2009/12/19

 

 

 درود به پیشگاه شما فرهیختگان، دانشمندان،نویسنده گان وشرکت کننده گان این کنفرانس!از آنجا که سخن از اخلاق ، تقوا و فرهنگ می رود، بی مناسبت نیست آغارین سخن را با مقد مه ای از گلستان سعدی که یکی از بزرگترین معلمان علم ادب واخلاق در جهان است، بیاورم  منت خدای را عزو جل که طاعتش موجب قربت است، و به شکر اندرش، مزید نعمت.هر نفسی که فرو می رود، ممد حیات است،و چون بر می آید، مفرح ذات.پس در هر نفسی،دو نعمت است وبر هر نعمتی، شکری واجب:

بنده همان به که ز تقصیر خویش           عذر به درگاه خدا  آورد

ورنه   سزا  وار خدا  وندی  اش            کس نتواند که بجا آورد

در آیه ای از قران کریم هم  آمده است ان اکرمکم،عندا لله اتقیکم بهترین شما نزد پروردگار تان، پرهیز گار ترین شما است حال این سوال مطرح میشود که.پرهیز گاری چیست وپرهیز گار، کیست؟ عالمان دینی، واژه پر هیزگاری را شاید نه انچنانکه ما فکر میکنیم، تعبیر و تفسیرکنند.اما بنظر من،دقیق ترین تعریف را خواجه ی شیراز حافظ از پرهیزگاری دارد:

  عبادت، بجز خدمت خلق نیست    به تسبیح وسجاده ودلق، نیست

 بنظر میرسد که زنده گی بدون معنویت، اخلاق وتقوا،نمیتواند ارزشمند باشد.رهبران افغانستان از راست وچپ، دینی وغیر دینی پیوسته از اصطلاحاتی مانند دموکراسی،مردم،ملت،حق شهروندی،اسلام، شریعت، آزادی اخلاق و..... منحیث ابزار ویا هدف ها،سخن گفتند ومیگویند.اما هیچگاه از این اصطلاحات ومقوله ها، تعریفی به مردم، نداده اند و همیشه برای رسیدن به اهداف خود از این ها منحیث ابزار، استفاده کرده اند.انتخا بات ریاست جمهوری سال روان، یکی از این نمونه ها است.که جگونه مردم و همین توده های ملیونی را بخاطر اهداف خود با سر دادن این شعار ها وکار برد این واژه ها بدنبال خود کشا نید ند.اما نتیجه اش جز مضحکه، و بی آبرویی به رهبران حاضر چیزی نبود.از نتایج این عملکرد ها چنین نتیجه میشود که زعمای ما،در یک سطح معین فرهنگی ،اخلاق سیاسی و اند یشهء مردم سالاری نه رسیده اند.خون خدمت گذاری وصدا قت، در رگه ای بدن شان جاری نشده است.با همین دلیل است که روح معنویت واخلاق از وجود شان کوچ کرده است.یادم هست که اقای قاسمیار پیش از برگزاری لویه جرگهء اضطراری به اروپا آمد و به محضر صد ها تحصیل کرده ء افغان در هالند سخنرانی کرد.کسی پرسید که اگر فیصله های لویه جرگه بر وفق مراد شما نباشد، چه می کنید؟ گفت اگر نشد، از بی 52 استفاده میکنیم. وبعد سخنش را تغیر داد و این بیت واقف لاهوری را خواند:

نه من وصل و نه هجران می پرستم 

محبت  هرچه  گفت، ان  می  پرستم.

منظورش از محبت، ظاهرا مردم افغانستان بود.یعنی هر فیصله ایکه نماینده گان ملت کرد، ما همان را میپذیریم وبعد هم بجای انکه نمایندهء انتخابی افغان ها را در لویه جرگه ببرد،خسر برده خود را به نماینده گی از افغانهای اروپا به جرگه برد و اما پسانها ما دیدیم محبتش همان امریکایی ها و متحدانش بودند که از ان تاریخ تا کنون چه بم وراکت هایی  که بر سر این محبت، یعنی مردم بیچاره نه زدند.وچه مصیبت هایی که نیاوردند

آقای صبغت الله مجددی،که به اصطلاح یک روحانی سر شناس وموثر در سیاست گذاری های افغانستان از پدر پدربود و هست،پیش از انتخابات بخاطر اقبال آیندهء جناب کرزی ، دست به استخاره زد و گفت که خدا وند به من الهام داد که ازکرزی صاحب حمایت کنم چون او شخص صادق است.زمانیکه کرزی،مراسم تحلیف را بجامی آورد ،باز هم همین مجددی بعنوان حسن ختام مجلس گفت که بسیاری از خارجی ها و مخا لفان داخلی می خواستند که کرزی ریس جمهور نشود،اما چون عزت وذلت از جانب خداوند است، خدا او را دو باره عزت داد ببینید اخلاق دینی واسلامی روحانیون ما را که چگونه دین را به دنیا می فروشند.وچه فهم ودرک ناقص از دین وقرآن، دارند.

بنظر میرسد که ما نسل سوخته ء جنگ، از سالهاست که دچار امراض شخصیت پرستی وبت سازی شده ایم. و نه تابو شکنی این رهبران که خود را پناه پناهنده گان،ومنجی ملت میدانند،خود گرگی هارتر، خون اشامی ریا کار تر،پنهان شده در پوستین گوسفندان اند.این گرگان خودی، بمراتب وحشی تر از گرگان بیگانه اند این گر گان مکار، این گرگان شبان نمای مزور، سالها است که با این گله، آشنا اند.بقول سعدی که:

شنیدم گوسفندی را، بزرگی             رهانید از دهان وچنگ گرگی

شبانگه، کارد بر حلقش بمالید          روان گوسفند، از وی بنالید

که از چنگال گرگم در ربودی           چو دیدم عاقبت گرگم، تو بودی

 راستی این زهد های دروغین، وعده های فریبنده، این چاپیدن ها وآزمندی های فقر زا،این مردم فریبی وقلدری خود یکی از بد ترین لحظه های درد ناک و فاجعه بار مردم وکشور ما و یک فرهنگ سراب،یک حکومت از درون پوسیده و گندیده و منحط نیست ؟ مردم افغانستان با داشتن تاریخ پر افتخار چند هزار ساله، هرگز چنین کساد بازار، نیرنگ و تقلب و جعل و تذ ویر را تجربه نکرده بود.ببینید دوستان. این انتخا بات چگونه گذشت؟ چه شعبده بازی هایی که خلاف خواست وارادهءمردم صورت نگرفت.مردمی که خون های شانرا درپای صندوق های رای ریختند.انگشتان دستان شان قطع شدند و فرزندان شان یتیم ماندند.و با چه شور وشوق امد ند که زعیم خود را انتخاب کنند تا مگر این مصیبت ها، دامن شان را رها کنند.اما این رهبران یک روز آمدند و گفتند که تقلب شده وباید انتخابات به دور دوم برود.وروز دیگر امدند وگفتند که با تقلب و قلدری نمیشود به انتخابات رفت پس پاسخ گوی این همه امید ها ویاء س ها وعقب نشینی ها وشعار های تغییر وامید کیست؟

فرهنگ پر بار گذشتهء ما پر است از تعالیم مقاومت، دلیری، مبارزه جویی انسان دوستی، فدا کاری وخدمت گذاری به خلق الله ونه زبونی، تسلیم طلبی و کرنش ما امروز، در یک برزخ، در تنگنای یک نظام رو به زوال ما فیایی و فاسد و دست نشانده گانی بی درد، رو برو ایم.چرا رهبران و روشنفکران ما در خواب غغلت رفته اند که باید بیدار شوند باید با سودا گران سود و سرما یه، لفظ گرا یان ظاهرا ملی، با شعار پرستی های سود جویا نه و واعظان منبر های دروغین که از قران و کلام خدا، دام تذویر میسازند،به مبارزه بر خیزند.

ریس جمهور کرزی درمراسم تحلیف ازمبارزه با فساد اداری،تامین امنیت وتولید مواد مخدر یاد کرد وحاضران برایش کف زدند.او گفت: دوستان،حالا کف نزنید در وقت آخر( یعنی زیاد مطین نباشید من این حرف ها را از تهء دل، نمیگویم) این گفتار ریس جمهور نه اخلاقی بود ونی در فرهنگ متعارف سیاسی.چنین بنظر می رسد که اقای کرزی با همه روابط تنگا تنگی که با جامعهء بین المللی دارد،هنوز متعارفات سیاسی را نیا موخته است.چند روز پس از مراسم تحلیف،بعنوان مشت نمونهء خروار، اعلان شد که چند وزیر کابینه که دست شان به فساد اداری و اختلاس آلوده است، محا کمه میشوند وحکم باز داشت ایشان داده شده است.که (صدیق چکری سرپرست وزارت حج واوقاف ) هم شامل این وزراء بود اما شعلهء این سرو صدا به زودی خاموش شد.همینطور شهردار کابل نیز دو روز پیش از طرف محکمه ابتداییه کابل به چهار سال حبس تنفیذی محکوم گردید.اما هردو معافیت حاصل کردند وبه کار های خود ادامه میدهند.آیا ممکن است در کشوری که روابط و معافیت حاکم باشد،و از صدر تا ذیل به فساد و خیا نت و چپاول مال و دارایی عا مه ذیدخل باشند، فرهنگ عدالت و تنفیذ قا نون جاری گردد؟ سعدی هفتصد سال پیش بما درس داده بود که:

تو بر تخت سلطانی خویش باش

به اخلاق، پا کیزه درویش باش

حکایت شیرینی هم از شیخ اجل سعدی در گلستان امده است که شنیدنش جالب وآموزنده است   غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی ، تا خزانهء سلطان اباد کند.بیخبر از قول حکیمان که گفته اند: هر که خدای را عزوجل بیازارد،تا دل خلقی بدست آرد خداوند تعالی همهء آن خلق را بر او گمارد تا دمار از روز گارش بر آرد. مردم سر زمین ما در گذشته چنین بی هویت و بی نام نشان و بی معرفت نبودند.این خاکدان، بزرگ ترین معلمان اخلاق، سیاست، دانش و فرهنگ را به جهان تقدیم کرده است.باید این خاک و خانه را، خا نه تکانی کرد.این بیت حافظ به سرنوشت آیندهء ما خوب صدق میکند که گفته است:

آدمی  در عا لم  خاکی، نمی  اید  بدست

عالمی دیگر بباید ساخت و از نو، آدمی

___( 12 دسمبر 2009 _ لندن )

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد