2014/05/26

 

جنگ جلال آباد

 

)و آموزش های آن برای خروج مصئون قوتهای بین المللی بعد از  سال  2014 از افغانستان(

 

بخش یکم ـ دوم و سوم

 

 

یاد داشت نویسنده  :     بخش اول مقاله  « جنگ جلال اباد »  بمثابه  یکی از کم نظیر ترین حادثه تاریخی افغانستان دوست داشتنی که منتشر گردید  طیف گسترده ی واکنش ها ی خوانندگان را  بر انگیخت  ٬  شمار زیادی طی پیام ها  تلفون ها و کومنت های فیسبوکی شان  از محتوای مقاله  ستایش بعمل اورده  تهنیت گفتند   ٬  همزمان تنی چند  شاید هم  ٬هواخواهان القاعده و ٬سلفی ها   طی  کومنت های فیسبوکی شان ٬ بجای ٬ نگاشتن  نقد ها  ٬ نظر ها  ٬ نگاها  و پیشنهادات  ٬  با رکاکت  ٬   واهانت  و مغایر سجایای انسانی به حریم شخصی من  ٬ که  در واقع مغایر قوانین بین المللی و قوانین اتحادیه اروپاست  تاخته  اند  ٬ عجالتا با رعایت فرهنگ انسانی و احترامیکه به  مردم  کشور   محبوب افغانستان دارم  از معرفی انها  صرف نظر نموده  ٬ اما حق دا د خواهی و استیناف طلبی را علیه انها  برای خود محفوظ نگهمیدارم   . با حرمت گسترده  « ۲۳ ماه جون ۲۰۱۴ بوداپس

داکتر نسرین کتونا

در باره  نویسنده :   نسرین کتونا شهروند کشور  هنگری ٬  دوکتور علوم نظامی ٬ شرق شناس ٬ سابقه کار دپلوماتیک طولانی  در کشور های اسیایی و عضو هیت ملل متحد طی سالهای نودم در حل قضیه افغانستان ٬ مولف چند جلد کتاب و صد ها مقاله در مطبوعات به زبانهای مجاری و انگلیسی و روسی  میباشد ٬  شیفتگی اش  به مردم وتاریخ افغانستان و اموزشش به  زبانهای پشتو و دری انگیزه ان گردیده که  این مقاله را که به جایزه اکادمی علوم نظامی کشورش  نایل گردیده است ٬  با اختصار  ترجمه  نموده و ارایه دهد .   

 

بخش دوم بخش سوم

موقعیت قطعات در اراضی محاربه در جلال آباد

قرارگاه قولی اردوی نمبر 1 در قریۀ ثمرخیل، و قطعات آن در استقامت شرق شهر پل سراچه، خوش گنبد و سرمه خانه جابجا گردیده بود، قطعات اوپراتیفی در میدان هوائی داخل موضع دفاعی بودند، جزوتام های فرقه 9 از ساحه غرب شهر به سمت درونته و ساحه پوهنتون ننگرهار در مواضع خود به احضارات دفاعی پرداخته بودند. قوتهای څارندوی (پولیس) در منطقۀ سرخرود، و قطعات امنیت دولتی، بین سرخرود و کانکترغی، احراز موقعیت نموده بودند، ساحۀ مسئولیت فرقه 11 از کانکترغی تا شمال کامه وسعت داشت، قطعات گارد جمهوری در منطقه سرخ دیوار، جابجا گردیده بود. دیپو های سلاح و مهمات در داخل شهر، تحت محافظت قرار داده شده بود . پولیس و سپاهیان وطن حفاظت و مدافعۀ شهروندان و تاسیسات شهر را در دست گرفته بودند. 

موقعیت قطعات و جزوتامهای تدافعی در حملۀ اول


2  / ب-  حمله اول

محاصرۀ شهر تاریخ پنج مارچ آغاز شد و بیش از چهار ماه تداوم حاصل کرد . حمله بوسیله جنرال حمید گل رئیس پرقدرت  " آی اس آی " برنامه ریزی شده بود که بوسیلۀ سران تنظیم های جهادگر بویژه اعضای حکومت عبوری عمدتاً گلب الدین حکمتیار، رسول سیاف، برهان الدین ربانی، مولوی خالص تطبیق میگردید.

قوتهای مهاجم حدود 15 هزار نفر تخمین زده میشد. در تهاجم که تاریخ پنجم مارچ براه انداخته شد، پیشاپیش آن جهادگران سازمان بدنام  القاعده به رهبری ابن لادن، قطعات منظم پاکستان و واحد های نظامی از صوبه سرحد، افسران و مشاورین " آی اس آی " افراد مسلح تنظیم های جهادی هفت گانه مقیم پشاور، سهم فعال گرفته بودند.

احمد شاه مسعود فرمانده جهادی چریک های درۀ پنجشیر، علی الرغم آنکه از نمایندۀ  سیا ٬ جهت مسدود کردن شاهراه سالنگ ، که شاهرک اکمالاتی رژیم کابل محسوب می شد، مبلغ پنجصد هزار دالر اخذ نموده بود، اما نتوانست علی الرغم چند حمله شاهراه کابل، شمال را که از سوی حکومت داکتر نجیب الله بشدت محافظت می شد قطع نماید، مسعود اصلاً تمایل چندانی به پیروزی مجاهدین در جلال آباد ابراز نمیکرد، زیرا در فردای پیروزی ٬  قدرت در جلال آباد در دستان نیرومند حریفش حزب اسلامی متمرکز میگردید از یکسو به او سهمی دلخواهش میسر نمیگردید، و از جانب دیگر، دوست دیرینش، اتحاد شوروی را که بحکومت کابل مواد لوژستیکی  کمک میکرد،  ازرده خاطر میکرد.

بتاریخ 5 مارچ تعرض از شرق به امتداد دریای کابل بالای شاهراه یک جبهه وسیع گشوده شد. مهاجمین به حمایت آتشهای طوپچی اردوی پاکستان بحرکت آمدند، سمت اصلی تعرض از تورخم به استقامت فارم غازی آباد اغاز شده  بود و مجاهدین سه نقطه حاکم را در کوه سپین غر که بنام ارتفاعات قبله یاد میشد ٬  در عین زمان میدان هوایی در جنوب نیز مورد حمله قرار گرفته و با حمله از شمال به استقامت دریا و دشت گمبیری  کوردینه  شده بود.

اجیران عربی بن لادن هم به پیشروی آغاز نموده بودند . آنها مصمم ترین و وحشی ترین گروهها بودند که تا آخرین قطرۀ خون می جنگیدند. اسامه بن لادن قهار ترین چهرۀ جهادی (تروریستی) آنها را رهبری میکرد.                                          مجاهدین افغان و قطعات اردو از صوبه سرحد عساکر قوای سرحدی پاکستان تحت رهبری جنرال حمیدگل رئیس " آی اس آی  " تحت حمایت  آتش های نیرومند  طوپچی به تعقیب آنها حرکت مینمودند.  مجاهدین را رحیم وردک مسئول نظامی معاذ ملی  پیر سید احمد گیلانی که فاقد دانش ها و تجربه و مهارت سوق ارادۀ قوت ها در عملیات های محاربوی بود رهبری میکرد . 

 (او بعداً در حکومت کرزی بحیث وزیر دفاع کارمیکرد که در 5 آکتوبر 2013 خود را بحیث کاندید رئیس جمهور اعلان نمود و به تاریخ 16 مارچ 2014 از کاندیا انصراف کرد ) قوماندان دیگر نیروهای مجاهدین نصیر خان نام داشت .  که تهاجم را رهبری میکرد .  

 طبق معلومات ادارۀ امنیت دولتی رژیم کابل به تعداد  یازده هزار  مجاهدین، 2500 پاکستانی و 1300 نفر عرب در حملۀ مذکور سهم گرفته بودند آنها به طور تشدیدی تحت حمایت آتش های ثقیل  قطعات منظم اردوی پاکستان قرار داشتند و بعداً با تصرف یک دستگاه پرتاب BM-21 موجب تخریبات بزرگی شدند صدها راکت در هر ثانیه بالای میدان هوایی و شهر پرتاب  می نمودند .

هدف نخستین از استقامت شرق اشغال  پایگاه سرخ دیوار بود. محل مذکور هنگامیکه فرقه 11 مورد حمله قرار گرفت به تصرف آنها درامد. مهاجمین  بارک ها  و سربازان دولتی را که تسلیم شده بودند و قرارگاه و قطعه مربوط را کاملاً غارت نمودند، سرخ دیوار برای تقریباً یک هفته به دست مهاجمین بود، جنرال گل حبیب معاون قومندان فرقه 11 به قرار گاه مرکزی در شهر عقب نشینی کرد. مهاجمین 4 عراده تانک T-52 و T-55 و یک دستگاه راکت انداز BM-21 بدست آوردند، دو عراده تانک به آنطرف خط دیورند انتقال یافت و 2 عراده دیگر آن بعد از سه روز در جریان تعرض متقابل نیرو های دولتی تخریب گردید. جنرال بارکزی، قوماندان قول اردو شخصاً با شهامت کم نظیری  برای کمک به قرارگاه اشغال شده به سرخ دیوار شتافت، لاکن در منطقه  پل  سراچه به وسیله آتش دشمن جانش را از دست داد.  جنرال عمری قوماندان نیرو های پولیس هم دلاورانه از پا در آمد.  دشمن جانش را از دست داد.  جنرال عمری قوماندان نیرو های پولیس هم دلاورانه از پا در آمد.

یکی از تانک های که تنظیمهای جهادگر در جریان تعرض  به غنیمت گرفته بودند 

در روز دوم حمله، مهاجمین قریه ثمرخیل که در حاشیۀ میدان هوایی موقعیت داشت و بعد از تقرب مهاجمین ٬  نیرو های دولتی  آنجا را تخلیه نموده بودند، به اشغال در آوردند. سربازان دولتی که تسلیم شده بود بوسیله جهادگرایان (تروریستان) افغانی متعلق به تنظیم های هفت گانه پشاور بطور وحشیانه شکنجه و بقتل رسانیده شدند.  انها در خط دفاعی به اشتباه نیرو های پولیس را ضعیف ترین حلقه میدانستند  ٬  بنابران تصمیم گرفته بودند  تا توجه شانرا به نیرو های  (اردو) معطوف نموده با  دور زدن  از استقامت جنوب از کنار قوای پولیس ( څارندوی) عبور نموده بسمت درونته خود را برسانند. آنها پلان داشتند که حلقۀ محاصرۀ شانرا بین درونته و دشت گمبیری در شمال غرب وصل کنند.

نیرو های پاکستانی قرارگاه شانرا در فارم غازی آباد تاسیس نمودند. ( مجاهدین درباغ ممله جمع شدند ) . ارتفاعات ثمرخیل  پایگاه اجیران عرب مربوط بن لادن و امتداد  آن  تا منطقۀ تورخم  و آنسوی مرز بود .

در روز سوم آصف دلاور قوماندان جبهه نیرو هایش را از جمله فرقه 9 کنر را جمع نمود. ملیشای ازبیک تحت رهبری رسول قهرمان دو نقطه ی مرتفع را در « قبله »  دوباره بدست آوردند   تصرف مجدد سرخ دیوار توسط گارد جمهوری به اصطلاح سهم شیر بود. نقاط جنوبی شهر تا هنوز در دست شورشیان باقیمانده بود .                                                                                                                                                      یاداشت نویسنده  :     بخش اول مقاله  « جنگ جلال اباد »  بمثابه  یکی از کم نظیر ترین حادثه تاریخی افغانستان دوست داشتنی که منتشر گردید  طیف گسترده ی واکنش ها ی خوانندگان را  بر انگیخت  ٬  شمار زیادی طی پیام ها  تلفون ها و کومنت های فیسبوکی شان  از محتوای مقاله  ستایش بعمل اورده  تهنیت گفتند   ٬  همزمان تنی چند  شاید هم  ٬هواخواهان القاعده و ٬سلفی ها   طی  کومنت های فیسبوکی شان ٬ بجای ٬ نگاشتن  نقد ها  ٬ نظر ها  ٬ نگاها  و پیشنهادات  ٬  با رکاکت  ٬   واهانت  و مغایر سجایای انسانی به حریم شخصی من  ٬ که  در واقع مغایر قوانین بین المللی و قوانین اتحادیه اروپاست  تاخته  اند  ٬ عجالتا با رعایت فرهنگ انسانی و احترامیکه به  مردم  کشور   محبوب افغانستان دارم  از معرفی انها  صرف نظر نموده  ٬ اما حق دا د خواهی و استیناف طلبی را علیه انها  برای خود محفوظ نگهمیدارم   . با حرمت گسترده  « ۲۳ ماه جون ۲۰۱۴ بوداپست  .  ختم بخش دوم

نویسنده مقاله ٬ نسرین کتونا شهروند کشور  هنگری ٬  دوکتور علوم نظامی ٬ شرق شناس ٬ سابقه کار دپلوماتیک طولانی  در کشور های اسیایی و عضو هیت ملل متحد طی سالهای نودم در حل قضیه افغانستان ٬ مولف چند جلد کتاب و صد ها مقاله در مطبوعات به زبانهای مجاری و انگلیسی و روسی  ٬  شیفتگی ام  به تاریخ و شهامت ملت افغان و اشنایی ام به  زبانهای پشتو و دری انگیزه ان گردید که این مقاله را که به جایزه اکادمی علوم نظامی کشورم  نایل گردیده است ٬  با « اختصار »  ترجمه  نموده و ارایه دهم .  

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

جنگ جلال آباد

(و آموزش های آن برای خروج مصئون قوتهای بین المللی بعد از سال  2014 از افغانستان)

بخش سوم

2 C  : : تعرض متقابل:

افسران متعهد قول اردوی 1  افغان حاضر نبودند به هیچ قیمت شهر را تسلیم بدهند. آنها قطعات و جروتام های باقیمانده شانرا جمع نموده برای پیشروی  یک تعرض متقابل را  سازمان داده و مهاجمین را در چمبر یک حلقه  درآوردند.

بتاریخ 8 مارچ با براه افتیدن تعرض متقابل مهاجمین مجبور شدند تا میدان هوایی را از دست بدهند. نیرو های دولتی دارای یک آتش قوی مانند لونا، BM 21, BM-14 بودند . راکت های لونا که نزدیک هده بویسله پرسونل افغان جابجا شده بود، ( و دوباره به سمت غرب در منطقه سروبی عقب کشیده شده بود،) و مدافعین جلال آباد را از آنجا در برابر مهاجمین جهادگرایان  دفاع مینمودند.

همچنان مدافعین  طوپچی   نیرو مندی را   در اختیار داشتند که  با آتش لونا هماهنگ شده و به مهاجمین تلفات سنگینی را وارد آوردند.

سه کندک اسکاد Scud در نزدیک کابل جابجا شده بود. تمام کندک ها   ذخیره های لازم خود را بدست داشتند هر سه قطعه با واحد های میترولوژی، تانکر های روغنیات و وسایط قومانده مجهز بودند. تمام آنها در منطقۀ دارالامان در جنوب کابل جابجا شده بودند.

علی الرغم اتهامات رسانه های غرب که راکت های اسکاد بوسیله شوروی ها استعمال می شد تمام آنها توسط افغان ها مورد استفاده قرار میگرفت.

حکومت افغانستان دستگاه های مذکور را در آستانۀ خروج نیرو های شوروی در نوامبر 1988 بدست آورده بود از راکت های سکاد در دفاع از جلال آباد استفاده گسترده صورت گرفته بود و مجاهدین نتوانستند از تخریبات مرگبار آن خود را در امان نگهدارند و مورال جنگی شانرا از دست داده بودند. ماشیندار های اورلیکن (Oerliken) ساخت سویس کدام تاثیری به نفع مجاهدین وارد کرده نتوانست.

نیرو های دولتی از حمایت قوی قوای هوایی بهره مند بودند. قوای هوائی افغانستان بر  مواضع شوشیان توسط  جنگنده های میگ  21، و سو   su-7 و سو  su- 22   ،  حمله می نمودند ٬  هلی کوپترهای   MI- 34  ،  MI-8 , MI 17 که از میدان های هوایی بگرام و خواجه رواش کابل پرواز مینمودند. طیارات ترانسپورتی AN-12 طوری عیار گردیده بود تا بمب ها را در مراکز تجمع  جهاد گران  پرتاپ نمایند و تلفات وضایعات سنگینی را بر آنها تحمیل نمایند.   مهاجمین بم های کلاستری را وسیعاً بکار میبردند. طیارات دولتی در ارتفاع بلند دور از تیررس راکت های استیگر مجاهدین پرواز مینمودند.

حلقۀ محاصرۀ مجاهدین در سرخرود شکستانده شد و به عقب نشینی پرداختند، تانک های را که مجاهدین در 4 مارچ از قوای دولتی بدست آورده بودند به سمت تپه خرکاران (Kharkaran)فرار نموده و در اواخر جولای از منطقه کاملاً رانده شدند. طوریکه در بالا اشاره شد دو تانک را مجاهدین به آنطرف خط دیورند انتقال داده بودند. و دو دیگر آن توسط نیرو های دولتی تخریب گردید.

       بتاریخ 11مارچ اجیران عربی بن لادن و قطعات منظم اردوی پاکستان در منطقۀ غازی آباد تجمع نمودند لاکن مجاهدین بی روحیه و مایوس با آنها نپیوستند. نیرو های دولتی افغان توانستند آنها را قبل از براه اندازی یک تعرض جدید پراگنده و متفرق نمایند.

   2/d/   دفاع شاهرا:

جنگ ها عمدتاً بالای دفاع استراتیژیک از شاهراه ها   تمرکز یافته بود. نیرو های مسعود و جنگجویان شورای نظار شاهراه سالنگ را که شمال را به جنوب کشور وصل میکرد علی الرغم راه اندازی حملات متعدد نتوانسته بودند مسدود نمایند، شوروی ها مسعود را نمی گذاشتند تا در محاصره جلال آباد در انجام کدام حمله سهم بگیرد. مسعود در اوایل سال 1980 توافقاتی را با شوروی انجام داده بود و از همین رو عنان  مسعود و گروهش  در دست اداره امنیتی شوروی قرار داشت.

استینینسن (Stenensen) نوشته است که مسعود خطوط اکمالاتی دولتی را در مناطق تحت نفوذ خود بخاطر رفع محاصرۀ جلال آباد نسبت سرازیر شدن بیشترین کمک ها بوسیله ISI پاکستان به گلبدالدین حکمتیار انتقال میافت، باز گذاشته بود،  « جنرال سید قدوس سید ، در کتاب جنگ های کابل »   نوشته است که پیروزی مجاهدین در جلال آباد در حقیقت پیروزی حزب اسلامی حکمتیار رقیب مسعود را به نمایش میگذاشت،    شماری از محققین، بنابر آنکه مسعود نتوانست شاهراه سالنگ را مسدود نماید این عمل او را خیانت به جهاد تلقی میکردند  ٬  تمام منابع موافقند که اگر شاهراه مسدود می بود دفاع جلال آباد خیلی دشوار می بود،   برداشت یا ارزیابی نیرو های دولتی درست بود :

 در صورتیکه شاهراه باز باشد، مجاهدین به اهداف شان یعنی اشغال جلال آباد نایل شده نخواهند توانست، مجاهدین ماین های در شاهراه کابل- جلال آباد گذاشته و میتوانستند خساراتی را وارد نماید ولی نمی توانستند یک تعرض هماهنگ را برای تصرف آن براه اندازند. در 25 مارچ یک قطار اکمالاتی 100 عراده ای به شهر جلال آباد مواصلت نمود و به تعقیب آن قطار های دیگر که بزرگترین آن در 14 اپریل یک قطار 270 واسطه که حامل مواد لوژستیکی سلاح، مهمات بود شاهراه را عبور نمود. عبور قطار های مذکور صرفاً اهمیت لوژستیکی نداشت بلکه مورال جنگی مدافعین جلال آباد را قویاً ارتقا میداد، اگر مهاجمین موفق به تصرف شاهراه میشدند، دفاع جلال آباد امکان پذیر نمیبود. " آی اس آی " ازین واقعیت آگاه بود و مهاجمین را کمک مینمود تا پلهای را در مسیر شاهراه منفجر نمایند ولی شاهراه بوسیله زنجیری از پوسته های امنیتی و مدافعین با انگیزه های که جهاد را (تروریسم) و خطر جهانی تلقی مینمودند کنترول و دفاع می شد که امکان تصرف آن در جنگ میسر نبود و دو فرقه و قطعات مختلف برای دفاع شاهراه می جنگیدند.

محاصره منجمد شده یا جبهه بی حرکت:

مدت بعد مجاهدین یک تعرض جدید را از شمال و جنوب شهر جلال آباد براه انداختند، ولی به مقاومت شدید نیرو های دولتی که از حمایت قوی آتش ها طوپچی  و هوایی بهره مند بودند مواجه گردیدند. در جنگ برای کنترول میدان هوایی جلال آباد مهاجمین در چندین حمله ی شان بخاطر نداشتن تکتیک و تشریک مساعی ناکام ماندند. هجوم شان بی نتیجه ماند زیرا شورشیان نسبت عدم تطابق تاکتیک های شان با ایجابات یک جنگ متعارف ناتوان بودند. نبرد شان تبدیل به جنگ غیر فعال و محاصره منجمد گردیده بود.

مدافعین جلال آباد تهاجم مجاهدین را با استفاده از خندق ها، بلنداژها، و موانع انجینیری متوقف ساختند. نیروهای دولتی پس از ماه اپریل ابتکار عمل (انسیاتیف)  را بدست گرفتند.

سرانجام نیرو های دولتی مهاجمین را مجبور به عقب نشینی نمودند. آنها مهمات و ذخایر احتیاط خود را در ماه می از دست دادند و تلفات سنگینی را در هجوم های شان بر ضد مواضع مستحکم دفاعی نیروهای دولتی متحمل شدند. راکت های استینگر آنها در شروع هجوم شان پایان یافت.  آنها که راکت های استینگر را در 1986 از امریکا به دست آورده بودند بخاطر ترس از افتیدند آنها  به گروپ های ایرانی در سال 1988 توزیع آن متوقف گردید ولی ارسال سایر تسلیحات  بطور لاینقطع ادامه داشت  .

 در استقامت پوهنتون ننگرهار در درونته ساحۀ مذکور با موانع و استحکامات نیرو های دولتی مواضع شانرا به شکل مطلوب در برابر مجاهدین دفاع مینمودند. در اخیر ماه می میدان هوایی با ظرفیت کامل به دست نیرو های دولتی قرار گرفته بود  و اکمالات  لوژستیکی توسط هلیکوپتر ها برای شهریان جلال آباد  از انجا  تامین میگردید  ٬  در ماه می مهاجمین از اطراف و نواحی شهر کاملاً عقب زده شدند، در آغاز ماه جولای تمام پوسته های امنیتی در کمربند خارجی دفاع شهر بوسیله نیرو های دولتی مجدداً به تصرف درامد در جریان تعرض متقابل که در 8 مارچ براه افتید در دهم مارچ نیرو های دولتی سرخ دیوار را دوباره متصرف شدند در 7 جولای اجیران عرب بن لادن و قطعات سرحدی پاکستان یک تعرض جدید را در حالیکه گروه های پراگندۀ مجاهدین افغان با انها ملحق شده بودند  براه انداختند  آنها توانستند به استقامت سرخرود در جنوب پیشروی کنند از شمال به استقامت دشت گمبیری بالای قطعات سرحدی حمله نمودند آنها قصد داشتند که در چهار استقامت نیرو های دفاعی شهر را مصروف نمایند ولی در هیچ استقامت قادر به شکستاندن خط دفاعی نشدند و در نتیجۀ مقاومت شدید مدافعین به شکست روبرو شدند، جزو تام های کشف نیرو های دولتی ، تجمع جنگ جویان عرب و قوتهای سرحدی پاکستان را در ساحۀ  جنوب سرخ دیوار، فارم غازی آباد ، عقب کوه ثمر خیل  و ارتفاع  " کیهان  " که تا آنوقت در دست مهاجمین بود، کشف نمودند ، منطقۀ مذکور در نتیجۀ یک بمبارد شبانه قبل از اینکه دست به حمله بزنند تحت ضربه قرار گرفت و پراگنده شدند، با وجود که آنها تلاش کردند تا حملۀ نیرو های دولتی را به حمایت توپچی پاکستان دفع نمایند ولی موفق نشدند تا اینکه در اخیر جولای نیرو های دولتی مهاجمین را بطور کامل عقب زدند و تورخم به قبرستان جنگجویان عرب های القاعده تبدیل  گردید .

نیرو های دولتی سرخ دیوار را به تاریخ 10 مارچ دوباره متصرف شدند بقول مارشال الک  مهاجمین  ده هزار جهاد گر    گشته  در حدود  3000 نفر زخمی دادند  ٬  لاکن تلفات غیر نظامیان قرار اظهار « کاتمن روی » بیشتر بود که بطور تخمینی  از  دوازده   تا  پانزده   هزار نفر را احتوا میکرد  . در سطح یک جنگ متصارف نیرو های دولتی در حدود 3هزار کشته داده بودند .

ترکیب مدافعین جلال  آباد:

از البوم مولف این فوتو به وسیلۀ مولف در جلال آباد در می 1989 در شهر در یکی از قرار گاه ها گرفته شده است در آن یک گروپ از قطعات خاص خاد دیده میشود گروه با ریش ها و موهای دراز ( که در آنزمان در بین پرسونل قوای مسلح افغان اجازه نبود) نیز قرار دارند که مربوط واحد های مخصوص اوپراتیفی امنیت دولتی بودند.

دپلوماسی جنگ جلال آباد:

در اسلام آباد، ایالت متحدۀ امریکا و مقامات پاکستانی پلانی را طرح کردند که تنظیم های مختلف مجاهدین حکومت انتقالی افغانستان را تشکیل میدادند. حکومت انتقالی (AIG) باید در یکی از شهر های که مجاهدین قادر به تصرف آن میشدند تاسیس میافت. واشنگتن حکومت انتقالی افغانستان را به حیث حکومت مشروع افغانستان به رسمیت میشناخت و به تمویل و تسلیح آن اقدام مینمود. " سی آی ای  " و " آی اس آی " ، جلال آباد را بخاطر موقعیت استراتیژیک آن بعنوان  پایتخت حکومت جدید انتقالی  افغانستان  که به   پایگاه مجاهدین در پشاور،  نزدیک بود  انتخاب نموده بودند.

حکومت انتقالی افغان نخستین جلسۀ کابینه خود را در کمپ تربیوی گوریلای شنای (shenai) بتاریخ 10 مارچ چند کیلومتر داخل قلمرو افغانستان، قبل از دعوت ژورنالستان، دایر نمود. درین جلسه از جملۀ 14 وزیر 10 وزیر آن اشتراک ورزیده بودند. رئیس حکومت موقت صبغت الله مجددی به خبرنگاران گفت که: (جلسۀ بعدی در یک نقطۀ دیگر افغانستان دایر خواهد شد. ما بسوی افغانستان پیشروی میکنیم.)

در جریان درگیری جنگ در جلال آباد رئیس جمهوری نجیب الله پیامی را به میخائیل گورباچوف و جورج بوش رئیس جمهور امریکا ارسال نمود و در آن ابتکارات مشترک شوروی – امریکا برای جلوگیری از تشدید تصادم را  خواستار شد.

رئیس جمهور نجیب الله در یک یادداشت جداگانه ملل متحد را برای اعزام گروه مخصوص ناظرین در نقاط مختلف در امتداد سرحد با پاکستان، فراخواند و  در پیام دیگر عنوانی پریزدوکویار سرمنشی ملل متحد، متذکر شده بود که هدف اساسی حمله شورشیان در جلال آباد ایجاد یک مرکز برای به اصطلاح حکومت موقت شان میباشد. سی بال طیاره در بهاول پور پاکستان جمع شده بود تا اعضای حکومت عبوری و اکمالات را بداخل افغانستان انتقال بدهند. ملیشه های پاکستانی و مشاورین نظامی نقش مستقیم در جنگ بازی مینمودند. هلی کوپتر های نظامی پاکستانی در غازی آباد شمال شهر جلال اباد، مهمات و راکت ها و مشاورین را پیاده نموده بودند.

3- درس های محاصره:

از نظر تاکتیکی کمبود تشریک مساعی و شیوه های کار متفاوت بین نیرو ها و سازمان های اشتراک کننده در جریان حمله از یکطرف و از سوی دیگر عدم بکاربرد و بیگانگی با تاکتیک های یک جنگ متعارف عملاً به مشاهده میرسید.

قوتهای بنام جهادی به گروه های مختلف تقسیم شده بودند و برای یک مساعی مشترک در فعالیت های شان آمادگی و گنجایش نداشتند. افسران " آی اس آی "  هم نتوانسته بودند  آنها را بطور موثر متشکل بسازند. در اواسط ماه می هیچ پیشرفتی علیه مواضع دفاعی دولت در جلال آباد نداشتند و با کمبود مهمات روبرو بودند. گروه های مختلف مجاهدین جنگ علیه یکدیگر را شروع نمودند.

جنگجویان محاذ ملی گیلانی چندین باز با افراد حزب اسلامی حکمتیار تصادم نموده بودند.

تمام هفت تنظیم مجاهدین پشاور، عربهای ابن لادن، حد اقل هشت گروپ از قوای سرحدی پاکستان در حمله بر جلال آباد حصه گرفته بودند ولی فاقد یک مرکز قومانده ی واحد بودند و در  میان  فرماندهان  قطعات مختلف شان هم یک هماهنگی وجود نداشت، جنگجویان یک گروپ از اوامر قوماندان گروپ دیگر اطاعت نمیکرد. خلاصه تاکتیک ها  و استراتیژی های  شان در هیچ مرحله هماهنگی نداشت. بین قوماندان ها و رهبران سیاسی در پشاور دوام دار برخورد  ها و اصطکاک ها  صورت میگرفت.

بر اساس نوشته های دگروال یوسف، آمر عمومی آی اس آی، تمام غلطی ها و اشتباهات در پلان گذاری و تطبیق پلان در اکادمی های نظامی طرح  گردیده بود  انها   چنین فکر کرده بودند  که هیچ جنگ بی نتیجه بوده نمیتواند.

یک غلطی یا یک نقص بزرگ درین بود که آی اس آی و رهبران تنظیم ها در پشاور فکر میکردند که میتوانند از یک جنگ گوریلای بیک جنگ تعارفی در تمام مقیاس آن عبور نمایند و در برابر قطعات کاملاً مسلح ٬  مجرب و میهن دوست   که دارای یک سوق و اداره ی نیرومند  و پوتانسیل قوی  اتش های   ثقیل زمینی  و قوای هوایی بودند، یک تعرض وسیع را بویسله افراد ملیشایی انجام دهند. قوتهای گوریلایی هرگز نمیتوانند به یکبارگی در نقش یک اردوی متعارف ظاهر شوند.

انتخاب موقعیت متعرض هم موفقیت آمیز نبود، اشغال باالقوۀ بخشی از  جلال آباد نه موجب سقوط رژیم در کابل می شد و نه آنرا درمانده می ساخت.

تعرض از نظر لوژستیکی هم درست تنظیم نشده بود. تعرض بدون تامین ریزرف ها یا (احتیاط) براه انداخته شد. بعد از انفجار کمپ اجری در پاکستان نزدیک راولپندی در بهار 1988، ذخایر جدید بزودی اکمال نگردید و محموله های که باید از امریکا می رسید از لحاظ زمانی ناوقت رسید و بهمین قسم موقعیت مکانی آن نیز صحیح به سنجش گرفته نشده بود. مهاجمین نتوانستند خطوط اکمالاتی مدافعین جلال اباد را قطع نمایند. آنها با راکت های استینگر مجهز بودند ولی نتوانستند در منطقه خواجه رواش و یا بگرام نزدیک پایتخت طیارات اکمالاتی را هدف بگیرند. مجاهدین در سال 1986 به تعداد 900 تا 1000 استینگر را بدست آورده بودند اما بعد از آن بخاطر ترس از بدست افتیدن آن بدست گروه های طرفداران ایران از جانب پنتاگون متوقف گردید و مهمات استینگر های داده شد به اتمام رسید.

با در نظر داشت درسهای استراتیژیک، جنگ جلال آباد که یک نقش قاطع در تاریخ افغانستان داشت. اردوی افغانستان مسلکی بودن و تعهد خود را برای نبرد در برابر   جهادگران  بدون کمک شوروی مؤفقانه به اثبات رسانید ٬ این پیروزی اعتماد به نقس مردم، حکومت و قوای مسلح را تقویت بخشید. مجاهدین از لحاظ نظامی به شدت ضعیف شدند و اعتبار خود را از دست دادند. چندین قوماندان حکمتیار و سیاف به نتیجه رسیدند تا با دولت متارکه نمایند. ناکامی و شکست در جلال آباد پر ستیز و اعتبار پاکستان را نیز پایان آورد. تورن جنرال حمیدگل که به این تصور بود که فتح جلال آباد مانند بریدن یک کیک است بلافاصله توسط صدر اعظم پاکستان برکنار گردید و با جنرال شمس الرحمن کالو بحیث رئیس جدید آی اس آی تعویض گردید. جنرال کالو سیاست های کلاسیک را برای حمایت از جهادگرایان تعقیب میکرد. جنرال ضیاءالحق او را هم قبل ازینکه طیاره اش در آگست 1988 سقوط نماید، از سمتش برکنار کرد. زیرا ضیا تشخیص داده بود که کالو هم در دست امریکایی هاست به تندروان اسلامی خوشبینی ندارد

برغم انتظارات غرب و پاکستان، جنگ جلال آباد ثابت ساخت که حکومت افغانستان و قوتهای مسلح آن موفقانه بدون حمایت خارج از عهده آن بدر آمدند.  پیروزی جلال اباد  مورال و اعتماد بنفس نیرو های دولتی را ارتقا داد. با بررسی نتایج فاجعه بار محاصرۀ جلال اباد قوماندان های مجاهدینی که در حملۀ مذکور سهم نگرفته بودند از جمله احمد شاه مسعود و عبدالحق نتیجه گیری نمودند که مجاهدین توانایی تصرف شهر ها را ندارند. هم چنان آنها به بی نتیجه بودن و تبدیل جنگ چریکی بیک جنگ تعارفی را اشتباه تلقی نموده بودند. در عوض آنها ازین نظریه حمایت میکردند که جنگ چریکی به تدرج رژیم  را ضعیف خواهند ساخت و سقوط آنرا از طریق  اختلاف داخلی موجب خواهد شد.

مسعود فقدان یک مرکز قوماندۀ واحد را انتقاد مینمود که در نتیجه آن مجاهدین نتوانستند یک تعرض کوردینه شده و هماهنگ را براه بیندازند. در مقابل دولت توانست قوتهایش را در برابر گروه های پراگندۀ مجاهدین بطور متمرکز مورد استفاده قرار دهد.

هردوی آنها سیاست های نادرست اسلام آباد را انتقاد مینمودند. هردو بهانه می آورند که عوامل اصلی شکست مجاهدین این بود که پلان تعرض آنها در قرارگاه راولپندی بدون مشوره با مجاهدین افغان در چارچوب یک جنگ تعارفی جبهه یی ترتیب گردیده بود.

مسعود با نتیجه گیری از جنگ جلال آباد به نفع خود  ساده لوحانه گفته بود ( افغان ها هرگز جنگ را نمی باختند اگر قومانده پاکستانی ها را قبول نمیکردند  )

پاکستانی ها هم در حصۀ خود نتیجه گیری های را انجام دادند:

( جهاد در جلال آباد به سر نرسید.) این مطلب را دگروال یوسف مسئول امور مجاهدین در آی اس آی ( 1983-1987) در کتاب خود که در سال 1992 به نشر رسید اعتراف نموده است .  سایر رهبران مجاهدین ارزیابی های  مشابهی را انجام داده اند.

( شکست در جلال آباد اعتبار یک دهه جهاد را برباد داد.) اعترافی است از اسمعیل خان قوماندان جمعیت اسلامی در هرات.

سر انجام، استراتیژی گروه های جهادگرا برای براندازی رژیم در کابل بوسیلۀ یک کودتای داخلی رژیم تمرکز پیدا کرد. در 4 مارچ 1990، وزیر دفاع شهنواز تنی به کمک و ارتباط با افراد دو تنظیم مجاهدین،  حزب اسلامی و جمعیت اسلامی و حلقۀ ناراضی حزب دموکراتیک خلق دست بیک کودتای ناکام زد. سران جهادی به این نظر بودند که بدست گرفتن قدرت در افغانستان از طریق کودتا بسیار زیاد آسان تر است تا استعمال قوای نظامی .

با وجود شکست تحقیر آمیز در جلال آباد بعضی قوماندان های مجاهدین مانند جلال الدین حقانی باز هم به پیروزی نظامی معتقد بود و پیشنهادات مصالحۀ ملی رئیس جمهور نجیب الله را نپذیرفتند.

جنگ جلال آباد مسیر چیزی را که جهاد خوانده میشد  تغییر داد . بیشترین مجاهدین قناعت نمودند که پیروزی نظامی در کوتاه مدت فاقد دور نما است. گروه های بیشتر و بیشتر مجاهدین به پروسۀ مصالحۀ ملی رئیس جمهور نجیب الله پیوستند. بعضی از آنها سلاحهای شان را بر زمین گذاشتند و یا در کنار دولت قرار گرفتند. در نتیجه کاهش شدید انگیزه های جنگ بعد از حملۀ جلال آباد فعالیت های نظامی مجاهدین بطور چشم گیری تقلیل یافت . بعضی از آنها مانند دو تنظیم طرفدار شاه، صبغت الله مجددی و پیر گیلانی مواضع انعطاف پذیری برگزیدند.

پس از خروج قوتهای اتحاد شوروی با وجودیکه قوتهای مجاهدین برای تسخیر جلال آباد جنگیدند اما نتیجه گیری شان چنین بود که در یک شکست افتضاح آمیز در جریان محاصره، دانستند که مجاهدین بمثابۀ یک نیروی چریکی شانس آنرا ندارند که حتی به کمک نظامی خارجی در برابر قوتهای منظم به پیروزی دست یابند 

 :موخذ ومنابع

V. Literature

الف  : مصاحبه ها و اخذ یاد داشت ها از  فرمانده هان شرکت کنند ه در جنگ  جلال اباد   

1./ AITKINS, Matthieu, “State of the Taliban and the Future of Afghanistan”, Secret/Re. ISAF, 9 March 2013 www.gq.com/news-politics/big/nato-report-state-of-taliban-afghanistan

BLURNS,  John F., “Afghanistan Says Airport is Reopened as Battle for Eastern City Continues, New York Times, 1989. márcus 11,www.newyorktimes.com/1989/03/11/world/afghanistan-says-airport-is-reopened-as-battle-for-eastern-city-continues.html?pagewanted.28src

CORDESMAN, Anthony H., “Afghanistan from 2012-2014. Is A Successful Transition Possible?”, Centre for Strategic And International Studies (CSIS), 1, 19 June 2012

1./ DORRONSORO, Gilles, Revolution Unending: Afghanistan from 1979 to the Present, (2005), London: Hurst, 413 o.

2./ GUTMAN, Roy, (2008): How We Missed the Story: Osama Bin Laden, the Taliban and the Hijacking of Afghanistan, United States Institute of Peace Press, Washington,  304. o.

3./ KAPLAN, Robert D. (2001), Soldiers of God: with Islamic Warriors in Afghanistan and Pakistan, Vintage Departures, New York, 347 o.

4./ MARSHALL, Alex (2006): Phased Withdrawal, Conflict Resolution and State Reconstruction, Conflict Research Studies Centre, p.3.http://www.defac.ac.uk/colleges/csrc/document-listings/ca/06%2829%29AM.pdf

5./ PHILLIPS, Jones, “Winning the Endgame in Afghanistan”, Heritage Foundation, May 18, 1992, www.greenleft.org/au/nede/23708

6./ REBELS WITHOUT A CASE,

www.pbs.org-newshour-bb-asia-july-dec89/afghanistan_08_29.html

7./ RIEDEL, Bruce, “Comparing the U.S. and Soviet experiences in Afghanistan” CTC Sentinel 2, no. 5 (May 2009)

8./ RUBIN, Barnett R., The Fragmentation of Afghanistan, (2002), New Haven: Yale University Press, 198 o.

9./ STENERSEN, Anne (February 12, 2012), “Mujahidin vs. Communists: Revisiting the battles of Jalalabad and Khost”, Paper Presented at COIN in Afghanistan: From the Mughals to the Americans. CSCW Conference, Oslo, Norway, 12-13 February 2012, Security and Defense Policy Research Program, the Royal Norvegian Ministry of Defense, www.prio.no/utility/Download.ashx?x=228

10./ SZAID Abdul  Qudúsz, Szaíd, Dzsenrál,  Dzsanghá-je Kabul (1371-1375 khursídí,) Kabuli csaták (1992-96), dari nyelven, Aida Orient Books, Bochum, 2009, 391 o. ISBN 978-3-9812502-6-8

11./ THE DEMISE OF THE SOVIET UNION, (1991), Library of Congress, Country Studies

12./ YOUSAF, Mohammed and ADKIN, Mark, (1992) The Bear Trap: Afghanistan’s Untold Story, Barnsley: Leo Cooper, 243 o.

 2014  ختم  ماه می

جنگ جلال آباد

و آموزش های آن برای خروج مصئون قوتهای بین المللی بعد از سال  2014 از افغانستان(

 

نویسنده :داکتر نسرین کتونا ( ** )

 »   بخش نخست «

پیشگفتار:

1 -   نخستین نبرد یک دولت سیکولار با جهادگران سلفی و القاعده

پس از تکمیل خروج قوتهای شوروی در بهار سال 1989 از افغانستان، شورشیان افغان بنام مجاهدین، مقیم در پشاور حملات گسترده ای را بکمک نیروهای مسلح پاکستان، سازمان قهار القاعده تحت رهبری بن لادن، در سه جبهه بالای شهر جلال آباد در شرق افغانستان تدارک دیدند.

این شهر ستراتیژیک با موقعیت در مسیر شاهراه کابل، تورخم، که پایتخت افغانستان را به پشاور وصل میکند، با دوصدوپنجاه هزار جمعیت، در انبرهه  سومین شهر بزرگ افغانستان بود.

ستراتیژی اشغال جلال آباد که در ماه مارچ سال 1989 آغاز یافته بود با حرکات گسترده، تهاجمی و محاصره که با آتش باری های سنگین، انواع اسلحۀ ثقیل  زمینی و راکت های ضد هوایی بشمول ستنگر توآم بود ٬ حدودی چهار ماه با خونباری و ویرانگری تداوم یافت ٬  در نهایت در اثر رشادت و جانبازی های قهرمانانۀ مدافعین  جلال آباد و با  مدافعۀ اکتیف، همه قوتهای شرکت داشته در آن با شکست مفتضحانۀ  مجاهدین بپایان رسید.

آموزش ها و نتیجه گیری از جنگ جلال آباد، رهنمودی را بدست می دهد که پس از 2014 م انتظار آن برده میشود.

مهمترین درس که باید مورد توجه قرار گیرد، اینست که جنگ جلال آباد، اولین تهاجم به شیوۀ جنگ معاصر، از سوی تندروان اسلامی و سازمان القاعده، و نظامیان پاکستان بالای یک دولت سیکولار بود. اگر نتایج، پی آمدها و اهمیت آن در همان موقع از سوی جامعۀ بین المللی، با عقلانیت مورد تحلیل و تجزیه قرار داده می شد به احتمال قوی حادثۀ 11 سپتامبر 2001، اتفاق نمی افتاد.

پس از جنگ جهانی دوم، جنگ جلال آباد یکی از بزرگترین جنگ ها، در مقیاس جهانی و عظیم ترین محاربۀ بالستگی در طول تاریخ  افغانستان  بوده که با عملیات های گسترده و پیچیدۀ استخباراتی و اطلاعاتی توام بود.

هم اکنون بحث های در میان کارشناسان نظامی، پیرامون تغیرات کیفی بعد از تکمیل خروج قوتهای امریکا، ناتو (آیساف) در تداوم است که سرنوشت افغانستان بعد از 2014 به کجا خواهد انجامید؟ چه تغیرات منطقوی شکل خواهد گرفت؟ آیا شورشگران افغان از طریق یک گفتمان ثمربخش در قدرت سهیم خواهند شد  ٬ یا از طریق یک پیروزی نظامی؟  استراتیژی قدرت های نو ظهور چند قطبی، منطقوی، و همسایه های افغانستان چه خواهد بود؟ آیا قصد توسعۀ نفوذ شان را برای تغیر اوضاع دارند؟ ، همزمان تعهد نظامی بین المللی در افغانستان بپایان خود نزدیک میشود، ادارۀ بارک اوباما، از انتقال کامل مسئولیت های امنیت کشور به نیروهای مسلح افغانستان، قبلاً پیشتیبانی نموده است.

این بحث هم در استمرار است  که آیا مرحلۀ انتقال مسئولیت ها بسیار قبل از وقت نبوده است؟ آیا نیرو های مسلح افغان در برابر شورشگران جهادگر مقاومت خواهند توانست؟

بیشترین تحلیل گران با ارفاق به این باور اند که قوتهای مسلح افغان، توانائی های حفظ ثبات و پوتانشیل، مهار کننده ای را برای دفع و طرد، شورشگران،  وجلو گیری از  عروج جابرانه ای آنها به قدرت دارا اند.

شماری دیگر از کارشناسان با توهم استدلال می کنند که پس از خروج نیروهای بین المللی از افغانستان، قوتهای مسلح دولت، به مواضع، قومی، تباری، و مذهبی که هم اکنون رشد بی سابقه یافته است خواهند لغزید، و از سقوط کشور به پرتگاه خلای سیاسی و حتی جنگ داخلی، نخواهد توانست جلوگیری بعمل آورد.

نتیجه گیری های جنگ جلال آباد کمک میکند تا وضعیت در یک دورنما، مورد مطالعه قرار داده شود که آیا جهادگران فعلی با نیروهای مسلح دولت که به آن  رژیم دست نشانده اطلاق میکنند، مقابلۀ نظامی را تداوم خواهند بخشید؟   مذاکرات موفقیت آمیز با شورشگران، خروج مصئون  قطعات بین المللی عناصر کلیدی ثبات پس از جنگ خواهد بود، در سال های اخیر حکومت ایالات متحدۀ امریکا با گروه شورشی (شورای کویته طالبان) داخل روند مذاکره شده است، آیا شورشگران، افغان دارای یک سازمان مرکزی میباشند؟، آیا رهبران این تحریک ها (طالبان و حزب اسلامی) توانسته اند نفوذ خود را بالای بخش بیشتر گروهای شورشی محلی تامین نمایند؟ در چنین یک حالی مذاکرات با فرماندهان شورشیان بهترین گزینه برای نفوذ بالای گروهای محلی خواهد بود. ولی نمیتواند از گسترش آشوب جهادگری که ریشه در انگیزه های متنوع بویژه که برخی از انگیزه ها در دستگاه دولتی نهفته است جلوگیری بعمل آورد.

پایداری و تداوم پروسۀ کنونی، با نیاز به امکانات استخباراتی، و عملیات های نظامی، که فرصت های بقای نظام را میسر می سازد، بستگی به کمک های خارجی دارد، این ها درست مسایلی اند که بایستی از حوادث، و نتایج محاصره و جنگ جلال آباد درس ها و آموزش ها استخراج گردد.

تحلیل و تجزیۀ حوادث نبرد جلال آباد برای ما «  هنگری ها » از ارزشمندی ویژه ای برخوردار است زیرا بی ثباتی افغانستان و منطقه، ابعاد فرا منطقه ئی داشته، و پی آمد های آن بالای اتحادیۀ اروپا، و کشور ما، تاثیرات بالقوه خواهد داشت. پی آمد های آن قبل از همه بالای ارتباطات بین المللی، تروریسم فرامنطقوی، جرائم سازمانیافته، قاچاق و تجارت مواد مخدره توسعۀ فعالیت های استخباراتی، در قارۀ اروپا، اثر گذار خواهد بود.

دراین اواخر گروهای شورشی جهادگر مانند سال 1989 با نیرو های منظم روبرو میباشند. از همین رو بازنگری تجارب جنگ جلال آباد و آموزش های  آن برای فهم بهتری ماهیت جنگ های گورلائی و سازماندهی عملیات های ضد شورشی، برای تدوین یک نقشه ممد و مفید برای آینده از اهمیت اساسی برخوردار است.

روایت های جنگ جلال آباد که بر منابع محدودی استوار است، در نوشتۀ دگروال یوسف، بارنت روبین   درونشورو اشتنن سین و مصطفی حامد، پیش از آنکه صبغۀ تحلیلی داشته باشند، بگونۀ توصیفی نگاشته شده است.

2 -  جنگ جلال آباد

a - عملیات های استخباراتی و تبلیغاتی

پس از تکمیل خروج نیرو های شوروی، مراجع استخباراتی ایالات متحده امریکا، به این تصور بودند که دولت داکتر نجیب الله طی سه الی شش ماه آینده، سقوط خواهد کرد. از همین رو در جلسه سری مورخ 9 فبروری 1989 شورای امنیت ملی ایالات متحده، به جورج بوش، مبنی بر تداوم کمک های امریکا به مجاهدین افغان مشوره  ارایه شده بود. اما در عین حال رژیم چپ گرای افغانستان علی الرغم آنکه، کمک های مالی و نظامی اتحاد شوروی از اول ماه جنوری 1989م برایش قطع گردیده بود، از مورال بلند و ذخایر، مادی و نظامی گسترده ای بهره مند بود. با حضور پرتوانش در صحنه هیچ علائمی مبنی بر سقوط آن بمشاهده نمی رسید.

کمیت قوتهای مسلح افغان در آن مقطع به استثنای ملیشه های قومی حدود 250 تا 260 هزار نفر را تشکیل داده بود. فاکتور قابل توجه این است که نیروهای مسلح، منجمله نیروهای هوائی و مدافعه هوائی آن از لحاظ داشتن تجارب رزمی و آگاهی سیاسی ضد جهادی، در مقایسه با نیرو های مسلح منطقه بخصوص پاکستان و ایران از کیفیت قابل توجهی برخوردار بود. خروج قوتهای شوروی در پنجم فبروری 1989 پایان پذیرفت، برخلاف انتظارات غرب، قوای مسلح افغان نه تنها به فرار و فروپاشی مواجه نگردید بلکه روی پاهای خودش ایستاد، و وضع روحی، و مورالی اش را ارتقا داد. و مردم افغانستان آنرا یک نیروی دست نشانده ندانسته، حافظ منافع ملی تصور می نمودند.

پس از خروج قوای شوروی، ایالات متحده امریکا و پاکستان نه تنها کمک های شان را به مجاهدین پایان نداده، بلکه حمایت شان را تشدید بخشیده بودند. استمرار چنین وضعی، عدم موازنه ی قدرت را بمیان آورده بود. حکومت داکتر نجیب الله برای جبران وضع با تعقیب سیاست پیچیده ی (مصالحه ملی) در صدد آن گردیده بود ، تا پروتوکول و موافقه های را با فرماندهان محلی ؟ به انجام برساند، این سیاست نقش مؤثر خود را بر جا گذاشت، تا نیمه دوم سال 1988، استراتیژی پاکستان مبنی بر راکت باران شهر ها، و پایتخت،  ومصروف سازی نیروهای دولتی، از موثریت  چندانی برخوردار نبود، ادارۀ استخبارات نظامی پاکستان آی اس آی، هیچ یک از فرماندهان محلی را برای حمله بالای دیگر نقاط کشور، جهت انحراف توجه دولت داکتر نجیب الله از جلال آباد و تقسیم نیروهایش به استقامت های دیگر مجبور گردانده نتوانست. اما دولت کابل، در کشانیدن فرماندهان محلی بیک موقف بی طرفی و کسب توافق آنها مبنی بر عدم تعرض بر قوای دولتی و باز نگهداشتن شاهراه ها  تا حدودی موفق گردیده بود.

حکومت ایالات متحده امریکا باز هم بالای پیروزی نظامی تاکید می ورزید ، یکی از انگیزه های که او را خشمگین ساخته بود، این بود که گروهای بزرگ، از شورشیان جهادگر به دولت تسلیم شده یا پروتوکول های مؤقت با دولت کابل امضا نموده بودند. در آنزمان حدود ده هزار نفر شورشیان (مجاهدین) با تغیر مواضع شان به (مصالحه ملی) پیوسته و  بیش از ده هزار دیگر در حال مذاکره با دولت بودند، که یکی از دلائل حمله بالای جلال آباد جلوگیری از تداوم همین پروسه، (پیوستن شورشیان) به دولت بود.

ملیشای قبائلی در سال 1988 منحل گردیدند، اما شماری از آنها بعنوان ریزرف استراتیژیک دولت باقی ماندند، که نیرومند ترین آنها ملیشه های (اوزبک جوزجانی) بود که بر اساس فاکتور های قومی، و محلی متشکل گردیده و در چوکات جز و  تام بزرگ به اسم فرقه 53 دولت بحیث ریزرف استراتیژیک رژیم تحت امر مستقیم رئیس جمهور فعالیت میکرد.

در سال 1989  قوتهای مسلح دولت افغانستان و ملیشه های طرفدار آن دارای سلاح و وسائط ذیل بودند.

1.       تانک های T-55 – T-52           1568

2.       500                                             BMP

3.       828                               BTR, BRMD

4.       وسائط نقلیه                         29000

5.       طوپ های مختلف                 4880

جت های جنگی :

میک ها – میگ 21 و 25 - سو 7 و  سو 27 –  220 بال

هلی کوپتر ها    می ۸ و می  ۱۷  ۱۷۰ بال       

طیارات ترانسپورتی – (   ان - 26-32-12             60 بال

جمعاً 450 بال طیارات فعال، مورد استفاده قرار داشت.

ذخایر راکتی مدافعه هوائی و زمینی (راکت های  پیچورا  و دو وینا  ٬ سکاد  ٬ لونا، بشمول اورگان، به بیش از  500 فیر میرسید.

بعد از خروج قطعات شوروی، آنعده مشاورین شوروی که در قطعات قوای مسلح و ارگانهای دولت حضورداشتند  به تدریج افغانستان را ترک نموده بودند. در چنین یک  حالی  بزرگترین ریزرف ها و ثروت دفاعی رژیم را کادر های مسلکی و تخصصی آن که در نبرد های یک دهه با سلفی های جهادگر و القاعده آبدیده گردیده بودند ، تشکیل داده بود که با وفاداری به میهن در قوتهای مسلح ایفای خدمت می نمودند.

بی نظیر بوتو، صدراعظم پاکستان، رابرت اوکلی (Robert Boaklez) سفیر ایالات متحده امریکا در اسلام آباد، تصمیم اتخاذ نموده بودند  که بخاطر تصرف جلال آباد، از پراگنده گی، و افتراق مسلط، در میان گروهای مجاهدین، و القاعده جلوگیری بعمل آورده، با بسیج همگانی، فروپاشی و سقوط رژیم کابل را تسریع نمایند.  بعد از تکمیل خروج نیروهای شوروی، استراتیژی ایالات متحده امریکا در برابر افغانستان تغیر نکرده، به پیروزی مجاهدین و القاعده از طریق نظامی اسرار می ورزید، امریکا و پاکستان تصور میکردند که با سقوط جلال آباد، کابل پایتخت افغانستان مانند یک میوه پخته بدست شان خواهد افتاد، آنها در اتخاذ تصامیم، فرماندهان و رهبران مجاهدین را شرکت نمیدادند، یکی از با نفوذ ترین فرماندهان مجاهدین به این نظر بود که از محاصرۀ جلال آباد، کدام موفقیتی بدست نخواهد آمد، بآن مخالفت می ورزید، ولی هم امریکائی ها و هم پاکستانی ها خواستار پیروزی نظامی بودند. و با تصرف شهر جلال آباد، امریکائی ها خواسته بودند. آخرین خنجر را بر بدن زخمی امپراطوری شوروی فرود آورده با سقوط دادن متحد افغانش تحقیرش نمایند.

در حکومت مؤقت مجاهدین که به مهندسی پاکستان در ماه دسامبر 1988 در وجود حکمتیار بحیث صدراعظم و سیاف وزیر خارجه ایجاد گردید، جلال آباد بحیث پایتخت آن در نظر گرفته شده بود. این حکومت مؤقت از هفت تنظیم مقیم پشاور (بدون شرکت هشت تنظیم شعیه افغان که در ایران فعال بودند) تشکیل گردیده، و در خدمت منافع پاکستان قرار داشتند.

سازماندهی حمله بر جلال آباد بر عهده ادارۀ پرقدرت استخبالات نظامی پاکستان آی اس آی گذاشته شده بود شعبات استخبارات  سعودی هم که تحت سرپرستی شهزاده طارق بن فیصل وزیر امنیت و استخبارات آنکشور فعالیت میکرد. بگونۀ گسترده فعال بود. قبل از عملیات های ، استخباراتی، اقدامات گستردۀ اوپراتیفی  توأأم با عملیات های (disinformation) و نفوذ دادن، اجنت ها به حریم قدرت دولتی جلال آباد و خریداری و وفاداری آنها، تطمیع و پرداخت رشوه در جریان افتاده بود. محراق، شایعات تبلیغاتی، معطوف بیک مسئله گردیده بود که گویا رئیس جمهور داکتر نجیب الله با مجاهدین توافق نموده است که جلال آباد را برایشان تسلیم میدهد. پخش چنین شایعاتی، بر ذهنیت ها رخنه نموده و تاثیرات منفی را در عملکرد های افراد رهبری دولتی بوجود آورده بود.

در آن برش زمانی ولایت ننگرهار بوسیلۀ شورای پنج نفری دفاعی رهبری میگردید، اعضای آن را هر یک ( وکیل محمد اعظم والی ولایت، سرفرازمومند منشی شورای ولایتی حزب وطن  جنرال بارکزی قوماندان قول اردوی نمبر 1، (   ۱  ) جنرال محمد عمر معلم رئیس امنیت دولتی (  ۲    )، جنرال نوبهاری قوماندان سرحدی، جنرال جبارخیل قوماندان څارندوی (پولیس) تشکیل داده بود. وکیل اعظم با سابقۀ عضویت در حزب اسلامی خالص، یکی از تنظیم های هفت گانۀ مجاهدین، مقیم پشاور که با پذیرش سیاست مصالحۀ ملی، به دولت پیوسته بود، در ماه فبروری مجدداً به مجاهدین پیوست، ملیشه های قومی تحت فرماندهی جنرال نوبهاری نیز دستخوشی توطئه ها، و رشوت گردیده، متفرق گردیدند، که یک نوع بی ثباتی را به نمایش گذاشته بود.

2    -سازماندهی دفاع از جلال آباد

ستراتیژی دفاع از جلال آباد، اجرای طیف وسیع وظایف و اقدامات را مطالبه کرده بود.

1-    قوماندانی اعلی قوای مسلح تحت رهبری داکتر نجیب الله، رئیس جمهور و  معاونیت جنرال محمد رفیع ٬  دفاع از جلال آباد را که دروازۀ شرقی کشور همسرحد با پاکستان محسوب میشد. یکی از وظائف مبرم خود برشمرده بود. گسترده گی وظائف که باید انجام می شد، بار سنگینی را بر دوش طیف وسیع منسوبان و کادر های فرماندهی گذاشته بود،  گسیل و جابجائی افسران با مهارت های مسلکی، و اعزام کادر های مجرب و متخصص به وظائف دفاعی در  سمت و سوی جنگ جلال آباد و تقسیم وظائف، بر سودمندی و ثمر بخشی فعالیت ها افروده بود.

اعزام گروپ های افسران، مجرب و کارکشته، از ارگانهای نظامی و سیاسی  به جلال آباد  توجه  به ارتقای احضارات محاربوی وسیاسی و روحیه ومورال  منسوبان  و ارایه کمک از سوی آنها به قرارگاه ها، در خطوط مقدم جبهه، و بذل کمک های گسترده  به مردم و ارگان های  ملکی ٬  اکمال قطعات از لحاظ پرسونل ٬  مهمات و مواد  لوژستیکی   رفع مشکلات و نواقص، بازدید و مراقبت از پرسونل، از دلچسپی های قوماندانی اعلی قوای مسلح محسوب گردیده بود. 

 تقویت پوتانیسیل جبهه بو ظایف مبرم قرارگاهای وزارت های دفاع ٬ داخله ٬ وامنیت دولتی تبدیل شده بود ٬ ریاست اوپراسیون وزارت دفاع تحت رهبری جنرال  محمد انور معروف به « استاد » یکی از نخبگان مجرب  نظامی   و معاونینش جنرالان محمد اسماعیل وردک و جنرال عبیدالله  جبهه جنگ را با فعالیت های راهبردی  تحت مواظبت قرار داده بودند .

باز نگهداشتن شاهراه کابل، جلال آباد که شاهرگ اکمالات، مهمات و مواد مادی جبهه پنداشته میشد، این شاهراه که از کابل آغاز، با عبور از شهر جلال آباد به پشاور، جائیکه تنظیم های هفت گانۀ مجاهدین و قرارگاهای سازمان مخوف القاعده قرار داشت، میرسید. دریای کابل که در مسیرش به روز خروشانی مبدل میشود، با عبور از جلال آباد، مسیر خود را در خاک پاکستان پیموده در ساحۀ اتک با دریای سند یکجا میگردد . وجود هردو ٬  دریا و شاهراه به جلال آباد اهمیت ژیوپولوتیک بخشیده است.

بازنگهداشتن شاهراه کابل جلال آباد برای دولت، یکی از پیش شرط های پیروزی محسوب میگردید. به این منظور گروپ اوپراتیفی، متشکل از کار آگاهان نظامی در سروبی تحت امر جنرال گلرنگ که وظیفۀ بازنگهداشتن، شاهراه مذکور را، که فرقه های 60   و 9 پیاده   در آن مستقر بود، ایفا میکرد. بخش کابل تا سروبی این شاهراه را، فرقه 60 تحت قوماندۀ جنرال فقیر محمد، (  ۳  )محافظت میکرد. بخش از سروبی تا درونته و جلال آباد را فرقه 9 تحت فرماندهی جنرال زمان که از کنرها به آنجا آورده شده بود، تحت محافظت داشت.

جنرال سید عبدالقدوس سید ( ۴  ) کار گذار ارشد نظامی در شورای مرکزی حزب وطن، در آستانۀ جنگ جلال آباد، آوانیکه نبرد های شدید جهت مسدود نگهداشتن شاهراه از سوی گروهای محتلف جهادی، القاعده و آی اس آی در استمرار بود، و در آنجا زخمی گردیده، در کتابش تحت عنوان (جنگ های کابل) اهمیت ستراتیژیک این شاهراه را مورد بحث قرار داده، و همچنان دلائلی را که چرا؟ احمد شاه مسعود یکی از فرماندهان جمعیت اسلامی، در مسدود کردن آن سهم نگرفت به بررسی گرفته است، در واقع این موضوعی شگرفی است که در آثار و نوشته های دیگران بچشم نمی خورد.

3 - ولایت لغمان با موقعیت در شمال جلال آباد که یک بخش شاهراه کابل، تورخم از آن عبور میکند در جنگ جلال آباد دارای اهمیت استثنائی بود. تأمین امنیت ولایت لغمان را در  انبرهه شورای دفاع ولایت که  منشی آن شفیق الله  توده ای (  ۵ )  منشی شورای ولایتی حزب وطن بود، با قطعات پولیس، امنیت دولتی، سپاهیان حزبی، حزب وطن، و گروهای دفاع خودی بعهده داشتند، علی الرغم فشار های متراکم، گروهای جهادی، سلفی و القاعده، لغمان به همت مدافعین آن تا به آخر در دست دولت افغانستان باقی ماند. اگر احتمالاً لغمان بدست گروهای مجاهدین تسخیر میشد، در آنصورت خنجر برنده ای از شمال بر پیکر جلال آباد فرود می آمد، و دفاع از جلال آباد را بمشکلات مواجه میکرد.

4 -  دفاع از جلال آباد

وظیفۀ دفاع از جلال آباد به فرقۀ 11 مربوط قول اردوی نمبر 1 و ریاست امنیت دولتی، قوای پولیس، لوای سرحدی، محول گردیده بود، و در آن برش زمانی جنرال بارکزی، فرماندهی قول اوردوی نمبر 1، و جنرال محمد عمر معلم، ریاست امنیت دولتی، و جنرال قیام الدین قوای سرحدی، و جنرال قاسم برهانی ( ۷  ) فرماندهی قوای پولیس را بعهده داشتند.

با افزایش تحرکات، و تقرب گروهای جهادی و القاعده، و پاکستانی، در اطراف دور دست شهر، جهت اشغال شهر جلال آباد، دولت نیز به اقدامات نظامی جهت دفاع جلال آباد، متوصل گردیده بود. در نخستین اقدام قطعات کمکی، مانند لوای 37 کماندو، تحت رهبری جنرال اسدالله، و لوای گارد تحت فرماندهی جنرال رحمت الله رووفی، و یک  گردان  دو نیم هزار نفری سپاهیان دفاع وطن را تحت اداره نواحی  حزبی  حزب وطن  و حدود پنصد نفر افراد ملیشه ئی را تحت قوماندۀ، رسول قهرمان به جلال آباد اعزام کرد، و جمع قطعات را از لحاظ مهمات، و مواد مادی، اکمال، و در دفاع از جلال آباد بسیج کرد.

دوم-  به سوق ادارۀ واحد، قطعات مدافع جلال آباد توجه مبذول کرد و نظامیان ارشد از قرارگاه وزارت دفاع را بگونه متناوب به فرماندهی جبهه جنگ گسیل کرد، درین روند بار اول جنرال عبدالغفور خان  (  ۸  )معاون لوی درستیز که در جابجائی قطعات، ایجاد سیستم های مؤثر مدافعه، تاسیس ارتباطات و تشریک مساعی قطعات، بازنگهداشتن شاهراه جلال آباد - کابل بسیج همگانی ادارات ملکی در دفاع از شهر، و ارایه خدمات اجتماعی به مردم وظائف قابل ستایشی را انجام داد  ٬متعاقباً در مرحله بعدی، جنرال آصف   دلاور (  ۹  )  لوی درستیز را که در سازماندهی دفاع شهر، و ارتقای احضارات محاربوی پرسونل و شرکت مستقیم در خطوط اول محاربه با قاطعیت درخشید و در دور بعدی جنرال محمد نبی عظیمی  (   ۱۰ ) معاون وزیر دفاع را به فرماندهی جبهه فرستاد، وی نیز در ارتقای نقش قرارگاه در انسجام امور محاربوی و سوق اداره قوت ها و مدافعۀ اکتیف مساعی بخرج داد. همچنان جنرال محمد هاشم قاهر ( ۱۱  ) که کرسی ریاست تعلیم و تربیه را به عهده داشت در مقاطعی از جنگ بحیث  رئیس ارکان جبهه گسیل  کرد . وی بحیث یک کار آگاه نظامی در سوق اداره قوتها، ایجاد مدافعه اکتیف و برقراری سیستم آتش و حضور مستقیم در خطوط اول جبهه جنگ و بسیج قرارگاها و پرسونل در دفع و طرد مهاجمین نقش آفرید. جنرال محمد ظاهر  سوله مل  (  ۱۲   )  رئیس ارکان قوماندانی عمومی  طوپچی وزارت دفاع نیز بحیث ریس ارکان جبهه  به جلال آباد فرستاده شده بود او و جنرال محمد اسماعیل وردک  (   ۱۳ )  هردو  بحیث   متخصصان   خبره ای  نظامی، در سوق اداره و مؤثریت آتش های  طوپچی  و کوبیدن مواضع و خطوط تهاجمی یورشگرا ن  نقش ویژه ایفا کردند .

تحکیم ادارۀ ملکی شهر جلال آباد نیز مورد توجه قوماندانی اعلی قوای مسلح قرار گرفته بود، دوکتور مانوکی منگل  (   ۱۴   ) بحیث والی و منشی شورای ولایتی حزب وطن ٬ عبدالمبین مبین  معاون شعبۀ تشکیلات  حزب وطن (   ۱۵  )  بحیث  معاون  وی   قبل از آغاز  جنگ بر جلال آباد فرستاده شده بودند.

سطح بازخواست و مطالبات در همه مراحل جنگ، قرارگاها و فرماندهان قطعات و ارگانها ارتقا داده شده بود، شخص رئیس جمهور داکتر نجیب الله گذارشات جبهه جنگ را ساعت به ساعت شبانه روزی استماع و شخصاً تدابیر و اقدامات را هدایت و آنرا کنترول میکرد.

20 کیلومتر دورتر از شهر، خطوط دفاعی بوسیله خندق ها، خندق های ارتباط، موانع سیم خاردار و تحکیمات انجنیری، و نقاط تلاشی برج های ترصد تحکیم یافته بود.

قطعات دافع هوا در جوار میدان هوائی داخل موضع آتش گردیده بودند، یکی از مواضع پرتاب راکت لونا در نزدیکی میدان هوائی قرارداشت، حین حملۀ مهاجمین، سلاح مذکور به خطوط عقبی به منطقه سروبی عقب کشیده شد. مدافعین جلال آباد از سلاح داخل تشکیل خود، طوپ ها هاوانها، تانک ها، 21  BM،BM14، اورگان که در مجموع ساخت شوروی بود استفاده می نمودند.

در دفاع از جلال آباد مردم شهر مفرزه های حزبی، سپاهیان وطن، کارمندان دولتی، استادان، و محصلین دانشگاها، کارگران فابریکات، سهم بسیار فعال سهم (شیر) را انجام داده بودند، و در مجموع نیروهای مسلح، از حمایت بی دریغ  شهروندان ملکی بهره مند بودند..

پا نویس های  بخش اول :  ** من نویسنده مقاله ٬ نسرین کتونا شهروند کشور  هنگری ٬  دوکتور علوم نظامی ٬ شرق شناس ٬ سابقه کار دپلوماتیک طولانی  در کشور های اسیایی و عضو هیت ملل متحد طی سالهای نودم در حل قضیه افغانستان ٬ مولف چند جلد کتاب و صد ها مقاله در مطبوعات به زبانهای مجاری و انگلیسی و روسی  میباشم ٬  شیفتگی ام به زبانهای پشتو و دری انگیزه ان گردید که این مقاله را که به جایزه اکادمی علوم نظامی کشورم  نایل گردیده است ٬  با اختصار  ترجمه  نموده و ارایه دهم

 1-- جنرال بارکزی  در تهاجم  اول  گروه  های سلفی والقاعده و عساکر پاکستانی که  تا نزدیکی های میدان هوایی را  تحت اشغال در آورده بودند  او بخاطر دفع و طرد  مهاجمین  با قاطعیت و جسورانه  به  بسیج سر با زانش پر داخت وتعرض  مهاجمین را به قیمت جانش  عقب  زده و  آنها را  متواری گرداند .  با مرگ او جلال آباد یکی از مدافعان  دلیرش را از دست داد .

 2 -- محمد عمر معلم فعلا در دنمارک مهاجر است .

 3 -- جنرال فقیر محمد زند ه گی مها جرت را در دنمارک سپری میکند .

4 - سید قدوس سید در آلمان مها جر است .

5 -- توده ای در هالند مهاجر است .

7-- جنرال قاسم برهانی در دنمارک مها جر است .

8-- جنرال غفور خان  در کابل وفات کرده است .

9--  جنرال آصف دلاور با شکست پلان صلح سازمان ملل در اوایل سال ۱۳۷۱ خ  بوسیله ی ایتلاف جهادی وملیشه ی شمال ورود آنها به کابل و در تسلیمی قطعات نظامی  کابل بیک جناح مجاهدین  جمعیت اسلامی ( ا حمد شاه مسعود و بر هان الدین ربانی  )  نقش آفرید و از آن به بعد حدود دو سال در کنار لشکر مسعود بر ضد حزب اسلامی حکمتیار جنگید  که تلفات وویرانگری آن چشمگیر است و بعد ها در حکومت دوم مجاهدین بعد از  سال ۲۰۰۱ با در یافت پاداش بحیث سفیر جمهوری اسلامی در کشور اوکراین کار کرد و فعلا در کابل است .

10 -- جنرال نبی عظیمی در آنبرهه  یکی از نظامیان ارشد دولت کابل  بود ٬ بحیث معاون وزیر دفاع و قوماندان گارنیزون کابل ایفای خدمت میکرد ٬ با آغاز اقدامات جهت ناکامی پلان صلح ملل متحد نقش که به او از سوی نماینده ی ملل متحد  آغای بینین سیوان جهت نجات بر نامۀ صلح ملل متحد از شکست پیشنهاد شد نه تنها نپذ یرفت بلکه به جانبداری از توطیه گران ملیشه ی و جهادی تحت رهبری عبدالرشید دوستم و احمد شاه مسعود بر خواست و قطعات نظامی کابل را به آنها تسلیم کرد و مستقیما فر ماندهی جنگ را در کابل به نفع جمعیت اسلامی و بر ضد حزب اسلامی حکمتیار  که در بخش های کابل مسلط گردیده بود بدست گرفت ٬  طی حدود سه هفته ی که وی  فرماندهی جنگ را «  الی آمدن احمد شاه مسعود از چهاریکار  بکابل »   در دست داشت بقرار تحریر خودش  در صفحه (    ۵۸۴  ) کتاب اردو و سیاست ٬  روزانه یک هزار نفر از شهروندان کابل کشته می شدند .  متعا قبأ او به هزینه و هدیۀ جمیعت اسلامی  به مسکو رفت  و مدتی با استفاده ای امتیازی از   امکانات و خانه های  سفارت دولت اسلامی در مسکو بعدأ  در  تاشکند با امتیازات جنبش ملی  رشید دوستم  خانه و موتر مدتی زندگی کرد  وسال بعد با ویزۀ رسمی  نزد خانواده اش در هالند پناهنده شد . در هالند به اتهام جنایت جنگی تحت تعقیب قرار گرفت و با ترک هالند مجددأ به تاشکند  بازگشت و فعلأ در آنجا اقامت دارد .

11-  جنرال محمد هاشم قاهر مقیم آلمان است .

12- جنرال ظاهر سوله مل  بوسیله طالبان کشته شد .

13- جنرال اسماعیل وردک فعلا در روسیه مهاجر است .

14- داکتر مانوکی منگل در ناروی زندگی مهاجرت را  سپری میکند .

15-  عبدالمبین مبین  فعلأ در دنمارک اقامت دارد .

 ختم بخش اول . ۱۵٬ می ٬ بوداپست

 

 

 

 

 

        

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد