WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی صباح

 

ا پدرشعرپارسي دري وگوينده (بوي جوي موليان آيد همي ) کي بود؟؟؟     ( صباح )

من موي خويش را نه از آن ميكنم سياه 
تا باز نوجوان شوم و نو كنم گناه
چون جامه ها به وقت مصيبت سيه كنند
 من موي از مصيبت پيري كنم سياه

در اواسط قرن سوم هجري درده رودك سمرقند  كودكي  بدنيا آمد كه بنا به رواياتي كور بود و بنا به رواياتي بعد ها كور شد  .اما در هرصورت او جهان را بسيار بهتر از بسياري  بينايان ديد و دركلام  شيرين و ساده خود بيان كرد و به درستي كه  پدر شعر پارسي ناميده شد  . او از شاعران زمان عظمت  سامانيان بود .پارسي دري در اين زمان پيشرفت زيادي كرد .  

او بسيار ثروتمند بود واشعار بسيار زيادي نيز سرود كه متاسفانه تنها اندكي از آنها باقي مانده است . اما متاسفانه اغلب آنها از بين رفته اند . گاه وقتي اشعار او را ميشنوييد  تصور ميكنيد كه يك شاعر سبك مدرن درهمين زمان آنها را سروده است .   رودكي با موسيقي نيز آشنا بود . اوبا شعر معروف خود  بوي جوي موليان  توانست  نصربن احمد ساماني كه چند سالي  به سراغ بخارا ( پايتخت ) نيامده بود  را سراسيمه  به سوي بخارا بكشاند. 

در سرزمين بزرگ وهنرپروري خراسان اقوام گوناگون وبخصوص پارسي گوياني زيادي زنده گي مي کردند که معروف ترين آنها سکاها بودند که به آريانا( وبعد ترخراسان زمين) آمدند و در اين سرزمين سکني گزيدند که کتيبه ها، غارها و نگاره ها و مدارک موجود ديگر دال بر اين است  که اسطوره هاي بزرگي ادبيات پارسي در اين سرزمين مي زيسته اند. در قرن سوم، نظم ونثرپارسي از جايگاه والايي برخوردارشد به نحوي که حکومت سامانيان پناهگاهي براي ادبا شد. قرن چهار و پنج نيزاز نظر فرهنگ وادبيات از اهميت زيادي برخوردار بوده چرا که اغلب شاعران بزرگ مثل رودکي در اين دوران ظهور پيدا کرده اند.

رودکی علاوه براین که پدرشعرپارسی دري است،امیرسرزمین کلام وزبان پارسی نیزهست. اوچون شناخت علمی وافری ازين زبان دارد وزبان پارسی زبان مادری اوست کلام رودکي اصیل ترین گونه ی زبان پارسی دری است،تغییرات وتصرفاتی که رودکی درزبان برای ایجاد سازگاری بین موسیقی وزبان شعر به کاربرده است ،آسیبی به زبان وارد نساخته است وتغییرات اوبیشترازگونه ای است که زبان پارسی توانش وظرفیت پذیرش آن تغییرات رادارد.

درشعرکلاسیک پارسی که شعری موزون ومقفی ومردف است  وموسیقی جوهره ومایه ی تخییل ومحاکات شعری است،شاعرملزم به رعایت وزن وقافیه است - که موسیقی بیرونی وکناری شعررابه عهده دارند.

اماگاهی میان موسیقی شعروزبان آن تقابل وتعارض ایجاد می شودوشاعربرای حفظ وزن وموسیقی بناچاردرزبان وساخت آن دخل وتصرف می کندوتغییرایجاد می کند .این تغییر رامی توان نقطه ی سازشخواند.

 ایجادسازگاری بین زبان وموسیقی همیشه به نفع زبان نیست. زیراباتغییردرساخت ونحوزبان،ممکن است آسیب جدی به زبان واردآید.ایجادسازگاری دردوره های زمانی وشاعران متفاوت ومختلف است، به حدی که آن رامی توان یک مختصه وویژگی سبکی برای شاعرتلقی کردوارزش سبک شناختی برای آن قایل شد.

عرصه شعر پارسي براي هر فرد پارسي زبان فارغ از رشته تحصيلي و علايق شغلي جذابيت ويژه اي دارد. چه بسيار مي توان ديد که دانش آموخته هاي علوم انساني ، چنان استادانه و عاشقانه از مثنوي، ديوان حافظ، ديوان شمس و شعراي نامي سخن مي گويند که آدمي را به حيرت وا مي دارد. اين کشش و گرايش را نمي توان جز به عمق معاني شعر دلکش پارسي مربوط دانست.

از شعر پارسي پيش از اسلام اثري در دست نيست و در دو قرن ابتداي پس از ورود اسلام ، به دليل استيلاي زبان عربي باز هم از شعر پارسي نشاني نمي يابيم. اين دو قرن را شايدبتوانيم دوقرن سکوت بناميم. در اواسط قرن چهارم است که شاعري چيره دست رخ مي نمايد. رودکي شاعر توانا در سال سه صدوبيست ونو- ق/ در قريه اي به نام «رودک» در پنجاه کيلومتري شهر سمرقند زاده شد.

رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند. از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (چهارصدوبيست ونو/ ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند . رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیان رسید و نصربن احمد سامانی (سه صدويک تاسه صدوسي ويک/  ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی می نامند.
بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (سه صدوسي/ ق) و ابوعلی محمد جیهانی (سه صدوسي سه/  ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد. دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند. بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیه، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (چهارصدوچهل/ ق) وابوعلی سینا (چهارصدوبيست وهشت /ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند.  دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (سه صدوسيزده/ ق) ابونصر فارابی (سه صدوسي نو)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند.
بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه به بخارا، به خوبی بیانگر آن است. هنگامی که نصربن احمد سامانی ، دیرگاهی در سفر مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که به بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد. رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است.

درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (سه صدوبيست وپنج/ ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند. گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (نوزده هفتاد/م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از هشتاد سالگی درگذشت. رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کانیققا نیز مدح کرده است.

از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیليه گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد. با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودنیققا نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند. آنچه مسلم است زنده گی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زنده گی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر پارسی سایه گسترده است.
رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.

شهر سمرقند که اين چنين با شعر پارسي در آموخته است امروز جزء خاک ازبکستان است و رودک جزء کشور تاجيکستان. به هر روي رود کي در اين قريه باليد و به دليل آوازه بلندش در شعر و موسيقي به دربار امير نصر بن احمد ساماني- بخارا- راه يافت. پيش از رودکي شعرايي مانند ابوالعباس مروزي و ابوالحسن شهيد فرالاوي و جمعي ديگر بوده اند و از راه شعر و شاعري صلت ها يافته اند ولي هيچ يک از آنان به پايه رودکي نمي رسيدند و هيچ يک را ديوان نبوده. به همين جهت او را شيخ الشعرا گفته اند.

 ادوارد براون در کتاب تاريخ ادبي خود رودکي را بزرگترين شاعر پارسي زبان بيش از عهد غزنوي مي خواند. ولي متاسفانه از اين شاعر بلند آوازه اشعار زيادي بر جاي نمانده است. تذکره نويسان و يا شاعراني که نزديک به عصر رودکي مي زيستند روايت کرده اند که اشعار زيادي از وي بر جاي مانده است ولي امروز جز اندکي از آن بسيار بر جاي نيست. رودکي از روحي شاد و طربناک برخوردار بوده است. در اشعار او شادي و نشاط موج مي زند و از غم و اندوه در آن اثري نيست شايد علت را بتوان چنين گفت که - اين حالت گذشته از اثر محيط زنده گي و عصر حيات شاعر نتيجه سعدعيش و فراغت بال وي نيز بوده است،  چنانکه پيش از اين آمد رودکي به دليل آوازه بلندش در شاعري و نواختن و آوازي خوش به دربار امير ساماني نصر بن احمد راه يافت و صله هاي فراوان از آن امير دريافت داشت به طوري که از اين راه زنده گي را در آسايش و تنعم مي گذراند. ولي اين مال و ثروت دوام نياورد؛ اين شاعر زنده گي را در مسکنت و تهيدستي به پايان برد.

شعر رودکي شايد در مقايسه با شاعران نام آور سبک عراقي با آن ترکيبات و تشبيهات بديع و زيبا ساده بنمايد ولي همين سادگي و بي پيرايگي شعر رودکي با قوتي بي نظير همراه است از ابيات و قطعات و قصايد و غزل هاي معدودي که از رودکي باقي مانده به نيکي مي توان دريافت که اين شاعر در فنون مختلف شعر استاد و ماهر بود و سخنان وي در قوت تشبيه و نزديکي معاني به طبيعت و وصف کم نظير است و لطافت و متانت و انسجام خاصي در ابيات وي مشاهده مي شود.

مفاهیم شعر رودکی که در شهر بخارا در دربار امیر نصر بن احمد سامانی روزگار می گذراند و بلعمی، وزیر دانشمند و ادیب دولت سامانی، او را در میان عرب و عجم بی مانند و بی همتا می خواند، مدیحه، غزل، توصیف، مرثیه، شکایت، پند، زهد و وعظ است. از دیگر سو توجه به فکر و اندیشه در شعر رودکی واجد جایگاهی ویژه است.
شاید بتوان گفت رودکی نخستین شاعر ي بوده که خردورزی و تفکر را ستوده است. سخنان او در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف کم نظیر است و لطافت، متانت و انسجام خاصی در اشعار وی دیده می شود.  شعر او ساده و کلام او نرم، روان، لطیف و از اغراقهای بی معنی شاعران ادوار بعد به دور است. در بیشتر سرودههای او روح طرب، شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه، غم و سستی باشد مشهود است.  آنچه روشن و آشکار است، شادی جویی، روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، رامش جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای رودکی موج می زند.

امیر نصر سامانی تصمیم می گیرد به همراه سپاهیانش به طور موقت در هرات يا بادغيس  اقامت کند، اما خوش آب و هوا بودن این منطقه اقامت امیر را طولانی می کند. لشکریان که دلتنگ شده بودند و نمیخواستند بیشتر در آنجا بمانند جرات بیان خواستهی خود را با امیر نداشتند و از رودکی میخواهند امیر را به بازگشت ترغیب کند. رودکی که امیر را خوب می‌شناخت تصمیم می‌گیرد با سرودن شعری بخت خود را برای راضی کردن امیر به بازگشت به بخارا بیازماید. رودکی در حضور امیر چنگ زنان قصیده‌ی «بوی جوی مولیان آمد همی» را آغاز می کند. امیر با شنیدن قصیده‌ی رودکی چنان دلتنگ می‌شود که بی کفش و رخت سفر سوار بر اسب تا بخارا می‌تازد! قوت شعر و نزديکي معاني به طبيعت در اين شعر مشهور از رودکي به خوبي مويد است:

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خِنگ ما را تا میان آید همی...آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خِنگ ما را تا میان آید همی...آید همی
ای بخارا! ای بخارا! شاد باش و دیر زی
ای بخارا! ای بخارا! شاد باش و دیر زی
دیر زی تو...شادمان آید همی
دیر زی تو...شاد حال آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
بوی جوی مولیان یاد یار مهربان
بوی جوی مولیان یاد یار مهربان آید همی
بوی جوی مولیان یاد یار مهربان آید همی.

چون رودکی بدین بیت رسید امیر چنان منفعل گشت که از تخت فرود آمد وبیموزه پای در رکاب در آورد و روی بخارا نهاد چنان که رانین و موزه تا دو فرسنگ در پی امیر بردند، به برونه، و آنجا در پای کرد و عنان تا بخارا هیچ بازنگرفت و رودکی آن پنج هزار دینار مضاعف از لشکر بستد.

از برخي ابيات بر جاي مانده از شعراي نزديک به عصر رودکي چنين برمي آيد که وي مذهب اسماعيليه داشته است. اين بيت ... دلالت بر تعلق رودکي به مذهب اسماعيليان مي نمايد :

از رودکي شنيدم سلطان شاعران کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمي  (معروفي بلخي)

نکته اي که در زنده گي رودکي به عنوان علامت سوالي باقي مانده است، بينايي يا نابينايي اوست که در اين نوشتار سعي بر آن داريم که با استفاده از نظر اساتيد و برخي منابع دست اول بدان پاسخ گوييم.

سديدالدين محمد عوفي در تذکره «لباب الالباب» که شرح حال شاعران نامي از ابتدا تا زمان تاليف کتاب ششصدوهجده - هـ ق است در اين باره مي گويد - رودکي از نوادر فلکي بوده است و در زمره انام از عجايب ايام اکمه بود، اما خاطرش غيرت خورشيد و مه بود، بصر نداشت اما بصيرت داشت.... از مادر نابينا به دنياآمده اما چنان زکي و نيز فهم بود که در هشت سالگي قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بياموخت و شعر گفتن گرفت و معاني دقيق مي گفت همچنين عوفي از ديگر توانايي هاي رودکي چنين سخن مي گويد، او را آفريدگار تعالي آوازي خوش و صوتي دلکش داده بود و به سبب آواز در مطربي افتاده بود.... آواز او به اطراف و اکناف عالم برسيد و امير نصر بن احمد الساماني که امير خراسان بود او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانيد و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسيده ولي آيا مي تون قول عوفي را بي کم و کاست پذيرفت؟ سمعاني  و نظامي عروضي  و صاحب تاريخ سيستان  که هر يک سخناني درباره رودکي گفته اند هيچ يک به کوري او اشارتي ندارند اما از شاعران قريب العهد (معاصر) به او اشارات صريح در اين باره در دست است. مانند قول ابوزراعه  درباره او:

اگر به کوري چشم او بيافت گيتي را ز بهر گيتي من کور بود نتوانم  

نقل شده است که از رودکي پرسيدند- رنگ در نزد تو چگونه است؟ گفت: مانند شتر.

رودکی را نویسنده گان و شاعران نامداری همچون فردوسی، ناصرخسرو، دقیقی، عنصری، فرخی، شهید بلخی، عوفی و نظامی عروضی، ستوده و مورد تقدیر قرار داده اند.  در مورد توان سخنوری و قدرت شاعری رودکی که نماینده کامل شعر دوره سامانی و غزنوی است و شاید بتوان از او همراه با فردوسی به عنوان بزرگترین سرایندگان شعر به سبک خراسانی نام برد در منابع ادبی، تاریخی روایت های فراوانی می توان دید .

استاد شهيد زنده بايستي و آن شاعر تيره چشم روشن بين

تا شاه مرا صريح گفتندي با لفاظ خوش و معاني رنگين

 (دقيقي)

اشعار زهد و پند بسي گفت است آن تيره چشم شاعر روشن بين

(ناصرخسرو)

و استاد ابوالقاسم فردوسي آنجا که سخن از نظم کليله و دمنه گفته، به نحوي سخن رانده است که کوري رودکي از گفتار او دريافته مي شود:

گزارنده را پيش بنشاندند همه نامه بر رودکي خواندند

بپيوست گويا پراکنده را بسفت اين چنين درّ آگنده را

البته ابياتي در شعر رودکي مي توان يافت که دلالت بر بينايي او دارد:

پوپک ديدم به حوالي سرخس بانگ برآورده به ابر اندرا

و يا رودکي در جايي ديگر مي سرايد:

زلف تراجيم که کرد؟ آنک او خال ترا نقطه آن جيم کرد

و آن دهن تنگ تو گويي کسي دانگکي نار بدو نيم کرد.

در اين بيت زلف يار و پيچ و تاب آن به جيم تشبيه شده است و اين تشبيه از کسي بر مي آيد که از بينايي بهره داشته باشد. ذبيح الله صفا در تاريخ ادبيات چنين مي آورد: در اشعار شاعر به اشاراتي بر مي خوريم که دلالت بر بينايي او در يک زمان مي کند و اين اشارات مايه حيرت خواننده مي شود. چنانکه يا بايد در صحت نسبت اين ابيات و يا در صحت نقل آنها ترديد کرد و يا پنداشت که رودکي در قسمتي از زنده گاني خود بينا بود و بعد کور شد. رود کي نخستين شاعري است که گوهر شعر پارسي را سُفت و درخشش تابناک آن را به ديده ها نشاند. او سر آغاز سلسله اي است که با قلم و انديشه با شعر و لطافت لفظ، فرهنگ و هنر حفظ کردند و به يادگار به ما رساندند.  او را به حق سلطان الشعرا و استاد شاعران ناميده اند. مردي که حتي در تاريکي هاي نابينايي نيز زبان و قلم فرو نگذاشت و شعر و ادب پارسي را به مرتبه اي بلندتر از آنچه بدو رسيده بود بر کشيد و به ديگران سپرد تا از آن کاخي برآورند و آنها نيز بر آوردند.

سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروز در دست است به هزار بیت نمی رسد.
از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است.  گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زنده گی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید.
با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد. شاعران زیادی پس از رودکی از این قصیده یا وزن و ردیف آن استقبال کرده‌اند. از آن جمله‌اند:

خسرو از مازندران آید همی
یا مسیح از آسمان آید همی
این از آن وزن است گفته رودکی
«یاد جوی مولیان آید همی»
(سنایی غزنوی)

غزل رودکی وار، نیکو بود
غزلهای من رودکی وار نیست
اگر چه بپیچم به باریک و هم
بدین پرده اندر مرا راه نیست
(عنصری)

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
(حافظ)

یاد آن سرو روان آید همی
بر تن من باز جان آید همی
طاق ابروی کمانش دیده‌ام
تیر در چشمم کمان آید همی
(سعید نفیسی)

شهری که از دروازه های آن
هم بوی جوی مولیان خیزد
هم یاد یار مهربان آید
(شفیعی کدکنی)
.

کامل ترین مجموعه عروض پارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، سي وپنج وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند.  جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است.

تخیل او نیرومند است.  پیچیده گی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.

وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است . چنانکه تذکررفت ، تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از يکهزار بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به پارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم پارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است) .  این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات است که تنها صدوبيست نو بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است.
عوفی درباره او می گوید: که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید.

بهره : راسخون، اساطیر ،، مجله هنرنشريه اتحاديه هنرمندان افغانستان شماره پنجم وششم - سال شصت وهفت وپژوهشهاي نويسنده دررسانه هاي بيرون ودرونمرزي. 

 

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 
Design downloaded from free website templates.