WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی وسیاسی

    الهی دست ویرانگر بشکند!                                                       سید مبین "هاشمی"  

اگر یکبار نگاهی به وضعیت کشور خود و جهان نماییم به زودی در خواهیم یافت که افغانستان یکی از جمله ممالک خیلی ها عقب مانده بوده و در این راستا قریب است که مدال طلا را از آن خود کند. هرگاه نظر سنجی و رای دهی یی در بین ممالک عقب مانده صورت گیرد نام کشور ما حتمن در صدر جدول جا میگیرد. اینجاست که اکثر مردم جهان توجه بیشتری به این کشور و مردم آن کرده میپرسند: سبب این همه عقب ماندگی و بی سامانی ها چیست؟ چرا حالت این کشور هر روز بد تر میشود؟ چرا روی ملت مظلوم این سرزمین لحظه یی نمی خندد؟ سبب این نا آرامی ها خود افغانستانی ها اند یا دستان بیگانه؟ اگر خود افغانستانی ها چنین کاری میکنند سببش چیست؟ نه اگر دستان ویرانگر مسؤول تمام این نا امنی ها است، پس هدف آنها چیست؟ و ده هاموارد دیگر. اگر با در نظرداشت پرسشهای بالا به حالت کنونی کشور خود بی طرفانه نگاهی کنیم بطور خلص جمله ای ذیل را گفته میتوانیم: مردم جهان، امروز به فضا سفر میکنند؛ اما ما افغانستانی ها هنوز طرز و شکل راه رفتن در روی زمین را به درستی نمیدانیم ویا برای ما فُرصت داده نمیشود! مردم جهان به تکنالوژی های پیشرفته دست یافته اند، ما هنوز مصروف جنگهای ملیتی و قومی هستیم؛ مردم جهان در صدد پیشرفت و ترقی اند ما در صدد تخریب و قتل یکدیگر هستیم...

علر رغم همه به یاد داشته باشیم که کشور عزیز ما حالات فراز و نشیب های زندگی را پشت سر گذاشته است. بطور مثال: 40 سال پیش وضعیت امنیتی کشور مثل امروز نگران کننده نبود؛ بیکاری جوانان به این پیمانه نرسیده بود؛ مکاتب به آتش داده نمیشد؛ دانش آموزان مثل امروزی مسموم نمیشدند و غیره. طبعن که به مرور زمان در بعضی موارد تغیرات رخ داد که بعضی از آنها مثبت و بعضی شان منفی بود. اما بعد از سپری نمودن یک رژیمی به گفته ای اکثر مردم "دوران سیاه" و حادثه ای 11 سیپتمبر  به تأسی آن دایر شدن کنفرانس بن و  روی کار آمدن دولت انتقالی امید مردم افغانستان نسبت به آینده ای کشور شان بیشتر گردید و همین بود که بعد از سال 1381 خورشیدی تعداد زیادِ از وطنداران مهاجر ما دسته دسته راهی کشور عزیز شان که مشتاق دیدارش بودند، گردیدند و کسانیکه عودت کرده نتوانستند همیش در حسرت آن بودند. اما چندی نگذشت که امید و آرزوهای ما افغانستانی ها به آب یکسان شد و همه از گذشته بیشتر نسبت به آینده ای خویش نگرانی شدیم. اگر بپرسید که سبب این موضوع چیست؟ به صراحت بگویم که همانا حملات انتحاری و انفجاری و در نتیجه ای آن کشته شدن تعداد زیاد هموطنان بی گناه ما؛ تجاوز به ننگ و ناموس مردم در بعضی مناطق کشور؛ به آتش دادن مکاتب؛ تهدید و به قتل رسیدن شخصیتهای علمی و فرهنگی و در این اواخر مسموم شدن دانش آموزان طبقِه إناث.... میباشد.

مردم دنیا زمانیکه مطلبی راجع به حالت ما و زنان این کشور مطالعه میکنند ویا تماشا میکنند، به ذهن شان سوالی خطور میکند و آن اینکه این افغانستانی ها چرا اینقدر جاهل و نادان هستند؛ آنها چرا به زنان حق مسلم شان را نمیدهند؟ به نظر بنده آنها تا جایی حق برجانب هستند. زیرا نمای بیرونی ما واقعن چنین است.  اکثر مردم ما حق یکدیگر را تلف میکنند؛ آمار با سوادی- کسانیکه تنها خواندن و نوشتن را یاد دارند- بیشتر از 30 فیصد نبوده و زنان این سرزمین هر روز  به بهانه ای این و آن مورد خشونتهای گوناگون قرار میگیرد. بدون شک که از همچو یک حالت و وضعیت خود افغانستانی ها- افغانستانی های خارجی شده و دور از شعور وطندوستی-  مسؤول اند. چونکه ما به بیگانه گان فُرصت آنرا دادیم که به خاک و امور داخلی ما مداخله کنند وگرنه ما به این سرحد نمیرسیدیم.  هر روز ده ها خانواده به ماتم اولاد و اعضای خانواده اش نمی نشست، مادر عسکر و پولیس افغانستانی بیپچاره تابوت و جسد از پا در افتاده ای اولادش را نمی دید، سرکهای کشور ما از خون پاک انسانهای بی گناه پُر نمیشد، در وازه های مکاتب به روی جوانان تشنه به دانش بسته نمیشد، آموزگار  به قتل نمیرسید، دانش آموزان مسموم نمیشد...

بناءً کسانیکه ما را ملامت میکنند در قدم نخست باید وضعیت و حوادث مأیوس کننده و  روز افزون  کشور ما را در نظر گیرند و بعد در این باره حکم دهند. مردم ما نیز  این نکته را به یاد داشته باشند که از حکومت کنونی چیزی حاصل نمیشود. اکثر دولتمردان حکومت کنونی به کار و بار شخصی و پُر کردن جیب خود چنان مصروف شده اند که اگر  افغانستان را خارجی ها با خود ببرند ویا دشمنان آنرا به آتش بزنند آنها اطلاع نخواهند شدند. مثال بارز این همانا مسمومیت دانش آموزان می باشد. زمانیکه دشمن دین، وطن و ملت ما یکبار دست به همچو یک عمل زشت و غیر انسانی زد، میباییست که آمرین و مقام های ذی ربط دیگر مناطق باید تدابیر جدی خود را میگرفتند که متأسفانه چنین نشد. حادثه ای مأیوس کننده یی که روز دو شنبه در ولایت جوزجان رُخ داد، یکبار دیگر ضعفیت والی، رییس معارف و دیگر مقام های ذی ربط را به شکل آشکار آن به میان گذاشت. حتّا یکی از دوستان بنده ادعای آنرا کرد که موصوف چندین بار به مقام ریاست معارف این ولایت جهت گرفتن تدابیر امنیتی نوشته یی فرستاده که مسؤولین آنرا به قال نگرفته اند! اینکه بعد از به وقوع پیوستن و بیمار شدن صد ها دانش آموز والی ویا مقام های ذی ربط ولایت نامبرده از جا برخیسته همچو یک کار را نکوهش میکنند، به جز  از مردم فریبی چیز دیگری نمی باشد. آنها باید پیش از وقوع کار علاج آنرا میکردند.

کار شگفت انگیز اینست که اکثر دولت مردان کنونی حین سخنرانی و واژه پرانی شان از مردم تقاضای آنرا میکنند که اولادها و به خصوص دختران شان را به مکاتب بفرستند!  غافل از  آنکه آنها قدرت و توانایی گرفتن امنیت جان و ناموس آنها را ندارند. پس چطور و به کدام عقیده و باور مردم جگر پاره های شان را به مکاتب بفرستند؟ بخاطر اینکه خبر اختطاف آن به گوش شان رسد؛ بخاطر اینکه خبر مسمومیت اولادهای خویش را از طریق رسانه ها بشنوند؛ بخاطر اینکه حین برگشت از مکتب و دانشگاه مورد خشونت و تجاوز مردان بیگانه قرار گیرد و غیره.

به نظر بنده حل راه این مشکلات تبلیغات بی فایده و مردم فریبی دولتمردان نبوده؛ بل، پیش از اینکه آنها مردم را به این راه تشویق کنند باید که شرط و شرایط آموزش و پرورش را آماده سازند.  این بدان معناست که اگر وضعیت خوب شود  و مردم به دولتمردان اعتماد کنند، بدون اینکه دولتمردان آنها را تشویق کنند خود با شوق و ذوق و با اخلاص کامل اولادهای شانرا به مکاتب و دانشگاه ها شامل میکنند.

در اخیر میخواهم بگویم که دشمنان این ملت مظلوم به سزای اعمال شان رسند. ا

لهی دست ویرانگر بشکند! پروردگارا دیگر نمیخواهم خبر مأیوس کننده یی راجع به وطن و ملت خود بشنوم. بعد از این نباید خانه یی ویران شود و دانش آموزی مسموم و مظلوم!

سید مبین هاشمی

 

   

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید