2010/2/3

“اول كس كه در عالم شعر گفت  “ٱدم” بود. و سبب آن بود كه “هابیل” مظلوم را ” قابیل “ مشئوم بكشت و” ٱدم” را داغ غربت و ندامت تازه شد و در مذمت دنیا و مرثیه یی فرزند شعر گفت.”

تذكره یی الشعرای دولتشاه سمرقندی

 شرایط بیش از سه دهه یی اخیر میهن ما به گونه یی آشفته و درهم و برهم بوده كه آفرینش  واقعیت ناگوارش بیشترین بخش آثار هنرمندان معاصر را وقف خویش نموده است. ویرانی ،هجرت،آوارگی، درد، خون و بربادی افغانستان و مردمش نگذاشته اند تا چكامه سرا و نویسنده یی این  مرز و بوم  از  بهار های اندوه زای بی نوروز نگوید ،  از گریه یی خشكیده در چشمان كودك یتیم نسراید و یا با بیوه های نوجوان تك و تنهای  بی قوم و خویشاوند همنوا نشود.فضا و هوای  سرزمین اندوهگین” خلیلی” و” پژواك” از تاكستان های كوهستان تا زیتونستان های جلال آباد و از انارستان های قندهار تا پسته زاران بادغیس و لاله زاران های بلخ و مزار مجال این را كمتر میسر میساخته است تا بربطی بنوازد و نكیسایی خنیاگری نماید. نجوای زیبایی ها ، عشق و آرزوها در گردباد سیل و توفانِ سوز و تباهی غرق ،كمتر رسا،آهسته و به ندرت  واژه یاب گردیدند. به همانگونه كه جامعه به سوی رهگزینی ها ، همسویی ها و ساخت و باخت ها كشانیده میشد، شكوه و گلایه از سرنوشت كمتر كسی را در گوشه یی سكوت  و غفلتش راحت گذاشت.افزون برین، داد و بیداد روزگار،  گیر و دار درست پنداری ها و غلط انگاری ها، روز به روز اندیشه یی كنش ها و عكس العمل های شهروندان را ازدیاد و شدت می بخشید.درین میان چه بسا شاعران فرزانه ، میهن دوست و صادقی كه  به” سوی شهر روشن آزادی” و”فراز قله یی میعاد” ره زدند و “حماسه یی رهایی انسان” را بر لب خویش” جاری” ساختند ،  و بعد كه

” باغ های شقایق  را سترون” یافتند و “ذهن سفره را ز تصویر لفظ نان خالی” ، “غمگنانه به شهر غروب “ كوچیدند.

برای عده یی هم اندیشه و باورمندی درهنر  چكامه سرایی چنان بالا گرفت كه  به  فرمان اندیشواری خویش  سر هر نافرمان را “از تن بریده” و در جام می پرستان وطن بجای شراب “خون شیخ و شه “ را آرزو كردند.

به همین شیوه  چكامه سرایان حاكمِ تكفیر وتعزیر، نوای تجویزِ تأدیبِ دیگراندیشان و ستیزه جویان را دربلند گوهای نادیان درست انگار، در همه جای میهن به انواع گوناگون سر دادند.

باروری از اندیشواری ها كه حق مسلم هر شهروندیست، در هنر و ادبیات كشور افغانستان  تبارز یافت و برایش رهبران و پیروانی پیدا نمود.

چنین روشی كم و بیش  البته در دنیای شعر و ادب پیشتر نیز وجود داشته است:

  وقتی  ناظم حكمت  ۱۹۰۲-۱۹۶۳میلادی یكی از بنیان گذاران مهم شعر نو تركیه، بارور از  اندیشه یی باوری اش ، خامه مینگارد ، چنین می گوید:

 همین  ناظم حكمت  شعر دیگری  هم دارد  كه در دورترین دهكده های كوهستانی اناتولی تركیه زبانزد دختران و پسران  آنجا است ، بدون اینكه كسی حتی شاعرش را بداند. این چكامه در بین باشندگان آنجا رنگ چكامه یی عامیانه و مردمی را به خود گرفته است و از زبانی به زبانی و از سینه یی به سینه یی انتقال می یابد.

 بیشترمردم منطقه فكر میكنند كه این شعر را پدران و پدربزرگان آنها از نیاكان خویش به ارث برده اند:

 

 چكامه یی یادشده هم داد زمان است و هم فریاد بیداد های روزگار. فاصله ها گویا از بین میروند و شاعرِ صمیمی متعهد  یكی از مردمان جهان میگردد . فریادش فرامرز قاره ها و زمانه هاست.

داستان جالبی است از پابلو نرودا   Pablo Neruda  برنده یی جایزه یی نوبل ادبی در سال  ۱۹۷۳ م، شاعر بزرگ چیلی ۱۹۰۴-۱۹۷۱  میلادی و دوست ناظم حكمت . وی پس از جنگ دوم جهانی با كوله بار وتوشه یی اندیشه یی آرمان گرایانه یی خویش برای ستالین چنین سرود:

در سال ۱۹۶۸ م وقتی اتحاد جماهیر شوروی زمان و دوستانش به چكوسلواكیای وقت لشكر كشی نمودند، پابلو نرودا نوشت:

 چكوسلواكیا عمه یی من است

 و اتحاد جماهیر شوروی هم كاكای من

خوب نیست برادر زاده یی از خانواده یی خود انتقاد بكند.

 تا زمانی كه  شاعر عصر، جدال ومجال  روز را مبتنی بر باورهای اندیشواری خود، الهامبخش چكامه هایش كند، ازین گونه خامه ها بازهم زیاد سروده خواهند شد.این آثار نیز به نوعی نجوا اند و فریاد.

 شاید ندای كم بازتاب و كوتاه نفس، چیزی مثل روزمرگی های بازار سیاست و عنوان  های صفحه یی نخست روزنامه ها و جراید.

اكتاویو پاز Octavio Paz   نویسنده یی مكزیكی  ۱۹۱۴- ۱۹۹۸میلادی  و برنده جایزه یی ادبی نوبل در سال ۱۹۹۰ م، دوست و همكار پابلو نرودا،  با گذاشتن  سه شعار آزادی، برابری و برادری پهلوی هم ، شعار انقلاب فرانسه  ۱۸۴۸ م و درج قانون اساسی جمهوری فرانسه در سال ۱۹۵۸ م ، بدین نتیجه  میرسد كه آزادی توانایی آنرا دارد تا بدون برابری هم در جامعه یی عرض اندام كند و همچنان برابری بدون آزادی. برابری حتی میتواند آزادی را نیست و محو نماید و ٱزادی باعث ظلم و استبداد بشود. اما این برادری است كه میتواند آن دو را بهم بپیوندد و انسانی بسازد.

 رساترین چكامه یی شاعر ، با نجوای آزادی و برابری در پرتو و محور برادری، مرز های زمان و مكان را درخواهد نوردید  و ابدیتی خواهد شد در فراسویی ها ، برای واژهه های  كه  فریاد مردمی گردند، تشنه یی عشق و محبت .

چنین  رسالتی است كه  میتواند احساس  یك خامه سرای آنسوی اقیانوس ها را در باره یی ٱرزو های طپش قلب  یك دوشیزه یی بیسواد دهكده یی در دورافتاده ترین نقطه یی جغرافیایی قابل تصور درفردا ها هم  زنده نگه بدارد و به دیگران منتقل گرداند.

عاشقان و آزادیخواهانِ دربند ِ هنجار های جامعه یی بشری، تا ابدیت ِ موجودیت این ساختار، همچنان در حصار  فریاد های ناگفته زیست خواهند نمود.چه بهتر ازین رسالتی اگر واژه ها بتوانند صدا و نوای آنها را بوسیله یی  بیان و تفهیم رهایی بخشند و به بهترین گونه ، جاودانه پژواك و بازآفرین گردند.    

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد