2012/08/08

تحريکِ طالبان

 

حالا روشن هست که خواب پترتامپسن، سفير بلند پايهٔ پيشين ايالت های متحده امريکا در دربار مجاهدان، برای رفتنِ طالبان، تحقق نيافت. بر عکس، خوابِ ملا برای ماندن، درست تعبير شد. نی تنها تابستان معود گذشت، بل آخرين برگ خشکِ فصلِِ خزان نيز از درخت زمان، می ريزد.

... و بايست به اين تحريک، پرداخت.

تحريکِ طالبان از همان لحظه های ظهورش، چنان در پردهٔ ابهام و تيره گی پيچيده بود که بسياری را ـ مگر آنانی که به ژرفای حادثه ها دستی داشتند و پی آمد آن ها را می دانستند ـ دُچار شگفت زده گی ساخت. پس از اين حادثه، پرسش های گونه گون بر ذهن ها سنگينی کردند.

پرسش های اسطوره یی تر چون :

- آيا اينان، فرشته گانی اند که برای پاکی جهانِ آلوده انقلاب و جهاد از آسمان فرود آمده اند؟

- آیا اینان بلاهای آسمانی اند که ـ هر چند گاهی بر قوم منحرف فرود می آیند تا آنان را به جزای اعمال نا نيکوی شان برسانند؟

و سوال های زمينی تر چون :

ـ آیا اینان، همان ورقِ دیگر همان بازی بزرگ اند که این بار به شکل دیگری بازی می شوند؟

ـ آیا اینان، آخرین تیری از تيرکشِ همسایه جنوبی، برای دست یافتن و سيطرهٔ تمام عیار ـ به گفته برخی عمق هدفِ رزم آرایانه یا استراتيجی ـ بر این کشور، از چله کمان، رها شده اند؟

و...

ـ آیا اینان، نیروهایی اند که از اعماقِ یک جامعه سنتی برای مقابله با نوآوری، قد بلند کرده اند؟

ـ آیا اینان، پاسخی به گزافه کاری های تازاندنِ جامعه، با زور قنداقِ تفنگ و توپخانه، از سوی نیروهایی اند که می خواستند تا مدینه فاضله یا آرمانشهر ذهن خویش را در کشور، سر  و  سامان بدهند؟

و ده ها آیا  دیگر ...

***

به باور من، ريشه اين حادثه، به گذشته های دور بر می گردد. به آن گذشته ها که جامعهٔ سنتی ما، زير فشار تحول از درون ـ با تمام کندی و آهستگی اش ـ دَرز بر می دارد، و تقابل آغاز می گردد.

به فاصله و مدت بسيار کوتاهی، بنابر عامل های گونه گون و از آن ميان، باز شدن فضای آزاد تر در دههٔ شصت عيسايی ـ زير فشار بيرونی و درونی ـ اين تقابل در دو قالبِ مرامی، مسلکی و ايديولوجيک ريخته می شود. يکی راه نجات را در قالبِ احکام دين و ديگری در چارچوبِ اصول انقلابی چپ می ديدند. آن چی، با درد و دريغ، در اين ميان جای خالیِ خالی ـ تا همين اکنون ـ داشت و دارد، تفکر خِرد گرايانه و راه بُرد به سوی جامعهٔ مدنی است.

حاصل و پی آمد اين دسته بندی مرامی و مسلکی يا ايديولوجی، جامعه را چنان از نفس انداخت که راه برای زايش تحريکِ طالبان ـ از درون و بيرون ـ هموار گرديد.

من به اين باورم که تحريکِ طالبان، يک پديده مُنزَل از آسمان و يا ساخته شده در زمين ديگری نيست. اين تحريک رامی توان نسلِ نوِ جنبش اسلاميی دانست که در دل همان تقابل سال های شصت و به ويژه هشتاد عيسايی زاده شد.

تجاوز شورویِ سابق، باران رحمتی بود برای گروه های اسلامی و بعد، گور کنی برای ـ با آن که به نجاتش شتافته بودند ـ نيروهای انقلابی چپ گرديد. مجاهدان از اين امر به چنان قدرتی دست يافتند که زير بار سنگينش ـ چون ظرفيت لازم را نداشتند ـ به سرعت به سنگوار یی بدل شدند.

اما، ويژه گی روشن طالبان اين است که با بيان همان قالب های مسلکی به شبکهٔ جهانی هم فکر که ساختار نوی يافته است، بسته اند. هدف مرکزی و اساسی تحريکِ طالبان ـ آن گونه که خود بيان می دارند ـ برپايی يک حکومت قوی اسلامی است. ولی، طالبان، بخش سرزمين مفتوح خويش در کشور را، درخدمت اين شبکهٔ جهانی قرار داده و خود نيز از آن سود می جويند.

به اين گونه، تحريکِ طالبان تا آن گاهی که ازقالب های تنگ مرامی و مسلکی ـ در گوهرش احکامی قرار دارد که درخطِ زمان و مکان دگرگونی بردار نيست ـ بيرون نشود، راه به سوی حلِ مشکل نخواهد گشود و دورِ باطل ديگری سرزمين بلا کشيده مان را به حفرهٔ سياه، ژرف تر فرو خواهد برد.

این سخنِ فصل، در شمارهٔ (۱۲)، فصلنامهٔ روشنی، خزان ۱۳۷۹/۲۰۰۰ هـ .خ نشر شده است.

 

 

 لطفأ بقیه گزیده های مقالا ت
صدیق رهپو طرزی کلیک نماید

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد