بقیه گزیده های مقالات    صالحه وهاب واصل  

      احمد و موسا و مسیحا ـ آبرو                                 صالحه وهاب واصل

شبی در خواب دیدم آن بت زیبای ترسا را

که زان یک گوشهٰ چشمش به دل انداخت غوغا را

سحر چون باز کردم دیده را خورشید پیدا شد

به چشمم دید خم شد سجده کرد آن سرو بالا را

نگاهم هر طرف میرفت میشد جلوهٰ حیرت

همی پاشید از خود گوهر و مر جان معنا را

نه  در مسجد نه در معبد نه در بتخانه می دیدی

کسی را کو بجوید احمد و موسی و عیسٰا را

جهان از رنگ بیرون شد بگرفت رنگ بی رنگی

غبار کینه شست عشقش این آیینه ءما را

نمک پاشید چشمم خون دل  جولان زد از مژگان

که تا بنویسد ش در هر نگه آن فتنهء ما را

چه سان واهب رمد  زین عشق تا او را نفس باشد

که او را حاجتی دیگر نباشد روی زیبا را

من آن یک تند خوی بد دماغ خوبرو دارم

که هر دم بودنش را در کنارم آرزو دارم

نگاه و چشم و جان و روح قلبم پُرشد از عشقش

ولی من حسرت دیدار او را، رو برو دارم

زبس شور جنون عشق او پیچیده جانم را

بیادش با مه و انجم شبانگه گفتگو دارم

مرا با ساغرو پیمانه و میخانه کاری نیست

که من از ساغر چشمان او می در سبو دارم

تمام خوبرویان جهان سازم بدیل او

که دنیای خودم را از صفای عشق او دارم

به چشمم عکس هایش یک به یک نقش است میدانم

به هر جا جلوه های ناز او را کو به کو دارم

مگو «واهِب» که ما اندر ردیف عاشقان نائیم

سخن سنجیده ران این دوست، من هم آبرو دارم

 ‫

تذکر

مابا ارسال همزمان مطالب در سایر سایت ها مخالف نمیباشیم اما بعد از نشر در یکی از سایتها به منظور احترام به بقیه سایتها از نشر مجدد ان در وطندار معذرت می خواهیم

با حرمت یوسفی 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید