WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی صباح

 

  معرفي چهره هاي کمترآشنا درادبيات پارسي   بخش دوم                                 ( صباح )

بخش دوم

مولاناعبد الله هاتفي

مولانا عبد الله  هاتفي از شعراي بزرگ اواخر عهد تيمور و اوايل دوره صفويه است.وي خواهر زاده شاعر برجسته نور الدين عبدالرحمن جامي بود و در اوايل قرن نهم هجري قمري به دنيا آمد. وي در طول زندگاني طولاني خود روزگار امير تيمور،سلطان حسين بايقرا و شاه اسماعيل‌اول صفوي را دريافت و مورد اكرام و تجليل اميرعليشيرنوائي و شاه اسماعيل قرار گرفت. وي در زندگاني به مدح و ستايش شاهان و امرا نپرداخت و روزگارش را با كشاورزي و زراعت مي گذراند و درآمد خود را نيز بين فقرا ومستمندان تقسيم مي كرد. او پس از چند دهه تلاش در عرصه شعر و هنر در سال نوصدوبيست وهفت هجري قمري در خرجرد جام درگذشت تحصيلات رسمي و حرفه اي : عبدالله هاتفي از كودكي در نزدماماي خود به تحصيل علوم ادبي متداول پرداخت و از آنجا كه داراي طبع رواني در شعر و شاعري بود از سوي عبدالرحمن جامي مورد تشويق قرار گرفت. شروع شاعري هاتفي بدين گونه بود كه پس از مطالعه در اشعار شعراي متقدم از جمله فردوسي و نظامي گنجوي در صدد برآمد خمسه‌اي مشابه خمسه نظامي بسرايد واز دائي سخنور خود اجازه خواست . عبدالرحمن‌جامي به او گفت كه اگر بتواند پاسخ سه بيت حكيم فردوسي را بدهد قادر به سرودن خمسه مزبور خواهد بود.

درختي كه تلخست ويرا سرشت
 گرش بر نشاني بباغ بهشت
ور از جوي خلدش بهنگام آب
 به ببيخ انگبين ريزي و شهد ناب
سرانجام گوهر بكار آورد
همان ميوه تلخ بار آورد
 عبدالله در جواب چنين گفت:
اگر بيضه زاغ ظلمت سرشت
 نهي زير طاوس باغ بهشت
 بهنگام آن بيضه پروردنش
 زانجير جنت دهي ارزنش
دهي آبش از چشمه سلسبيل
در آن بيضه دم در دمد جبرئيل
 شود عاقبت بيضه زاغ، زاغ
 برد رنج بيهوده طاوس باغ

عبدالرحمن جامي پس از شنيدن چهار بيت فوق ذوق ادبي هاتفي را تحسين كرد و(رخصت خمسه گفتن داد.)زمان و علت فوت : مولانا عبدالله هاتفي در سال نوصدوبيست وهفت هجري قمري درگذشت.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : عبدالله هاتفي در طول زندگاني طولاني خود روزگار امير تيمور،سلطان حسين بايقرا و شاه اسماعيل‌اول صفوي را دريافت و مورد اكرام و تجليل اميرعليشيرنوائي و شاه اسماعيل قرار گرفت. وي در زندگاني به مدح و ستايش شاهان و امرا نپرداخت و روزگارش را با كشاورزي و زراعت مي گذراند و درآمد خود را نيز بين فقرا ومستمندان تقسيم مي كرد. هاتفي دراويش و صوفيان را بزرگ مي‌داشت و در كنار باغ خود خانقاهي ساخته بود و در آن به عبادت و مراقبت نفس مي پرداخت. وي در اواخر عمر با شاه اسماعيل اول صفوي كه در راه بازگشت از جنگ با ازبكان‌به ملاقات او آمده بود ديدار كرد و شاهنامه‌اي در ذكر فتوحات شاه صفوي سرود كه ناتمام‌ماند.
چگونگي عرضه آثار : هاتفي در سرودن انواع شعر بويژه مثنوي مهارت زيادي داشت. در اشعار زيباي اين شاعر به مضمونها و خيالات باريك و تشبيهات دقيق در اوصاف اشخاص ،اعمال آنان در ميادين جنگ وصف آرايي هاي قتال توجه شده است.

زده تيغ و نيزه يلان بي دريغ
 شده نيزه گلگون و گلنار تيغ
 زخون دليران و گرد سپاه
 زمين گشت سرخ و هوا شد سياه
كمان خم چو ابروي خوبان شده
 زهر گوشه غارتگر جان شده
سپرها همه فتاده واژگون
 چو كشتي كه افتد بدرياي خون
 كله خود ها گشته وارون همه
 چو دلهاي عشاق پر خون همه
 سرنيزه در سينه كاوش گرفت
 زچشم زره خون تراوش گرفت
 تبر زين بخون يلان گشته غرق
چو تاج خروسان جنگي به فرق
 نه از قتل كس نيزه ها منفعل
 چو بالا بلندان بي رحم دل
 شده پرچم طوقها فتنه بار
 چو گيسوي كافر دلان تتار
 به بيدار خو كرده گرز گران
 چو دلهاي سنگين سيمي بران...
 از تيمور نامه
.  آثار :
    تيمور نامه يا ظفر نامه ( درباره وقايع تاريخي و فتوحات تيمور)
     شيرين و خسرو و هفت منظر ( به تقليد از هفت پيكرنظامي)
      مثنوي ناتمام شاهنامه شاه اسماعيل صفوي.
       مثنوي هاي ليلي و مجنون.

مولانا سيف الدين ابوالمحامد محمد الفرغاني

مولانا سيف الدين ابوالمحامد محمد الفرغاني ازشاعران قرن هفتم و هشتم هجري است  درباره زندگاني و تاريخ تولد و وفات او هيچ اطلاعي در دست نيست و هيچكدام از نويسندگان و تذكره نويسان نامي از او در اثار خود نياورده اند .چنان كه از تنها اثر او - ديوان اشعارش- بر مي آيد وي در شهر كوچك - اقسرا -  در جنوب شرقی  دریاچه  - توزگول -  تركيه به سر مي برده است . مسكن من ملك روم مركز محنتاقسرا شهر و خانه دار هوان بود.

اما از انجا كه اصل و منشا وي ازفرغانه در ماوراءالنهر بوده به  سيف فرغاني  اشتهار داشته و خود در اشعارش سيف فرغاني -  و - سيف -  تخلص كرده است. سيف فرغاني مانند بسياري از مشايخ عهد خود كه خراسان را كه به سبب هجوم و ازار مغول و تاتار تركمي گفته ودر كشورهاي همسايه گرد مي امده اند از زادگاه خود در تاريخ نا معلومي به اسياي صغير رفته و همان جا مانده و در گذشته است علت گمنام ماندن اين صوفي زاهد و متقي ان است كه وي پس از ايران و اقامت دربلاد روم  ديگر به وطن باز نگشته و درست در ايامي در گذشته است كه اسياي صغير زير سيطره ايلخانان و بيداد مغولان ارتبات چنداني با بلاد ايران نداشته است . از اشعار سيف چنين بر مي ايد كه وي چند گاهي در خطه تبريز بوده و در انجا  دل در گرو پسري خسرو نام داشته  واز او در يكي از غزلهايش ياد كرده است

اي كه نام اشنوده باشي خسرو پرويز را         
رو سفر كن تا ببيني خسرو تبريز را
سيف فرغاني مدام از فتنه حسنش بود      
منتظر همچو شهيدان روز رستاخيز را

گويا توقف و اقامت وي در تبريز بر سر راه مهاجرت  او از مشرق به اسياي صغير وقوع يافته بود.

از مجموع اطلاعاتي كه درباره سيف فرغاني داريم چنين بر مي ايد كه عمرش نسبتا طولاني بوده و گويا به هنگام وفات بين هشتاد و نود سالگي بوده است و احتمالا مرگش بين سالهاي (هفتصدوپنج تا هفتصدوچهل ونو هجري )اتفاق افتاده است. تنها اثر باز مانده از سيف فرغاني ديوان اوست كه مجموعه ايست از قصيده و غزل و رباعي كه شماره ابيات ان تخمينا از يازده هزار بيت در مي گذرد.

شيوه سخن سيف به شدت تحت تاثير سبك سخنوران خراسان است. يكي از وجوه اهميت سيف فرغاني ان است كه در ضمن نصايح و مواعظ عالي خود بسيار به انتقاد از اوضاع نا گوار جامعه - بويژه روم  در عهد خود مي پردازد ، وي در بيان نقائص و معايب طبقات فاسد پهلواني است بي باك و دلاور وي بزرگترين شاعر عهد خود است كه به چنين نقدهاي صريح بسيار جدي مبادرت كرده است بعضي از اشعار او در حوزه شعرهاي اجتماعي ياداور قصايد سنايي و ناصر خسرو است هر چند كه انسجام و  استحكام  اشعار انها را ندارد .   سبک شعری :  موضوع قصیده‌های سیف فرغانی که معرّف مهارت او در سخن پارسی‌است، غالباً حمد خدا، نعت پیامبر اسلام و وعظ و اندرز و تحقیق و انتقاد از نابه‌سامانی‌های زمان و نیز در استقبال و جواب‌گویی به استادان مقدّم بر خود چون رودکی و خاقانی و کمال‌الدّین اسمعیل و سعدی و همام تبریزی‌است؛ خود سیف نیز اعتقاد داشت که شاعر استاد کسی‌است که بتواند از عهدهٔ نظیرگویی شاعران پیش از خود برآید. سیف تنها یک بار به مدح شاهان پرداخت و آن قصیده‌ای در ستایش غازان‌خان، ایلخان مغول بود که به اسلام گروید و این آیین را در قلمرو ایلخانی گسترش داد. وی در قالب‌های قصیده، قطعه، رباعی و غزل، شعر سروده است ؛ در قصیده‌های خود ردیف‌های دشوار را برمی‌گزید و در ترکیبات و مفردات از وارد کردن آثار لهجهٔ محلّی ابا نداشت

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد                       
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوِم محنت از پی آن تا کند خراب                  
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگهان                      
 برباغ و بوستان شمانیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام               
برحلق و بردهانِ شمانیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز                      
 این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان دربقا نکرد                   
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت                     
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست                  
گرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت            
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
 زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت             
 ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتخر به طالعِ مسعود خویشتن          
تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شماناکسان رسید             
 نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان         
بعداز دوروزاز آن شمانیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم             
 تا سختیِ کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی                 
این گُل،ز گُلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده دراین خانه مال وجاه                 
 این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپُرده به چوپان گرگ طبع                
 این گُرگیِ شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حُکم اوست                   
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دُعای سیف                  
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد.

جمال الدین سیدی محمد متخلص به عرفی

جمال الدین سیدی محمد متخلص به عرفی از شاعران بزرگ قرن دهم هجری است . وی در سال  ( نوصدوسي وپنج – نوصدوشصت وسه هجری ) چشم به جهان گشود . دوران کودکی و نوجوانی وی تا سن بیست سالگی در خراسان گذشت  و در همان جا به کسب ادب و بعضی مقدمات علمی پرداخت و به قدر وسع از موسیقی و ادوار مهارت یافت و در خط نسخ  نیز دست بر آورد و روی به شعر نهاد عرفی تخلص خویش را از شغل پدر که سمت داروغه شهر ؛ که با قوانین عرفی و شرعی سرو کار داشت گرف . وی از جوانی به شعر سرودن پرداخت و پیش از رفتن به هند به شیوه فغانی شعر می گفت . عرفی شاعری مغرور بود و از آنچه تذکره نویسان یاد کرده اند و از شعرش نیز میدانسته می شود . عرفی یکی از شاعران توانای سبک هندی میباشد و به خصوص قصایدش در این سبک تشخیص و امتیازی دارد و تا حدی میتوان او را صاحب سبک خاص دانست . غزلیاتش سرشار از اندیشه های باریک و استعاره های بدیع و تازه هست . اگر چه از نظر لفظ چندان استوار نیست .  از آنچه گفته اند در جوانی از ظاهری زیبا بهره مند بود اما در بیست سالگی به علت آبله زیبایی ظاهر را از دست داد و راه هند پیش روی نهاد و در آنجا شهرت یافت .

عروفی از راه بندر جرون به دکن رفت ولی آنجا نماند و به شمال هندوستان ، فتحپور سیگری ، نقر جلال الدین اکبر شاه رفت لیکن در آن هنگام پادشاه متوجه کابل شده بود و در پایتخت به سر نمیبرد و ناگزیر به خانه فیضی ، ملک الشعرای جلال الدین اکبر رفت و آن شاعر بزرگ او را به گرمی پذیرفت و به واسطه وا بود که عرفی با مسیح الدین حکیم که از علمای مشهور بود آشنایی یافت و به خدمتش در آمد و پس از مرگ وی به خدمت عبدالرحیم خانخانان سپهسالار ادب پرور جلال الدین اکبر راه یافت و چندی با او در حیدر اباد بود و سپس به دربار جلال الدین اکبر رفت  و تعلق خاطر خاصی نسبت به شاهزاده سلیم ملقب به جهانگیر پسر پادشاه پیدا کرد  عرفی در هند و عثمانی - ترکیه - بیش از خراسان شهرت داشته و شاعران ترک زبان به شیوه شاعری وی تمایل زیادی داشتند .

آثار وی

مثنوی به نامه های :

- مجمع الابکار - 1400 بیت به تقلید از مخزن الاسرار نظامی

- فرهاد و شیرین - به تقلید از خسرو و شیرین نظامی که نا تمام مانده

- ساقی نامه

جهان بگشتم و دردا به هیچ شهر و دیار         نیافتم که فروشند بخت در بازار

کفن بیاور و تابوت و جامعه نیلی کن             که روزگار طبیب  است و عافیت بیمار

مرا زمانه طناز دسته بسته و تیغ                 زند به فرقم و گوید که هان سری میخار

زمانه مرد مصاف است و من ز ساده دلی      کنم جوشن تدبیر و هم دفع مضار

ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد              من ابلهانه گریزم در آبگینه حصار

عجب که نشکنم این کارگاه مینایی               که شیشه خالی و من در لجاجتم ز خمار .

تحفه مرهم نگیرد سینه افگار ما                سایه گل برنتابد گوشه دستار ما

باعثی دارد رواج سبحه کو تزویر کو          تا ببندد صد گره در رشته زنار ما

ما لب آلوده بر توبه بگشاییم لیک              بانگ عصیان می زند ناقوس استغفار ما

آـش افروز تب عجزیم و کس هرگز ندید      جوشن تبخال شفاعت بر لب زنهار ما

مرحبا ای چاره آسان می گشایی کار خلق    ناخنی پس تیز داری زخنه یی در کار ما

ساکن میخانه ما باش عرفی ز آنکه هست   چشمه تو و صفا در سایه دیوار.

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 
Design downloaded from free website templates.