2013/06/10

   

تاريخدان فرانسوی: آمريكا به زودی ديگر تنها ابرقدرت جهان نخواهد بود.

- جنگ عراق نخستين و مهم‌ترين مرحله زوال قدرت ايالات متحده آمريكا در جهان است.

-  حتی پيروزی در جنگ عراق هم نمی‌تواند مانع در هم شكستن قدرت آمريكا در عرصه جهانی شود.
- دموكراسی آمريكائی به يك سيستم طبقاتی و ميليتاريستی تبديل شده كه به دور وبر خود ضربه می‌زند زيرا در تنگنا افتاده است .

 

امانوئل تود، تاريخدان و مردم شناس فرانسوی ، در سال ۱۹۷۶ با انتشار كتابی زير عنوان "پيش از سقوط" زوال سيستم سياسی‌ی اتحاد شوروی و بلوك شرق را پيش بينی كرد. او ، در تازه‌ترين كتاب خود با عنوان "آمريكا قدرت جهانی ، يك يادآوری‌" پيش بينی می‌كند كه امپرياليسم آمريكا و قدرت نامحدود اين كشور به عنوان ابرقدرت جهانی به زودی از هم خواهد پاشيد. تاريخدان فرانسوی ، جنگ عراق را نخستين و مهم‌ترين مرحله شكست قدرت ايالات متحده آمريكا می‌داند.

اشپيگل: آقای تود! به نظر می‌رسد كه ايالات متحده آمريكا مصمم است در صورت لزوم بی توجه به تصميم شورای امنيت و سازمان ملل متحد اقدام كند. اين نشان نمی‌دهد كه ابرقدرت آمريكا می‌تواند هر كاری كه دلش می‌خواهد بكند؟
- از ديد من ، اين بی ملاحظه گی بيشتر نشان دهنده آن است كه ايالات متحده آمريكا چون نمی‌تواند خواست‌هايش را به كرسی بنشاند ، دستخوش ترديد شده است. اين يك عمل قهرمانی نيست كه كشوری مجهز با ۲۹۰ ميليون جمعيت به كشوری بيست و سه ميليونی حمله می‌كند. آن هم كشوری كه كاملا از هم پاشيده ، از نيروی جنگی قدرتمندی برخوردار نيست و نيمی از جمعيت آن را كودكان و نوجوانان تشكيل می‌دهند.
اشپيگل: پس چرا شيراك ، شرودر و پوتين نمی‌توانند جلوی اين مرد را در كاخ سفيد بگيرند؟
- ديپلماسی آمريكائی شكست سختی را از سر گذرانده است. بوش از اين می‌ترسد كه اگر عقب نشينی كند به وضعيت تمسخرآميزی گرفتار شود. اما جهان درحال سازماندهی تازه برای پيشی گرفتن از ايالات متحده آمريكا است. جنگ عليه عراق تنها بر سرعت اين روند خواهد افزود. از ديد من ، اين روندی نسبتا نفس بر در زمينه شتاب بی كران تاريخ است.
اشپيگل: بحران عراق به معنای پايان يافتن جهان يك قطبی است؟
- هژمونی بی مرز آمريكا همين حالا هم شكسته است و بوش ، حتی اگر در بغداد به يك پيروزی پرتلفات دست يابد ، توانائی بازآفرينی آن را ندارد. علاوه بر اين ، من بايد به شما تبريك بگويم. آلمان ، در اين روند سهم قابل توجهی دارد.
اشپيگل: بله؟ برانگيزنده شرودر صدراعظم آلمان ، در مبارزات انتخاباتی به ندرت يك ديدگاه ژئواستراتژيك بود.
- اما متاثر از افكار عمومی بود. و نتيجه آن يك دگرگونی استراتژيك است. چه كسی فكرش را می‌كرد كه آلمان ، با نيم قرن اتحاد بی قيد و شرط ، حالا بتواند به آمريكا نه بگويد؟ واشنگتن ، به چنين امری كمتر اعتقاد داشت. نه گفتن آلمان ، فرانسه را نيز ، از مناسباتش با آمريكا آزاد كرد. وتوی شيراك ، بدون اعلام موضع پيش رس آلمان امكان پذير نبود. فرانسه و آلمان ، هركدام به تنهائی يك قدرت متوسط اروپائی محسوب می‌شوند ، اما با هم يك قدرت جهانی را تشكيل می‌دهند.
اشپيگل: آيا در اين مورد به شدت اغراق نمی‌كنيد؟ در كنار سازمان ملل متحد ، اتحاد اروپا يكی از قربانيان اصلی بحران است. هردو ، فلج و تجزيه شده جلوه می‌كنند.
- اين نيز بگذرد. بسيار تعيين كننده‌تر آن است كه سياست خارجی تند آمريكا زوج خسته فرانسه و آلمان را حسابی به هم آميخت. اينجا ، قطب تازه ای در جهان ايجاد شده است. با چنان تحركی كه روسيه را نيز جذب خودش كرده است.
اشپيگل: مساله بيشتر بر سر يك اتحاد اجباری نيست كه در آن هر يك از سه طرف با انگيزه ای متفاوت عمل می‌كند و منافع خودش را دنبال می‌كند؟
- اين اتحاد زمانی چنين اثر می‌گذارد كه انسان به ماهيت ايدئولوژيك جنگ سرد فكر كند. اما روسيه به رغم مساله چچن ديگر يك حكومت خطرناك نيست. اين كشور بی ترديد در راه دموكراتيزه شدن قدم بر می‌دارد. اگر پذيرفته شود كه تقابل كهنه شرق و غرب برطرف شده است ، كاملا طبيعی به نظر می‌رسد كه آلمان ، فرانسه و روسيه برای مهار ايالات متحده هژمونی طلب ، در خاورميانه ، به يكديگر نزديك شوند.
اشپيگل: يعنی اختلاف بر سر جنگ از مرز عراق بسيار فراتر می‌رود؟ قدرت آمريكا در جهان به خطر افتاده است؟
- در اين آزمايش قدرت ، صدام حسين ، مهره مستقلی نيست ، بلكه تنها نقش يك سرباز پياده (در شطرنج) را بازی می‌كند. او ، می‌بايست در يك حركت جنگی سمبوليك از صحنه بيرون رانده شود تا آمريكای نامطمئن به قدرت خودش اطمينان پيدا كند. اين موضوع ، جنگ عراق را در وضعيت يك برخورد جايگزين قرار می‌دهد. جنگ عراق بايد با يك ضربه ، تجربه آسيب پذيری آمريكا را در رخداد اصلی يازده سپتامبر جبران كند. اما اين بازی شيطانی ديگر عمل نخواهد كرد.
اشپيگل: بوش می‌خواهد روح زخمی آمريكا را درمان كند؟
- در روزی كه جنگ آغاز شود ، قدرت آمريكا خواهد شكست. ايالات متحده آمريكا ، چون می‌خواهد با تمام قدرت اين احساس را حفظ كند كه مركز جهان است ، دشمنان كم اهميتی چون عراق را خلق می‌كند. اين موضوع ايجاد هراس می‌كند و هراس آفريننده وزن متقابل ديپلماتيك و سياسی است. تا اينجا ، قابل تاكيد است كه در شورای امنيت سازمان ملل همه تمكين نكردند. سازمان ملل متحد توانست خودش را اثبات كند و به هيچ عنوان فلج نشد.
اشپيگل: اگر جنگ به سرعت و بی مانع پيش برود و عراقی‌ها از سربازان آمريكائی به عنوان آزاد كننده خود استقبال كنند ، تمام نظريه شما از هم نخواهد پاشيد؟
- آه ، من چنين سناريوئی را ، بعضا قابل تصور می‌دانم. اما اين تغييری در تحليل من ايجاد نخواهد كرد. يك نجات بخش به خوبی می‌تواند بعد از مدت معينی اشغالگر شناخته شود كه قيام عليه خود را تحريك می‌كند. ايالات متحده آمريكا می‌تواند بر عراق پيروز شود ، اما قادر نيست اين كشور را برای هميشه زير كنترل بگيرد.
اشپيگل: به اين دليل كه امروز ديگر شكل تازه ای از استعمار ممكن نيست؟
- همانطور كه بوش برای گسترش دموكراسی موعظه می‌كند ، قدرت‌های مستعمراتی هم معتقد بودند كه ماموريتی برای متمدن كردن ديگران دارند. ايالات متحده آمريكا می‌گويد كه قصد دارد دموكراسی و آزادی را به جهان عرب ببرد. اما همزمان با آن ، بدون هيچ نگرانی ای ، حاضر است در صورت لزوم منشور سازمان ملل متحد و خواست جامعه جهانی را زير پا نهد. در اين سياست ، يك تضاد داخلی وجود دارد كه آمريكا نمی‌خواهد آن را بشناسد. من معتقدم حكومت ايالات متحده آمريكا ، رابطه غلطی با دموكراسی دارد.
اشپيگل: در برخورد با شركايش شايد. زيرا بر اساس يك زياده خواهی ناسالم عمل می‌كند كه می‌گويد كسی كه با آمريكا نيست عليه آمريكا است. اما در داخل ، دموكراسی آمريكائی واقعا در خطر نيست.
- در اين زمينه من خيلی مطمئن نيستم. جامعه آمريكا را پل‌های اجتماعی و فرهنگی گوناگونی به هم وصل كرده است. همبستگی لرزان است. بخش بزرگی از مردم ، ديگر در انتخابات شركت نمی‌كنند. طبقه ممتاز دستخوش بحران است. در كنار اصول دموكراتيك كهن ، چيز تازه ای ظهور كرده است: يك سيستم طبقاتی ، پول پرست و نظامی گرا كه وقتی در تنگنا قرار می‌گيرد و دستخوش جنون می‌شود ، از همه سو ضربه می‌زند.
اشپيگل: و چه چيزی باعث مسخ آن نظام مطلوب به اين قدرت سلطه جوی تحميل گر شده است؟
- آگاهی يافتن كامل بر ضعف‌ها و احتمال نزول. ايالات متحده آمريكا ، سال‌های دهه نود را در شرايطی نظير يك نشئه كه در برابر واقعيت نابينا است از سر گذراند. تا بن دندان مسلح (آنطور كه خودشان می‌گويند) ، كمونيسم شكست خودره بود و جهانی شدن نوليبرالی پيروزی اش را جشن می‌گرفت. حالا آمريكائی‌ها در روندی دردناك با واقعيت برخورد می‌كنند. اين تئاتر نظامی ، در خدمت آن است كه جلوی چنين روندی را بگيرد و آن را بپوشاند. اين بيماری كلاسيك يك ابرقدرت است ، هنگامی كه به زير می‌آيد.
اشپيگل: اما مطلق بودن قدرت نظامی ايالات متحده آمريكا يك واقعيت است.

- خواهيد ديد كه ديگر تسلط بر جهان ، با تكيه بر ابزارهای نظامی ، امكان پذير نخواهد بود. آمريكائی‌ها مجبور خواهند بود روزی خليج فارس را ترك كنند. آنتاگونيسم حقيقی و بنيادی كه پس از آن آشكار خواهد شد ، تنش رشديابنده ميان قدرت اقتصادی اروپا و قدرت نظامی آمريكا است.
اشپيگل: آنوقت ترديد كمی وجود خواهد داشت كه چه كسی پيروز می‌شود. نزول آمريكا ، آنطور كه شما ادعا می‌كنيد بيش از حد نسبی نيست؟
- طبعا ايالات متحده آمريكا همچنان قوی‌ترين قدرت جهان است. اما موقعيت خود را به عنوان تنها ابرقدرت جهان از دست خواهد داد. اين امكان به خوبی وجود دارد كه عمليات عليه عراق از توان مالی آمريكا فرا‌تر باشد. واشنگتن ، توانائی تامين مالی ماشين نظامی غول آسای خود را برای هميشه نخواهد داشت.
اشپيگل: رئيس جمهور بوش می‌خواهد بودجه دفاعی را برای سال ۲۰۰۴ بار ديگر ۱/۴ درصد بالا ببرد....
- و كسر بودجه به انفجار خواهد انجاميد. اگر اين جنگ بدون وكالت سازمان ملل متحد انجام شود ، اروپائی‌ها حاضر نخواهند بود در هزينه‌های آن سهيم شوند. بخش عمده هزينه جنگ سال ۱۹۹۱ خليج (فارس) را آلمان و ژاپن پرداختند. اين بار ، آمريكائی‌ها ناچارند بار را تنها به دوش بكشند.
اشپيگل: آمريكائی‌ها می‌توانند به تنهائی برنده جنگ شوند. آن‌ها برای صلح و بازسازی عراق نيازمند به كمك خواهند بود؟

- آن‌ها نمی‌توانند يك قدرت اشغالگر را ، با ۲۰۰ هزار سرباز ، سال‌ها در عراق باقی بگذارند. ارتش ايالات متحده ، مايل به حضور زمينی نيست. اين موضوع در كوسووا و افغانستان ثابت شد. اما اگر آمريكا پس از پيروزی ، از سازمان ملل ، ناتو و اتحاد اروپا درخواست كمك كند ، ديگر به تنهائی آقای آنجا نخواهد بود. ايالات متحده آمريكا به جهانی نياز خواهد داشت كه به آن وابسته شده است. اين كشور ، به اندازه كافی پول ندارد ، به اندازه كافی كالا توليد نمی‌كند و ضعف صنعتی اش شناخته شده است. اما اين كشور می‌خواهد همچنان با اين توهم زندگی كند كه قابل جايگزينی نيست.
اشپيگل: اما اين توهم نيست. ايالات متحده همچنان لوكوموتيو اجتناب ناپذير اقتصاد است. اقتصاد اين كشور قوی‌تر است ، رشد شتابنده تری دارد و در مقايسه با اقتصاد اروپا كار بيشتری ايجاد می‌كند.
- اين ظاهر فريبنده امر است. مشكل ايالات متحده ، حذف خزنده صنعت است. توليدات صنعتی اروپا ، در ابعادی گسترده آمريكا را ، حتی در تكنولوژی بسيار پيشرفته ، پشت سر گذاشته اند. اير باس در حال پشت سر نهادن بوئينگ است. جامعه آمريكا ، بيش از توان توليد خودش مصرف می‌كند.
اشپيگل: يعنی با بدهی زندگی می‌كند؟
- كسری تراز معاملات خارجی به شدت افزايش يافته است. از ۱۰۰ ميليارد دالر در سال ۱۹۹۰ به حدود ۵۰۰ ميليارد دالر در شرايط امروز. به لحاظ حجم ، چنين چيزی در تاريخ سابقه نداشته است. ايالات متحده آمريكا ، به ورود سرمايه‌های بين المللی وابسته شده است. بقيه كشورهای جهان ، پول به آمريكا تزريق می‌كنند تا اين كشور بتواند بازهم به واردات و مصرف خود ادامه دهد. اما اين روند نمی‌تواند برای هميشه ادامه يابد. به زودی ، اين تاول هم خواهد تركيد.
اشپيگل: آيا آمريكا همچنان مطمئن‌ترين بندر برای سپرده‌ها و سرمايه‌های سرمايه گذاران نيست؟
- ضعف دالر ، نشانه غير قابل ترديد برای لرزان شدن اين اعتماد است. رسوائی تراز شركت‌های بزرگ ، اقتصادی پرسش برانگيز و يك سياست بودجه تهی از مسئوليت ، آغاز كرده‌اند به ترساندن سرمايه گذاران. حتی كارشناسان ، يك بحران مالی بسيار گسترده را ، برای حكومت بوش پيش بينی می‌كنند.
اشپيگل: جای چندان خوشحالی نيست. اروپا و بقيه جهان از تاثيرات اين بحران بركنار نخواهند ماند.
- بله. نظاره زيرورو شدن آمريكا از يك فاكتور مطمئن به يك فاكتور نامطمئن كاملا ترس آور است. آمريكا بيش از نيم قرن برای جهان يك راه حل بود و حالا به يك مساله تبديل شده است. قرن بيست و يكم ، برخلاف قرن بيستم آمريكائی نخواهد بود.
اشپيگل: شما مثل خيلی ديگر از اروپائی‌ها تحرك ايالات متحده آمريكا ، توان بازسازی و قدرت اين جامعه برای به پا خاستن پراميد پس از شكست‌ها را دست كم نمی‌گيريد؟

- اعتقاد به قدرت داخلی آمريكا می‌تواند يكی از خطرناك‌ترين اشتباهات دوران معاصر باشد. در حقيقت ، اين جوامع اروپائی هستند كه توانسته‌اند همواره روی پای خود بايستند. فرانسه ، اين ملت كهن ، از ورای هزار سال ، مثل يك توپ تنيس در تاريخ بالا و پائی می‌پرد. آلمان ، بارها تجديد حيات كرده است: بعد از لشگركشی‌های ۳۰ ساله ناپلئون ، بعد از ۱۹۴۵ . روسيه در حال يافتن مجدد راه خودش است. آمريكا ، برعكس ، در ۲۰۰ سال حيات خود ، تنها يك تجربه را از سر گذرانده است: اين كه راه هميشه سربالا می‌رود.
اشپيگل: و حالا نسبت به خودش ترديد پيدا كرده است؟
- بوش و تيم او ، به اين دليل خطرناك‌اند كه به مقابله با واقعيت برخاسته اند. آن‌ها احساس می‌كنند. آن‌ها نشانه‌های نزول را می‌بينند ، اما نمی‌خواهند آن را بپذيرند. همين امر آن‌ها را به سوی سياستی می‌كشد كه سلطه آمريكا را از ميان خواهد برد. عراق نخستين و بزرگترين مرحله آن خواهد بود.
اشپيگل: شما در سال ۱۹۷۶ در نخستين كتاب خودتان متلاشی شدن اتحاد جماهير شوروی را پيش بينی كرديد. در حال حاضر با استفاده از مورد مثال آمريكا مشغول تهيه كتابی در زمينه سرنوشت سياه و از پيش تعيين شده تاريخ نيستيد؟

- حق با شما است. در تاريخ ، سرنوشت از پيش تعيين شده ای وجود ندارد. شايد حاكمان آمريكا بار ديگر آرام شوند ، شايد بوش تنها يك فصل باشد. شايد آمريكا به خودش برگردد ، به دموكراسی و بازسازی اقتصادی خودش.
اشپيگل: و اگر چنين نشود؟

- در اين صورت ما با ملتی سروكار پيدا می‌كنيم كه تعادلش را از دست داده است ، ذخائرش پايان يافته‌اند ، در بنياد غيرمولد است ، به اين دليل ، همواره رفتاری غارتگرانه‌تر دارد و ما را نيز با خودش به دام سقوط می‌كشد.

اشپيگل: آقای تود ، به خاطر اين گفت و گو از شما سپاسگزاري. بهره : بيداد ونامه مردم

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات (صباح) اینجا کلیک نماید

 

 
 

 

 
admin@vatandar.at
 
 
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد