WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزینهٔ نوشته های صدیق رهپو طرزی  

 

   باد گــَـز ِ نده شمال                                 صدیق رهپو طرزی 

که از چنگال گرگم در ربودی

 چو دیدم عاقبت گرگم، تو بودی

سعدی

باد گــَـز ِ نده شمال

زمستان است. فصل سرما. فضای تيره و تاری ــ از هر سو و هر گونه ــ چون کابوسی و بختکی، همسان سُرب مذاب، همه جا را در تن سياه اش قــُرت داده است. بر تمام کلکين ها و دريچـه ها، پردهٔ ماتم ــ سياه ــ کشيده اند. فضايی که مدت هاست آبستن است و درد زايش دارد.

 زايش با فرياد کرکنندهٔ باد شمال، سردی تن برف سپيد و ارتش سرخ، صورت می گيرد. چشم کودکِ نوين بر زمينی که با کـُـری های آهنين سپاهيان سرخ لگدمال شده است، باز می گردد.

***

باز هم پرسش هايی برای يافتن پاسخ ها و پاسخ هايی برای بازنمودن درب جديد پرسش ها. اما، نه به گونه دورِ باطل، بل به منظور ره گشايی به حقيقت.

در خط اين تجاوز برهنه، پرسش هايی ازاين گونه، درذهن راه باز می کنند :

ــ توسعه طلبی شوروی در خط امپراتوری روسيه ؟

ــ دکتورين بریژنيف ؟

ــ خطر، در مرز های جنوبی روسيهٔ شوروی يا ضربه یی به اصطلاح در نقطهٔ ضعف ؟

ــ گسترش اسلام ؟

و ... و ...

به ايــن پرسش هــا، برای بازنمودن دروازه های بررسی های دقيق، ژرف و مو شگافانه، توقف کوتاهی می کنم.

توسعه طلبی:

در روسيه که در تمام سدهٔ نزدهم، راه به سوی شرق، می گشايد، پس از کشور شورا ها شدنش، نيز همان سياست  شرق گشايی به رنگ ديگری ادامه می یـابد. ايـــن بار، جای نجات مردمان وحشی را طبقه های نادار، پـُـر می کند.

مکتبِ بريژنيفی :

پايهٔ اين نظريه و مکتب و يا به گفته قدما نحله، را ياری به نيروهای دموکراتيک که با واکنش مخربان خارجی رو به رو می گردند، می سازد.

خطر در مرز های جنوبی:

دراين جا لازم است بر وضع کشور، نگاهی انداخت. به نظرم، اين بخش را می توان اساسی ترين انگيزهٔ تجاوز خواند. روسيهٔ شوروی از مدت ها پيش، به گفته هانری کيسينجر، افغانستان را منطقهٔ نفوذش انگاشته بود و در اين ميدان، خوبیشتن را بــدون شريک می دانست. روسيهٔ شوروی، با حمايهٔ ثور، بيش تر و عميق تر پابند، دلواپس و متعهد به نگهداری اين نفوذ گرديد. روسيهٔ شوروی می ديد که در برابر چشمش و در همسايه گی اش، رژيمی در افغانستان که با آن کشور پيوند ايديو لوژيک داشــت، از درون درز بر مـی دارد. اين دستگاه، زير بار سنگين استبداد خودش، فشار بيرونی و حضور پنهانش شگاف بر می دارد و با گذشت هر روز به سوی افتادن در پرتگاه نابودی و سقوط پيش می رود. روسيهٔ شوروی به اين نتيجه رسيد که برای جلوگيری از اين فرو ريزی رژيم که در وجودش هر روز بيش از روز ديگر، نشانه های بیماری پول پوتی به مشاهده می رسيد، دگر گونی يی را سامان بدهد.

وضعيت بعد :

بسياری ناظران با نگاهی به تاريخ افغانستان، به ويژه در سدهٔ نزدهم، تجاوز شوروی به افغانستان را جنگ شوروی ـ افغانستان، مانند جنگ های انگليس ــ افغانستان نام نهاده اند.

در اين جا اشتباه بزرگ شوروی آن بود که بدون در نظر گرفتن بحران داخلی رژيم، تمام بارملامتی را بر گردن قدرت های خارجی می انداخت و برای راندن آنان، وارد بازی شد. بعد در تـلکی که همان خارجيان برايش تدارک دیده بودند، گير ماند.

ازآن پس، تا سقوط رژيم دست نشانده ــ با وجود آرایش های گونه گون ــ ديگر روسيهٔ شوروی به هـمه امـور کـشور فـرمان می راند. بحران درون رژيم، همراه با درخت مقاومت که از باران رحمت امريکا، برای گرفتن انتقام ويتنام، سبز شده بود، به اين زمستان سرد و تاريک، پايان داد.

اما، پس از آن با جـريان بازی دو مينو ــ بازيی است که با فرو افتادن یک دانه، دانه های ديگر نيز می افتند ــ جنگ ميان گروه های مقاومت، باد های سرد و گزندهٔ گونه گون به ويژه از جنوب و غرب و باز هم شمال، تداوم زمستان سرد را بر کشور ما، جاری ساخته است.

... و همه از آن، همين اکنون، تا مغز استخوان می لرزيم.

این سخن فصل  در شمارهٔ سیزدهم، فصلنامهٔ روشنی، زمستان ۱۳۷۹-۲۰۰۱ع. نشر شده است.

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید