WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی صباح

 

 مهاتما گاندی سمبول آزادي وپايمردي                                                            ( صباح )

تا بشردراین کره خاکی وجود دارد. نام گاندی نیزدرتاریخ بشریت می درخشد.

مهاتما گاندی، سیاستمدار و فیلسوف و نجات بخش کشور بزرگ هند از چنگال استعمار و استثمار انگلستان، در پوربند هند بدنیا آمد، پدرش نایب الحکومه راجه یک بخش از کنی یاوار بود. دوره مکتب را درین شهر گذانید و در شرح حال خود نوشته است: هوش و حافظه‌ام ضعیف بود و نمی‌توانستم بدرستی و سهولت درس‌ها را فراگیرم، بعلاوه تنبل هم بودم.  در سيزده سالگی درحال تحصیل بود که با دختری ازدواج کرد و هنوز نوزده سالش نشده بود که چهار فرزند داشت. پس از تحصیلات متوسطه در هجده هشتادوهشت ميلادي به انگلستان رفت و درشهر لندن دررشته حقوق، علوم اجتماعی و سیاسی تحصیل و در هجده نودويک به میهن مراجعت و وکالت کرد. ودر هجده نودودو به آفریقای جنوبی رفت و بکار وکالت پرداخت و بانتشار مجله‌ای اقدام و حمایت ازهندیان تحت ستم آن سامان نمودتا این که به هند بازگشت و درنوزده بيست ويک اختیارات کامل کنگره ملی هند را در دست گرفت و از راه مبارزه و تحریم کالاهای انگلیسی و ایجاد اعتصاب غول استعمار را بلرزه درآورد و درهمین زمان بود ( مارچ نوزده بيست ودو ) که حکومت به توقیف او عزم کرد. هیچ مقاومتی نکرد و به انتخاب وکیل تمایلی نشان نداد و هیچ در مقام دفاع برنیامد. هنگامی که ثارنوال او را متهم کرد و گفت به جهت پیامهای خود مسئول شورش سال نوزده بيست ويک است، گاندی با عبارتی پاسخ گفت که ناگهان به دوره افتخار و شرافت رسیدمن میل دارم همه آن نکوهشهای ثارنوال را که به جهت وقایع بمبئی و مدرس و چوری چاری برگرده من بار کرده است بپذیرم. برای من که بارها در این کار ژرف نظر کرده‌ام و شبان پیاپی در این اندیشه به خواب رفته‌ام، غیر ممکن است که خود را از این جرائم شیطانی برکنار بدانم مدعی العموم کاملاً حق دارد که می‌گوید مردی همچو من که مسئوولیت می‌شناسد مردی که از تعلیم و تربیت بهره فراوان برده… باید از عواقب همه این اعمال باخبر می‌بود من می‌دانستم که با آتش بازی می‌کنم و تن به مهلکه دادم، و اگر آزادم گذارند باز به چنین کار بر می‌خیزم. بامداد امروز چنین احساس کردم که اگر این سخنان را که اکنون در محضر دادگاه گفتم ، نگویم در انجام وظیفه کوتاهی کرده‌اممن میل داشتم از عنف بپرهیزم. اکنون هم می‌خواهم از عنف خودداری شود. عدم شدت و عنف نخستین اصل مذهب من است آخرین اصل مذهب من نیز چنین است. اما من باید راهی برمی‌گزیدم. یا بایست به نظامی تن می‌دادم که به کشور من لطمه‌های جبران ناپذیر زده، یا تسلیم خطر خشم دیوانه‌وار مردم می‌شدم که چون از لبان من برحقیقت آگاهی می‌یافتند ناچارخیزش می‌کردند. من می‌دانم که ملت من گاه سر به دیوانگی نهاد. از این رهگذر سخت متاسفم و لذا من اکنون اینجا هستم و آماده لبیک و در کمال مسرت حاضر به تسلیم در برابر شدیدترین مجازات‌های آن عمل که به اعتبار قانون جنایت عمدی است و به عقیده من بالاترین وظیفة تمام اهالی کشور استقاضی در کمال تاسف گفت که باید او را به زندان افکند. آنهم مردی را که میلیون‌ها هموطنش یک وطن‌پرست بزرگ و رهبرعظیم‌الشان می‌دانند قاضی تصدیق کرد که حتی مخالفان هم گاندی را مردی صاحت آرمان‌های بزرگ و زندگی شرافتمندانه و پاک می‌شناسند قاضی او را به شش سال حبس محکوم کرد گاندی را به زندان مجرد افکندند ولی هیچ شکایتی نکرد . می‌نویسد من دیگر زندانیان را نمی‌بینم اگرچه نمی‌دانم معاشرت من چه زیانی به آنها می‌رساند اما خوشحالم طبع من به تنهائی میل دارد من آرامش و سکوت را دوست دارم اکنون فرصت پرداختن به آن مطالعات را دارم که در جهان خارج از آن‌ها غفلت کردم.  با پشتکار تمام به خواندن آثار بیکن ـ کارلایل ـ راسکین ـ امرسون ـ تورو و تولستوی پرداخت وساعت‌های متوالی در آثاربن جونسون و والتر سکات آرامش دل می‌یافت. بهاگاواد ـ گیتارا بارها خواند. زبانهای سانسکریت و تامیل و اردو را خوب فرا گرفت تا نه تنها به محققان نامه بنویسد بلکه بي تواند با توده مردم سخن بگوید. برای شش سال مدت زندان خود یک برنامه مفصل مطالعه و تحقیق تدارک کرد، و در کمال وفاداری آنرا به اجراگذارد تا حادثه‌ای پا درمیان نهاد. در نوزده بيست وچهار بیماری آپاندیس موجب رهائی اوشد، ویک دوای باختری از بیماری نجاتش داد در نوزده بيست وپنج بعلت عدم اطاعت برخی از پیروانش مدت هفت روز روزه می‌گیرد ودر نوزده بيست وهفت با مالیات نمک مبارزه منفی می‌کند. در نوزده بيست وهشت باعث صدور قطعنامه‌ای در کنگره هند می‌شود که در عرض یکسال باید به هند استقلال داده شود. در عیر اینصورت سراسر هند بمبارزه با انگلستان برخواهد خاست. در نوزده سي عملاً همراه هفتاد نفر با برداشتن نمک از دریا بمبارزه می‌پردازد و بزندان می‌افتد و در جنوري نوزده سي ويک آزاد می‌شود و دراگست همانسال برای شرکت کنفرانسی به لندن می‌رود در راه رومن رولان نویسنده مشهور و موسولینی سیاستمدار ایتالیائی را ملاقات می‌کنددر نوزده سي وسه بخاطر آزادی نجس‌ها بيست ويک روز روزه می‌گیرد.در نوزده سي وپنج گاندی سخت ضعیف می‌شود. در نوزده سي وهفت برای مبارزه با انگلستان روزه می‌گیرد در نوزده چهل انگلستان در هند به سربازگیری می‌پردازد. گاندی با آن مخالفت می‌کند. در نوزده چهل ودو با انگلستان راجع به استقلال هند مذاکره می‌کند. در نوزده چهل وهفت انگلستان مذاکرات بی‌نتیجه‌ای با گاندی انجام می‌دهد و در نورده چهل وهشت درمعبد بیرلابدست هندوی متعصبی کشته می‌شودبدین سان گاندی، که بیش از بیست و سه سال نداشت، هنگامی که به پرتوریا می‌رفت تا در آنجا به وکالت مشغول شود، از قطار پیه‌ترماریتسبورگ بیرون رانده شد ـ و این حادثه وی را به قطعی ترین وجهی برای سراسر عمر بیدار ساخت. گاندی،‌ که از سرما می‌لرزید و چشم یاری از کسی نداشت، تنها یکی از دو کار را می‌توانست بکند: یا با همت و شجاعت به سوی مقصدی نامعلوم و رنج و دردگام بردارد یا به هندوستان بازگردد و در گمنامی به وکالت بپردازد. وی راه نخست، راه گام برداشتن به پیش را اختیار کرد. ایمان او به حقیقت وی را از تن دادن به خواری باز می‌داشت، پس راه خویش را به سوی پرتوریا دنبال کرد،‌از یک سفید پوست سيلي خورد،‌اما از مقابله بمثل خودداری کردحتی برآن شد که اصلاً به محاکم برای تظلم متوسل نشود. چندی پس از آن،‌ هنگامی که در شهر پرتوریا، در پیاده‌رو راه می‌رفت،‌نگهبانان به ضرب لگد بیرونش راندند، چه آن پیاده‌رو به سفید پوستها اختصاص داشت. این بار هم گاندی از مراجعه به محاکم خودداری کرد. وی از وضع اهانت آمیری که برای هندیان به وجود آمده بود آگاهی داشت،‌خود هم  وکیل تلقی می‌شد. پس به تعلیم زبان انگلیسی به کسبه کاران وتجارت پيشه گان هندی و به دفاع از  کولی ها در برابر خواجگان سفید پوست آنان پرداخت. کولی  در نظر او به منزله همان روحانی فقیر،‌همان دریدره نارانیه بود. همچنین به مجالس قانونگزاری نامه نوشت،‌عریضه‌هایی برای دولت شاهنشاهی در لندن فرستاد و سازمانهای سیاسی و فرهنگی هندی چندی بنیاد نهاد. در پرتو وجود او،‌ ظرف چند سال، مسئله هندیان در افریقای جنوبی مشکل امپراتوری بریتانیای کبیر و مسئله‌ای بین‌المللی شده بوددرعین حال،‌ گاندی به دنبال یک رشته الهامات معنوی ناشی ازوعظ روی کوهستان ( گفتار مسیح برای حواریون و خلق که منشور مسیحیت شمرده شده است.) و سپس بهگودگیتای شری کریشنا و پس از آزمونهای انسانی هیجان‌انگیز، ستیه‌گرهه،‌ یعنی قدرتی را که از حقیقت و عشق نشأت می‌گیرد،‌ یا به عبارت دیگر،‌اصل بی آزاری را کشف کرد.  کردن سراسر زندگی اجتماعی عمومی و خصوصی می‌پردازند و در این کار شرکت می‌کننداین شرکت باید پیوسته مطابق با دو اصل مطلق توأم ستیه ( Settie ) و اهیمسه ( Ahimise ) حقیقت و عدم شدت  همراه باشد. برای استادان و محصلين که به صورت کلی و عمیق در نهضت سهیم شده‌اند،‌ هیچ جایی برای هیمسه ( شدت ) وجود ندارد. چنانکه گاندی گفته است: وقتی که شعله نهایی مبارزه افروخته شد،‌ استاد و محصل باید سازمانهای تعلیمی خود را ترک کنندو ،‌ اگر لازم باشد،‌خود رافدای آزادی سرزمین خویش سازند.ولی وجدان امر ساده‌ای نیست و در عین آنکه می‌تواند مار را به شجاعت مجهز کند، همان گونه می‌تواند از ما همه مردمانی ترسو بسازد. ممکن این ما را بر آن دارد که باگاندی همصدا شویم و بگوییم: مرا به خدا و به پریشانی واگذارید ، و نیز ممکن است ما را وادارد که مانند گاندی بگوئیم - ممکن است خطائی به بزرگی کوه هیمالیا از ما سربزند ، ولی همین گاندی هشدار داده است که هرگز نباید ضد کسانی که در عقیده با ایشان ( شرکت کنندگان ) موافق نیستند، و نیز ضد مقاماتی که قدرت اداره کشور در دست آنها است بشدت نشان دادن و اعمال زور متوسل شوندنام گاندی مترادف با نام کشور هند می باشد و کمتر تحصیل کرده ای در دنیا می باشد که با نام گاندی آشنا نباشد ولی ما اکثرا با نام ها آشناییم ولی یادهایشان را کمتر به خاطر داریم. نام گاندی در کشور ما با کلمه ساده زیستی تداعی می شود و کمتر می تواند در ذهن ما از آن پیرمرد استخوانی و نحیف یک سیاستمدار ژرف اندیش و تحصیل کرده را تداعی کند که در رشته حقوق در انگلستان تحصیل نمود و یک تنه با استعمار پیر انگلیس در شبه جزیره پهناور هند با توکل و اعتقاد راسخ به خدا و با دوری از خشونت به مبارزه برخواست و خیل عظیم ملت هندوستان را اعم از مسلمان، مسیحی و هندو را مرید خود گرداند و توانست استقلال این کشور را پس از سالها مبارزه و بدون اینکه حتی یک گلوله از سوی طرفداران گاندی شلیک شود به دست آوردگاندی به سال هجده شصت ونو در شهر  پربندر هند و در خانواده ای هندو متولد شد. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در سن سيزده سالگی بنا به رسم هندوها با دختری يازده ساله ازدواج کرد. بعد از طی دوران ليسه برای تحصیل در رشته حقوق راهی انگلستان شد. خوبست این را بدانید که پس از اتمام تحصیلات به شهر بمبئی برگشت و کم کم وارد عرصه سیاست شد. البته بنا به دلایلی پس از چندی به کشور آفریقای جنوبی رفت و به مدت بيست سال در آن کشور به دفاع از حقوق هندیان مقیم آنجا پرداخت و توانست با زیرکی و پشتکاری که داشت برخی مقررات غیرمنصفانه علیه مردم را لغو نماید. مهاتما گاندی را در راه مبارزه با سلطه اقتصادی انگلیس همه را آن پیراهن ساده هندی و دوک نخ ریسی اش می شناسند و کمتر به اعتقادات او به خدا و نیایش توجه شده است. در کشوری که بیش از هشتاد درصد آن را مردم هندو مذهب تشکیل می دادند و اکثریت آنها در فقر و تنگدستی زندگی می کردند و تنها منبع اطلاعاتشان مطربان دوره گرد بود فقط کسی می توانست رهبری آنها را به عهده بگیرد که در قلب آنها نفوذ کند و گاندی با منش و اعتقادی که داشت همین کار را کرد و او این واقعیت را پذیرفته بود که برای جلب اعتماد مردم باید مثل خود آنان شد و به زبانآنها سخن گفت. البته این گفته بدان معنی نبود که گاندی خود فاقد هر نظر و اعتقادی بود بلکه او حتی در امور سیاسی هم هدفی والا و اعتقادی تام داشت و قطعا بدون پایبندی به حقیقت و بدون وجود صداقت نمی توانست توده های هند را این گونه به حرکت درآورد. او از همه مردم هندوستان می خواست به قهرمانان مذهبی ایمان داشته باشند و همیشه مسیحیان، مسلمانان، بودائیان، هندوها و سیک ها را به پیروی آگاهانه و پایبندی مومنانه به دستورات کتاب های مقدسشان فرا می خواند. به خاطر همین مسئله گاندی مراسم نیایشی برپا می کرد که در آن مراسم پیروان همه مذاهب شرکت می کردند. او با سعی و تلاش خود توانست مردم را با یکدیگر متحد سازد و بین آنها عشق و تفاهم حکمفرما کند چرا که او می گفت مراسم نیایش فرصتی برای گفت و گو با خداست که باید همه روزه در راس زمان مقرر و با شکوه تمام برگزار شود و بهترین زمان برای برگزاری مراسم نیایش را هر سحرگاه و شامگاه می دانست و در هر کجا و هر شهری که حضور داشت سعی می کرد این مراسم نیایش که به گفته خودش راه ایجاد ارتباط با خدا بود را برگزار کند. او بر این باور بود که تنها راه صلح جهانی و همچنین صلح درون افراد توسل به عشق، احترام و درک متقابل و پذیرش اعتقادات مذهبی خود و دیگران است. گاندی در خصوص نیایش که آن را یک اصل بی بدیل می داند می گویدنیایش حقیقی نیایشی است که از اعماق قلب برمی خیزد.
گاندی انسانی بود که کم خوری، کم خوابی و کم گویی را پیشه خود ساخته بود و آنی از نیایش و ذکر غافل نبود. هرچند او یک سیاست مدار بود ولی معتقد بود بایستی اصول اخلاقی را تا حد والای آن رعایت نمود و همیشه یاد خدا را در قلب ها زنده نگه داشت. اگر خواسته باشیم فقط یک نمونه از مبارزات بی خشونت او را بیان کنیم به راهپیمایی نمک اشاره می کنیم که در حقیقت عصیان علیه یک قانون ناعادلانه بود که توسط انگلیسی ها بر مردم هند تحمیل شده بود. در آن زمان بر استخراج نمک از دریا به دست می آمد مالیات وضع شده بود و مردمی که نمک برداشت می کردند باید مالیات می دادند. گاندی برای اعتراض به این قانون به همراه هفتادو هشت نفر از شاگردان خود مسیر سه صدوبيست کیلومتری احمد آباد تا بندر دنی را با پای پیاده و در مدت بيست وچهار شبانه روز پیمود. او که درآن زمان شصت ويک سال داشت در حالی که دو تکه پارچه سفید و ساده به دور خود پیچیده بود و چوب دستی در دست داشت پیشاپیش شاگردانش این مسیر را طی نمود و در طول مسیر وقتی وارد روستاها می شد با مردم صحبت می کرد و به آنان توصیه می کرد به قوانین ظالمانه گردن نگذارند. کم کم خبرنگاران خبرگزاری های جهان توجهشان به این پیرمرد ساده زیست و کوچک اندام که تنها با اتکا به خداوند و بدون هیچ سلاحی به مبارز با استعمار پرداخته بود جلب شده و خبر این راهپیمایی و علت آن به سراسر جهان مخابره شد. بالاخره در روز بیست و چهارم گاندی و همراهانش به بندر دنی رسیدند و طی یک عمل نمادین در کنار دریا مشتی نمک استخراج کردند و بدون توجه به قانون مالیات نمک را به فروش رساندند که در این رابطه شصت هزار نفر بازداشت و روانه زندان شدند. گاندی نیز به همراه همسر و پیروانش دستگیر و روانه زندان شد و حدود نوماه بعد دولت هند با آزادکردن بازداشت شدگان، گاندی را برای مذاکره به پایتخت فراخواند. طی قراردادی مقررشد همه زندانیان بازداشت شده آزاد شوند و قانون مالیات نمک لغو گردد.گاندی مردی بود که همیشه حاضروآماده بود که با مخالفان و حریفان خود ملاقات کند و در هر باب با ایشان به مباحثه و گفتگو بپردازد و برای همین مسئله بود که در سال نوزده سي ودو ميلادي گاندی به عنوان نماینده کنگره هند مهیای سفربه لندن شد و پادشاه انگلستان او را به حضور پذیرفت. گاندی که به کاخ باکینگهام دعوت شده بود بدون لباس رسمی و با همان پوشش ساده خود وارد کاخ شد. در آن زمان سابقه نداشت کسی بدون لباس رسمی وارد کاخ شود. وقتی خبرنگاری از گاندی سوال کرد چرا از پوشیدن لباس رسمی خودداری کرده به او گفت: اعلیحضرت به حد کافی و به اندازه هر دو نفرما لباس پوشیده اند. من باید با همین لباس بروم تا پادشاه ببیند در امپراطوری ایشان مردم چگونه از هستی افتاده اند و تا چه اندازه فقیر هستند.
گاندی طی جلساتی که در آنجا با مقامات انگلیسی داشت متوجه شد آنها از مذاکره در رابطه با اصل موضوع استقلال هند طفره می روند. او طی یک سخنرانی به مقامات انگلستان گفت - هند به زور شمشیر به مهمیز کشیده شده است دیگر برای یک لحظه هم تردید ندارم که بریتانیای کبیر نمی تواند هندوستان را به زور شمشیر جزو مستملکات خود نگه دارد. به من بگویید کدام یک بر دیگری ارجحیت دارد یک هند به زنجیر کشیده شده ولی شورشی یا یک هندوستان دوست و شریک با بریتانیای کبیر که می تواند در غم و شادی دوشادوش و در کنار شما باشدگاندی پس از مراجعت از کنفرانس لندن باز از دولت انگلستان تقاضای ملاقات کرد که آنها نپذیرفتند ولی او به مبارزه منفی خود ادامه داد هرچند که طی برهه ای از زمان حزب او غیرقانونی اعلام شد و او نیز روانه زندان گردید ولی بالاخره پس از پانزده سال در سال نوزده چهل وهفت ميلادي  نهرو  نخست وزیر هند در پایتخت آزادی و استقلال هند را به هموطنان خود مژده داد. سرتاسر کشور هندوستان در جشن و شادی غرق شد اما گاندی زیاد خوشحال نشد چرا که هند تجزیه به دو کشور پاکستان وهندوستان شده بود و درگیری های مذهبی بین هندوها و مسلمانان شدت گرفت تا جایی که گاندی دست به روزه داری می زد وطی سخنرانی هایی که در سراسر کشور برگزار می نمود سعی می کرد تا این آتش را خاموش کند. او تا جایی پیش رفت که مورد خشم و غضب هندوهای افراطی قرار گرفت و او را متهم کردند که از مسلمانان جانب داری می کند و برای آنان خیلی سخت بود که در آن روزگار اینچنین سخنانی را از گاندی بشنوند که اگر کسی به حقیقت و قلب مذهب خود برسد به حقیقت و قلب مذاهب دیگر نیز رسیده است. مذاهب راه های گوناگونی هستند که به سوی نقطه ای واحد و مشترک می روند تا وقتی که همه ما به سوی یک مقصد می رویم و به یک سرمنزل می رسیم اگر راه های ما متفاوت باشند اهمیتی نخواهد داشت.
ذکر این مطلب خالی از لطف نیست که روزی یک مسیحی از گاندی خواسته بود که به او کمک کند تا به کیش هندو در آید ولی گاندی نپذیرفته بود و به او گفته بود که باید حقایق را در مذهب مسیحیت و کتاب انجیل بیابد.
در سال نوزده چهل وهشت ميلادي درحالی که او همچنان تلاش می کرد تا آتش قتل عام های مذهبی را خاموش کند وقتی در هنگام غروب برای برگزاری مراسم نیایش دسته جمعی می رفت توسط یک جوان افراطی هندو با شلیک گلوله در سن هفتادونوسالگی رحلت نمود. پس ازمرگ او کشورهای عضو سازمان ملل پرچم های خود را به نشانه عزا به حالت نیمه افراشته در آوردند. خوب است این مطلب در پایان گفته شود که گاندی بیست ساعت قبل از ترورش این جملات را بر زبان آورده بود - دعای دائمی من آن است که هرگز کوچک ترین احساس خشم و رنجشی نسبت به متهم کنندگان و بدخواهان خود نداشته باشم حتی اگر با گلوله قاتلی از پا در آیم جان خود را در حالی که نام خداوند را بر لب دارم تسلیم خواهم کرد. راضی ام که اگر لبانم در آخرین لحظات کلمه ای خشم آلود یا دشنام آمیز نسبت به قاتلم بیان کند نام مرا در ردیف شیادان ثبت کنند. اگر آخرین نفسم را همراه با نام خداوند تسلیم کردم تنها در این صورت در ادعای خود صادق بوده ام

آدمى گاهى گريزگهى مى جويد. مى گريزد ازخود و ازديگران از تلخى تكرار از روزمرگى كه گاه افسرده مى سازد آدمى را و خمود. از تجربه اى تلخ مى گريزد آدمى گاهى و از خاطره اى دردناك، از ديروز وامروزش مى گريزد و گوشه خلوتى مى جويد تا ازهياهوى شهروهاى وهوى شهرنشينان به دورخلوت كند با خود و با آنان كه تنهايى گزيده اند. بارسفر مى بندد و دل از يار و ديار مى كند و تنها دل به دريا مى زند. راهى سرزمينى غريب مى شود تا در غربت و در ميان غريبه ها شايد خويشتن خويش را بازيابد.
مدلين اسليد ۳۳ساله است وقتى در ۲۵ اكتبر سال ۱۹۲۵ ميلادى به تنهايى از بندر مارسى در جنوب فرانسه با كشتى به مقصد بمبئى حركت مى كند تا در آشرام سبارماتى در احمدآباد گجرات دركنار دوصد زن و مرد وكودك هندو زندگى زاهدانه و ساده اى را آغاز كند. مدلين در نوجوانى دو سال با خانواده اش درهند زنده گى كرده است، از پانزده تا هفده سالگى. اودختر «سرادموند اسليد» درياسالار و فرمانده سابق ناوگان دريايى انگليس درهند شرقى است واينك پس ازنزديك به دو دهه زندگى اشرافى و مرفه درانگلستان دوباره به هند باز مى گردد، به گذشته ناخودآگاه خود، به دوران نوجوانى اش بازمى گردد. مدلين در توشه سفرش دو بکس پر از كتاب دارد. اين كتاب ها را او از ميان بيش از ۴۰۰ كتاب كه از سال ها پيش گرد آورده، برگزيده است. بيشتر كتاب ها تاريخى و فلسفى اند كه مدلين به همراه دارد و نه كتاب هايى كه خاطره هاى دور و نزديك او را زنده نگاه مى دارند و مى توانند دريچه گذشته هاى پراندوه را دوباره بر او بگشايند، گذشته اى كه او در صندوقچه اى دراعماق ذهن خود پنهان كرده است و شايد اينك با سفربه سرزمين هاى دوراز آن مى گريزد، از آن دورى مى گزينترجمه فرانسوى كتاب «بهاگاوات گيتا» و «ريگ ودا» كتاب دستور زبان اردو، زند گينامه بتهوون و زندگينامه مهاتما گاندى- هردو نوشته رومان رولان- ازجمله كتاب هايى است كه مدلين به همراه دارد. زندگى وآثار بتهوون را مدلين هنوز به دست فراموشى نسپرده و كاملاً در صندوقچه خاطرات خود محبوس نكرده است. آخر بتهوون دردوره اى، تمام زنده گى مدلين را در اختيار خود گرفته بود، اما اكنون تاثير مطالعه كتاب رولان و جذابيت شخصيت گاندى است كه او را به هند مى كشاند. او مى خواهد ازنزديك با شخصيتى كه رولان در اين كتاب به تصوير كشيده است، آشنا شود، او به ديدار مهاتما گاندى مى رود.
اعضاى خانواده مد لين كه نياز معنوى دخترشان را احساس مى كردند، تصميم او براى سفر به هند و زنده گى درآشرام را به رغم نگرانى از اوضاع بحرانى اين سرزمين پذيرفتند. به خصوص پدرش كه از افسران عالى رتبه نيروى دريايى انگليس بود و درارتباطى نزديك نيز با روحانيان كليساى انگليس قرار داشت و در واقع وظيفه حفظ وحمايت ازمنافع امپراتورى بريتانيا را درهند داشت، نه تنها مخالفتى با سفردخترش به هند وهمكارى و همراهى با گاندى كه درنگاه انگليس ها دشمن آشتى ناپذير حضور بيگانگان درهند شمرده مى شد، نشان نداد، بلكه به يارى يكى ازدوستانش به مدلين نيز كمك كرد تا آموزگارى به منظور فراگرفتن زبان اردو بيابد.
با اين همه بايد دانست كه در زمان سفر مدلين به هند، يعنى سال ۱۹۲۵ ميلادى، دولت انگليس تصور مى كرد كه ديگرازجانب گاندى خطرى متوجه منافع بريتانيا در شبه قاره وجود ندارد ودولتمردان انگليس درارزيابى هاى خود به اين نتيجه رسيده بودند كه گاندى آينده سياسى خود را پشت سر گذاشته است وحال بيشتروقت خود را مصروف طرح هاى خيرخواهانه اجتماعى مى كند. از اين رو در نگاه انگليس ها ديگر تهديدى از سوى او عليه منافع امپراتورى بريتانيا متصور نبود. درآن سال ها لرد باركهند، وزير مشاور درامور هند، معتقد بود كه گاندى از صحنه سياسى محو شده است و حال با چرخ ريسنده گى دستى اش، بيشتر شخصيتى مضحك را به نمايش مى گذارد تا رهبرى سياسىاما مردم هند اعتماد و اعتقاد خود را به گاندى و جنبش استقلال هند از دست نداده بودند و نمى توانستند تصور كنند كه گاندى براى هميشه صحنه سياسى را ترك گفته است. مدلين با آنكه اخبار و گزارش هاى مربوط به هند را در روزنامه هاى لندن دنبال مى كرد اما رويدادهاى جارى هند براى او چندان مهم نبود و كمتر به آنها توجه مى كرد، او مجذوب شخصيت گاندى شده بود و سفر به هند و ديدار با او برايش ازاهميت بيشترى برخوردار بود. از اين رو آغاز زنده گى ساده و دور ازهياهو در خلوت آشرام براى او همه چيز را تحت الشعاع خود قرار داده بود.
مدلين پيش از سفر، با پارچه هاى دستباف سفيد كه ازهند سفارش داده بود، چند لباس ساده و گشاد دوخته است ودربکس به همراه دارد. او لباس هاى ابريشمى وفاخر خود را پيشتر ميان خدمتكاران خانه پدرى تقسيم كرده است. جواهرات و زينت آلات خود را هم در جعبه كوچكى به همراه دارد تا به آشرام هديه دهد. مدلين يك سال پيش ازاين، گل سينه الماس خود را كه از مادربزرگش به ارث برده بود، به بيست پوند فروخته و به شكرانه سلامتى گاندى  پس از روز ه اعتراضى بيست و يك روزه او در بمبئى همراه با نامه اى براى او فرستاده بود. اوانتظار نداشت كه پاسخى از گاندى دريافت كند، اما پس ازمدتى نسبتاً طولانى، كارت پستالى تاشده و شكسته از گاندى به دستش رسيد كه از فرط رنگ باختگى، به دشوارى مى شد چند جمله اى را كه بر روى آن نقش بسته بود خواند:
دوست عزيز. اميدوارم مرا ببخشيد كه نتوانستم پيشتر به نامه شما پاسخ دهم. من مدام در سفر بودم. سپاسگزارم ازبيست پوندى كه براى ما فرستاده ايد. اين وجه را براى رواج چرخ ريسنده گى دستى هزينه خواهيم كرد. من خوشحالم ازآنكه شما به رغم تمايل و كشش اوليه، سفر خود را به تعويق انداخته وتصميم گرفته ايد كه ابتدا با گذراندن دوره اى آموزشى، خود را براى زنده گى در اينجا آماده كنيد. اگر شما بعد ازخودآزمايى يك ساله هنوز شوق و اشتياق آمدن به اينجا را داشتيد، احتمالاً سفرتان به هند تصميمى درست خواهد بود. با احترام - م.ك. گاندى ،۳۱ دسامبر ۱۹۲۴ (در قطار(.
مدلين درنامه اش به گاندى ازجزئيات دوره آماده سازى خود براى زنده گى درآشرام چيزى ننوشته بود. اوحدوداً يك سال خود را با مطالعه آثارى درباره تاريخ و فرهنگ و ادبيات هند وهمچنين كتاب هاى مقدس هندوان مشغول داشته بود و با دشوارى بسيار توانسته بود زبان اردو را تا حدودى بياموزد. افزون بر اينها، چگونگى كار با چرخ ريسندگى دستى و بافندگى را هم فراگرفته بود، چون پيشاپيش مى دانست كه ريسنده گى و بافنده گى ازالزامات زندگى در آشرام است.اوحتى شش هفته نيز درمزرعه اى در گوشه اى دورافتاده ازكشورسوئيس به كارزراعت ومالداري پرداخته بود تا با زنده گى در روستا آشنايى و انس پيدا كند و آماده گى بيشترى براى اقامت در آشرام داشته باشد.  مدلين اكنون خود را آماده سفر به هند مى بيند ودر نامه اى به گاندى مى نويسد :من اميدوارم تا ماه سپتامبر امسال چه از حيث روحى و چه به لحاظ جسمى براى زنده گى در آشرام آماده شوم. چند ماه پيش از اين، ماجرايى برايم پيش آمد كه فقط در ديدارمان و به طور خصوصى مى توانم آن را براى شما شرح دهم. با اين تجربه براى من معلوم شد كه سرنوشت ما به هم گره خورده و تقدير زنده گى مرا با شما پيوند زده است در حال حاضر تلاش و كوشش من منحصراً در فراهم آوردن مقدمات سفر به هند و زنده گى با شما خلاصه مى شود، تا به هر طريق ممكن شما را يارى دهم و ازكارهايتان حمايت كنم. برايم بنويسيد كه كى اجازه دارم بيايم؟ چند نمونه از نخ هايى را كه با چرخ دستى فراهم آورده ام، برايتان همراه اين نامه مى فرستم . نامه مدلين به گاندى نه تنها صميمى بلكه بيش ازانتظار دوستانه و خصوصى است. اواحساس نزد يكى و همذاتى غريبى به گاندى دارد و در نامه اش نيز سعى به پنهان نمودن آن نمى كند. مدلين اين بار تنها دو ماه بايد در انتظار نامه گاندى بماند. لحن پاسخ گاندى در نامه دومش به وضوح گرم تروصميمى ترازنامه پيشين اوست :از دريافت نامه شما بسيار خوشحال شدم. نامه شما مرا عميقاً تحت تاثير قرار داد. نمونه نخ هايى را هم كه فرستاده بوديد ديدم. بسيار عالى است. هر وقت كه مايليد بيائيد، خوش آمديد. اگر زمان ورود كشتى مسافربرى كه قرار است شما را بياورد بدانم، كسى به پيشوازتان خواهد آمد تا در ادامه راه شما را با قطار تا سبارماتى همراهى كند.
فقط خواهش مى كنم فراموش نكنيد كه زنده گى در آشرام به هيچ وجه آسان و عارى از دشوارى نيست. برعكس سخت است و طاقت فرسا. هر عضو آشرام روزانه در كارهاى بدنى سهيم است. به وضع آب و هواى اين سرزمين هم نمى توان بى توجه بود. اين نكات را متذكر نمى شوم تا در دل شما هراس ايجاد كنم و از سفر منصرفتان كنم، بلكه صرفاً به اين خاطر است كه به شما هشدار دهم .بعد از ظهر روزى كه اين نامه به دست مدلين رسيد، او به شركت كشتيرانى در لندن مراجعه مى كند وتکت سفردريايى خود به هند را سفارش مى دهد غروب روز ۶ نوامبر سال ۱۹۲۵ ميلادى كشتى مسافربرى كه حدود دو هفته پيش بندر مارسل را ترك گفته بود، در بمبئى لنگر مى اندازد. مدلين اسليد روى عرشه كشتى ايستاده است و به چشم انداز شهر و دودكش هاى خانه ها مى نگرد. براى لحظه اى چشمان خود را مى بندد و با نفسى عميق ، بوى ادويه و ابازير پيچيده در هوا را همراه با صداى مرغان دريايى و همهمه مسافران در ريه هاى خود احساس مى كند. بوى مشرق زمين مى آيد. اودرتمام طول سفراغلب تنهايى را بر مصاحبت با ديگر مسافران ترجيح داده بود. شب ها يا تا پاسى از نيمه شب برعرشه كشتى با خود ودريا و ستاره گان خلوت كرده بود و يا در اتاقك كشتى يادداشت هايى در دفتر خاطرات روزانه خود فراهم مى آورد تا پس از رسيدن به هند، احساسات و تجربه هاى خود از اين سفر دريايى را در نامه اى با رومان رولان در ميان گذارد. او اكنون با آرامشى وصف ناپذير قدم به خاك هند مى گذاشت تا زنده گى تازه اى را آغاز كند. گاندى يكى از دوستانش را كه وكيل دعاوى بود، به پيشواز مدلين فرستاده بود. او به مدلين پيشنهاد مى كند تا دو سه روز در بمبئى اقامت كند و پس از استراحت و رفع خستگى سفر، راهى آشرام شود. مدلين اما مودبانه پيشنهاد او را رد مى كند و مى گويد كه بيش از اين نمى خواهد منتظر بماند ومشتاق است تا همان روز به سفرش ادامه دهد او با قطار، همان شب، عازم احمدآباد گجرات مى شود . لحظه ديدار با گاندى فرامى رسد . مدلين در همان لحظه نخست چنان جذب شخصيت او مى شود كه در نامه اى به پدرش درباره گاندى مى نويسد: « اين چشم ها پدراين چشم ها تمام چهره آدمى را نگاه مى كنند وازميان آن عبور مى كند و به اعماق وجود نفوذ مى كنند.» گاندى ۵۶ساله اين بانوى جوان انگليسى را «ميرا» مى نامد. ميرا، در اسطوره ها وافسانه هاى هندى، زنى گاوبان است كه براى يافتن «كريشنا»، خداوندگار عشق ومهرورزى و بانى آئين عبادت عرفانى، زنده گى دنيوى را ترك مى گويد و درجست وجوى نداى آسمانى دل، به كوه و بيابان مى زند. اينك «مادلين» انگار كه ميرا دراسطوره هاست. ساكنان آشرام او را «ميرا بن» صدا مى زنند، خواهر ميرا. ميرابه سرعت خود را با مناسبات اجتماعى و وضعيت سياسى هند تطبيق مى دهد و با آئين وآرمان هاى زاهدانه هندويان انس والفت مى گيرد

هنوزيك هفته از اقامت او درآشرام نگذشته است كه گيسو كوتاه وسربرهنه از مو مى كند و تصميم مى گيرد سوگند تجرد ياد كند. او با كاروشيوه زنده گى زاهدانه وعبادت و مراقبه در آشرام هيچ مشكلى ندارد. كاربا چرخ ريسنده گى دستى را زود مى آموزد و با امساك و خويشتن دارى و رياضت كشى روزگار مى گذراند.

مهاتما شب ها ميرا را نزد خود مى خواند و با او به گفت وگو و تبادل نظر مى نشيند و ميرا پاهاى «باپو» - نامى كه هواخواهان گاندى به او داده بودند ، با روغن مالش مى دهد.

گاندى معاشرت با زنان را بسيار دوست مى داشت وخود نيز بارها اين نكته رابرزبان آورده بود. اما رابطه او با جنس مونث، رابطه اى دشوار و پيچيده بود. مهاتما درسيزده سالگى به ترغيب خانواده اش با دخترى همسن خود به نام «كاستوربا» ازدواج كرده بود. زنده گى جنسى گاندى درنوجوانى تند و پرحرارت و تا حدى افراطى بود. اين زوج صاحب چهار فرزند شدند. پس ازآنكه گاندى سوگند تجرد ياد كرد و امساك جنسى پيشه كرد، رابطه جنسى از زنده گى اين دو طرد شد و وظيفه زناشويى كاستوربا محدود شده بود به ماليدن روغن به پيشانى و پاهاى گاندى. با آمدن ميرا به آشرام اين وظيفه را نيزبه تدريج ميرا به عهده گرفته بوداما چيزى نمى گذرد كه ميرا رفته رفته با احساس كششى فزاينده به مهاتما درگير مى شود. گاندى هم به مرور درمى يابد كه حضور ميرا و مصاحبت با او، تعادل ميان تن و روان او را در هم ريخته است و اين دو با هم درستيزند. شايد بتوان گمان زد كه مهاتما متوجه عنصر جنسى احساسات ميرا نسبت به خود شده بود، چرا كه او خود نيز در تمام زنده گى اش با چنين احساساتى دست به گريبان بود. با اين همه چنين به نظرمى آيد كه خويشتندارى جنسى براى گاندى بيش ازآن چه اذعان مى داشت سخت و دشوار بود. اومى ديد كه اين بانوى جوان انگليسى او رامجذوب خود كرده است، ولى حاضر نبود تن به تمايلات تن خود دهد. در حالى كه ميرا سعى در نزديك تر شدن به مهاتما دارد، مهاتما بيشتر و بيشتر از او دورى مى جويد. مى دانيم كه در نظريه هاى روانكاوى كلاسيك جسم بر جان مسلط است، گاندى اما مى خواهد كه عكس اين نظريه را ثابت كند. اومى كوشد كه جنسيت را به معنويت تبديل كند و بر جسم و تن خود تسلط يابد و خويشتندارى پيشه كند. تن ميرا اما نزديكى با مهاتما را مى طلبد. گاندى اين شيفتگى عاشقانه را بيمارى تن مى نامد. آغاز تراژيك عشقى نافرجام؟ يا نخستين جوانه هاى عشقى افلاطونى ميان مرشد پير ما مهاتما و مريد عزيزكرده اش ميرا؟
گاندى يكى از معدود رهبران اجتماعى در قرن بيستم ميلادى بود كه زنده گى جنسى اش- يا به بيانى گوياتر خويشتندارى جنسى اش- با تاثيرگذارى اجتماعى وفرافكنى شخصيتى او پيوندى تنگاتنگ داشت. كوشش او براى رهايى از هرگونه ميل جنسى كه براساس تعاليم برهمنان هندو شكل گرفته بود، سبب شد كه گاندى ازسى سالگى تا دوران كهولت درگير نبردى مدام عليه تمايلات شديد جنسى خود باشد. او نه تنها در دفتر خاطرات و در يادداشت هاى خود، بلكه در گفت وگو با پيروانش و در مقاله هايى كه در روزنامه ها منتشر مى كرد، آشكارا اين موضوع را كه براى او اهميت بسيار داشت، به طرق گوناگون مطرح مى كرد. در زندگينامه خودنوشت و در مكاتباتش بارها اذعان داشته است كه پافشارى بر سوگند تجرد و تحمل خويشتندارى جنسى براى او بسيار سخت و دشوار بوده است و صادقانه اعتراف مى كرد كه در ابتدا چند بار ناگزير سوگند خود را زير پا گذاشته استشگفت آنكه بنا بر اظهارات او اعتراف به اين سستى ها در انظار عمومى، قبول و تحمل اين «ناكامى و شكست» را براى او آسان مى كرده است. نامه اى از او به يكى از پيروانش در دست است كه گاندى در سن ۵۸سالگى نوشته و در آن شكايت از روياهاى شبانه دارد. او امساك جنسى را اولين قدم در راه تزكيه نفس مى خواند و مى نويسد تا زمانى كه قادر نباشد اين اميال را سركوب كند، اجازه ندارد خود را «براهماچارين» بنامد.گاندى تمايلات جنسى خود را سمى مهلك مى دانست و از آن با عنوان «خصم درون» ياد مى كرد و اميدوار بود كه به تدريج بر آن غلبه كند. او در دوران كهنسالى و زمانى كه ۷۶ ساله بود، براى اثبات تزلزل ناپذيرى خود در برابر وسوسه هاى جنسى دست به آزمون هايى مى زد كه دوستان و همكاران او را به شگفت وحيرت وامى داشت. گاندى شب ها بستر خود را يا در هواى آزاد مى گستراند و يا در اتاقى با در و پنجره هاى باز مى خوابيد. وقتى هم يكى از پيروان اوبر تأثيرات روانى سوء چنين رفتارى براى زنان جوان اشاره كرد، گاندى هيچ تفاهمى نشان نداد و بر رفتارهاى خودخواهانه و سلوك زاهدانه خود پافشارى كرد. اين رفتارهاى غيرطبيعى گاندى در دوران كهولت سن كه او آن را «آزمون اثبات حقيقت» مى ناميد، برخى را به اين گمانه زنى كشانده است كه كلانسالى او سبب فرسوده گى ذهن و تخريف او شده بودشايد هم نيازوآرزوى ديرهنگام گاندى به مهر ومحبت مادرانه را بتوان دليل اين رفتارها دانست. برخى نيزعلل گزينش چنين شيوه هايى را در بحران درونى شديدى جست وجو مى كنند كه گاندى در سال ۱۹۴۶ ميلادى پشت سر گذاشت. شبه قاره هند در اين سال به صحنه فاجعه بارجنگ و كشمكش ميان گروه هاى قومى و مذهبى، و بيش از همه ميان هندوان و مسلمانان تبديل شده بود. گاندى به رغم تلاش و كوشش بسيار نتوانست از اقدامات خشونت بار و خونين طرف هاى درگير كه قتل عام هزاران انسان را در پى داشت جلوگيرى كند. او در تمام طول زنده گى همواره اعتقاد راسخ داشت كه نيروى لازم براى فعاليت هاى سياسى و ادامه جنبش استقلال هند را ازخويشتندارى جنسى خود كسب مى كند. گاندى تا واپسين سال هاى حيات به همكاران و همراهان خود مى گفت اگر قادر باشد بر «خصم درون» خود كه همانا تمايلات و اميال جنسى است، غلبه كند، خواهد توانست ازتجزيه شبه قاره هند جلوگيرى كند، كارى كه گاندى قادر به انجام آن نشد و مى دانيم كه يك سال بعد، با تاسيس كشور پاكستان در پانزده اگست سال ۱۹۴۷ ميلادى، شبه قاره به دو كشور تجزيه و بعدها حتى چند پاره شدبه هرحال آشنايى مدلين اسليد با گاندى وكشش هاى جنسى اين دو دردوران اوج مبارزه گاندى با «خصم درون» خود صورت گرفت. ازاين رو معلوم بود كه داستان اين عشق فرجامى جز ناكامى نمى توانست داشته باشد. گاندى كه نمى خواست مغلوب تن خود شود، رفته رفته توان تحمل حضور ميرا را از دست داد و پس ازدو سال او را به آشرام ديگرى فرستاد.

خصوصيات حاص گاندي

گاندی درپاییز نوزده سي ويک برای شرکت درکنفرانس میزگرد لندن به انگلستان رفت،‌و درآنجا با احترام فراوان ازاو پذیرائی شد، ودرمدت اقامت مهمان جورج بود. ولی هنگامی که به هند بازگشت دوباره مردم را به نافرمانی نسبت به دولت خواند و باز توقیف شد. در هنگام توقیف اعلام کرد که تا وضع طبقه نجس (و به قول اوهریجن) اصلاح نشود روزه خواهد گرفت واین روزه را تا دم مرگ ادامه خواهد داد. روز هفتم که مذاکرات برای یافتن راه حل به نتیجه رسید، گاندی روزه خود را شکست . گاندی در سال نوزده سي وچهار از ریاست کنگره ملی هند استعفا کرد.

بعضى از رفتارهاى گاندى، آنقدرعجيب وغريب است كه اكنون پس ازنيم قرن از مرگش كه گاه به اسطوره آميخته، همچنان قابل تامل است. اما اغلب بزرگان و مشاهير روابط خصوصى متفاوت از روابط عمومى شان دارند و باعث تعجب ديگر مردمان مى شود، بد نيست به اين وجه از گاندى پرداخته شود. گاندى طبق سنت هنديان، در۱۳ سالگى با دخترى هم سن و سال خود ازدواج كرد. او بعدها در زندگينامه خود به نام «در جست وجوى حقيقت» اين سنت را مورد ملامت قرار مى دهد و خود را سرزنش مى كند كه در سن ۱۶ سالگى چگونه در هنگام احتضار پدر، در اتاق خواب با همسرش بوده است. اين مسئله هميشه باعث آزار گاندى شده است. در همين كتاب همچنين اعتراف مى كند كه با وسوسه و پيشنهاد دوستانى سه بار نزديك بوده پايش بلغزد اما سربلند از آن بيرون آمده است.
پس از شروع مبارزه اش در آفريقاى جنوبى همزمان با آن تصميم مى گيرد در سن ۳۶ سالگى اصل «براهما چاريا» را به مرحله عمل بگذارد. اين اصل به معناى خويشتن دارى ازعمل جنسى است. هر چند گاندى آن را با عمل سياسى پيوند مى زند
، به عبارتى خويشتن دارى در تمام عرصه ها. از اين هنگام او ديگر هيچ رابطه جنسى  با زنش ندارد. علاوه برتلاش روحى براى انجام اين كار، نوع غذاى خود راكنترول مى كند تا بتواند ميل جنسى اش را در اختيار خود گيردگاندى بعدها عدم اعتقاد خود را به تشكيل خانواده و زاد و ولد اعلام مى كند اگرچه به ايده آل بودن اين كارنيز واقف است. اودركهنسالى تصميم مى گيرد به عملى عجيب دست بزند. از دختران جوان در اشرام خود مى خواهد كه پاسى از شب را با او به سر برند تا او بتواند با خويشتن دارى قدرت اصل براهما چاريا را به نوعى ديگر تجربه كند. گاندى مى گويد اوبا اين كار هم مى  خواهد به طور طبيعى شب ها ازسرما خود را محافظت كند وهم براهما چاريا را به آزمون گذارد. وقتى خبر عمل او در حوزه عمومى پخش مى شود، او بى پروا و بدون مخفى كارى برخلاف ديگر مشاهيردر روزنامه ، خود واقع را شرح و كار خود را توضيح مى دهد. حتى خود را ملامت مى كند كه چرا زودتركار خود را عمومى اعلام نكرده است. عده اى از او كناره مى گيرند، اما اوازآنجا كه از حقيقت پوشى مى گريزد، درباره كار خود با مردم حرف مى زند. حتى يك بار كه در شب خواب جنسى مى بيند خود را سرزنش مى كند و در روزنامه آن را عمومى مى سازد. زنده گى گاندى مانند اشرام هايش داراى ديوارهاى كوتاه و در ديدرس همگان بوده است. بى شك عمل گاندى ازروى ميل و هوس نبوده هر چند كه به قول ويليام شايرر نويسنده كتاب «خاطره گاندى» چه لزومى دارد پيرمردى براى آزمودن خود د ست به چنين كارى بزند؟ تفاوت مهم كارعجيب گاندى با ديگر مشاهير دراين است كه او عمل خود را در زمان حيات علنى مى سازد. گاندى كاملاً به مسئله جنسى آدمى توجه داشته درعين حال كه به سركوب آن رغبت نشان داده است. مهم اين است كه او درباره اش حرف زده است و با بى پروايى و همراه با نزاكت تلاش كرده آن را توضيح دهد.
در جوامعى كه حرف زدن از عمل جنسى شرم آور است، به مرور زمان به عملى مخفيانه و رياكارانه درمى آيد و معضلات بيشترى را براى جامعه پديد مى آورد. يكى ازنزديكان گاندى به نام «بوس» كه به خاطراين عملش، از او كناره گرفت، بعدها در كتابى به اين اتفاق پرداخت و با زنانى كه به او نزديك بودند، گفت وگو كرد. ميرابا، مانووآبا، داكتر ساشيلا نارايان - داکتر معالجش - از جمله زنانى هستند كه ماجراى هم خوابگى هاى خود را با گاندى براى عموم در ميان گذاشتند واز اين كار احساس پشيمانى نداشتند. داكتر نارايان تعريف كرد كه وقتى دركنار او خوابيده، او را همچون مادرش پنداشته است. عده اى اين عمل گاندى را به دليل ناكامى اش درجلوگيرى از جدايى پاكستان و هند و دورى شاگردانش از جمله نهروازاو تحليل كرده اند. بعضى ديگر علل روانشناسى را به ميان كشيده اند به طورى كه گفته اند گاندى درآن شرايط دشوار تاريخى طبق اعتقادى اسطوره  اى يعنى بازگشت به دامان مادر به دنبال التجا و پناه بوده است. هر چند گاندى اين كار خود را از دهه سى شروع كرده بود، يك چيز غيرقابل انكار است. عمل عجيب اووعلنى سازى آن به اختيار خود، شگفت انگيز است

سخنان جاودانه گاندی

مهانداس کارامچاند گاندی (تولد ۲ اکتبر ۱۸۶۹ - درگذشت ۳۰ جنوري ۱۹۴۸)  رهبر سیاسی و معنوی هندی‌ها بود که ملت هند را در راه آزادی از استعمار امپراتوری بریتانیا رهبری کرد. در طول زندگیش استفاده ازهر نوع ترور و خشونت برای رسیدن به مقاصد را رد می‌کرد. فلسفهٔ ضدخشونت گاندی که خود نام ساتیاگراها (در سانسکریت به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت؛ تحت‌اللفظی، محکم گرفتن حقیقت) روی بسیاری از جنبش‌های مقاومت ضدخشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثیر گذارده ‌است. از زمانی که وی مسئولیت رهبری نبرد برای آزادی و کنگره ملی هند در سال ۱۹۱۸ را به عهده گرفت، به عنوان نمادی ملی شناخته شد ومیلیون‌ها نفر از مردم او را با لقب ماهاتما یا روح بزرگ یاد می‌کردند. هرچند که او ازالقاب افتخارآمیزبیزار بود ولی امروز هم همگی او را با نام ماهاتما گاندی می‌شناسند.  تعالیم گاندی الهام بخش رهبران حقوق مدنی مردم بوده است، رهبرانی مثل دکتر مارتین لوترکینگ، استیو بیکو، نلسون ماندلا و اونگ سان سوکی.گاندی با لقب پدرملت درکشورهند از احترام زیادی برخوردار است و روز ولادت اودواکتبرهمه ساله گرامی داشته می شود؛ این روز را گاندی جایانتی می نامند وروز تعطیل ملی می باشد.

اينان کلام مردی است که سرزمين محبوبش را ازمرگ نجات داد وتاريخ کشورش راباکارنامه هاي ماندگارش دوباره نوشت وبراي نجات مردمش ازاسارت تلاش فراوانی کرد. مردی که خشونت رابدترین راه مبارزه می دانست. اوتنها شش ماه بعد ازاستقلال کشورش کشته شد. مردی که در نگاه مردمش، یک اسطوره ويک تقدس بود.
گاندی: هند بايد راه زيستن بياموزد، من نمی خواهم به دورخانه ام ديواری بکشم و پنجره هايم را بپوشانم. من ميخواهم تمامی فرهنگ های جهان با آزادی کامل به خانه ام بوزند. اما نمی گذارم زیير پايم را سست کنند. من نمی خواهم درخانه های ديگران مثل يک برده و گدا زندگی کنم.»

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی.

تمامی گناهان ، نهانی صورت می گیرد. آن لحظه ای که درک کنیم خداوند حق بر افکار ما گواه است ، شاید رها و آزاد شویم هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود که به همسایگان خویش در ماورای مرزهای خود نیز خدمت کنیم .

خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران رااین مرزها را هرگزخداوند به وجود نیاورده است من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود من از محدودیتها و نارساییهای خود آگاهم و این آگاهی تنها مایه قدرتم می باشد. آنچه در زندگی خود انجام داده ام بیش از هر چیز دیگر در نتیجه اطلاع و قبول محدودیتها و نارساییها بوده است تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر ” اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگذریم”

انسان نمی تواند در حوزه ای از زندگی خود با درستی و صداقت عمل کند در حالی که در سایر حوزه های زندگیش آلوده نادرستی هاست . زندگی ، واحدی تجزیه ناپذیر است

لحظاتی در زندگی پیش می آید که باید به اقدام پرداخت و جلو رفت، حتی اگر نتوان بهترین دوستان را با خود برد. همیشه به هنگامی که چند وظیفه با هم تصادم پیدا می کنند باید ” صدای ضعیف و آرام” درونی داور نهایی باشد

در مورد خدا این اشکال هست که نمی توان او را توصیف و بیان کرد. اما توصیف حقیقت در قلب هر بشری نهفته است. حقیقت همان چیزی است که شما در این لحظه، حق می شمارید و همان خداست. اگر کسی همین حقیقت نسبی را بپرستد و پیروی کند می تواند مطمئن باشد که به مرور زمان به حقیقت مطلق یعنی خدا هم نایل خواهد شد .

هدف ، همـواره از ما دور می شـود ، هر چه به پیشــرفتهای بزرگـتری نائل آییــم، بیش تر به بی ارزشی خود پی می بریم. شادمانی در تلاش نهفته اسـت نه در دستیابی به هدف. تلاشٍ تمام و کمال، عین پیروزی است .

برای کسی که اندیشه عدم خشونت را در خود پرورده است تمام عالم یک خانواده است. نه ترسی به دل دارد و نه کسی از او می ترسد .نباید دانه ای برنج یا تکه ای کاغذ را به هدر دهید وقتتان را نیز. وقت ما به خود ما تعلق ندارد بلکه متعلق به ملت است و ما امانتدارانی هستیم که باید به بهترین نحو از آن بهره بگیریم

جنگنده عاشق مرگ است. نه مرگ در بستر بیماری بلکه مرگی که در میدان نبرد سر می رسد… مرگ در هر زمانی خجسته و مبارک است ولی برای جنگنده ای که برای آرمان خود -حقیقت- می میرد خجستگی آن دو چندان است .

چیزی در درونم مرا وا می دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم. من نیک دانسته ام که چه باید کنم. آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی دهد اکنون به من می گوید:(باید در مقابل تمام دنیا بایستی حتی اگر تنها بمانی. باید چشم در چشم تمام دنیا بدوزی حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد اطمینان کن که می گوید: دوستان همسر و همه چیز و همه کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده).

دانش الهی از راه کتابها کسب نمی شود. بلکه باید آن را در وجود خود درک کرد . ماهاتما گاندی کتابها در بهترین صورت خود می توانند فقط وسیله کمک باشند و اغلب هم موجب مزاحمت می شوند . عدم خشونت فقط وقتی خواهد بود که ما کسانی را دوست بداریم که از ما نفرت دارند. می دانیم که عمل کردن به این قانون بزرگ محبت چقدر دشوار است. اما آیا انجام تمام کارهای بزرگ دشوار نیست؟ . محبت نیرومندترین قدرتی است که جهان در اختیار خود دارد و در عین حال ساده ترین نیرویی است که بتوان تصور کرد . وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم وبه قضاوت درباره دیگران بنشینیم.ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که حتی یک خطا در خود می بینیم حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم . من از گناه بدم می آید نه از گناهکار

یک «نه» برخاسته از عمیق ترین باورها از یک «بلی» برای خوشامد دیگران و یا بدتر از آن، برای گریز از دردسر، بهتر است.

یک ترسو از ابراز عشق عاجز است، این امتیاز دلاوران است.

انسان محصول اندیشه هایش است، آن می شود که می اندیشد.

فرهنگ یک ملت در قلب ها و در روح یک ملت جای دارد.

مذهبی که به امور عملی توجهی نکند و برای آن ها راه حل ارائه ندهد مذهب نیست.

یک جمع کوچک از روح های مصمم با باوری خدشه ناپذیر در ماموریت خویش می تواند سیر تاریخ را عوض کند.

یک انسان ضعیف به طور تصادفی عادل است، یک انسان نیرومند و فاقد خشونت به طور تصادفی نا عادل است.

کنش بیانگر ارجحیت هاست.

در چارچوب گرایش های غریزی انسانی کنش به اندازه اندیشه ضروری است.

یک توافق بر بده بستان استوار است. اما روی ارزش های پایه ای بده بستانی وجود دارد. هر سازشی روی ارزش های پایه ای یک تسلیم است، زیرا همش دادن است و چیزی برای ستاندن نیست.

پیوسته در پی هماهنگی میان پندار و گفتار و کردار باشید. اندیشه های خود را پالایش دهید و همه چیز خوب پیش خواهد رفت.در میان کارهای ناپسندی که بریتانیا در هند انجام داده بود محروم کردن مردم هند از سلاح به عنوان سیاه ترین آنها در چشم تاریخ به نظر خواهد آمد.

نه یک امر اشتباه به واسطه ی تبلیغات تبدیل به حقیقت می شود و نه حقیقت به واسطه ی دیده نشدن یک اشتباه.چشم درمقابل چشم در نهایت جهان را کور می کندیک مثقال عمل کردن از از هزاران کیلو موعظه با ارزش تر است من می توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته خو یا شیطان صفت باشم .
من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم .
من می توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم چرا که من یک انسانم و این ها صفات انسانی است.
تو هم به یاد داشته باش من نباید چیزی باشم که تو می خواهی ، من را خودم از خودم ساخته ام ، تو را دیگری باید برایت بسازد.
و توهم به یاد داشته باش منی که من ازخود ساخته ام ، آمال من است، تویی که تو از من می سازی ، آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسانها ، کیفیت زندگی را تعیین می کند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزی باشم که تو می خواهی و تو هم می توانی انتخاب کنی که من را می خواهی یا نه ولی نمی توانی انتخاب کنی که از من چه می خواهی .
می توانی دوستم داشته باشی همین گونه که هستم و من هم ، می توانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم ،چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان هاست، پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسی جدید باشد.
تو نمی توانی برایم به قضاوت بنشینی و حکمی صادر کنی و من هم ، قضاوت و صدور حکم بر عهده ی نیروی ماورایی خداوندگار است.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد ،به خاطر بیاوری آنانی که هر روز می بینی و با آنها مراوده می کنی ، همه انسان هستند و دارای خصوصیات یک انسان ، با نقابی متفاوت اما همگی جایزالخطا.
نامت را انسانی باهوش بگذار ، اگر انسانها را از پشت نقابهای متفاوتشان شناختی
و یادت باشد که کاری نه چندان راحت است.

سرچشمه ها: کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت- هند وهمسایگانش ، کتاب مهاتما گاندی ـ ترجمه مهرداد مهرین ، كتاب- نيايش - نويسنده، مهاتما گاندي - ترجمه- شهرام نقش تبريزي ، شرق ، نوشته ناقد وماندگار ،دانشنامه آزاد وپژوهشهاي نويسنده  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 
Design downloaded from free website templates.