WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی وسیاسی

    سبب عقب مانده گی افغانستان!                                            سید مبین "هاشمی"  

 

سبب عقب مانده گی افغانستان!

 

از اینکه کشور عزیز ما افغانستان سالهای متمادی زیر تجاوز و جنگهالهای داخلی و خارجی قرار گرفته است، بدون شک که در بسیاری موارد آن نکته و مسافه یی را که میباییست بپیماید در عقب گذاشته نتوانست. زیرا جنگها و نابسامانی ها تأثیرات منفی خاص خود را دارد. بنده در این نوشته مواردی را تثبیت و به قید در آورده ام که سبب عقب مانده گی و حتّا سبب آن شده است که دولت افغانستان در بین ممالک فاسد مقام ششمی را از آن خود کند!

 به نظر بنده سبب عقب مانده گی افغانستان به هشت مورد ذیل وابسته گی دارد:

1-درک نادرست از اسلام: بلی، اکثر ما افغانستانی ها از اسلام فهم و درک درست نداریم. زیرا دین والای اسلام خواندن، تعلیم و تربیه را تشویق نموده است اکثراما اکثر  ما برعکس آن از تعلیم وتربیه دور هستیم و حتّا به مکتب رفتن طبقِه إناث را عار میدانیم، مکاتب را به آتش میزنیم، آموزگاران را به قتل میرسانیم،دانش آموزان را مورد تهدید قرار میدهیم؛ دین مقدس اسلام اخوت و برادری را امر نموده است، ما بر عکس آن هر روز بنام پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، ترکمن... یکدیگر خود را به قتل میرسانیم.؛ اسلام صداقت را امر نموده و تشویق نموده اما اکثر ما دروغ گفتن را به خود عادت داده ایم گویا اینکه بدون دروغ گفتن روز ما نمیگذرد؛ اسلام فرموده است کسی را فریب ندهید، متأسفانه در جامعِه ما هستند کسانی که همیش در صدد آنند که به چشم یک دوست و برادر خود خاک بزنند؛ دین اسلام زحمت کشیدن و کار کردن را تشویق نموده است اما بعضی وطنداران ما خوابیدن و خوردن و نوشیدن را عادت و فرهنگ خود ساخته اند. وده ها موارد دیگر.

2- جهالت: کلمه ای جهل در عربی دارای معانی زیادی بوده که ما در اینجا به دو معنای آن اشاره میکنیم. اول اینکه جهالت جهالت به معنی نادانی و بی سوادی بوده و تقریبن بیشتر از 70 فیصد مردم افغانستان از نعمت سواد بی بهره اند. بناءً این خود سبب میشود که کشور ما دارای یک آیندِه روشن شده نتواند. زیرا پیشرفت، ترقی، آبادی و زیبایی یک مملکت در قدم نخست به آمار با سوادی مردم کشور نام برده تعلق دارد. اگر فیصدی با سوادی مردم یک سرزمین بلند باشد، آن کشور به آسانی در صدر جدول ممالک عقب مانده قرار نمیگیرد. معنی دوم کلمه ای جهل، همانا دوری و واقف نبودن از اصل موضوع میباشد. این بدان معناست که اکثر ما افغانستانی ها در بسیاری موارد از اصل موضوع با خبر نبوده و واقف کار نیستیم. بطور مثال: اکثر ما و شما نماز میخوانیم، روزه میگیریم، قرآن تلاوت میکنیم درحالیکه معنا و مفهوم اصلی همچو اعمال را نمیدانیم. پروردگار عالمیان نیز در این مورد چنین فرموده اند: "پس هلاکت باد به آن نماز گذارانی که از نماز خویش غافل هستند." چونکه هستند کسانی که خود در عبادت هوش و فکر در جای دیگر چکر میزند.  یعنی بعضن کاری را انجام میدهیم که در اصل نه خود مفهوم و معنای آنرا میدانم و نه دیگران. کاری را که ما انجام میدهیم به جز از یک تقلید چیز دیگری نبوده و نمیباشد. بناءً ما باید به این نکته از خود جدیت نشان داده خود، اطرافیان و دیگران را با خبر سازیم.

3- وطن و ملت پرست نیوده اکثر ما ملیت پرستیم!: در باره ای وطن شعر ها وسروده های زیاد داریم، اما هیچ کدام آن به صحنِه عمل در آورده نمیشود. بطور مثال: در یکی از آهنگ ها آمده است که:

دو موجود زهستی گرامی تر است

یکی اش مادر و دیگرش میهن است

ویا یک مصرع شعر ذیل

وطن عشق تو افتخارم

وطن در رهت جان نثارم

وامثال آنها. به نظر بنده همچو جملات و الفاظ اکثرن به زبان بوده و بس. زیرا اکثر کار ما وشما بیانگر این موضوع نمیباشد. در قسمت وطن و ملت پرستی انسانها با گزینِه ذیل رو به رو میشوند: ملیت (هم زبان) و ملت (کسانیکه در یک خاک زیر یک بیرق و حکومت زندگی میکنند). در همچو یک حالت اکثر انسانها گزینِه اولی را ترجیح میدهند که این خود بیانگر آنست که ما هنوز هم در صدد دشمنی با یکدیگر هستیم. بطور مثال: اگر با حالتی رو به رو شویم که از یکسو به نفع ملت باشد و از سوی دیگر به نفع ملیت ما، اکثر ما افغانستانی ها از منفعت ملت و کشور دوری کرده منفعت ملیت و قوم خوش را در نظر میگیریم. بناءً تا زمانیکه از همچو یک بیماری نجات پیدا نکنیم، کشور ما پیشرفته و آباد شده نمیتواند. بخاطر تحقق یافتن همچو یک کار و اندیشه وظیفه ای بزرگی منتظر وزارت معارف میباشد. یعنی این مقام باید در کتابهای درسی خویش مطالب راجع به وطن و وطن پرستی را جا داده از طفولیت حس میهن دوستی را به انسانها زرق کند، نه حس ملیت و قوم پرستی را!

وطن دیگر ترا

4-تنبلی: اکثر ما افغانستانی ها به اندازه یی تنبل هستیم که  در جهان بعد از عربها مقام دوم را از آن خود خواهیم نمود! زیرا اکثر ما بدان باور هستیم که همه چیز ما را باید بیگانه ها انجام دهند و خود باید به هیچ چیزی دست نزنیم. همین است که امروز بسیاری از شهروندان ما خواهان پیمان استراتژیک کابل با ممالک بیگانه هستند. در واقع اگر ما خود کار کرده در قسمت آبادی وطن سهم بگیریم، کشور ویرانه ای ما به زودترین فُرصت نهضت نموده در صدر ممالک پیشرفته قرار خواهد گرفت. ما نباید همه چیز را از خارجی ها توقع کنیم؛ بل، خود باید در این راستا سهم بگیریم. زیرا اگر ما و شما به کشور و آیندِه خود دل  نسوزانیم ممالک بیگانه به هیچ وجه و شکل به حالت ما و شما دل نمی سوزاند. آنها همه بخاطر اهداف و پلانهای خاص خود به افغانستان آمده اند، نه بخاطر خدمت به مردم افغانستان. به تأسی آن باید گفت که ما نازداده هستیم:

5- نازدانه (کاکه) بودن: این بدان معناست که بعضی از شهروندان به هر کار دست نزده و هر کار را پسند نمیکنند. همه دلخواه هستیم و میخواهیم که کار و بار باید مطابق میل ما باشد، نه مطابق میل شخص دیگری! در همچو یک حالت بعضی ها تا زمانیکه یک کار مناسب به خود در نیابند، بیکاری را اختیار مینماند، درحالیکه بیکاری خود بد ترن بیماری میباشد. اما اگر یکبار نگاهی به حالت و وضعیت زندگی همچو اشخاص نماییم، به زودی در خواهیم که وضعیت زندگی آنها در یک حالت خیلی ها وخیم و درد آوری قرار دارد. بعضن چنان میشود که آنعده مهاجرین و افغانستانی هایی که در ممالک بیگانه انواع و اقسام کارها را انجام میدادند، اکنون که به کشور برگشته اند همچو کار ها را به خود عار دانسته از آن دوری میکنند. درحالیکه کار کردن در کارهای مشروع هیچ عیبی ندارد.  از اینکه از راهِ نامشروع و خراب ثروت بدست بیاوریم همان بهتر و خوبتر است که خود زحمت کشیده از راه حلال پول بدست آورده امرار زندگی نموده گلوی خود و خانواده ای خود را از راه حلال تغذیه نماییم. اگر ما در پاکستان، ایران، آمریکا... رفته کارهای خوب و خرابی را انجام میدادیم چی باک و عیبی دارد که آن کارها را در کشور خود انجام دهیم!؟ اگر کار گران، هنر و مهارت های خویش را در افغانستان نیز به نمایش گذارند این خود سبب پیشرفت و آبادی کشور میشوند. به خصوص آنعده کارگران که از ایران انواع و اقسام معماری، نقاشی وغیره را آموخته اند در این راستا نقش بسزایی را بازی کرده میتوانند.

6-سپرده نشدن کار به اهلش: الله متعال خود در کلام الهی اش چنین میفرمایند: "آیا کسانیکه میدانند و کسانیکه نمیدانند (باسواد و بی سواد) با هم برابر اند؟" این خود بیانگر  آنست که اشخاص دانا، تحصیلکرده و دانشمند با اشخاص نادان، جاهل و بی دانش برابر نیستند و نخواهند شد. لذا زمانیکه یک کار به کسی سپرده میشود باید قابلیت و توانایی آن در نظر گرفته شود؛ نه مثل امروز که اکثرن قوم و قوم داری در نظر گرفته میشود. این مورد یک معضلِه بزرگ ما مردم افغانستان گردیده است که به آسانی از آن نجات پیدا کرده نمیتوانیم. بطور مثال: اگر کار ما به وزارت و یا ریاست و جهت رفع مشکل خود به آن مقام مراجعه نماییم، به یک نکته متوجه شویم و آن اینکه اگر وزیر صاحب، رییس صاحب، والی صاحب... تاجیک باشد، اکثر کارمندان- به شمول پیادِه شعبات- تاجیک مییباشد؛ اگر ازبک باشد اکثر کارمندان و مامورین ازبک؛ اگر پشتون باشد، اکثر کارمندان پشتون میباشد؛ اگر هزاره باشد، اکثر کارمندان هزاره ...میباشد. پس چطور امکان دارد که از همچو یک ذهنیت امید آبادی و آرامی کرد! حتّا بعضن چنان میشود که اگر کارمند دوایر دولتی هم زبان خودت باشد کارت به زودی حل میشود و گرنه روزها و هفته ها منتظر خواهی ماند. چی یک حالت بد و مأیوس کننده یی! بخاطر حل این معضله باید دولت و به خصوص کارمندان متوجه امور خویش شوند. کار را به اهلش بدهند، نه به دشمنش!

7-مداخلات خارجی: متأسفانه کشور ما از جمله ممالکی به شمار میرود که دستان بیگانه هم در امور داخلی و هم در امورخارجی آن دخیل میباشد. این خود سبب میشود که در کشور یک بی نظمی صورت گیرد. زیرا در چنین یک حالت کشور میدان نیرد جنگ سرد ممالک بیگانه شده و از هر طرف مورد تهاجم قرار میگیرد. مثال بارز آن شرایط کنونی افغانستان میباشد. زیرا در همچو یک وضعیت تقریبن هر کشور در صدد کار کردن به نفع خود بوده نفع دولت و مردم افغانستان به یاد فراموشی سپرده شده است. بطور مثال: امروز پاکستان در صدد تحقق یافتن سیاست و پالیسی خود بوده، ایران، آمریکا، ترکیه و غیره همه در صدد جا گرفتن در افغانستان ویا بدست آوردن معادن سرشار این کشور میباشد. بخاطر رفع همچو یک مشکل دولت باید اقدام نموده به ممالک بیگانه اجازه ای مداخله به امور داخل و خارجی کشور را ندهد و یا خود این ممالک از همچو یک عمل نا پسند شان دست بکشند.

8- دفاتر خارجی: این نکته را بخاطری درج نمودم که در طی این ده سال اخیر تعداد زیاد از جوانان صرف بخاطر بدست آوردن پول و داشتن یک زندگی آرام و مرفه به دفاتر خارجی رو آورده اند. فقط بی خبر از انیکه در قدم نخست این نوع دفاتر پایدرا نیستند و در قدم دوم دفاتر خارجی اکثر جوانان را از رشته و مسلک خودش دور نگهداشته سبب از فراموشی داشته های علمی شان میگردد. به نظر بنده همچو دفاتر اکثرن جوانان با استعداد را استخدام مینمایند و آنها نیز بخاطر بدست آوردن معاش خوب و بلند به عوض دولت دفاتر خارجی را ترجیح میدهند. در همچو یک حالت هم جوان ضرر میبیند و هم کشور. جوان بخاطری ضرر میبیند که چندی بعد زمانیکه دفاتر خارجی بسته شود ویا ساحه ای کار آنها کاهش یابد، اکثر جوانان از اینکه از رشته و مسلک خویش سالها دور مانده اند، شاید که کار پیدا کرده نتوانند؛ دولت بخاطری ضرر میبیند که جوانان پُر کار و زحمتکش به کارها شخصی رو آورده اند.

طبعن که شرح و وضاحت این موارد بسیار طولانی میباشد، فقط بخاطر به درازا نکشاندن موضوع بنده آن چیزی را که مهم شمرده بودم بطور خلص به قید قلم در آوردم. شما میتوانید با ارایه ای نظریات و پیشنهادات خویش در این مورد سهیم بگیرید.

در نتیجه ای موارد بالا جنگ خانمانسوز به میان می آید که همه کم و بیش در این مورد آگاهی دارند. در اخیر باید گفت که یگانه سبب عقب مانده گی افغانستان همانا جنگ بی پایان میباشد.

به امید اینکه جنگ بی پایان در اندک زمانی خاتمه یافته روی این ملت قهرمان و غیور لحظه یی تبسم کند...

سید مبین "هاشمی"

 

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید