WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 بقیه گزیده های مقالات    زلمی رزمی    کلیک نماید

 

  مسرورنجیمی درگذشت   ز. رزمی

مسرورنجیمی درگذشت

میراسمعیل (مسرورنجیمی) شاعری سرشار از شعر و ادب در روز۲۹ جنوری ۲۰۱۵ میلادی بدنبال یک بیماری طولانی درگذشت

و پس از ساعاتی چندهمسر مهربان و وفادارش نیزسرببالین خواب گذاشت و بسوی وی شتافت.

مسرورنجیمی یکی ازآخرین شاعران و فرزانگان و نخبگان نسلش بودکه نتنها نمونه های آثارش ازسالهای سال بدینسوپیوسته زیب صفحات ادبی، مجلات و جراید و سایت های انتربوده بلکه تاآخرین روزهای سلامتش با سرودن اشعارنابش مرهم برزخم های تن مردم دور و بر و دوستداران شعرش بوده است

او درسال ۱۳۰۳ خورشیدی درگذرچنداول شهرکابل زاده شد و درسال ۱۳۲۱ تحصیلاتش را درمکتب استقلال بپایان رسانید.

مسرورنجیمی که از دوران کودکی فضای خانه اش ازعطر و بوی اشعارحافظ،بوستان و گلستان سعدی و یوسف ذلیخای جامی سرشاربود درهمین زمان به آن دل بست و بوسیله معلم خانگی با بحرهای شعر، اوزان عروضی،وزن و ردیف و قافیه آشنا گردیده و سپس درمکتب استادانش قاری عبدالله ملک الشعرا و سرورگویا اعتمادی عمیق ترآموخت ودرشانزده سالگی شعرسرایی را طبع آزمایی نمود و چه خوب از این آزمون سربلند و سرفراز آمد:

در نوبهار باده بود آرزو مرا

ساقی بهارمی بفگن درسبو مرا

درماه می زمی نکنم توبه زاهدا!

برآب کوثر ار بدهند شستشو مرا

مسرورنجیمی اگرچه بقول خودش گرویده سبک خواجه شیرازبود و درهمان سبک طبع آزمایی میکرد ولی سروده های شعری وی منحصر به غزل نیست

و درمجموعه اشعارچاپ شده و قلمی او رباعی، قصیده، دوبیتی، مخمس و انواع شعربمشاهده میرسد.

فتنه و شر یکی ازنمونه های مخمس او برغزل لسان الغیب حافظ شیراز است:

تابش مهر، درخشنده زرمی بینم

عالم بهره، پر ازگنج و گهرمی بینم

هستی و دورزمان رو به سفر می بینم

این چه شوریست که در دور قمرمی بینم

همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم

 

چشم واکرده زمان نام بشر

بگرفتم نفس و جامه نو رت در بر

تا شدم پخته و یک عمرنمودم شمر

دختران را همه جنگ است و جدل با مادر

پسران را همه بدخواه پدر می بینم

 

آدمی هرچه حس و فکر منور دارد

خصلت نیک پر از دانشی بر سر دارد

خوب دانسته همی اول و آخر دارد

هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد

هیچ شفقت نه پدررا به پسر می بینم

 

صاحب عقل و خرد مالک جود و احسان

هست بالنده و اعمال نیکویش اعیان

آخرالامر کند این سخن راست بیان

اسپ تازی شده مجروح بزیرپالان

طوق زرین همه در گردن خر می بینم

 

منطق و فلسفه سرمایه ناب است و گهر

پیروی کردن بالحصه باب است و هنر

فهم ارزنده و درج کتاب است اثر

ابلهان را همه شربت زگلاب ایت و شکر

قوت دانا همه ازخون جگر می بینم

 

چندبودن پی عزت شایسته نام

خویشتن دید نکو، در نگهٔ پخته و خام

شهرت نام نکویافته، ازبینش عام

هرکسی روزبهی می طلبد از ایام

مشکل اینست که هر روز بدترمی بینم.

پرده ازچشم بدور افگن و خوشبینی کن

خودشناس و به شناسا، نکو رویی کن

پیش آئینه مسرور! صفا بینی کن

پندحافظ بشنو خواجه برو نیکی کن

که من این پند به از گنج و گهر می بینم

مسرورنجیمی علاوه برشعر و شاعری حدود نیم قرن در دوایرمختلف دولتی کشورازجمله نشریات خارجه ریاست مستقل مطبوعات،بانک ملی افغان،افغان نشنل بانک های پشاور و کراچی،معاون بانک ملی،مدیرناحیه چهارم جبهه ملی پدروطن،آمرعمومی محاسبه انجمن حقوقدانان افغانستان اشتغال بکار داشته و ازبیست و سه سال به اینطرف بعنوان پناهنده درشهر گوتینگن جمهوری آلمان درحسرت نام وطن شب را بروز و روز را به شب میرساند

ایا وطن که بیاد تو دیده نمناک است

هزار زخمه شمشیرخورده دل چاک است

دمی که از تو وطن خاک و سنگ زیبایت

هرآنکه یادشود، سیرچرخ افلاک است

کشیده ایم سر و ازبرت جدا گشتیم

درین معامله دلتنگی المناک است

وطن تومام ستایشگری و میدانم

ولی چه سودکه برباد رفته ای، همش خاک است

ازمجموعه اشعارچاپ شده اش میتوان از اندیشه های شهرشعر، سرود های پرنیانی و ازاشعارقلمی: سیرگردون،نوروزباستان، گذشت عمر، گذشت عمر،رئوس اندیشه ، روشن نگاه، چکیده وغیره نام برد.

مسرورنجیمی هرگز به شعرسرایی قناعت نورزیده و سهم عمده ازحیات پربارخودرا به نگارش پارچه های ادبی، نمایشنامه های تیاتر، داستانهای کوتاه، نوشتن بیوگرافی شعرا و نویسندگان و علما و دانشمندان نیزمصروف داشته است .

محترم مسرورنجیمی که سالهای زیادی دربانک ملی افغان دوست و همکارپدرمرحومم بوددرآلمان نیز با فرستادن اشعار و مقالات و دستنوشته های نابش با جریده تصویرارگان نشراتی شورای مهاجران افغان که افتخارمدیریت و سردبیری آنرا این حقیر بعهده داشتم، همکاری بی شائبه داشت، حق بود پیرامون این استاد و معلم بزرگوار بطورجامع و مفصل تری بنویسم اما متأسفانه اندوه مرگ آن روانشاد و همسرگرامی شان این توان را ازمن ربوده و من ناگزیرم با درج دیدگاه وی در باره شعر، نوشته ناقابلم را به اتمام برسانم:

شعر از دیدگاه من تبلورجلوه های گوناگون عواطف و احساسات انسانی است، درباره زندگی، عشق، مرگ و مسایل در برگیرنده این عوامل از ازل تا ابد و هزاران رمز و راز دیگر.

یاد و نامش همیشه گرامی.

زلمی رزمی

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید