WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی وسیاسی

   جوانی و ملیت گرایی!                                                       سید مبین "هاشمی"  

اکثر انسانها به این باور اند که جوانان یگانه سرمایه و آینده ساز جامعه و دولت میباشند. بناءً کوشش شود که بالای جوانان امروز که بزرگان فردا اند، سرمایه گذاری شود. واقعیت نیز چنین است.  زیرا همین قشر  همیش در ساختار جامعه و دولت نقش مهمی را بازی کرده اند و میکنند؛ این نسل فداکار در راه دین مقدس اسلام هزاران شگوفه های خود را فدا کرده است؛ این قشر در آزادی و بدست آوردن استقلال کشور هزاران گلگو ن کفن را با جسد و تابوتهای لاله مانند راهی سفر ابدی نموده است... در شرایط کنونی نیز یگانه امید یک ملت همانا قشر جوان آن میباشد. جامعه هایی که از همچو یک نعمت محروم اند ویا قشر جوان آن رو به کاهش است، دارند تشویش و نگرانی های زیاد میکنند. به هرصورت،میخواهم بگویم زمانیکه ما از جوانان و جوانی سخن میزنیم یک کلمه ای عام را استفاده میکنیم و بس! در حالیکه به نظر بنده در بین جوانان تفکیک باید کرد. باید بدانیم که کدام نوع جوانان مصدر  خدمت و امید جامعه اند، کدام نوع جوانان آینده سازان فردا اند، کدام نوع آنها میتواند به مردم و کشور خود صادقانه خدمت کند؟ به پرسشهای بالا در پایان موضوع پاسخ خواهم داد، اکنون میخواهم در باره ای ویروسی که به اکثر جوانان سرایت نموده است به شکل کوتاهی چند حرفی زنم؟

جوانی و ملیت گرایی، دو پدیده ای کاملن از هم متفاوت و ضد!  همچو یک افاده نباید به زبان آورده شود. زیرا مفهوم اصلی این دو واژه ایجاب همچو یک کار را نمیکند.  به هرصورت ، با اصطلاحات ملت گرایی و ملیت گرایی اکثر ما و شما آشنایی داریم و حتّا بعضی اوقات شاید که خود نیز به یکی از آنها مبتلا گردیم، علر رغم آن میخواهم فرق بین ملت و ملیت و به تأسی آن فرق ملت گرایی و ملیت گراییی را برایتان پیشکش نمایم:

ملت: در اصطلاح جامعه شناسی ملت، به مجموع از انسانهایی گفته میشود که در  یک خاک مشترک زندگی نموده  و دارای فرهنگ مشترک باشند؛ در مقابل ملیت، به مجموع از انسانهایی گفته میشود که به عین زبان سخن میزنند. از دو  جملِه کوتاه بالا چنین نتیجه گیری میشود که تمام انسانهایی که- مثلن پشتون، تاجک، ازبک، ترکمن، هزراه، پشه یی...- در خاک افغانستان زندگی میکنند ملت افغانستان را تشکیل داده و هر یک از واژه های نامبرده یک ملیت را تشکیل میدهد. بناءً ما افغانستانی ها همه یک ملت بوده و  میباشیم. از اینکه مفهوم ملت، نسبت به ملیت وسیعتر است پس حین رو به رو شدن با همچو یک موضوع ملت و ملیت گرایی را نسبت به ملیت و ملیت گرایی ترجیح دهیم. متأسفانه که چنین نمیکنیم. در این اواخر موضوع ملیت گرایی به حدی رسیده است که حتّا بسیاری از جوانان تحصیلکرده نیز به آن مبتلا گردیده است. بخاطر نتایج وخیم و درد ناک آن اگر یکبار نگاهی به گذشته ای خود نماییم، به زودی در می یابیم که سبب اصلی عقب ماندگی مردم افغانستان همانا مسئله ای زبان میباشد. همان است که ما امروز  حین سخن زدن در باره ای اجداد و نیاکان خود به اکثر آنها نفرین فرستاده آ نها را متتهم سرنوشت کنونی خویش نموده و میگوییم "از اینکه آنها بی سواد بودند ما را به این سرنوشت دچار کردند..." به نظر بنده حالت اکثر جوانان کنونی نیز کمتر از حالت بی سوادان سابق نیست. هر دو یک نقطه ای مشترک دارند، و آن هم ملیت گرایی. در گذشته زمانیکه انسانها بلند بودن قوم و ملیت خود را نسبت به ملیت دیگر  به زبان می آورد میگفتیم "بی سواد اند" امروز که جوانان با سواد دارند همچو یک کار را انجام میدهند، پس به اینها چی با ید گفت؟ این بدان معنا نیست که انسانها نباید قوم و ملیت خود را دوست نداشته باشند،طبعن که دوست میدارند و باید که دوست داشته باشند. همچو یک کار حق مسلم هر فرد میباشد.  حتّا کسانیکه در راستای زنده نگهداشتن زبان و فرهنگ خود تلاش و کوشش میکنند باید که تشویق گردند. اما دوست داشتن و خود را نسبت به دیگران بلند گرفتن هردو از یکدیگر فرق دارد. در اولی انسان حق مسلم خود را استفاده میکند؛ اما در دومی کاری صورت میگیرد که به طرف مقابل یک نوع توهین و حقارت میباشد، که به نظر بنده هیچ شخص و فرد حق و صلاحیت انجام همچو یک کار را ندارد. متأسفانه که بعضی جوانان ما چنین میکنند.

امروز شرایط چنان خراب و نگران کننده گردیده که، یک دوست تان صرف بخاطر اینکه شما از ملیت دیگری هستید، در مقابل شما بغض گرفته در هر جا و مکان در صدد تخریب تان میگردد؛ بعضی از جوانان تحصیلکرده صرف بخاطر اینکه شما پشتون، تاجک ...ویا ترکمن هستید، سلام خدایی خود را برایتان نمیدهد؛ جوانان به حدی مسئله ای زبان و ملیت را مطرح میکنند که گویا بدون انجام چنین کاری زندگی پیش نمیرود؛ بعضی از جوانان حتّا در برگهای رخنامه (فیس بوک) این موضوع را مورد بحث قرار داده به شکل آشکار به جانب مقابل توهین و تحقیر مینماید؛ اگر در باره ای ویرانی وطن سخن زنید، هر شخص به موضوع از دیدگاه خود نگرسته درحال یک ملیت دیگر را متتهم این کار میکنند؛ در ادارات دولتی وزیر و یا ریس صاحب مربوط کدام ملیت باشد، اکثر کارمندان آن مقام نیز از آن ملیت میباشد؛ اگر در باره ای رهبر یک ملیت چیزی نویسید بعضی از هوادارانش بدون درک موضوع و تأمل عمیق در باره ای محتوای آن، درحال شما را به نظر خودش  تهدید میکند!...

بورسیه های خارجی نیز در بین ممالک جهان چنان تقسیم بندی گردیده که گویا هر کشور در صدد رشد دادن هم زبان خود میباشد. زیرا حالت محصلین مقیم در ممالک بیگانه بیانگر این موضوع میباشد.  در ممالک خارج  نیز بعضی از جوانان چنان درگیر ملیت گرایی میباشند که آموزش و پرورش کلن فراموش شان میشود، همان است که بعضی از جوانان چهار و یا شش سال دورِه تحصیلی را به 8 ویا 10 سال به اتمام میرساند. از اینکه بنده نیز در ترکیه مصروف آموزش میباشم، این موضوع را خوبتر و بهتر درک کرده میتوانم. بنده جوانانی را سراغ دارد که کار شان به جز از ملیت گرایی و قوم پرستی چیز دیگری  نمیباشد.  جنگهای فکری (ملیت گرایی های غیر مستقیم) به اوج خود رسیده است. در اینجا زمانیکه سخن از افغانستان یاد شود، اکثر اوقات اصطلاح ملت و ملت گرایی به یاد فراموشی کشانیده شده، جای آنرا واژِه ملیت و ملیت گرایی میگیرد. در همچو یک حالت یک قو م و ملیت قوم دیگر را متهم نموده در صدد به میان گذاشتن معصومیت خود میگردد. درحالیکه به نظر بنده در افغانستان هیچ قوم و ملیتی نه ظالم است و نه مظلوم! چونکه هر کس به نوبت و دوران خود به جانب مقابل کم ویا بیش ضرر رسانده است، لازم نیست که از یکدیگر شکایت کنیم. زمانیکه ترکها چنین کار افغانستانی ها را مشاهده میکنند، اکثر آنها میگویند که "آیندِه افغانستان خیلی ها نگران کننده میباشد"  شخصن به نظر بنده آنها حق برجانب هستند. چونکه گفتار و رفتار ما در تناقض است. ما از برادری و برابری سخن میزنیم اما ملیت گرایی میکنیم! بدتر از همه محصلینی وجود دارند که به زنان آوردن واژه افغانستان و افغانستانی بودن را عار دانسته خود را عضو دولت نامبرده میشمارد. به نظر بنده افغانستان اگر  خوب است یا بد؛ در نتیجه زادگاه و مرکز آموزش و پرورش ما بوده بالای ما حق دارد، نباید که مثل بعضی ها ظرفیت خود را پایین آورده از اینکه شهروند  این کشور هستیم شرم کنیم.  کسانیکه چنین کار را میکنند در اصل گرفتار منجلاب خرابی بوده که نجات از آن خیلی ها مشکل میباشد. در این مورد ضرب المثلی داریم که میگوید: اگر از فلان شخص پدرش خیر میدید، نامش را خیر محمد میماند. یعنی از جوانانیکه تابیعت افغانستان را عار میشمارند افغانستان چی خیر دیده است که دیگر ممالک ببیند.

حال گفته میتوانیم، جوانانی امید و آینده ساز افغانستان میباشند که خود را از همچو یک مکروب و ویروس پاک نموده صادقانه و بدون کدام بغض و کینه در راستای خدمت به مردم و کشور خویش قدم بگذارند.  وگرنه با داشتن مفکوره ای کنونی بدست آوردن اسناد ماستری و دکتورا چندان معنی ندارد!

ما جوانان باید از تجربِه تلخ گذشته گان خود درس گرفته و در زندگی گامهای عاقله بگذاریم. به یاد داشته باشیم که همه یک ملت هستیم. توقع بنده اینست که جوانان مبتلا به این بیماری به زود تر ین فٌرصت نجات پبدا کرده متوجه مسؤولیت های خویش گردند.  خلاصه اینکه در عصر کنونی مردم جهان به کدام سویه رسیده  و ما افغانستانی ها به چی فکر و  اندیشه هستیم!؟

به نظر شما همچو جوانان چی تأثیری بالای جامعه خواهند گذاشت؟

سید مبین هاشمی

   

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید