجه دیگر به جای محو تدریجی دولت استثمار وکار مزدی وقدرت توتالیتاری را بوجود آورد که هیچ جای برای خرد آزادی فردی (تفرد)باقی نگذاشت.بالاخره میشل فوکو وسایر رومانتیست ها  وپست مدرنیست ها ی هم قول قضاوت میکنند،هرگاه جهل ونادانی وعقب مانده گی اسطوره ایئ وپیش مدرن (قرون وسطایئ)را درکنار خرد،تعقل ومدرنیته جهان مدرن قرار دهیم ،خرد مندان شرمنده وسرافگنده خواهند شد.این منتهایئ سرخورده گی وافسرده حالی روانی (نوستالوژیک) بازگشت به عقب وعدم تفاوت کیفی در بین گذشته تاریخی وجهان معاصر مدرن است که چنین ذهنیت ها برای روشنفکران که خود محصول روشنگری ومدرنیته هستند بوجود می آید.وحتی شاید بسیاری از روشنفکران ودگر اندیشان جوامع سنتی شرقی را تحمیق وتخدیر میکنند.رویکرد دوم به این نتیجه میرسد که پست مدرنیزم محصول شکست وسرخورده گی سیاسی دو نظام سرمایه داری وسوسیالیزم است.مهذا اینها برای رفع تمام عوارض واشکالات وجهات منفی مدرنیته در جهت تلاش برای یافتن قرائت جدید وتبیٌن جدیداز جهان معاصر بعد از تمام شکست ها است.برای تفسیر جدید برای تغیر جهان در جهت مثبت است،به اتکا ونیروی عقل وخرد سازنده وخلاق آدمی می توانیم بر تمام این عوارض وجهات تخریشی تمدن معاصر فایق آیئم.وبر خلاف رویکرد اول به وضع موجود جهان تن نمیدهند .باید این وضع تغیر پیدا کند.وپروژه مدرنیته ادامه یابد مگر با آگاهی ونیروی تعقل.

 دو موضعگیری ورویکرد در باره مدرنیته وجوامع سنتی:

وقتی این دو قرائت از مدرنیته به کشور های عقب مانده وسنتی که در جهل فرهنگی ومناسبات اجتماعی فردی قرون وشطایئ زنده گی میکنند،توسط روشنفکران مدرنیته وروشنفکران پست مدرنیزم می آید.دو پی آمد مختلف را در اذهان آن کشور ها ایجاد میکند.

-         رویکردو موضع دوم به مدرنیته،معتقد است که مدرنیته وخرد ورزی پروسه ناتمام وروبه گسترش است وآنها در پی نقد بنیاد های خرد ستیز وخرد گریز ایدیالوگ های ضد مدرنیته هستندوتمام بنیاد های فکری مقابل را نقد میکنند  وآنها را پیشرو ومتحول میسازند.با الهام از این روش علمی وتعقلی روشنفکر جوامع سنتی شرقی سمت پیدا میکنند وسالم می اندیشندودچار سردرگمی وگمراهی نمیشوند واین آگاهی  را با تلفیق دیالکتیکی به دیگران انتقال میدهند وبا برداشت از جامعه در پروسه سیر معرفت بحیث آگهی دهنده ودر جامعه نقش خود را ایفا میکنند.وخود هم در جریان پراتیک از لحاظ فکری وفرهنگی رشد وتکامل میکنند.

-          رویکرد اول که در آرزوی رهایئ جامعه از خرد وتعقل است،با تمامی نابخردی های پیش مدرن (جهان باستان،قرون اوسطایئ واسطوره ایئ)سازگار است،وقتی به کشور سنتی شرقی میروند،شگفت زده بودا،کونفسیوس ولاوئتسه میشوند،وشیفته عرفان مولوی واشراق سهروردی ،چون بستر چنین فرهنگ ومناسبات اجتماعی بصورت عینی وعملی وجود دارد ،باعث گمراهی کسانی میشوند که به تجدد ومدرنیته روی آورده اندومایل به تجدد،ترقی،تحول ونجات مردم خود وتمدن معاصر استند.اما از اینکه در جامعه غربی تمدن ومدرنیته طی پروسه طولانی وتاریخی چند قرنه خود نهادینه شده وبستر فرهنگی وفکری ومناسبات اجتماعی ومادی آنهم وجود ندارد لهذا افکار گمراه کننده ایدیالوگ های پست مدرنیست در جوامع پیشرفته خودشان کدام بازار وخریداری ندارد..ازاین لحاظ آنها به جوامع شرقی روی می آورند.تنها طبقات حاکم سرمایه داری است که از این ابزار فکری گمراه کننده به نفع خود بهره برداری میکنند.روشنفکر ما که شیفته آخرین مود های فکری وفرهنگی است،از این آخرین مود های  فرهنگی وفکری پست مدرنیست ها ورومانتیک ها وحاملین فکری آنها به عنوان پوششی برای نگاه نکردن بخود سود می جویند.چنانچه مولوی سالها پیش گفته بود:

عقل جزوی عقل را بد نام کرد

                                         کام دنیا مرد را ناکام کرد

وتمام خرد ستیزان غربی است که با همین خرد جزوی سر ستیز دارند وآنرا چون آدرنو خرد ابزاری ووسیله اقتدار میدانند.وهم چون مارکوزه خرد وتعقل را تک ساحتی ویکبعدی میخوانند،چون ابعاد متضاد اشیا وپدیده ها در طبعیت،جامعه وتفکر انسانی هم خود است وهم ضد خود،یعنی دو عنصر متضاد در یک امر واحد است.مثل علم،جهل،نور،طلمت،خیر،شر،زشت،زیبا،انرژی آب،باد،انرژی اتومی وغیره که جطورمبارزه کرد تا بصورت آگاهانه در روند تکامل بر جهات منفی پدیده های اجتماعی وطبعی غلبه کرد واز جهات مثبت وارزتده استفاده کرد.در جامعه سنتی شرقی که ذهن خرد گریز،عرفان زده،جادو واسطوره وفرهنگ استبدادی مسلط است روشنفکر شرقی که در فضای انباشته از بی خردی زنده گی میکند وبستر فرهنگی واجتماعی آن مساعد است.باشنیدن گفته های خسته وسرخورده از خرد ورزی متفکرین غرب سریعأجذب آن میشوند وخود نمیدانند که پذیرش وسرچشمه تمام شور وشوق بنیاد های حرد ستیز وضد تعقل سر ناف آن با تاریخ عقب مانده فرهنگی واجتماعی ما گره خورده است که گفته های متفکران غرب باعث افتخار شان به فرهنگ های خرافی وموهومی سنتی گذشته میشود.از اینکه جوامع شرقی با تمام این فرهنگ،معنویات،.مناسبات اجتماعی عقب مانده در دنیای متمدن مدرن زنده گی میکنندوبنیاد های فرهنگی وتاریخی خود را نقد نکرده اند وحتی به ضرورت این نقد هم نرسیده اند،که ناگهان اندیشه های تازه تجدد ستیز (پست مدرن)که تمام آزادیها ودستآورد های بشری اعم از مادی ومعنوی که محصول تمدن معاصر است،زیر سوال قرار میدهند.این متفکرین وقتی وارد کشور های شرقی میشوند وخود را با فرهنگ ومناسبات اجتماعی پیش مدرن می یابندوبا آن پیوند میخورند تا در سرکوب تجدد،تعقل وتمام مؤلفه های آن چون خرد،آزادی،حقوق بشر،تساوی حقوق زن ومردودیمو کراسی با روشنفکران کشور های عقب مانده که خود آنها گمراه ساخته اند،یکجا شرکت کنند در نتیجه باعث گمراه ساختن وبه بیراهه بردن آنها از منافع حیاتی کشور های شان شوند.

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید