2012/08/08

 شب تاريک وبيم موج و گردابی چنين هایل،

کجا دانند حال ما، سبکباران و ساحل ها ؟

حافظ

 

نوری در تاريکی ...

 

-۱-

ازنزديک به سه دهه پيش که عقدهٔ منی، بلند پروازی و دست يافتن به قدرت از دست رفته، با ياری ميله و برچهٔ تفنگ و به سود ديگران به دههٔ دموکراسی پايان داد، کشور دستخوش موج ها و خيزاب های بحرانی، یکی پی ديگری شد.

پس از آن، به صدا و حضور مردم ــ هر چند بيشتر نمادی و گزينشی بود ــ نقطهٔ پايان گذارده شد. به اين گونه، شيشه ها و بوتل هايی که در آن ها نيروهای اهريمنی به بند کشيده شده بودند، به سنگ اين بحران ها خوردند و جن های بنیاد گرا و ايديولوژی زده در عرصه زنده گی مردم ــ بدون آن هم مدت ها پيش، برای شان تنگ شده بود ــ به جولان آمدند و از چپ و راست بر سر دست یافتن بر سرير قدرت، باهم جنگيدند.

آز آن پس، با حضور اين نيروها، سياهی بر کشور پخش گرديد و نور را از دست های مردم دزديدند و به تعبيری به پَِســخانه به بند، کشيدند. تيره گی اين سياهی، آرام آرام، نی تنها به پهنا و درازنای کشور سايه گسترد و دويد، بل راه به بيرون کشــــيد. دگـران که بــه خط نورداری ايستاده بودند، به آن توجه نمی کردند، چون از سياهی رنج نمی بردند و برای ديگران، لازمی می شمردند.

اما، اين اهريمن، تيغ به آن سو راند و ضربهٔ سهمناکش آسمان خراش های واقع در دژ پولادی ابر قدرت تک تاز دنيا را، به خاک ــ يا به گفته خودشان به زمين صفر يکسان و برابر نمود. در سر زمين بلا کشيدهٔ ما، از مدت ها پيش، زمان صفر با نبود حضور مردم آغاز شده بود. نيروهای اهريمنی، با استفاده از اين فرصت، آن را به عشرتکدهٔ دهشت افگنان کور دل که تاب دیدن ديگرانِ روشن رانداشتند و هر نور به چشم خفاش گونه شان سياهی می داد، بدل نمودند.

 دست ها، اين بار نی از غيب، بل آشکار از آستين های ‌انتقام بيرون شدند تا برای راندن اين نيروها، کاری از پيش ببرند. همين دست ها برای جاگزينی سياهی ها، از تافته های جدا از هم بافته که بارها ناشسته از آب بر آمده بودند و به گپ مردم سرمه های آزموده بودند و تکه های بزرگـش، خود ها تخم ‌بنياد گرايی را در سرزمين ما کاشته بودند ــ به نظرم، به دليل نبود ديــگر نيروهای ‌روشن در صحنه ــ جيلک ‌ قـــورمـه يی قــدرت را دوختند، و اين بار امانت را بر شانه های مردی ــ آقای کرزی ــ که قرعهٔ فال به نامش زده شد، انداختند و او را به جنگ ‌سياهی ها که در چنبرهٔ تفنگ ها و توپ هايشان قرار گرفته است، فرستادند.

ــ ۲ ــ

... و به اين گونه نور، راه در دل سياهی ها در کشور گشود. اما، در برابر اين چراغک موشی، يا به گفتهٔ مردم چراغ دزد ها، کوهی از سياهی ها و موج های توفنده يی از باد ها، از چار سو، می غرند. اين پهلوان که به جنگ سياهی ها می رود، می تواند يک زره رويين به تن کند و آن مردم ــ در صورت باور و اتکا ــ آزاد و آزاد انديش اند. آنانی که سـَـم و زهر توطئه و فتنه انگيزی ذهن شان را مسموم ننموده است. بايد راه برای حضور اينان، در ساختن آزاد آيندهٔ خود شان و ديگران، هموار نمود و ايشان را به ياری فرا خواند.

اين راه پُر سنگلاخ و دشوار گذار را می توان با ياری آنان، با وجود تمام خار مغيلان های سر راه، گذر نمود. به همياری آنان می توان اين شمع کم نور را، از گذر يورش دست های سياه اهريمنی که هر لحظه ممکن، از اين و يا آن آستين، بيرون شوند، و انتقام عدم تماميت حضور شان را بگيرند، حفظ و نگه داشت.

درميان مردم ــ تا آن گاهی که خود به توان بزرگ شان، آگاهی بيابند ــ گروه روشن نگر اند که سنگين ترين بخش اين بار امانت را به دوش می کشند.

اينان اند که چراغ آگاهی و روشن نگری شان، برای گسترش و پايه گرفتن ارزش های مردم سالاری ــ مردم هنوز مزهٔ شيرين يک دههٔ آن را با همه شرنگ و زهری که حاکمان مستبد بعـدی در کـام شان ريختند، فراموش ننموده اند ــ که در گوهرش ‌ آزادی انتخابات، انديشه و بيان قرار دارد، تلاش نمايند و نگذارند که اين نور را ــ اگر چی کمرنگ ــ سياهی در کمين، ببلعد.

اينان اند که می توانند سرنوشت جامعه را رقم بزنند. برای شکل دادن جامعه، جز انسان به گفته سوفکل ــ اين شاهکار طبعيت ــ نيروی ديگری وجود ندارد. به اینان، بايد فرصت داد تا چراغدار دگرگونی های پُر نور آيندهٔ کشور باشند. فرصت طلايی، تنها يک بار دروازه را می کـوبد. اين ديگر به دوش خانه نشينان اند که در را بگشايند و به نور امکان ورود، بدهند. در غير آن، سياهی يک بار ديگر، دست چيره خواهد يافت.

به اميد چنين در گشايی.

این سخن فصل، در شمارهٔ شانزدهم، فصلنامهٔ روشنی، خزان ۱۳۸۰هـ. خ./۲۰۰۱ع. نشرشده است.

 

 

 لطفأ بقیه گزیده های مقالا ت
صدیق رهپو طرزی کلیک نماید

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد