WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی وسیاسی

   از قونیه تا آقچه                                                          سید مبین "هاشمی"  

از قونیه تا آقچه       سید مبین  هاشمی

مدت زیادی بود که بخاطر تحصیل از آغوش گرم خانواده و هوای دلکش و زیبای وطن دور شده در کشور ترکیه زندگی میکردم. هفته ای گذشته با استفاده از رخصتی های تابستانی خواستم که جویای احوال اعضای خانواده، دوستان و هموطنان خویش شوم؛ و بنا بر همچو یک سبب تصمیم سفر به زادگاهم (آقچه) را کردم. زمانیکه از شهر قونیه ای ترکیه، شهری که مولانای بزرگ در آنجا پرورش یافته و داعی اجل را در آن شهر لبیک گفته است، بیرون شدم تمام بدنم را هیجان دیدار وطن و دوستان گرفته بود. چنان هیجان زده بودم که میخواستم یک لحظه پیش داخل خاک مقدس و آن خاکی که با جاری شدن خون پاک هزاران نو نهال و جوانان این سرزمین به دست آمده و تقریبن تمام ممالک جهان مشتاق زیر استعمار گرفتن آن است، شوم. به هر حال زمانیکه با دوستان خدا حافظی نموده راهی میدان هوایی آنکارا شدم. قلبم آغاز به تپش نمودن کرد. تپش از دو جهت: یکی بخاطر رفتن به وطن دیگری نگرانی در قسمت آبادی وطن. قصرهای زیبا، بلند منزل ها، پارکهای تفریحی، جاده های پاک و مجهز...ترکیه همیش از پیش چشمانم خطور مینمود  و با دیدن همچو منظره ها بنده با خود میگفتم "آیا روزی افغانستان نیز حد اقل مانند ترکیه یک کشور پیشرفته و مترقی خواهد شد، آیا ما نیز دارای همچو جاده های پاک و شفاف خواهیم شد، آیا ویرانه های سرزمین ما نیز به بلند منزل ها و قصرهای دلکش تبدیل خواهدشد...؟" از اینکه من اکثر اوقات  به طرف مثبت حوادث مینگرستم، خود را تسلی نموده میگفتم "بدون شک که در آینده ای نزدیک افغانستان نیز آباد، آرام و زیبا میشود. اما زمانیکه به میدان هوایی رسیدم منظره برعکس آن چیزیکه من توقع میکردم، بود. در قدم نخست اینکه هنوز هم شرکت هوایی ما وقت و ساعت پرواز خود را به صورت درست مشخص و معین نکرده و مثل همیش مسافرین را ساعت ها در میدان هوایی منتظر میسازد. زیرا در تکت ما نوشته شده بود که ساعت پرواز 1:45 دقیقه ای شب میباشد، اما هواپیما ساعت 2:45 شب پرواز کرد. به هر حال هواپیما پرواز کرد و بعد از چند ساعت وارد میدان هوایی کابل گردیدیم. بی نظمی و بی بندو باری های میدان هوایی کابل هنوز هم جریان دارد؛ ازدحام و رفت و آمد موتر و عراده جات زیاد آب و هوای کابل را چنان خراب ساخته است که گویا انسان به عوض هوا، دود عراده جات را تنفس میکنند! سرکهای یکطرفه، دریوران بی لیسنس (اجازتنامه ای رانندگی) و پولیس های ترافیکی رشوت خور دارند افزایش می یابند؛ شاهراه سالنگ چنان خراب و غیر قابل عبور و مرور میباشد که در سطح دنیا به جز از دریوران افغانستان فکر نکنم که دریوران دیگر ممالک در این جاده ها گشت و گذار کنند و یا دریوری کرده بتوانند...

آن چیزیکه مرا به نوشتن این مطلب وادار ساخت همانا خرابی شاهراه سالنگ بود. بخاطریکه هر سال حد اقل دو بار جهت ترمیم شاهراه و گالری های موجود در سالنگ از بودجه ای دولت پول کشیده میشود، اما هیچ نیست که این سرک و گالری ها آباد و قابل استفاده شوند. به یاد داشته باشید از ایجاد حکومت کرزی تا به حال این شاهراه حد اقل ده مراتب ترمیم و قیر ریزی گردید، اما هنوز هم حالت آن از یک خرابه بهتر نمیباشد! هر کشور بنام این و آن و با تبلیغات وسیع خویش در صدد ساختن این شاهراه گردید، اما هیچ کدام آن نتیجه نداد! شاهراه سالنگ تا شهر پلخمری چنان خراب است که اصلن قابل عبور و مرور نمیباشد. بر علاوه ای آنکه پولهای گزافی صرف این راه شده است، چندان نتیجه ای خوب و مثبتی بدست نیامده است.

آنطوریکه خود نیز مشاهده میکنید، در شرایط کنونی و به خصوص در قسمت آبادی و باز سازی افغانستان بانک جهانی و ممالک کمک کننده ملیونها دالر را کمک کرده اند که از این پولها تنها کسانی بهره برده اند که یا نیرو داشتند ویا پول! درحالیکه پولها بنام مردم افغانستان کمک میشود. آن موردیکه در دعوا طلبی همچو پروژه ها نقش دارد همانا دستان زورمندان و پولداران میباشد. زیرا پروژه ، آبادی و ترمیم همچو شاهراه ها را در قدم اول وزیران، نزدیکان شان ویا ممالک بیگانه به یک پول گزافی میگیرد؛ اما بعد از ختم دعوا طلبی آنها ترمیم و قیر ریزی پروژه ای خود را در مقابل پول کمتری به یک شرکت ویا شخی زورمند دیگر میدهد، وی به یک شرکت و شخص دیگر بالآخره سلسله به سلسله پروژه به دست پنجم ویا دهم میرسد، این خود سبب میشود که کیفیت کار از بین رود. چونکه پولیکه شخص و شرکت اولی در مقابل به اتمام رساندن پروژه از شعبات مربوط میگیرد، با پولیکه شخص آخر ویا به عباره ای دیگر شرکتیکه وظیفه ای ترمیم را به دوش خود میگیرد زمین و آسمان فرق دارد؛  و از سوی دیگر کدام کنترول کننده و بر رسی کننده یی وجود نداشته بناءً شرکت مذکور به هر شکلی که دلش خواست به همان شکل ترمیم میکند، دلش که یک چند روز کار داد یا نه! پولها همه به جیب زورمندان و اشخاص با صلاحیت میرود.

خلاصه اینکه در شرایط کنونی کسی در فکر این مردم بیچاره نبوده، همه در فکر پُر کردن جیب خود بوده و میباشد. این پروسه همه به نفع اشخاص قدرتمند کار میکند؛ نه، بخاطر رفع مشکلات ملت مظلوم و بی سر پناه!

به نظر شما عزیزان این همه پول و دارایی ها به کجا میرود؟

سید مبین هاشمی

    

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید