WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی صباح

 

ا انديشمند ومتفکر-ابن سينا( بلخي )                               ( صباح )

انديشمند ومتفکر-ابن سينا( بلخي )

هنگامی که ابن سینا بلخي پنج سال داشت ، نزد پدر که مردی فاضل بود حساب ، ریاضیات ، قرآن و صرف و نحو می آموخت او از همان ابتدا بسیار باهوش بود و برای کسب دانش شوق و اشتیاق فراوانی داشت پس از ‏چندی نیز به مکتب رفت که سر آمد هم مکتبی های خود بود ‏. او در ده سالگی قرآن را  حفظ کرده و ادبیات و هندسه  ریاضیات و صرف و نحورا نیز میدانست ، او به طبیعت ‏و گیاهان و حیوانات علاقه خاصی داشت و اوقات فراغت را در دشت و صحرا به جستجو و کسب تجربه می پرداخته و ‏بدین صورت از دوران کودکی به خواص گیاهان شفا بخش و طبابت علاقه داشت ‏. علی سينا بلخي دوازده سال داشت به همراه خانواده در بخارا ، پایتخت سامانی می زیست و پدرش عبد الله نیز ‏دارای شغل و منصب دیوانی بود .

‏ عبد الله فرزند خویش را نزد استادی به نام عبد الله ناتلی فرستاد تا نزد او معلومات خود را تکمیل کند . پیش از آن ‏هم ابوعلی علم فقه را از شخصی به نام اسماعیل زاهد فرا گرفته بود .‏ وي به حدی باهوش بود که گاهی در مطالب علمی وجوه تازه ای میافت به طوری که باعث تعجب استاد خود می ‏گشت . ناتلی نیز وی را تشویق به فراگیری علوم و دانش اندوزی میکرد و بدین گونه موصوف منطق را فرا گرفت و ‏بعد به تکمیل ریاضیات پرداخت .‏

ابن سینا بلخی یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفتهاند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجةالحق شرفالملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهمترین کتابهای او عبارتاند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در طبابت. پدرش عبد الله  ‏اهل بلخ بود و مادرش ستاره نام داشت ، زنی از اهالی روستای افشنه.
ابوعلی سینا بلخي را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچیک از حکماجهان اسلام نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامهای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگترین کسی است که از عهده این کار برآمد.

پدرش عبد الله  ‏اهل بلخ بود و مادرش ستاره نام داشت ، زنی از اهالی روستای افشنه.

عبد الله پدر بو علی دوران جوانی اش را در زادگاه گذرانیده و  سپس به بخارا پایتخت حکومت سامانیان عزیمت کرد. هنگامی که ابن سینا پنج سال داشت ، نزد پدر که مردی فاضل بود حساب ، ریاضیات ، رو خوانی قرآن و صرف و نحو ‏زبان عربی می آموخت او از همان ابتدا بسیار باهوش بود و برای کسب دانش شوق و اشتیاق فراوانی داشت پس از ‏چندی نیز به مکتب رفت که سر آمد هم مکتبی های خود بود.

ابن سیناي بلخی یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و طبيب و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفتهاند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجةالحق شرفالملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهمترین کتابهای او عبارتاند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی. «بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچیک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامهای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگترین کسی است که از عهده این کار برآمد.

او در ده سالگی قرآن را  حفظ کرده و ادبیات و هندسه  ریاضیات و صرف و نحو عربی را نیز میدانست ، او به طبیعت ‏و گیاهان و حیوانات علاقه خاصی داشت و اوقات فراغت را در دشت و صحرا به جستجو و کسب تجربه می پرداخته و ‏بدین صورت از دوران کودکی به خواص گیاهان و طبابت علاقه مند شده است. هنگامی که ابوعلی دوازده سال داشت به همراه خانواده در بخارا ، پایتخت سامانی می زیست و پدرش عبد الله نیز ‏دارای شغل و منصب دیوانی بود. عبد الله فرزند خویش را نزد استادی به نام عبد الله ناتلی فرستاد تا نزد او معلومات خود را تکمیل کند . پیش از آن ‏هم ابوعلی علم فقه را از شخصی به نام اسماعیل زاهد فرا گرفته بود.

ابوعلی سیناي بلخي  به حدی باهوش بود که گاهی در مطالب علمی وجوه تازه ای میافت به طوری که باعث تعجب استاد خود می ‏گشت . ناتلی نیز وی را تشویق به فراگیری علوم و دانش اندوزی میکرد و بدین گونه ابوعلی علم منطق را فرا گرفت و ‏بعد به تکمیل ریاضیات پرداخت.

ابوعلی سیناي بلخي برای تکمیل و ارتقا معلومات خود چاره ای جز مداومت و کوشش خویش نداشت او طبیعیات و الهیات را ‏نزد خود خواند . او تمامی کتابهایی که در دسترسش قرار میگرفت سود می جست  و علم پزشکی را نیز خود به وسیله ‏کتابهای بزرگان و تجربیات عملی نزد خود فرا گرفت.

ابوعلی سيناي بلخي در جوانی حکمت ماوراء الطبیعه را نیز آموخت و هر کتابی که در این زمینه به دستش می رسید مطالعه و ‏تجزیه و تحلیل میکرد . روزی کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو را به دست آورد و شروع به مطالعه آن کرد اما هر چه ‏میخواند مفاهیم نهفته در آن را به دست نمی آورد  و باز از ابتدا می خواند تا اینکه بیش از بیست بار کاتب را خواند ‏اما هنوز مفهوم جملات کتاب را به درستی درک نمیکرد تا اینکه یک روز که از بازار بخارا عبور میکرد فروشنده ای ‏راه او را گرفت و کتاب فرسوده ای را به وی فروخت . وقتی شروع به خواندن کتاب کرد متوجه شد که کتاب نوشته ‏ابونصر فارابی و در مورد شرح اغراض ما بعید الطبیعه ارسطو است همان کتابی که هر چی ابوعلی رد آن اندیشیده ‏بود برایش مفهوم نشده بود.

در سال سه صدوهفتادوپنج هنگامی که ابوعلی سیناي بلخي هجده سال داشت نوح دوم بر بخارا حکومت میراند  . روزی غلامان امیر به ‏دنبال وی آمدن تا برای معالجه امیر به بالین ی رهسپار شود.

ابو علی سیناي بلخي سابقه بیماری و نشانه های بیماری را که در امیر ظاهر شده بود از ابن خالد -  پزشک مخصوص دربارپرسید .معلوم گشت که امیر از مدتی پیش دچار  درد و سوزش شدید معده و حالت تهوع شده و نیز بخشی از بدنش ‏لمس گشته . ابو علی سیناي بلخي   از روی عوارض بیماری به بیماری امیر پی برد و با بررسی  ظروف مخصوص خوراک امیر  ‏بیماری امیر را مسمومیت ناشی از سرب اعلام کرد  و  اقدام به  درمان بیماری امیر کرد.

ابوعلی سیناي بلخي  در قبال معالجه امیر از وی خواست اجازه ورود و استفاده آزادانه  از کتابخانه سلطنتی بخارا را کرد  - چرا ‏که تنها شاهزادگان و بزرگان حق استفاده از ان را داشتند - و نوح ابن منصور نیز موافقت کرد.

این واقعه که در هجده سالگی ابوعلی  سیناي بلخي  اتفاق افتاد فصل تازه ایی در علم اندوزی و کسب دانش برای وی گشوده ‏شد کتابخانه بخارا کی از کاملترین کتابخانه های آن روزگار ایران به شمار میرفت و از اکثر کتابهای قدیمی و ‏کمیاب یک نسخه در آن موجود بود.

روزی که ابن سیناي بلخي به کتابخانه سلطنتی پا گذاشت ، شادی اش از دیدن کتابهای گوناگون موجود در آن بی حد و ‏حصر بود  . بلخي با حرص و ولع  همه آنها را از نظر گذرانید و در طول سه سالی که ابو علی در آن کتابخانه بود و ‏به گفته یکی از شاگردانش دوره طلایی برای تکامل وی محسوب می شد را بگذراند و معلوماتش را در فقه عمیق تر ‏کند . همچنین در مورد ادبیات و موسیقی و زوایای مختلف انها به تجربه و تحقیق بپردازد . او توانست بر روی نقشه ‏های نجومی منجمان گذشته کار کند .

سيناي بلخي در سن بیست سالگی شروع به نوشتن کرد  و  مجموعه ای در ده جلد به نام حاصل و محصول را به رشته تحریر ‏در آورد بعد کتابی در باب اخلاق با عنوان البر و الائم - بی گناهی و گناه - نوشت ، نوشته بعدی وی کتابی در باب ‏فلسفه به نام حکمت عروضی در بیست و یک جلد می باشد.

هنگامی که ابوعلی سینا بلخي بیست و یک سال داشت . روزی در کتابخانه مشغول مطالعه بود که متوجه حریق در قسمت را ‏کتابخانه شد  . سعی ابوعلی سیناي بلخي  و نگهبانان برای خاموش کردن آتش بی فایده بود و کتابها طعمه آتش قرا گرفت  بعد از ‏آتش سوزی که به روایاتی عمدی و توسط دشمنان ابوعلی سینا بلخي در دربار صورت گرفته بود  در شهر شایعه کردند که خود ‏بوعلی سینا بلخي  کتابخانه را آتش زده که این موضوع نیز در امیر اثر کرد و سبب شد تا از ورود ابوعلی به درمانگاه  ‏جلوگیری کنند . در همین حال پدر بوعلی سینا بلخي  نیز درگذشت وسبب شد تا بوعلی تصمیم به سفر گیرد و با دوست خود ‏ابوسهل مسیحی در سال  سه صدوهفتادونو ترک دیار کرد و راهی مقصدی نا معلوم شد.

ابوعلی سینا پس از ترک پایتخت سامانی و گذشت نزدیک به یک ماه در یکی از استراحتگاه های میان راه با مردی به ‏نام منصوربرخورد کرد کسی که خود از نجیب زادگان و اندیشمندان دربار خوارزم بود و ابن سینا را به ‏دربار خوارزم دعوت کرد  . در آن زمان دربار خوارزم تمامی دانشمندان و فرزانگان را به دربار خود دعوت ‏میکردند که به سبب وزیر فاضل ابن مامون  ابوالحسن احمد بن سهیلی بود که دانشمندان را در دربار خوارزم جمع ‏میکرد.

مرکز حکومت ابن مامون خوارزمشاه ، شهر گرکامج در ساحل رود جیحون بود  . در دربار خوارزمشاهیان ابوعلی ‏سینا بلخي و ابوسهیل به گرمی استقبال شدند ، و خود سهیلی وزیر خوارزمشاه   به پیشواز ایشان آمد  . پس از مدتی ‏استراحت با امیر ابن مامون دیدار کردند و او نیز به ایشان خوش آمد گفت.

ابو علی سیناي بلخي نزدیک به سیزده سال درآنجاماند و در طول این مدت وقت خود را به تدریس ، تحریر و ‏معالجه بیماران گذراند  . وی در این مدت کتابها و رسالات زیادی به رشته تحریر در آورد که از جمله آنها میتوان ‏رساله ای در مورد نبض به زبان پارسی دري، رساله ای در مورد بیهودگی پیش بینی آینده بر اساس حرکت ستارگان به ‏زبان عربی  و قصیده ای در مورد منطق ، کتابی در باب فلسفه  به نام بقاء النفس الناطقه  و رساله ای در باب ‏افسردگی با نام حزن الاسبابه و بسیاری  بسیاری دیگر نوشت.

در این سالها ابوسهل همواره همرا ابوعلی سیناي بلخي  بود و دوستی بسیاری بین آنها پدید آمده بود . یک روز فرستاده ای از ‏سلطان محمود غزنوی خبر داد که خوارزمشاه باید تمامی دانشمندان خود را نزد او و به پایتخت غزنویان روانه کند ‏در این زمان بوعلی بر خلاف دیگر دانشمندان به غزنین نرفت و بعد از سیزده سال اقامت در گرگانج در زمستان سال  ‏‏سه صدونودودو به همراه دوست خود ابوسهل مسیحی شبانه از گرگانج گریخت . سلطان محمود از نیامدن ابن سینا ناراحت شده ‏و دستور میدهد تصاویر زیادی از وی کشیده برای فرمانروایان خراسان بفرستند وبرای دستگیری و تحویل او جایزه ‏بزرگی تعیین میکند.

ابو علی سینا بلخي ابتدا برای دیدن مادر خود راهی خراسان و شهر بخارا میشود . اما به زودی ماموران از برگشتن وی ‏باخبر میشوند و و او دوباره مجبور به فرار میشود  . و این بار همراه دوست خویش ابوسهیل نزد سلطان ‏قابوس بن وشمگیر میشود در بین راه بر اثر طوفان شن دوست و همراه خود ابوسهل را از دست میدهد .ابوعلی سینابلخي ‏بعد از طی مراحلی سخت وارد منطقه میشود که باخبر میشود سلطان قابوس توسط سپاهیانش کشته شده است ‏‏.ابوعلی سینا هنگام ورود به شهر مورد لطف و احترام زرین گیس دختر سلطان قابوس که مانند پدر دوستدار فضلا ‏بود قرار گرفت.

ابوعبيد جوزجاني که يکي از شاگردان مقرب و ياران هميشگي ابن سينا بوده است از قول استادش زندگينامه او را چنين روايت مي کند: « پدرم عبدالله پسر حسن پسر علي ابن سينا از اهالي بلخ بود.

در زمامداري امير نوح ساماني به سوي بخارا نقل مکان کرد و در دهکده اي از توابع بخارا سکني گزيد و به برزگري و کشاورزي پرداخت. در آن ايام با دختري ستاره نام در دهکده افشنه که جز همان دهستان بود، ازدواج کرد. من در سال دوصدوپنجاه ونو خورشيدي (نوصدوهشتاد ميلادي) به دنيا آمدم. بعد از مدت زماني پدرم به شهر بخارا آمد، مرا به مکتب برد و به دست استاد سپرد. درس قرآن و ادبيات را شروع کردم و در ده سالگي قرآن را حفظ نموده و در ادبيات مقامي کسب کردم که همدرسانم را تحت الشعاع قرار داده بودم. با کمال جديت نزد اسماعيل زاهد فقه روي آوردم و در اين رشته رشته به حدي رسيدم که مفتي حنفيان بخارا شدم. در همان زمان حساب را پيش يکي از سبزي فروشها که در علم حساب توانا بود فرا گرفته و رياضي را از استادي به نام محمد مساح کسب نمودم.  ديري نگذشت که شخصي به نام عبدالله ناتلي به شهر ما آمد؛ او خود را فيلسوف معرفي کرد و پدرم وي را در خانه خود جا داد و از او خواهش کرد که مرا تعليم دهد. کتاب ايساغوجي را پيش وي خواندم و هر مسئله اي را که استاد شرح مي داد، من بهتر از او تفسير مي کردم. در مدت زماني اندک توانستم در علم منطق، سرمايه زيادي کسب کنم. کتاب اقليدس را نيز نزد ناتلي شروع کردم، پنج يا شش شکل آن را تشريح کرد، بقيه مشکل را خود حل کردم. اين بار کتاب ديگري را مورد مطالعه قرار دادم و ديگر نيازي به ناتلي نمانده بود.

 ناتلي از ما جدا شد، بعد از علم منطق و هندسه و فلکيات، که از ناتلي و غيره فرا گرفته بودم؛ به فراگيري علوم طبيعي و ماوراء الطبيعه و علوم طب پرداختم. کتاب ماوراء الطبيعه تأليف ارسطو را پيدا کردم، ديدم بسيار مشکل است. چهل بار از اول تا به آخر خواندم و تمام مندرجاتش را حفظ کردم، اما چيزي از محتواي آن نفهميدم. تا روزي در بازار صحافان بخارا به سمساري برخوردم، کتابي در دست داشت، گفت: ابوعلي اين کتاب را بستان که بسيار ارزان است و صاحبش آن را از سر نيازي که به مال دارد ميفروشد. کتاب را به سه درهم خريدم و به خانه آوردم. کتاب يکي از تأليفات فارابي و شرح ماوراءالطبيعه ارسطو بود. آن وقت بود که به کمک اين کتاب ارزشمند، مشکلات علم ماوراءالطبيعه همگي بر من روشن شد. در زمينه علم طب بسياري از کتاب هاي طبي را که در آن روزگار متداول بود، مطالعه کردم ديدم علم طب بسيار مشکل نيست.
بسيار زود در اين باره نيز پيشرفتهايي حاصل شد، که از ساير اطباي وقت پيشي گرفتم و شروع به مداواي بيماران کردم. در طب علمي تجارت بر من کشف شد که بسياري از نظريات مندرج در کتاب ها را وارونه ديدم. در آن ايام که با طب سر و کار داشتم شانزده سالم بود. اين را نيز بايد يادآوري کنم که پدرم عبدالله و برادرم، که از من بزرگتر بود، گرويده باطني ( اسماعيليه ) بودند. اکثر اوقات بر سر مباحث نفس و عقل، که از فرقه اسماعيليه تلقين گرفته بودند، به بحث و جدل مي پرداختـند. من گوش مي دادم...

هنگامي که ابن سينا بلخي در سن هفده سالگي بود، اتفاقاً امير نوح بن منصور ساماني، که زمامدار بخارا بود، بيمار شد. طبيبان بزرگ بخارايي با به بالين امير دعوت کردند. اين سينا جوان هم خود را در ميان آنان جا زد و به عيادت امير رفت. خود او در اين باره مي گويد: طبيبان همگي از تشخيص بيماري درماندند. خدا را شکر که تشخيص من درست از آب درآمد و مداواي من اثر رضايت بخش بخشيد و امير به زودي شفا يافت.
گويند بيماري امير نوح ساماني چنان بود که جملگي عضلاتش چنان سخت و سفت شده بود که توان حرکت را به کلي از او سلب کرده و ياراي هيچ حرکتي نداشت. طبيباني که به بالينش رفتند از علاج درمانده و سپر انداختند. ابن سيناي جوان بعد از معاينه دقيق دستور داد که حوض حياط امير را مملو از ماهي رعاده کنند. امير رالوچ کرده و در قفس چوبين قرار داد و در وسط حوض جا داد. در اثر نيروي الکتريسيته اي که از ماهي رعاده توليد مي شود و با جسم امير تماس مي گرفت، امير به کلي ازمريضي عضلات نجات يافت. ناگفته نماند که در هر ماهي رعاده قدرت توليد الکتريسيته به سي ولت مي رسد. از اين رو پيداست که ابوعلي سينا يک هزار سال قبل از پيدايش روش معالجه با برق و حتا قبل از اختراع برق به تأثير آن پي برده است. امير نوح در مقابل اين معالجه شگف انگيز مي خواست پاداش شاياني به ابن سيناي جوان بدهد. در جواب امير که گفت: « ابو علي هر چه بخواهي مي دهم». ابن سينا گفت: « تنها پاداش من اين باشد که اجازه بفرمايي در مطالعه کتاب هاي کتابخانه امير آزاد باشم».
براي هر حکمي در معالجه و هر بياني در تشريح جسم آدمي، دلايل له و عليه را با هم آورده است. شيخ الرئيس ابن سينا اولين دانشمند اسلامي است که کتابهاي جامع و منظم در فلسفه نوشته است. کتاب شفاي او در واقع حکم يک دائرةالمعارف فلسفي را دارد. علاوه بر شفا کتاب هاي نجات، اشارات و تنبيهات، قراضه طبيعيات، مبداء و معاد و داستان حي بن يقطان را همگي در فلسفه نوشته است.
ابن سيناي  بلخي در مدت اقامت در همدان به قصد ايجاد رصد خانه، دستگاهي که شباهت زيادي به ورنيه امروزي داشت، اختراع کرد و مفاهيم مهم فيزيکي از قبيل: حرکت، نيرو، فضاي خالي، نور، و حرارت را به دقت بررسي کرده است. ابن سينا استاد تعليم و تربيت، اولين دانشمند اسلامي است که در اين باره اظهارات بسيار ارزنده اي داشته است. کتاب تدابير المنازل و چهار فصل از فن سوم کتاب اول قانون و مقاله اول از فصل پنجم کتاب شفا را به تعليم و بهداشت کودکان اختصاص داده است. ابن سينا راجع به ورزش و انواعش، درباره برگزيدن هنر و حرفه دست بشر را مي گيرد و به سر منزل سعادت مي رساند. ابن سينا هزار سال پيش مربيان اطفال را سفارش مي دهد که از همان اوان کودکي علاقه و شوق بچه را بسنجند و در هر پيشه اي که استعداد و علاقه دارد او را در آن پيشه و هنر تشويق کنند. ابن سينا منطق دان، کتاب قانون در طب را سراسر بر اساس صغرا کبراي پي ريزي کرده، برابر کرده و نتيجه گيري منطقي را ابراز مي دارد که جاي شک و گماني نماند.
ابن سيناي بلخي روانشناس، در کتاب قانونش بحث هايي درباره روان شناسي و روان پزشکي دارد که واقعا مايه تعجب است. ابن سينا بلخي با وجود عمر کوتاه و با آن همه گرفتاري و دغدغه و اختفا و فرار و زندان، که گريبانگيرش بوده است، توانسته چهارصدوهفتادوشش کتاب و رساله در هر علمي از علوم متداول زمان خود را به جامعه تقديم کند. که اکنون دوصدوچهل وشش کتاب و رساله او باقي و در کتابخانهاي مختلف دنيا موجود است. ابن سينا، فيلسوف در فلسفه اش متأثر از افلاطوني نو بوده و کوشش کرده آن را با دين اسلام وفق دهد؛ که در اين باره از ابن رشد بسيار پيشي گرفته و کمتر از ابن رشد از ارسطو تبعيت کرده است. با اين همه چندي از کوته فکران او را کافر و زنديق خوانده اند. ابن سيناي طبيب که قانون را نوشته، در حقيقت بايد گفت که دايرةالمعارف طبي را به دنيا ارزاني داشته است. قانون در طب ابن سينا بلخي که شامل پنج کتاب است، تا قرن هفدهم در سراسر اروپا معتبرترين کتاب طبي بوده و در هر دانشگاهي آن را تدريس کرده اند، و حتي امروزه هم مي توان از توجيهات و اشارات او بهره ها کسب کرد.
شرح هايي که در دنياي اسلام بر کتاب قانون ابن سينا نوشته شده از علماي زير است:
علي رضوان، متوفي چهارصدوشصت هجري قمري، امام فخر رازي، نجم الدين احمد نخجواني، محمد بن محمود آملي متوفي بسال هفتصدوسي وسه ه.ق.، سعدالدين محمد فارسي، فخرالدين محمد خجندي، جمال الدين حلي، رفيع الدين گيلي، يعقوب بن اسحق سلوي، ابوالفرج يعقوب بن اسحق معروف به ابن القف، هبه الله يهودي مصري، حکيم محمد بن عبدالله آق سرايي، حکيم علي گيلاني، ......
حال که در دنياي اسلام راجع به ابن سينا نوشته ها را نوشتيم، بياييد که به خارج و به دنياي غرب سفري کنيم و ببنيم اروپائيان درباره ابن سينا چه عقايدي دارند و تا چه حد از او قدرداني کرده اند.
دکتر نجيب عقبقي از مصر کتابي را در سه جلد به نام المستشرقون تأليف کرده که در سال نوزده چهل وشش در دارالمعارف مصر چاپ و انتشار يافته است. در اين کتاب هر چه آثار مستشرقين غربي است گرد آمده است؛ شصت و پنج صفحه کتاب مزبور اختصاص به ابوعلي سينا دارد.
کتابهاي قانون و شفا، اثر ابن سينا بارها و بارها به زبانهاي مختلف از جمله عربي، لاتين، فرانسوي و ايتاليايي ترجمه و در پوهنتون هاي مختلف جهان تدريس مي شدند.

انديشمند ومتفکر-ابن سينا( بلخي )

اخلاق و صفات ابن سینا بلخي از حیث نیروی جسمانی، مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمیکرد. او با داشتن این نیروی فراوان جسمی میتوانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در سفر و چه در نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیزبپردازد. میگویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله میپرداخت و در این کار افراط میکرد. ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود.

اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانشهای زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست. نکتهٔ منفی در اخلاق ابن سینا گفتار تند او نسبت به دانشمندان همدورهء خود و حتی به گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی بود.

نه شهر، بلکه دنياي آنروز برايش كوچك بود. مردي كه سايه بلندش ازعصر و زمانه‌اش فراتر رفت و تا دور دستهاي «آينده» تابيد، در دنياي كوچك هزارسال پيش نميتوانست مشتري داشته باشد. جهان هنوز ثروتي براي خريد او نداشت. بهاي او، قيمت يك نبوغ پرتلاطم و زانده بود، نبوغي كه مرزي نمي‌شناخت و پرتو خيره ‌كننده آن از قلمرو شعر و موسيقي، تا عرصه پهناور فلسفه و عرفان و طب و رياضيات و زمين‌شناسي مي‌تابيد…

 او سيماي متمايزي بود -  وآنچه اين تمايز حرمت‌آميز را به وي مي‌بخشد، تنها جايگاه بلند علمي و هنري‌اش نيست، سنت شكني اوست. اما «ابن‌سينا» فقط ويرانگر نيست. او سنتهاي كهنه و د ست و پاگير را طرد ميكند تا بر ويرانه آنها سنت‌هاي تازه‌اي با ظرفيت‌هاي بيشتر پايه بگذارد.

ازشك تا يقين راه بلندي نيست. ابن‌سينا از «شك» و «يقين» تركيب يگانه‌اي ميسازد. او به همه معيارهاي پذيرفته شده – وگاه حتي بظاهر تقد يس‌آميز- شك ميكند. حقيقت در سرزمين شك ميرود. و اين شك علمي است كه حركت و پويش را ميطلبد. و درمسير اين كاوش و پويش او به مرزهاي تازه‌اي دست مي‌يابد، مرزهاي قهرماني كه فقط جانهاي مختلف شوريده را مجال دست‌يابي به آنست. او «شك» را بخاطر نگهباني «حقيقت» ميخواست، ميخواست،‌ چرا كه سنت پرستي خشك به گذ شته‌گرائي ميكشد و سرانجان آن جمود و تعصب است،‌ تعصبي كه هميشه به جهل لبخندزده تا بروي علم شمشير بكشد. اين كلام ابن‌سيناست كه : «تعصب درعمل و فلسفه مانند هر تعصبي نشانه خامي و بيمايگي‌ست و هميشه به ضرر حقيقت تمام ميشود و شأن خردمندان نيست.» درميان نخسين فيلسوفان اين مرزبوم «ابن‌سينا» يگانه كسي بود كه براي تنظيم نظام فكري مستقلي تلاش ورزيد . 

تاريخ نويسان از «ابن‌سينا» بعنوان دائرة‌المعارف عصرش ياد كرده‌‌اند،‌ چراكه او به تمامي علوم زمان خويش واقف بود. اين معني را «پاكتوروويف» دانشمند شوروي چنين بيان كرده است: «اين نابغه آفرينشگر مانند متقد مين بزرگ خود «جالينوس» و «ارسطو» در رشته‌هاي مختلف علوم رياضي، طبيعي،‌طب وفلسفه مسلط بو و بيش ازصد اثر برشته تحرير كشيد كه بسياري ازآنها مانند كيميا و معد نشناسي و حيوان‌ شناسي و جغرافيه و تشريح و وظايف الاعظاء انساني وقف مسائل طبيعي وطب شده است.»

طب تخصص اصلي «ابن‌سينا» ست. چهره او بعنوان يك پزشك اعجازگر بر ديگر دانشهاي او سايه مي‌اندازد. مابه معرفي اين چهره – چهره ابن‌سيناي طبيب – كه همواره در هاله‌اي از راز و رمز و افسانه و شگفتي غرق بوده است .

جهان درباره كمتر كسي اينهمه سخن گفته است. هزارسال پس ازمرگش هنوز در صنفها و كتابها، ‌درمباحثات دانشمندان ودر انديشه محققان حضور دارد. درزمان زندگيش شهرت، تاجي ازافتخار بر پيشاني غمناكش نهاد و پس از مرگش شبح او آنقدر بزرگ شد كه قرنها هرگونه تغيير ناچيز يا بسط نظراتش بزه نابخشودني بشمار ميرفت. با اينهمه بسياري از مفسران و شارحين زمان حياتش آثار و نظراتش را در زمينه‌هاي گونه‌گون موشكافي و تشريح و تفسير كرده‌اند – وهرچه زمان از او دور شده تعداد اين محققان و مفسران فزوني گرفته است.

 مكاتبي كه شيخ پايه گذاشت – در حدود ششصد سال پس از او درشرق و غرب رونق كاهش‌ناپذيري داشته است و پاره‌اي از نظرات و ابتكارات او هنوز ازوراي هزار سال جاذبه و اعتبار خود را حفظ كرده است.  همين آثار و بازمانده‌ها، ‌بهترين راهي است كه مارا به دنياي گشاده و اعجاب‌انگيز «شيخ» هدايت ميكند و ابعاد دانش و شخصيت اورا براي ما به تصوير ميكشد. آنچه اين تصوير را كاملتر ميكند آثاري است كه پس از شيخ توسط محققين و شاگردانش در شرق و غرب برشته تحرير درآمده است و هريك ازاين آثار نماياي بخشي از مكاتب طبي و فكري وقسمتي از پژوهشها و مكاشفات اوست. مجموعه اين آثار مثنوي هفتاد من كاغذ

شود – وسيروسلوك دراين راه شوروشوقي صبور و پائي خستگي‌ناپذير مي‌طلبد.

شرف‌الملك حجة‌الحق شيخ‌الرئيس ابوعلي‌حسين‌بن‌عبدالله‌بن‌حسن‌بن‌علي‌بن سيناالحكيم‌الوزيرالدستور،‌معروف به «ابن‌سينا» يا «ابوعلي‌سينا» يا «شيخ» بزرگترين دانشمند و مقدم حكما و اطباء در ادوار اسلامي و از متفكران و دانشمندان عاليقدر دنياست كه سهمي بسزا در ترقي و تكامل علوم در جهان داشته است. اروپائيان ويرا Avicenna , Avicenne نامند.  پدر ابن‌سينا از مردم بلخ و از عمّال دولت سامانيان بود كه درعهد نوح‌بن منصورساماني (366-387 هجري قمري) به بخارا منتقل شد و امور مالي قريه خورميثن ( فرميثن) را بعهده گرفت. در نزديكي قريه خرميثن قريه ديگري بنام افشنه بود. «عبدالله» دراين ده زني ستاره نام را بزوجيت خود درآورد و ازاين پيوند ابن‌سينا و فرزند ديگري بنام محمود پا به عرصه وجود گذاردند. پس از تولد محمود،‌«عبدالله» مجددأ به بخارا برگشت و پسران او دراين شهر پرورش يافتند. ابن‌سينا تا پنج سالگي در خرمثن بود.

ازهر دريچه هواي تازه‌اي بمشام بوعلي ميرسيد. دانش چشمهاي اورا تيز ميكردئ و برق اين نگاه با سماجت دراطراف و اشياء‌ رسوخ ميكرد. يك فرصت بارآور ديگر در برابر بوعلي قرار گرفت و آن وجود ابوعبدالله الناتلي – حكيم و فيلسوف – كه شاگرد ابوالفرج‌ بن ‌طبيب بود كه به بخارا رفت. پدر ابن‌سينا او را در منزل خود پذ يرفت. بوعلي فلسفه را از كتاب ايساغوجي (Isagoge) فرفوريوس (Porphytos) نزد ناتلي شروع كرد و درتحقيق حد جنس، مسائل جديدي آورد كه باعث شگفتي ناتلي شد. آنگاه ناتلي عبدالله را از گماردن بوعلي بهركاري بغيراز علم برحذر داشت. 

بوعلي پس ازآنكه از منطق مطالبي از استاد آموخت، ‌شخصأ به تحقيق پرداخت تا در علم منطق قوي و استوار گرديد. سپس نزد ناتلي پنج تا شش شكل از كتاب اقليدس (Euclide- Eukleides d’Alexandra) و از مجسطي (Megiste-l’Almageste ) تا اشكال هند سي (Les compositions mathematiques) را آموخت وبعدأ به دستور ناتلي به مطالعه بقيه اين كتب پرداخت و به پايه رسيد كه دربسياري اشكال كه ناتلي آنها را نمي‌دانست، «بوعلي» اورا ياري داد.  پس ازآنكه ناتلي از تعليم حسين فراغت يافت راه گرگانج را گرفت و بوعلي تحصيل دانش و مطالعه علوم مختلف مانند طبيعي و الهي راادامه داد.

 طبيعيات و مابعدالطبيعه را نزد خود آموخت و دراين علوم از استادش پيشي گرفت. آنگاه به علم طب متمايل شد و درمحضر ابومنصورحسن‌بن‌نوح قمري اين علم را آموخت. هرچه درعرصه دانش پزشكي پيشرفت او سريع و بيسابقه بود، ‌در حكمت و مابعدالطبيعه به مشكلات بسياري برميخورد. اين مشكلات گاه تا حد دلسردكننده‌اي اورا ميآزرد. مثلأ چهل باركتاب «مابعدالطبيعه» ارسطو را خواند و تمام مطالب آنرا بخاطر سپرد،‌ ولي حقيقت آنرا درنيافت و كار بجائي كشيد كه از خود مأيوس شد. اين يأس انديشه سوزان او را تاريك نكرد. وسوسه كنجكاوي – آن كنجكاوي علمي كه جوهرش از عشق در رگهاي آن بود – تيزتر شد. براي بوعلي ندانستن بي‌معني بود،‌ندانستن مفهون ديگري از جهل است و براي بوعلي جهل همان مرگ بود.  آنچه بوعلي را از درك «مابعدالطبيعه» ارسطو عاجز ميكرد، ‌مفاهيم بلند آن نبود بلكه نارسائي ترجمه اين كتاب بود. اما زخمي كه اين عدم درك بر پيكر ابن‌سنا زد،‌عميق و سوزنده بود و تا روزي كه به مفاهيم ارسطو د ست نيافت اين زخم، تازه و خونين باقي ماند.

 ماجرا بصورت غريبي اتفاق افتاد. روزي هنگام عصر در بازار كتابفروشان بخارا به دلا لي برخورد كه كتابي را به او عرضه كرد. شيخ دست رد به سينه دلال زد،‌ اما كتابفروش از اصرار خود نكاست. شيخ گفت: «نه» و كتابفروش اصرار كرد كه : «كتاب را بخر كه ارزان است و صاحب آن نياز به پول دارد و من آنرا به سه درهم به تو ميدهم.»  بوعلي كتاب را خريد. وقتي آنرا خواند قلبش از هيجان لرزيد. كتاب «ابونصر فارابي» در «اغراض مابعدالطبيعه» بود.  شيخ شتابزده به خانه رفت. با شور و ولع به خواندن مشغول شد و تا كتاب پايان نيافت ازآن سربر نداشت. اصول آنچه را كه ميخواند ازبرداشت، علاوه براين «فارابي» حقيقت عقايد ارسطو را به بهترين وجه دريافته بود. وقتي كتاب را بست،‌ گوئي به فتح بزرگي د ست يافته بود، وقتي كتاب را بست، دلش روشن و جانش سبك بود. پس ازآن مابعدالطبيعه ارسطو را بوضوح ميدانست و آن غرور شريف كه با هركشف و آگاهي تازه طلوع كرد سراسر وجودش را چراغان كرده بود.  بوعلي به شكرانه اين واقعه نيك خيرات وصدقه بسيار به تهيد ستان داد.  بوعلي ضمن آنكه به آموزش طب ادامه ميداد، از تعليم ديگران غافل نبود. ودراين حال بوعلي از درمان بيماران سرباز نميزد.

 دراين دوران روشهاي مؤثري براي درمان بيماريها در پرتو تجربه كشف كرد. در مسير اين مكاشفه و كاوش از آموختن فقه و مناظره در خد مت اسمعيل زاهد كوتاهي نميكرد. بعضي گويند استاد شيخ درطب غيراز ابومنصورحسن‌بن نوح قمري، ابوسهل مسيحي صاحب كتاب «المائه في‌الطب» نيز بوده. «بوعلي» در شانزده سالگي تصميم گرفت علومي را كه خوانده و فراگرفته بود نظم و ترتيبي دهد. بااين نيت قريب يكسال‌ونيم از اوقاتي را كه همسالا نش به بازي و سبكسري مي‌گذارند ند به مطالعه كتب و يادداشتهايش پرداخت و گاه شبها حتي د مي نمي‌خفت. دركار فلسفه و منطق و امثال آن‌ها مداقه كامل ميكرد و هرگاه درحل مسئله و موضوعي توفيق نمييافت به مسجد ميرفت و پس از گذاردن نماز از خداوند حل مشكل را ميخواست. شبها به خانه برميگشت به خواند ن كتب مي‌پرداخت و چون ضعف بر وي غليه ميكرد با نوشيدن جامي شراب نيرو ميگرفت.  شيخ شخصأ درشرح حال خود كه به ابوعبيد تقرير كرده گويد: «آنگاه كه خواب مرا در برميگرفت بسياري از مسائل را درخواب ميديدم و حل آنها درخواب برمن آشكار ميشد». شيخ درهفده و نيم سالگي در علوم فقه و رياضي و ادب و منطق چيره شد.

بدين ترتيب سعي بوعلي درباب تحقيق علوم آن دوران در حقيقت پايان يافت و درحاليكه فقط شش ماه از هفده سال پيش داشت بكمالي دست يافت كه پيران سالخورده نتوانسته بودند بدان حد برسند.  مردي متبحّر از دانش و معرفت روزگار خويش بود ـ وديگر براي هراستادي، ميتوانست استاد باشد. ازاين پس شهرت «بوعلي» سراسر «بخارا و  بلخ » راكه مركز بزرگ علمي و ادبي دوران بود فراگرفت به ويژه كه اطباء اين مركز بزرگ به وي معتقد شده بودند. اين اعتبار را دانشمند جوان با معالجات معجز اثر خود باعث شد اطباء مريدانه نزدش مي‌آمدند و خد متش را مي‌پذيرفتند.       

هريك از دوره‌هاي متفاوت زند گي «بوعلي» ويژگيهائي دارد. پاره از مورخان زند گي او را به دو دوره متمايز تقسيم كرده‌اند. نخستين دوره فاصله بين تولد تا فراغتش را از تحصيل در برميگيرد و دوره بعدي معالجات و مجاهدات طبي اورا شامل ميشود.  برخي ديگر از مورخان اين تقسيم‌ بندي را نمي‌پذيرند. آنها معتقدند كه زندگي شيخ را بايد برمحور حوادث زمان حياتش بخش‌بندي كرد .

امير نوح‌بن منصور ساماني بيمار شد اين بيماري چنان براو چهره شد كه

 پزشكان از درمانش عاجز ماندند.  بوعلي براي درمان امير معرفي شد . او پس

 از معالجه امير نزد وي مقام و منزلتي ارجمند يافت و از وي اجازه ورود به

 كتابخانه بزرگ سامانيان را خواست. امير اجازه داد. شيخ درباره اين كتابخانه

نگاشته است كه اطاقهاي بسيار داشت و درهر اطاق صندوق‌هاي كتاب روي هم

 انباشته شده بود. دريكي كتابهاي تازي و شعر و در ديگر كتابهاي نقد و بدين

 ترتيب درهر خانه‌اي كتابهاي ويژه يك رشته از علوم و فنون و هنرها

 وجودداشت

شيخ شروع به خواندن كتابهاي «اوائل»  پرداخت و ازآنها استفادات كامل كرد. اودراين كتابخانه آثاري يافت كه پيش ازآن نديده بود و پس ازآن نيز هرگز نديد. دررساله سرگذ شت ازقول بوعلي آمده است: «چون به هيجده سالگي رسيد م از جميع اين علوم فارغ شد م. آن روز بيشتر ازعلم بياد داشتم،‌ ولي امروز پخته‌ ترم و مقدار علم برمن پس ازآن تفاوتي نداشت».  اتفاقأ كتابخانه بزرگ ساماني تمامأ سوخت و د شمنان، اين آتش‌سوزي را به ابن‌سينا نسبت دادند و اورا به اين امر افترا زندند كه خواسته است همه علوم و اطلاعات را كسب كند و بخود نسبت دهد و برگه انتساب علوم مزبور را به صاحبانش ازبين ببرد.  پس از اين واقعه «بوعلي» به تأليف و تصنيف كتب پرداخت.  ابوعبيد جوزجاني از قول شيخ در رساله سرگذ شت آورده است: «كه در همسايگي من مردي بود كه اورا ابوالحسن عروضي مي‌گفتند. اوازمن خواست كتابي درباره «حكمت» برايش تصنيف كنم و من (ابن‌سينا) مجموعه‌اي براي او تهيه كردم. دراين زمان من بيست‌ويكساله بودم. باز در همسايگي من مردي بنام ابوبكر برقي ازاهل خوارزم ميزيست كه مردي پاك‌ سرشت و فقيه و شائق فقه و تفسير بود. او ازمن شرح كتابهاي حكمت را خواست و من كتاب «الحاصل و المحصول» را تقريبأ‌در بيست جلد برايش نوشتم. بازهم براي او كتاب «البروالا ثم» را رد اخلاق تأليف كردم». 

ازاين سطور چنين مستفيد ميشويم كه اولين اثر بوعلي درحدود سالهاي 1ر390 هجري قمري نوشته شده است. ازشرح حال شيخ چنين برميآيد كه تا تاريخ فوق (1390 هجري قمري) دوران تعلم و تلمذ وي پايان يافته و دوران تأليف و تصنيف آثارش آغاز گرديده است. هم ازاين روست كه عده‌اي از مورخان زند گي شيخ را به دوقسمت تقسيم كرده‌اند: ‌قسمت اول از ولا د ت تا بيست‌ويك‌ سالگي (يابيست‌ودوسالگي يعني سال وفات پدرش عبدالله و خلق نخستين اثر شيخ) و قسمت دوم از بيست‌ويك‌سالگي تا سال وفات وي.  بخش نخست زندگي شيخ درحقيقت سالهائي رادربر ميگيرد كه وي با خيالي راحت بي‌دغدغه سپري كرده و ديگر بخش دوران پردغدغه و پرنشيب وفراز عمرش را شامل ميشود. بوعلي دربيست‌ودوسالگي (درحدود سالهاي 2/391) پدر را از دست داد و چون كار سامانيان رونقي نداشت، اجبارأ بخارا را ترك گفت و به گرگانج خوارزم شتافت.  شيخ در گرگانج (پايتخت خوارزمشاه علي‌بن‌مأمون‌بن‌محمد از امرا و سلاطين خوارزمشاهان يا آل‌مأمون يا مأمونيه) به خد مت وزير ابوالحسين احمدبن محمدالسهلي(السهيلي) كه از مردان دانشمند بود پذيرفته شد و مقام و مرتبه رفيع يافت.  بوعلي علاوه برآنكه نزد سعلي وزير بسيار مقرب بود،‌بابرادرش ابوالحسن سهل‌بن محمدالسهلي نيز دوستي داشت و چندكتابي بنام دوبرادر تأليف كرده است.

شيخ در خوارزم با دانشمنداني چون ابوريحان بيروني و ابوسهل مسيحي و ابونصر عراق معاشرت و مجالست داشت. اقامت بوعلي در گرگانج ديري نپائيد.  اواين خطه رابه قصد گرگان ترك گفت. علت عزيمت بوعلي از گرگانج به گرگان اين بود،‌ كه ابوالحسن احمدبن محمدالسهلي مردي دانشمند و فاضل وحكمت دوست بود، بدين سبب عده‌اي از اطباء‌و رياضي‌دانان بمانند ابوسهل مسيحي و ابوالخيرخمار وابن‌سينا و ابونصر عراق و ابوريحان بيروني را در دربار خوارزمشاه جمع كرده بود كه با يكد يگر موانست و معاشرت داشتند.

سلطان محمود غزنوي نامه‌اي توسط حسين‌بن‌علي فرستاد كه چندتن از دانشمندان را با ذكر نام به دربارش بفرستد. خوارزمشاه نامه را براي ابونصر و ابوريحان و ابوالخيرخمار و ابوعلي و ابوسهل مسيخي خواند و گفت‌: «با قدرتي كه محمود دارد من نتوانم دربرابرش مقاومت نمايم». ابوريحان و ابونصر وابوالخير اظهار تمايل كردند كه به خدمت محمود برسند،‌اما ابوسهل مسيحي و ابوعلي از رفتن بدربار محمود عذر خواستند بدين مناسبت حوارزمشاه وسائل سفرشيخ و ابوسهل را فراهم ساخت و بايك راهنما « راه بلد» آنها را بطرف گرگان فرستاد. او سپس حسين‌بن ميكال را به حضور پذيرفت و به او محبتها كرد وگفت: «فرمان شاه را خواندم، بوعلي و بوسهل رفته اند، ‌ولي ابونصر وابوريحان وابوالخير براي خدمت رسيدن به دربار شاه حاضرند». چون اينان نزد سلطان محمود رسيدند، دانستند كه قصد محمود بوعلي بوده است. بد ستور سلطان ابونصر عراق صورتي از ابوعلي بركاغذ رسم كرد و نقاشان را خواست تا چهل صورت بدان شكل از بوعلي بركاغذ نگاشتند و با فرامين چند باطراف فرستاد كه هرگاه بدين شكل مردي را ديدند،‌اورا به دربار سلطان بفرستند. 

اما ابوسهل و ابوعلي بسوي گرگان روانه شدند و همان روز اول پانزده فرسنگ راه پيمودند. بامداد برسر چاهي رسيدند، بولعي تقويم گشود وطالع ديد و روي به ابوسهل كرد و گفت:‌«باچنين طالعي راه را گم كنيم وسختي بسيار ببينيم». ابوسهل گفت:‌«رضينا بقضاءالله». ميدانم كه دراين سفرزنده نمانم». چون روز چهارم بادي برخاست و روز را تاركي ساخت و آنان راه را گم كردند و چون باد آرام شد، « راه بلد» ازآنها بيشتر گمراه گرديد. در بيابان خوارزم بوسهل از بي‌آبي و تشنگي مرد و « راه بلد» وبوعلي باهزاران مشقت به باورد رسيدند.

 « راه بلد» نزد خوارزمشاه رفت و بوعلي راه طوس ونيشابور را درپيش گرفت. در نيشابور وي مردي را يافت كه درطلب او بودند. بوعلي در گوشه‌اي به فكر فرورفت و چند روزي دراين شهر ماندگار شد،‌ سپس به شقان و سمنقان وجاجرم و گرگان روي نهاد. سلطان گرگان قابوس مردي فضل دوست و حكيم بود. بوعلي دراين شهر رحل اقامت افكند. دررساله سرگذشت ابوعبيد ازقول بوعلي نگاشته است:‌ قصد من ازآمدن به گرگان ديدار اميرقابوس بود، ولي دراين ميان اتفاقي پيش آمد كه قابوس را گرفتند و اورا در دژي زنداني كردند. در گرگان به ابوعبيد جوزجاني برخورد كردم و قصيده‌اي سرودم كه اين بيت درآن مندرج است:‌

 لمّا عظمت فليس مصرواسعي                            

لماغلا ثمني عدمت المشتري

يعني كه :

«آنگاه كه بزرگ شدم شهر برايم گشاده نيست          

ازبس بهاي من گران باشد، برايم خريداري نيست»

آنچه كه ازرساله سرگذ شت و ساير اسناد برمي آيد اينكه، بوعلي پس ازخروج از گرگانج تا گرگان مسيري بدين ترتيب داشته است: گرگانج، نسا، ابيورد (باورد)، طوس، شقان(ازقرار نيشابور)، سمنقان(سمنگان)، جاجرم، گرگان(جرجان) وري و همدان …. او درمدت اقامت در گرگان چند بيماري دشوار را شفا داد منجمله به درمان يكي از نزديكان قابوس و شمگير پرداخت وتوقف شيخ در گرگان مد تي بطول انجاميده است. چنين بنظر ميرسد كه ماندن شيخ درگرگان در دو نوبت صورت گرفته است. وهله اول هنگامي است كه شيخ از گرگانج به گرگان آمده و بواسطه وضع آشفته و مغشوش آن سامان به دهستان رفته ودراين ناحيه به بيماري سختي د چار گشته و ديگربار به گرگان مراجعت كرده است. توقف وي دراين مرحله درگرگان طولاني‌تر بود. شيخ دراين شهر بامور ديواني اشتغال ورزيد.

چنانكه آمد شيخ را با ابوعبيد در گرگان اتفاق ملاقات افتاد و وي به خدمت استاد رسيد.  ابوعبيد دررساله سرگذشت گويد: «آنچه كه تا گرگان نوشته‌ام گفته استاد بود و ازاين ببعد مطالبي است كه درباره‌اش شنيده يا ديده‌ام».  ابوعبيد مي‌افزايد: «شيخ در كودكي از زيباترين مردم روزگار بود و چون روزهاي آدينه ازخانه به مسجد جامع ميرفت، مردم دركمين بودند كه به زيبائي وي بنگرند. در گرگان مردي به نام ابومحمد اقامت داشت كه دوستدار علم بود. او براي شيخ خانه‌اي درهمسايگي خود خريد ومن (ابوعبيد) هرروز با شيخ معاشرت داشتم و مجسطي را تزدش مي‌خواندم ووي منطق را برمن املا ميكرد. شيخ براي ابومحمد «كتاب المبداءوالمعاد» و «كتاب الارصادالكليه» را تهيه كرد. ونيز شيخ كتاب اول «قانون» ورسالات ديگري را نگاشت و سپس به جتنب ري رهسپار شد».

گزارش واپسين لحظه هاي زندگي ابن سينا، به روايت دو يادداشت خطي از سده ۶ ـ ۸ هجري قمري، به مناسبت نخستين جمعه ماه مبارك رمضان سالمرگ بو علي سينا (۴۲۸ هـ . ق) ابن سينا، در فصل اول از نمط نهم اشارات و تنبيهات ، در «بيان مقامات عارفان» گويد: «عارفان، در زندگي دنيوي، داراي مقامات و درجاتي هستند كه مخصوص آنان است و در غير آنان يافت نمي شود، گويي عرفان در حالتي كه درون پوشش تنهاي خويش قرار دارند، آنها را از خود كنده و به عالم قدس و تجرد قدم نهاده اند.عارفان از اموري كه درنزد آنان سرّي ونهان است و از ا موري كه از آنان ظاهر و پديدار مي گردد، برخوردارند. آن كس كه نا آشنا و منكر اين امور است، بدانها وقعي نمي نهد. و آن كس كه واقف و آشناي اين امور است، آنها را بزرگ مي شمارد. و ما قصه آن مقامات را بر تو مي خوانيم. »«زاهد» نام خاص كسي است كه از متاع و خوشيهاي زندگي اعراض و دوري كند. و «عابد» نام خاص كسي است كه به انجام عبادات مانند قيام وصيام و امثال آنها مواظبت نمايد.

و «عارف» نام خاص كسي است كه فكر خود را به قدس جبروت متوجه سازد وپيوسته از پرتوهاي نور حق، در سرّ خود، برخوردار باشد. و گاهي بعضي از اينان با بعضي ديگر تركب حاصل مي كند» «عارف حق نخستين را مي خواهد نه براي چيزي غير از حق و هيچ چيز را بر شناخت وي برتر نمي نهد. و او را تنها براي او مي پرستد،زيرا حق ا ول شايسته پرستش است،و براي آنكه عبادت نسبت شريفي است به حق اول.

و اين طلب و اراده عارف به خاطر اميد وبيم نيست. و اگر اميد و بيم هدف باشد لازم مي آيد كه شيء مورد اميد و شيء مورد بيم برانگيزاننده و مطلوب باشد، و حق هدف نباشد بلكه واسطه براي چيزي باشد كه آن چيز هدف و مطلوب باشد نه حق اول.» ابن سينا همچنين بيان مي دارد كه: «عرفان از تفريق (جداسازي ذات از شواغل) ، نفض (تكانيدن و دست برافشاندن بر آثار آن شواغل ) ، ترك (رها كردن همه چيز) و رفض (درگذشتن) آغاز مي شود؛ و در جمع عمق پيدا مي كندكه عبارت است از جمع شدن صفات براي ذات مريد صادق، و به واحد ختم مي شود و آنگاه ماندن وايستادن است.»  در شرح و تفسير سخن شيخ ، افزوده اند كه : «ابن سينا همه مقامات عارفان را در اين تنبيه جمع كرده است. كليه درجات در تزكيه و تحليه جمعند كه اولي سلبي و دومي ايجابي است. تزكيه چهار مرتبه دارد: تفريق يعني جداسازي ذات از شواغل؛ نفض يعني تكانيدن آثار اموري كه آدمي را از حق باز مي دارد؛ ترك طلب كمال براي خود؛ و در آخر رفض ذات و بي توجهي به خود. در درجات تحليه عارف متخلق به اخلاق خداوندي مي شود و سپس به وحدت مي رسد و آنگاه مقام وقوف است، چنانكه هاتف گويد:
تا به جايي رساندت كه يكي
از جهان و جهانيان بيني
با يكي عشق ورز از دل وجان
تا به عين اليقين عيان بيني
كه يكي هست وهيچ نيست جز او
وحده لا اله الا هو
نخستين جمعه ماه مبارك رمضان، يادآور درگذشت حسين بن عبدالله بن سينا (
۳۷۰ ـ ۴۲۸ هـ.ق) است؛ فيلسوف بزرگي كه گستردگي آراء و افكارش حتي پس از گذشت هزار سال، همچنان مورد توجه و تحسين صاحبنظران و متخصصان علوم گوناگون اعم از فلسفه، طبابت، منطق، عرفان و ادبيات مي باشد، به طوري كه دكتر ابراهيمي ديناني در اين باره مي گويد: «افكار بوعلي علاوه بر آنكه در حكماي پس از او مؤثر واقع گرديدو جريان حكمت مشايي رواج پيدا كرد، بسياري از متكلمان اسلامي هم بعداز ابن سينا از انديشه هاي او بهره مند شدند، واگر دقت كنيم مي بينيم كه حتي علم ا صول فقه هم تحت تأثير انديشه هاي ابن سينا قرار گرفت واگر علم اصول فقه مقدمه فقه باشد كه هست ناچار بايد بپذيريم كه انديشه هاي ابن سينا درفقه هم منشأ اثر شد، و حتي ادبيات عرب هم مثل علم صرف و نحو در موا ردي از انديشه هاي حكمي و فلسفي ابن سينا بي بهره نبود، به طور كلي مي توان گفت انديشه هاي ابن سينا در همه رشته هاي علمي و فكري جهان اسلام، منشأ اثر بوده است. همچنين آثار بجاي مانده از ابن سينا بخوبي مقامات عرفاني او را نشان مي دهد، از آن جمله نمط نهم اشارات و تنبيهات.

در اين نمط ابن سينا به بهترين وجه مقامات عرفا ن را توضيح داده است.و در طول مدت بيش از هزار سال كه از زمان ابن سينا مي گذرد توضيحات عرفاني او را در كتاب اشارات هيچ عارفي مورد اشكال قرار نداده است. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه تا كسي خودش اهل عرفان نباشد نمي تواند در بهترين صورت، مقامات سلوك را توضيح بدهد». قديم ترين مأخذي كه زندگي ابن سينا را گزارش كرده، «سرگذشت» نامه اي است كه شاگردش ا بو عبيد جوزجاني (متوفي ۴۳۸ هـ .ق) نوشته است. دكتر يحيي مهدوي در اين خصوص مي نويسد: «قسمت اول آن تقرير شيخ و قسمت دوم آن مشاهدات جوزجاني است. اين رساله به «رساله سرگذشت» يا «سيره» و يا «مناقب» شيخ معروف است. اين رساله مستقيماً يا غير مستقيم مستند تمام كساني است كه بعدها شرح حال شيخ و فهرست آثار او را نوشته اند.»   در متن دو يادداشت خطي ، كه در فاصله قرون شش تا هشت هجري قمري نوشته شده، به آخرين لحظه هاي زندگي ابن سينا و گفت وگوي او با دامادش (به نام ابوعلي) اشارت رفته است.

اين موارد در گزارش جوزجاني وديگر منابع ديده نمي شود چه آنان پايان زندگي ومرگ شيخ را به صورت ديگري گزارش كرده اند كه مي توان احتمال داد كه مفاد اين دو يادداشت و مضامين عالي عرفاني آن، با توجه به آنچه در صدر گفتار حاضر از اشارات شيخ آورديم، درستي آن را از جهتي پذيرا آيد. متن دو يادداشت تاريخي مزبور : متن يادداشت اول : «حكي أن الشيخ الرئيس أبا علي بن سينا ـ رحمهُ الله تعالي ـ لما حضرته الوفاة كان عنده صهره ابوعلي العرمري الصوفي ، فلما قرب الموت قال له صهره: «يا ابا علي ! أذكر ربك ! »  ففتح عينه و قال له : «يا أبا علي! ومتي خلا قلبي من ربي مذ عرفته طرفة عين ؟ آتوني

بسماع أوتار و شبابه.»

فاستدعوا بالسماع ، فقال « شدوا طبقة معتدلة و غنوا بهذه الأبيات الي أن تفارق روحي جسدي وينصرفوا» ، و أمرهم بصلة ، و هي هذه الأبيات: » هبت رياح وصالكم سحراً بحدائق للشوق في قلبي فاهتز غصن العقل من طرب و تناثرت ثمراته من الحب و عدت خيول الهجر شاردةً مطرودةً لعساكر القرب و بدت شموس الوصل خارقةً بشعاعها لسرادق الحجب و بقيت لا شيء أشاهده الا حسبت

بأنه ربي» . ترجمه يادداشت اول: «آورده اند كه چون هنگام درگذشت شيخ الرئيس ابو علي بن سيناي كه آمرزش خدا بر او باد، فرا رسيد، داماد او ابوعلي عرمري صوفي، كه در آنجا حضور داشت، وي را گفت: اي ابا علي، خدا را ياد كن! شيخ چشمان خويش گشوده و در پاسخ دامادش گفت: «كي بوده است كه زبان وقلب من حتي يك لحظه خالي از ياد پروردگارم بوده باشد؟»  پس درخواست كرد تا نوازندگان جوان، با اسباب نوازندگي حضور يابند. آنگاه ابوعلي به نوازندگان دستور داد تا «طبقه معتدله اي» را آماده كردند، و از آنان خواست تا با اين ابيات آنقدر در همان مقام بنوازند تا روحش از تن مفارقت جويد، و همان زمان نيز دستور داد تا صله مناسبي براي آنان در نظر گرفته شود.

 و آن ابيات چنين است:

سحرگاه، نسيم وصال تو در بستانهاي اشتياق در قلب من وزيدن گرفت

 و شاخه درخت عقلم را از طرب به لرزش درآورد وميوه هاي دوستي در اطراف خويش پراكند

 لشكر هجران را در برابر نيروي وصال ياراي پايداري نماند ومتواري شد

 و نور خورشيد هاي وصال سرا پرده هاي حجاب را بر دريد

 ومن ماندم، و خداي خود رادر همه جا مي بينم.»

متن يادداشت دوم: «در تاريخها مذكورست كي شيخ رئيس ابوعلي سينا در مدت عمر خود هيچ شعر پارسي نگفته است جز اين كي چون نزديك شد به وفات او اين بيت پارسي بگفت و بخواند:

تن ازرق گشت چون سيما
  دريغا بو علي سينا

و اين ابيات عربي هم در حالت نزع گفت آنگاه متوفا شد:
هبت نسيم وصالكم سحراً

بحدائق للشوق في قلبي
فاهتز غصن العقل من طرب
و تناثرت درر من الحب
و بدت شموس الوصل خارقةً
بشعاعها لسرادق الحجب
فبقيت لا شيء اعاينه
ألا ظننت بأنه ربي»
.

ابن سینابلخي علاوه برپژوهش ، تحقيق وطبابت، شاگرداني نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود بوده اند ازجمله :

ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بودهاست و پس از مرگ او به گردآوری و تألیف آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود.

ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سیناي بلخي است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود.ولی بعدها مسلمان شد و کنیهٔ ابوالحسن را برگزید.

ابومنصور حسین بن طاهر از دانشمندان آريانا در قرن چهارم و پنجم هجری و ازشاگردان ابن سینا بود. وی در دانشهای زمان خود بیشتر در ریاضیات مهارتداشت. او در سال ۴۴۰ هجری درگذشت.

چنانکه بسیاری از اراب تواریخ به این مطلب تصریح کرده اند و از نوشتههای خود ابوالحسن بهمنیار از جمله التحصیل چنین مطلبی تایید میشود. یکی از کتابهای ابن سینا بلخي به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است.

ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت.وقتی نزاع علمی بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی بر اثر برخی گفتارهای ابوریحان منقطع شد معصومی ادامهٔ بحث با ابوریحان را به عهده گرفت. مطالب معصومی به همراه اجوبه ابن سینا و سوالان و ردود ابی ریحان در کتابی به نام اسئله و اجوبه در لبنان چاپ شده است.

شیخ علی نسائی خراسانی یکی دیگر از شاگردان ابن سینا که ناصر خسرو هم در سفرنامه اش از وی نام ميبرد.

آثار ابن سینا ي بلخي: به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سیناي بلخي که در آن روزگار میزیستند ‏کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.‏

افزون بر این، ابنسینا در ادبیات پارسی دري نیز دستی قوی داشتهاست. بیش از ۲۰ اثر پارسی به او منسوب است که از میان ‏آنها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابنسیناي بلخي، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با ‏رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شدهاست. آثار فراوانی ازوي به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آنها در فهرست نسخههای مصنفات ‏ابن سینا آورده شدهاست. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است. ‏

از مصنفات او: ‏ كتاب المجموع در یك جلد، كتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد، كتاب البرّ و الاثم، در دو جلد، كتاب الشفاء، در هجده ‏جلد، كتاب القانون فى الطب، در هجده جلد، كتاب الارصاد الكلیه، در یك جلد، كتاب الانصاف، در بیست جلد، كتاب النجاه، در ‏سه جلد، كتاب الهدایه، در یك جلد، كتاب الاشارات، در یك جلد، كتاب المختصر الاوسط، در یك جلد، كتاب العلائى، در یك ‏جلد، كتاب القولنج، در یك جلد، كتاب لسان العرب فى اللغه، در ده جلد، كتاب الادویة القلبیه، در یك جلد، كتاب الموجز، در ‏یك جلد، كتاب بعض الحكمة المشرقیه، در یك جلد، كتاب بیان ذوات الجهه، در یك جلد، كتاب المعاد، در یك جلد، كتاب المبدأ ‏و المعاد، در یك جلد.‏

رساله‏هاى او :‏ رسالة القضاء و القدر، رسالة فى الآلة الرصدیه، رسالة عرض قاطیغوریاس، رسالة المنطق بالشعر، قصائد فى العظة و ‏الحكمه، رسالة فى نعوت المواضع الجدلیه، رسالة فى اختصار اقلیدس، رسالة فى مختصر النبض به زبان فارسى، رسالة فى ‏الحدود، رسالة فى الاجرام السماویة، كتاب الاشاره فى علم المنطق، كتاب اقسام الحكمه، كتاب النهایه، كتاب عهد كتبه ‏لنفسه، كتاب حىّ بن یقطان، كتاب فى انّ ابعاد الجسم ذاتیة له، كتاب خطب، كتاب عیون الحكمه، كتاب فى انّه لا یجوز ان ‏یكون شى‏ء واحد جوهریا و عرضیا، كتاب انّ علم زید غیر علم عمرو، رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین ‏بعض العلماء.‏

فلسفه:

 شفا ‏

 نجات ‏

الاشارات والتنبیهات ‏

حی بن یقظان ‏

ریاضیات:

 زاویه ‏

اقلیدس ‏

 الارتماطیقی ‏

علم هیئت ‏

المجسطی ‏

جامع البدایع ‏

طبیعی:

 ابطال احکام النجوم ‏

الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد ‏

 فضا ‏

النبات والحیوان ‏

طب:

 قانون ‏

 الادویة القلبیه ‏

 دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه ‏

 قولنج ‏

سیاسة البدن وفضائل الشراب 

 تشریح الاعضا ‏

 الفصد ‏

الاغذیه والادویه ‏

کتاب قانون یک دایره المعارف طبي است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار گرفتهاست مانند : مبانی ‏تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/دواشناسی ودواسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب ‏قانون از زبان عربی به زبان پارسی ترجمه گردید ه وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شدهاست. کتاب قانون در پوهنتونهاي اروپایی وآمریکایی تادو قرن ‏پیش مورد استفاده دکتوران بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شدهاست. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشتهاست. ‏افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ ‏مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را ‏مربع ابن سینابلخي/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند. وی همچنین علاقه مند به تاثیرات اندیشه بر جسم بود و آثاری نیز در باب ‏روانشناسی دارد.‏

موسیقی: بلخي تئوریدانی دارای دیدگاههای موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین ‏دانش نظری سخن میراند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان میشود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین ‏پایههای دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بودهاند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در ‏بخشهایی از آنها به موسیقی پرداخته شده:‏

 شفا ‏

جوامع علم موسیقی ‏

 المدخل الی صناعة الموسیقی ‏

 لواحق ‏

 دانشنامه علایی ‏

نجات ‏

 اقسام العلوم ‏.

ازمنابع که درتهيه اين مقاله استفاده گرديده است: وطندار، اصالت ، روشنايي ، ميهن وآريايي نوشته هاي نويسنده  ، ابوعلي سينايي بلخي انديشمند زمانه ها رساله ازنويسنده چاپ پاکستان (خزان 1996) و ويکي پديا وراسخون.

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 
Design downloaded from free website templates.