2010/10/1

 

کلمات،مفاهیم ومقولاتی مترادف ،چون روشنفکر،اندیشه ور،دگر اندیش،روشنگر،متفکر،اندیشمند،منور الفکر ویا عامل آگاه به کی در جامعه اطلاق میشود؟. در جامعه ما مرسوم ومعمول است کسیکه حد اقل سوادویا دانش در عرصه های مختلف زنده گی اجتماعی داشته باشد،این معلومات های وی خواه کلی وعمومی وخواه مشخص وتخصصی باشد بنام روشنفکر یاد میشود.وقتی عرصه های مختلف زنده گی میگویئم معنی آن عرصه اجتماعی،سیاسی،اقتصادی وفرهنگی جامعه است که در تمام ابعاد از خود اندیشمندان بخصوص خویش را دارد.هر علم اعم از طبعی واجتماعی از خود قوانین ،احکام،مفاهیم ومقولاتی دارد که دارای معنی بخصوص خود میباشدکه دارای تعاریف خاص خویش میباشند،پس باید مفهوم ومعنی روشنفکر هم باید تعریف شودکه روشنفکر در جامعه به کی اطلاق میشود ومحصول چی وکی است؟

روشنفکر ویا مفاهیم مترادف فوق به کسی اطلاق میشود که بر جریانات اساسی واصلی تفکر اجتماعی تسلط کامل داشته باشد بر اساس این تعریف معنی وخط فکری روشنفکر با روشنفکر مآب ویا کسی که ادعای روشنفکری میکند فرق کلی وما هیوی پیدا میکند .یا تعریف عامیانه ازکلمه روشنفکر،دگر اندیش یا اندیشمند یک قشر اجتماعی ویا جنبش اجتماعی است که از طبقات مختلف،از ساخت های اتنیکی جامعه(خانواده،طایفه،قبیله،قوم ومرحله تکاملی تجمع تاریخی مردم یعنی ملت)ویا روشنفکران باور های مختلف دینی ومذهبی تبلور یافته ویا اینکه گفته میشود که چکیده این ساخت ها وبنیاد ها ی اجتماعی است.وتمام این کتگوری روشنفکری بالأخره تقسیم میشود به عرصه های مختلف زنده گی اجتماعی ،طبیعی وتفکر انسانی.

علوم اجتماعی: تاریخ ،فلسفه،اقتصاد،فلسفه اجتماع،علوم اجتماعی(جامعه شناسی،روان شناسی،جهان بینی های مختلف علمی وغیر علمی،ایدیالوژی ها،سیاست،حقوق،قوانین طبعی وموضوعه،فرهنگ،هنر،اخلاق وغیره).

علوم طبیعی: (میکانیک،فزیک،شیمی وبیولوژی).

بصورت کل روشنفکران عرصه های فوق با معلومات واطلاعات جامع واجمال ویا بصورت مسلکی وتخصصی در جامعه عرض اندام میکنند.

 سیر تاریخی عوامل آگاه در جوامع مختلف:

 در زمان های قبل از رنسانس،روشنگری ومدرنیته یعنی جهان باستان وقرون وسطایئ که افکار وعقاید انسان محصور ومقهور جبر طبعیت واجتماع بود،علما،دانشمندان،فلاسفه ومتکلمین بزرگ(در زمینه های علوم طبعی واجتماعی ) مافوق جامعه شمرده میشدندواینها بودندکه حق وصلاحیت داشتندتا با طبعیت ونیرو های ماورای طبعیت وجامعه در ارتباط وگفتگو باشندومردم عام از این حق محروم بودند.چنانچه در امور دنیوی فلاسفه ودانشمندان بزرگ ودر مذاهب دینی وآسمانی (پیغمبران،امامان،اولیا الله،در یک کلمه قشر روحانیون،فقها ومجتهدین ودر سایر ادیان آسمانی پاپ ها،اسقف ها،کشیش ها،خاخام های یهودی،مؤبدان زردشتی)مافوق جامعه ودر ورأ جامعه قرار داشتند.رابطه آنها با نیرو های آسمانی وماورآ طبعیت ونماینده مستقیم مردم با این نیرو ها بود. وبه کسی حق نمیدادند که بلاواسطه ومستقیم با این نیرو های طبعی واجتماعی تماس بر قرار کننداین حق منحصر به آنها بود،چنانچه در جوامع عقب مانده تا همین اکنون این مامول بر پاست.این قشر ممتاز وصاخب صلاحیت خود را جدا از مردم ومافوق مردم وفرستاده نیرو های غیبی میدانند.از همین لحاظ بود که افکار وعقاید مذهبی وسایر افکار واندیشه های زمینی در بین مردم عوام رواج پیدا نمیکرد.با شروع تحولات علمی وبسط فلسفه در دوره رنسانس،روشنگری ومدرنیته وانقلابات اجتماعی بویژه انقلاب کبیر فرانسه ١٧٨٩ در نتیجه مبارزات وقزبانی های بیشمار مردم اروپا ،علما فلاشفه ودانشمندان جدید وارد میدان شد.اسطوره زدایئ شروع شد،جای عقاید باطل وغیر عقلانی را خرد،علم وفلسفه استدلالی گرفت وبه عصر جهالت،تحمیل واجبار خاتمه داد.روشنفکران ودگر اندیشان بیشمار پا به اجتماع گذاشتندوشروع به تولید فکر کردند.افکار علمی وسازنده وافکار رویایئ تقسیم شد به روشنفکر علمی وغیر علمی که هر کدام به نوبه خود در عرصه مربوط شان تولید فکر میکنند،افکار علمی وسازنده وافکار رویایئ وذهنی وبر اساس چنین موضعگیری در زمینه های مختلف زنده گی ،مفهوم سازی،مقوله سازی  وبالأخره ایجاد احکام وتیوری های جدید علمی وغیر علمی میکنند.افکار واندیشه های خود را در داخل جامعه پخش وشایع میکنند،بخدمت طبقات حاکم (دارا)  ویا محکوم (نادار)قرار میگیرند.روشنفکر بر اساس چنین موضعگیری دارای خصلت دو گانه میباشدوهمیشه در حالت نوسان است.بر اساس چنین خصلت یا علمی وپیگیر ویا متزلزل ونا استوار میباشد.موقف وموضعگیری روشنفکر فقط در جریان عملکرد وی باز تاب میابد.اگر در موضع علمی وپیگیر بود،موضع اصولی  در جهت منافع اکثریت قاطع جامعه قرار داشته صرف نظر از اینکه خود وی مربوط کدام طبقه،قشر،قوم وقبیله میباشد.هرگاه روشنفکر نا پیگیر وغیر علمی بیاندیشد،بنابر خصلت متزلزل ونا استوار خویش،سازشکار،ابن الوقت،اپورچونیست وتسلیم طلب وبخدمت طبقه حاکم وصاحب زور میباشد.اینجا خصلت طبقاتی یا رسالت طبقاتی مطرح نیست،بلکه موقف وموضع طبقاتی روشنفکر مطرح است که آگاهی خود را ومبارزه اجتماعی خود را در خدمت کدام طبقه قرار میدهد.فرض میکنیم روشنفکرانی که از بطن طبقه محکوم ونادار بر خاسته اند،بر اساس موضعگیری سیاسی که در عمل اختیار میکنند بعضآ به نفع طبقه مخالف طبقه خود وارد میدان میشوند وبه نفع طبقه دارا مبارزه اجتماعی میکنند.بر عکس هستند روشنفکرانی که از بطن طبقه حاکم برخاسته اند ولی بنابر درک سالم شان از وقایع ورویداد ها به نفع طبقه نادار وارد کار زار مبارزه اجتماعی میگردند.این نمود فکری مطلق نیست که روشنفکر منسوب به طبقه حتمأ به نفع طبقه خود موضع گیری میکندویا بر عکس.طبقه،قوم،نژاد،این ویا آن شرط اساسی نیست،بلکه موضعگیری سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی افراد عامل وآگاه جامعه است که در جهت منافع کدام طبقه صورت میگیرد.اشتباهات وانحرافات هم از همین نقطه نشئت میکندکه خصلت طبقاتی تعین کننده بوده وبا وصف که مهم است ولی در واقع موضعگیری سیاسی،مهم،اساسی وتعین کننده است.خصلت طبقاتی زمانی از اهمیت برخوردار میگردد که روشنفکر آگاهی کامل سیاسی طبقه خود را داشته باشد. واین یک ذهنی گری ،یک فکر وتحلیل سطحی وقشری است که عمق وریشه علمی ندارد و میتواند عوام فریبانه باشد. واما دولت ها وحاکمیت ها ی سیاسی نقش اساسی در تغیر ذهنیت ها ی قشر روشنفکر وعامل آگاه جامعه به نفع خود را دارند.

هرگاه دولت مظهر اراده مردم وبه نماینده گی از اکثریت قاطع جامعه عمل کند واعمال اراده مردم در نتیجه انتخابات آزاد ودیموکراتیک بالای ارگانهای اداره دولت وجود داشته باشد،در آنصورت کشش وجاذبه روشنفکران بطرف مردم ومنافع حیاتی شان خواهد بود.هرگاه دولت ویا قدرت سیاسی بخدمت یک اقلیت محض در جامعه باشد،طبعأ افکار کاذب وایدیالوژیک دولت خواه بصورت تحمیل وجبر وخواه تطمیع واقناع،امتیاز دادن به روشنفکران وسهیم ساختن در پروسه های سیاسی دولت به نفع خود از افکار واندیشه روشنفکران بحیث ابزار تخدیر وتحمیق مردم استفاده میکندوذهنیت های کاذب وگمراه کننده را از طریق تولیدات فکری روشنفکران در جامعه پخش میکندو افکار مردم را از سمت منافع حیاتی شان منحرف میسازد.این شیوه تحمیق وتخدیر بالای اقوام،ملیت ها ،عقاید وباور های شان نیز تأثیر منفی بجا میگذارد.از همین جاست که جریانات ناسیونالیستی،قومی،زبانی ونژادی وباور های خرافی روشنفکران را بدو خط فکری وانحرافی مجزا میکند واین امر باعث تفتین وافتراق در بین مردم شده وباعث تحکیم حاکمیت مرتحع میگردد.ومردم را به عقاید کهنه  وخرافی معتاد میسازند.در طول تاریخ روشنفکران ناپایدار ونا استوار مانند عناصر خرده مالک،طبقات وسطی وخرده بورژوا در جامعه اروپایئ در حالت نوسان زنده گی میکنند، واین رویا طرز تفکر ناشی از موضع طبقاتی وقشری ووضع اجتماعی واقتصادی آنهاست که در آن قوانین عینی بر زنده گی شان حاکم است.وقتی خرده مالک یا خرده بورژوا در جامعه منافع حیاتی خود را دربین دو طقه دارا ونادار در خطر میبیند وشرایط اقتصادی واجتماعی منافع شان را به خطر مواجه میسازدبنابر خصلت ووضع اجتماعی خود حالت دو گانه بخود اختیار میکند وهمیشه در حالت نوسان قرار میداشته باشد.چون جامعه همیشه دستخوش تغیر وتحول است حتمأ در جریان تحولات اجتماعی واقتصادی جامعه در صف یکی از قطبین طبقات اصلی (حاکم ومحکوم)بعلت پیشرفت درزنده گی مادی ویا شکست در زنده گی مادی خود قرار میگیرد.در این حالت که زنده گی خود را در خطر میبیندبه اقتضای طبعیت بمنظور خود فریبی به جعل تیوری  میپردازد.وچون خود را محکوم به زوال میبیندبرای بقأ خود ثبات نسبی جامعه را مطلق میسازد.در تبانی با عناصر ارتجاعی جامعه حاضر نمیگردد تا از مرز سنتی جامعه عبور کندوپیوسته تبلیغ میکنند که به جامعه دست نزنید تا مانند دیروز نسج اصلی بر هم میخورد،وگاهی هم در کنار نیرو های مترقی دیمو کرات ومتمدن قرار میگیرند .برخی روشنفکران وعوامل سیاسی آنها که دیروز بنابر ادعای روشنگری،تجدد ومدرنیته بر علیه مناسبات قرون وسطایئ  وسنت های خرافی وحامیان خارجی آن قرار داشتند،با تغیر شرایط جدید سیاسی جهان صف خود را از مردم جدا وبه اهداف وآرمانهای انسانی که در پای آن تعهد سپرده بودند،پشت پا میزنندوبا آنها وداع گفته اند وبخاطر حفظ منافع خودکه همیشه حالت دو گانه داشته است،چهره عوض میکند.این دو طیف اجتماعی همیشه بنابر وضعیت اجتماعی واقتصادی خویش از جانب زور مندان وطبقات حاکمه مورد استفاده وبهره برداری قرار میگیرد.که نمونه چنین عناصر را در وضع سیاسی کشور خود بوضاحت میبینیم.ایشان در بعد تبلیغی میگویند که به جامعه دست نزنید که مانند گذشته نسج آن بهم میخورد باید منتظر حرکت سنگ پشتی تاریخ بود،غافل از اینکه عاملین ومنهدم کننده گان این نسج اجتماعی امروز خود بر اریکه قدرت تکیه زده اند. ودر دنیای امروز هیچ رقیب ومخالفی ندارند که مانع آنها شوند،حق دارند بخاطر حفظ وضع رقت بار موجود در ضدیت با ترقی،تجدد،دیمو کراسی،دولت قانون واستقرار وضع که مردم با عطش سیری نا پذیر انتظار آنرا میکشند،مانع چنین خواست های انسانی شوند.

پس وظیفه ورسالت روشنفکر علمی واستوار،آگاه واندیشمند در این است تا جامعه را بصورت تاریخی ومقطعی به نقد وبحث گیرد وتحلیل وارز یابی دقیق،روشن وشفاف از وضع سیاسی واجتماعی ارائه کند،طرح های سازنده وراه های برون رفت از وضع کنونی را برای مردم پیشکش کند.

بمثابه عوامل آگاه مروج افکار وعقاید واندیشه های باشد که مدنیت کنونی وتحولات عظیم اجتماعی ،اقتصادی،فرهنگی وعلمی جهان معاصر حکم میکند.این مامول بزرگ بصورت انفرادی وتک تک روشنفکران بدست آمده نمیتواند.بایئست عوامل آگاه وروشنفکر در ساخت ها وبافت ها وتشکیلات سیاسی ومدنی،اجتماعی  وفرهنگی حضور بهم رسانند وبا تشکل وسازماندادن نهاد های مدنی ونهادینه ساختن آنها حمایت وپشتیبانی این ریزرف عظیم را در جهت تحولات عمقی وبنیادی به نفع مردم خود جلب کنند.تا باشد با این حرکت آگاهانه خود به این مامول وامر بزرگ اجتماعی  وانسانی نایل آمده بتوانند.

 

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد