2012/08/09

                          ٫٫ پير مردن آسان است، اما رخنه مرگ باز می شود،،

 متل عام

 

و سرطان ...

 

فصل تابستان های داغ، در سر زمين آفتابی ما، شاهد رخداد های گونه گونه و شگرفی بوده اند. اما در اين ميان، کودتای سرطان، از آن گونه دگر گونی های تندی در کشور است که بايد به آن پرداخت.

***

اين کودتا، پرسش های گونه گون و متعددی را که پاسخ يابی آن ها، راه را برای نگرش ژرف تر حادثه های بعدی باز می نمايد، به ميان می آورد.

من برآن هستم تا با طرح و به ميان آوردن اين پرسش ها، و نگرشی کوتاه و فشرده، زمينه را برای کاوش بيش تر اين حادثه باز نمايم.

چرا کودتا صورت گرفت ؟

آيا محمد داوود، خود مبتکر اين کار بوده است و یا حسرت و فراق قدرت از دست رفته و غربت در ميان همگنان، و يا ساختار انديـشه يی مستبدانه اش انگيزه يی برای اين امر بوده است ؟

چرا در لحظه هايی که کارزار سومين دور انتخابات پارلمانی، آغاز می گرديد، دست به اين اقدام زده شد ؟

آيا ترس از گسترش نفوذ نيروهای راست اسلامی، او را فرا گرفته بود ؟ يا وسواس به قدرت رســيدن نيروهای چپ  که يار غار و گرمابه اش بودند، او را در خود پيچيده بود ؟

چرا نيرو هــای چپ، هوادار مارکس، به او دست ياری دادند، و چرا او اين دست ها را فشرد ؟

... و آخر نی آخرين، آيا بحران ساماندهی دولت ملی که ديگر ملک طلق یا ملک حلال شخصی نبود و جايگاهی است که در آن حقوق و وظايف مــيان فرمان فرمايان و فرمانبران، روشن می گردد و بر آزادی فرد بيش تر تاکيد صورت می گيرد، تا جمع، دليل اين کار بوده است؟

سياهه اين پرسش ها را می توان بيش تر ادامه داد.

برای اين پرسش ها، بايست پاسخ هايی ــ به شدت همه جانبه ــ جستجو کرد.

به نظر من، آن چی بيش تر از همه در اين امر از اهميت بزرگ بر خوردار است، اين می باشد که اين کودتا به دورهٔ مردم سالاری یا دموکراسی پايان داد و رخنه یی را برای کودتا های ديگر، باز نمود.

بر اولين کمبود یی که کودتا گران بر گذشته انگشت گذاردند، نيم بند بودن دموکراسی بود. اينان مانند همه کودتاگران دیگر، وعده دادن بديلی به نام دموکراسی کا مل، سپردند. اما بعد ها، آن گونه که همه شاهد بوديم، تنها بند، داده شد و بس.

دههٔ دموکراسی، به گفتهٔ برخی کارشناسان، انــقلاب آرام و بی سر و صدایی بود که راه اش را را در دل تحولات دههٔ شصت در کشور، باز نمود.

بدون شک، دموکراسی از همان آغاز، با مخالفانی روبرو گرديد. اينان کسانی در ميان خانوادهٔ سلطنتی، طرفداران دو آتشهٔ پشتونستان، افسران و روشنفکران هوادار خطِ مسکو بودند.

بزرگترين دست آورد اين دوره را می توان قانون اساسيی خواند که به نظر بسياری از کار شناسان مسالهٔ افغانستان،  ٫٫به ترين قانون اساسی در جهان اسلام،، به حساب می رفت.

اين قانون اساسی، به صورت روشن، دولت شاهی مطلقه را به مشروطه یا درست ترش قانونی، بدل نمود و حق حاکميت ملی را به مردم سپرد. به اين گونه که٫٫ حاکميت ملی به ملت تعلق دارد،،

قانون اساسی در کنار اين که اسلام را دين مقدس کشور خواند، همچنان آزادی نيايش را به پيروان اديان دیگر، فراهم ساخت.

دستگاه قضايی مستقلی را به ميان آورد. قانون مدنی، آرام آرام جای فتوا های شرعی را می گرفت و راه به سوی شکل گيری حکومت مبتنی بر قانون باز می شد.

نظام پارلمانی که در آن رای مردم برای گرينش نماينده گان شان نقش مهم دارد، شکل گرفت.

....و مهم تر از همه اين که آزادی بيان و مطبوعات، پس از دهه ها اختناق، مسجل گرديد. پس از جولای ۱۹۶۵، تا پايان دههٔ دموکراسی درسال ۱۹۷۳، بيش از سی نشريه مستقل با ديدگاه های به شدت متقاوت، پا به عرصه وجود گذاشتند و دیگر و دیگر...

در اين مورد يک عمر می توان سخن زد.

برای اين نهاد های اجتماعی اگر فرصت رشد و گسترش داده می شد، و با ايـجاد حزب های قانونی، شورای های ولايتی و شوراهای بلديه يی همراه می گرديد، زمينهٔ شرکت بيش تر مردم در شکل دهی سر نوشت، فراهم می شد و راه را برای ورود به جامعهٔ مدنی هموار می ساخت.

کو دتای سرطان به اين همه نهاد ها، پايان داد.

چنين به نظرمی آيد که در کنار ديگر عامل ها، محمد داوود، خـود از لحاظ تفکر، به آن دسته از رهبران جهان سومی تعلق داشت که توسعهٔ اقتصادی را بها داده و به توسعهٔ سياسی و مشارکت مردم در امور، اهميت کم تری می دهند.

او، در بند اين انديشه، بر تمام آزادی ها خط بطلان کشيد و همه دريچه های اطمينان را که برای بيرون رفت صدا های مردم، ضرور است و با آن می توان خود را در آينهٔ قضاوت مردم ديد، بست.

در اين جو، نيروهای سياسی راست اسلامی که در خط اول جبهه فشار قرار گرفتند، به همسايهٔ جنوب پناه بردند و با ياری ديگران به جنگِ ايله جاری دست زدند و چپ کـــه ديگر زمان تصفيه اش فرا رسيده بود، به سرباز گيری در اردو و جلب همسايهٔ شمالی روی آوردند و هر دو تا پايان کار در بند همسایگان، ماندند.

در پايان، محمد داوود باجمهوری اش که با ياری چپيان به قدرت رسيده بود، با دست های همين  ياران، از اريکهٔ قدرت، به زير آورده شد.

***

يه اين گونه، اين رخنهٔ مرگ به چنان سيلبر دهشتناک و خونينی بدل شد که تا همين لحظه يی که واژه گان بر کاغذ می نشينند، از آن مرگ و ويرانی می ريزد و هيح نور پايانی در افق تيره و تارش ديده نمی شود.

 

این سخن فصل، درشمارهٔ یازده ام، فصلنامهٔ روشنی، در تابستان۱۳۷۹ هـ.خ./۲۰۰۰ع. نشر شده است.

 

 

 لطفأ بقیه گزیده های مقالا ت
صدیق رهپو طرزی کلیک نماید

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد