WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزینهٔ نوشته های صدیق رهپو طرزی  

 

   بـُن بست در افغانستان                                                                     صدیق رهپو طرزی 

بـُن بست در افغانستان

 نوشته «احمد رشید»

بررسیگر

مجلهٔ نیویارکر ریویوNew Yorker Review

گزارشگر از زبان انگلیسی به پارسی

صدیق رهپو طرزی 

بیت الله مسعود، رهبر و جنگجوی پــُرقدرت و به شدت بیرحم و ظالم طالبانِ پاکستان، به تازه گی ها به اثر ضربه راکت ا. م. امریکا، در وزیرستان جنوبی، کشته شد. در هنگام یورش، او به شدت زیر تداوی بیماری گــُرده قرار داشت. او دراین حال با همسر جوان دومش، بر تخت بام خانه خسرش روی چار چایی دراز کشیده بود. ساعت نزدیک به یک بجه صبح بود. راکتی را که از طیاره بدون سر نشین که مردم محل به آن نام زنبورک ــ به سبب آواز وَز وَز گونه اش ــ داده اند، از سوی سیا، ادارهٔ اطلاعات مرکزی ا. م. امریکا به سویش نشانه گرفته شده بود، بر این بام فرود آمد. این راکت او را به دو نیم شق نمود. زنش، پدر و مادرش و هفت تا نگهبانش، جای به جای کشته شدند.

مرگ ب. مسعود، نخستین دگرگونی ژرف را در راه نبرد علیه رهبران گزافه گر دینی در پاکستان از سال ۲۰۰۳، به این سو، نشانی نمود. در آن سال اعضای مهم القاعده که در کشور گرد آمده بودند، گرفتار و یا کشته شدند. در جریان سال های اخیر، مسعود و جنگجویانش که سر به بیش از بیست هزار تا می زنند، هفت بخش ساحهٔ ادارهٔ فدرالی قبیله یی را که با افغانستان هم مرز اند، به تصرف کامل خویش آوردند.

این مرگ، طالبانِ پاکستان را که در ترکیبش چند گروه قبیله گی پشتون، شامل هستند، در بحران شدید جنگ بر سر قدرت دُچار ساخت. این امر، فرصت طلاییی را برای سیا و آی. اس. آی (اداره اطلاعات داخلی پاکستان) برای دست زدن به یورش تازه علیه گزافه گران، میسر ساخت. پس از آن که در ماه اپریل و می، جنگجویانی که بر وادی سوات ــ واقع در شمال اسلام آباد نی بخش ادارهٔ فدرالی قبیله گی ــ سیطره یافته بودند، از آن جا رانده شدند، ارتش پاکستان اکنون با شدت بیش تر بر طالبانِ پاکستانی فشار وارد می نماید. در میانهٔ ماه اگست، دو یاور نزدیک ب. مسعود در ا. ف. ق. و اسلام آباد، در حالی که زیر تدوای بودند، گرفتار شدند. ا. م. امریکا هنوز هم نگران است و اکنون بر پاکستان فشار وارد می نماید : تا نخست بر بخش جنوبی وزیرستان جنوبی برای محو طالبانِ پاکستانی دست به اقدام بزند و پس از آن بر بخش شمالی که در آن جا رهبران القاعده و هم چنان طالبان افغان پناه گرفته اند، دست به یورش و پاکسازی بزند.

در وزیرستان شمالی دو شبکهٔ نیرومند طالبان افغان ــ یکی به رهبری جلال الدین حقانی و پسرش سراج الدین حقانی و دیگری زیر فرمان گلبدین حکمتیار، این جنگ سالار افراطی ــ که هر دو پشتون اند و از سال های هفتاد سدهٔ بیستم به این سو زنده گی شان به سر نخ کیسهٔ پول آی. اس. آی بسته بوده است و هنوز هم به آنان اجازه فعالیت می دهد، به شدت فعال اند. جنگجویان القاعده نیز در وزیرستان شمالی به سر می برند. درکنار آنان، گروه های جنگی پنجابیانِ پاکستانی که به یورش های گونه گونه بر هند و افغانستان دست می یازند، نیز قرار دارند.

پرسش اساسی در این امر نهفته است که آیا اردوی پاکستان و آی. اس. آی که از سال ۲۰۰۱، به این سو از طالبان پاکستانی و افغان و هم چنان القاعده جانبداری همه جانبه نموده است، اکنون دست به دگرگونی رزم آرایانه و استراتژیک، نی تنها برای محو طالبانِ پاکستانی، بل طالبانِ افغان و القاعده می زنند یا نی؟ تا هم اکنون اردوی پاکستان به طالبان افغان به چشم یک سرمایه رزم آریانه، دراز مدت و استراتژیک در نبرد علیه هند و دیگر رقبای منطقه یی خویش از یک سو و به حیث اهرم نفوذ بر افغانستان از جانب دیگر، نگاه می کرد.

برای ا.م.امریکا و جهان، پیروزی در خط نابودی شبکه های دهشت افگنی، حیاتی می باشد. این امر، به ویژه پس از انتخابات پُرتقلب ریاست جمهوری در افغانستان که در ماه اگست صورت گرفت و بحران ژرف سیاسی و امنیتی را برای افغانان و نیروهای غرب به همراه آورد، از اهمیت بالایی بر خوردار است. با گذشت هر روز، بر کوه سند ها و شاهد های تقلب در انتخابات، افزوده می گردد. ما در نمایشی که در شبکه و جال جهانی اطلاعات یا انترنت، قرار داده شد، صحنه یی را دیدیم که مردی صندوق های رای را با ورقه های رای می انباشت.

جنگ بر سر غنیمت ها در منطقهٔ قبیله گان

از آن گاهی که ب. مسعود با طالبان پیمان همکاری بست و همراه با آنان بر وادی سوات در ماه اپریل دست یافت، و حضورش خطر جدیی را به میان آورد. او به شدت مورد پیگرد قرار گرفت و برای سرش جایزهٔ میللیون دالری تعیین شد.

 در این راستا، با یورش اردو در ماه جون در جریان یک جنگ خونین که برای (۳۱۲) سرباز و بیش از دو هزار جنگجو و تعداد نا معلوم مردم عادی، مرگ و میر به همراه آورد، از این وادی زیبا رانده شدند. همچنان بیت الله مسعود، مورد هدف طیاره های بدون پیلوت و سرنشین سیا، قرار گرفت.

این مرد خشن، به شدت به پسرلادن، نزدیک بود و مورد اعتماد ملا عمر و حقانی قرار داشت. او از آنان با فراهم سازی جنگجویان و رساندن یاری در عملیات دهشت افگنانه شان، جانبداری می نمود. او با نبرد شدید علیهٔ اردوی پاکستان و گسترش نفوذش در ساحهٔ قبیله نشین کشور، زمینه فراهم آوری پناه گاه ها را برای قاعد و طالبان افغان آماده می ساخت.

او کسی بود که با مهارت شگفت انگیزی شبکهٔ گسترده یی را برای پرورش بمگذاران انتحاری، به میان آورد. در میان آنانی که حاضر می شدند تا خویشتن را با بمی منفجر نمایند، کسانی در سن پایین تا کودک یازه ساله، نیز دیده می شد. کار وحشتناک دیگرش، فرش گسترده ماین و بم های کنار جاده یی می باشد که خون و مرگ زیادی را با خویشتن به همراه آورده اند. او هم چنان شبکهٔ گسترده و خطرناک گروگانگیری را چنان سامان داد که از آن درک، ده ها میللیون دالر به خزانهٔ دهشت افگنان ریخته شد. تنها در همین سال، هفتاد شخصیت مهم در پاکستان به گروگان گرفته شدند. برای آزادی برخی حتا بیش تر از یک میللیون دالر پرداخته شد.

با نگاهی به پول های باد آورده، لشکر عظیم پیروان کور و ساحهٔ گسترده نفوذ، نبرد خونین و سختی میان رقبای پشتون بر سر جانشینی مسعود و بالا تر از همه دست یافتن بر غنیمت های جنگی، در میان طالبانِ پاکستانی در گرفت. در خط این نبرد بر سر قدرت، دست روشن نفوذ قاعده و طالبانِ افغان به چشم می خورد. ملا عمر و سراج الدین حقانی گروه های گونه گونه یی را برای اثر گذاری در این روند، به وزیرستان جنوبی فرستادند.

بالاخر، به روز ۲۶ اگست یک موافقت تقسیم قدرت، در میان دو رقیب، شکل داده شد: حکیم الله مسعود مردی که ۲۸ سال دارد و دست پرورده بی رحم بیت الله مسعود، می باشد و همو مسوؤلیت یک سلسله بم گذاری ها و انتحار ها را در پاکستان به دوش گرفته است، به حیث رهبر طالبانِ پاکستانی برگزیده شد. هم چنان، ولی الرحمان رقیبش که نقش معاون ب. مسعود را به دوش داشت، طالبان را در جنوب وزیرستان که بخش زیاد جنگجویان در آن جا قرار دارند، رهبری خواهد کرد. هر دو وعده دادند که دست به کارزار بم گذاری تازه در پاکستان خواهند زد و به طالبانِ افغان یاری بیش تری خواهند رساند. تنها و تنها یک روز بعد، به روز ۲۷ اگست آنان به وعده خویش وفا نمودند. در آن روز، یک بمگذار انتحاری در شهر تورخم که محل مرزی میان پاکستان و افغانستان است و جایی برای گذر هزارها نفر میان دو کشور می باشد، بر پاسگاه پولیس در همان محلی که جاده اش به وسیله نیروهای ناتو برای انتقال افزار جنگی مورد استفاده قرار می گرفت، یورش برد و جان ۲۲ نفر را گرفت. پس از سه روز، به تاریخ ۳۰ اگست بمدار دیگری، در سوات دست به انتحار زد و با خویشتن ۱۵ پولیس را نیز کشت.

تصرف دوباره سوات!!

طالبان پاکستانی، حالا که دَور رهبر جدید گرد هم آمده اند، شعار« تصرف دوباره برای دست یابی بر سوات را سر داده اند. این امر، خطر بزرگی را برای حکومت زرداری و رهبران نظامی کشور، که تصمیمگیرنده گان اصلی در پاکستان اند، به بار می آورد. یوریش تازهٔ اردو علیه دهشت افگنان بر وادی سوات را می توان نخستین پیروزیش از سال ۲۰۰۱، به این سو، شمرد. اکنون نزدیک به دو میللیون نفر که در جریان این زد و خورد از خانه و کاشانه شان دست به فرار زده بودند، بار دیگر به خانه های شان باز گشته اند. منگوره که مهم ترین شهر در این وادی به حساب می آید، بار دیگر آغوشش را به روی کار و بازار گشود و شاگردان صد ها مکتبی که به وسیله طالبان به آتش کشیده شده بودند، در زیر خیمه ها به آموزش دست زدند.

با آن هم، در این جا وضع آینده با شک و تردید نگریسته می شود. هیچ کدام از بیست فرماندهٔ جنگی که در آن جا به فعالیت ویرانگر دست می زدند، تا حال کشته و یا گرفتار نشده اند. مولانا فضل الله رهبر طالبان، هنوز ناپدید است و چنین آوازه هایی وجود دارد که به شدت زخمی شده است. اما، یورش طالبان بر بر خی مکتب ها و پوسته های پولیس، نمایشگر این واقعیت تلخ است که طالبان در کوه های اطراف پناه گرفته اند.

 هنوز هم اردو بایست دست به اقدام جدی تر برای نابودی طالبانِ پاکستانی بزند و همکاری تنگاتنگ میان سیا و آی. اس. آی در منطقه های قبیله گی، به میان بیاید. ریچارد هالبروک، نماینده ویژه ا. م. امریکا در امور افغانستان و پاکستان در جریان دیداری که من (ا. رشید) در میانهٔ ماه اگست با او داشتم، از این اقدام ها به گرمی پذیرایی نمود. اما، بیان داشت که حالا اردو بایست به سوی وزیرستان جنوبی لشکر کشی نماید و آن جا را همانند سوات از وجود کثیفِ جنگجویان افراطی پاک نماید. در این راستا، ا. م. امریکا، جنگ به ارایهٔ افزار های جنگی و حمایه مالی کمی که تنها برای این گونه عملیات تدارک دیده شده  است، بسنده نموده است.

نماینده گان عالی رتبه نظامی و سیاسی دو کشور انگلستان و امریکا همه و همه، به افراد بلند مقام پاکستان توصیه نموده اند که دست به اقدام جدیی در وزیرستان جنوبی، بزنند.

اما، جنرال ندیم احمد، فرماندهٔ منطقه، پس از دیدار با هالبروک با روشنی بیان داشت ، ٫٫به ماه ها تدارک، برای این گونه یورش نیاز است.،،

او به این باور است که نخست از همه باید از بیرون از وزیرستان با بستن جاده ها و راه های تدارکاتی، بر گلوگاه آنان پای گذارد و از هوا بر مخفیگاه های آنان حمله نمود. افسران، از روش بازی چشم پتکان در این مورد کار می گیرند و دیده به راه دگرگونی وضع در وزیرستان و افغانستان می باشند. آنان از سال ۲۰۰۴ به این سو با نبرد حمله و گریز چریکی در ساحه های قبیله نشین رو به رو بوده اند. چریکان با استفاده از وضع دشوار گذار کوهستان در این جا، به شدت بهره گرفته اند. پاکستان همچنان از سیاست راندن جنگجویان در مرز افغانستان به جای نابودی کامل شان، پیروی می نماید. این امر نمی تواند رهبران سیاسی و جنگی غرب را راضی بسازد. زیرا سربازان ناتو در برابر گذر جنگجویان، بم گذاران و آنانی که دست به انتحار مرگبار خود و دیگران می زنند، از مرز، به شدت آسیب پذیر می باشند.

بهانه یی در خط عدم همکاری هند

افسران بلند رتبهٔ پاکستان با روشنی بیان داشته اند که زمانی می توانند تا روش رزم آرایانه و استراتژیک جدید را روی دست بگیرند که هند سیاستش را در مورد پاکستان و هم چنان کشمیر تغییر بدهد. اردو در سوات به سببی پیروز گردید که بخشی از سربازانش را از مرز با هند که در آن جا بیش ازهشتاد فیصدش متمرکز شده است، به این جا سوق بدهد. کلید تشویق پاکستان برای یورش بر جنگجویان به دست امریکا در این امر نهفته است که آن کشور به آوردن گرمای بیش تر رابطه ها میان هند و پاکستان تلاش نماید. در این صورت بخش زیاد سربازان می توانند از مرز با هند به سوی مرز با افغانستان فرستاده شوند. دراین راستا، مانع بزرگ لشکر طیبه می باشد. تفاوت این گروه با طالبان در این حقیقت نهفته است که در خط یورش بر هدف هایی در هند و کشمیر فعال است. به باور مقام های هند این حافظ سعید رهبر لشکر که اکنون بدون درد سر در لاهور زنده گی می نماید، در یورش به مومبی دست داشته است. هند خواستار آن است که او را باید به زندان انداخت.

پاکستان، حاضر نیست تا بر این گروه یورش همه جانبه وارد نماید. درمیان گروه های جهادی، لشکر را می توان سازمان یافته ترین و و فادار ترین گروه دانست که با یاری آی. آس. آی، از سال های هشتاد سدهٔ پیش به این سو، شکل گرفته و اموزش جنگی دیده است. اردو، تا آن هنگامی که فکر می کند از سوی هند مورد تهدید قرار دارد، کوشش می نماید تا با تمام نیرو لشکر را حفظ و نگهداری نماید.

هم چنان دلیل حمایهٔ پاکستان از طالبانِ افغان در خط خنثا سازی نفوذ هند از یک طرف و به مثابه نیروی بدیلی که بر آن به شدت می شود پس از خروج امریکاییان از افغانستان حساب نمود، از سوی دیگر، سیر می نماید. تا جایی که روشن است جانبداری از گزافه گران اسلامی در زراد خانهٔ سیاست خارجی پاکستان در راه وارد کردن ضربه بر هند و نفوذ بر افغانستان جایگاه ویژه یی داشته و بر تاق بلندش قرار دارد. هم چنین امید نمی رود که دگرگونی ژرفی در این راستا به همین زودی ها رخ بدهد. سیاست رزم آرایانه حکومت اوباما این است که رهبران پاکستان را به این امر متقاعد نماید که دگرگونیی در این امر وارد نمایند. به همین دلیل هر هفته، یکی ار بلند پایگان ا. م. امریکا به پاکستان سفر می نمایند و در این راستا کوشش به خرچ می دهند.

انتخاب ها در افغانستان

پناه گاه های پاکستان برای طالبانِ افغان، دلیل اصلی احیای مجدد این نیروها و گسترش نفوذ شان بر کشور و بار آوردن مرگ و میر برای سربازان ناتو، شمرده می شود. اما، چنین به نظر می رسد که طالبان دلیل بسیار اساسی برای مهمیز زدن بحران پس از انتخابات ۲۰ اگست در این کشور نبوده اند.

به یاد دارم که مقام های بلند رتبهٔ امریکا درست در ماه اپریل سال ۲۰۰۸، برایم گفتند که افسران بلند مقام این کشور به بوش خبر داده بودند که وضع در افغانستان رو به وخامت رفته و از بد به سوی بدتر می رود. از این رو، برای حل بحران به سربازان بیش تر و پول زیاد تر نیاز است، بازسازی به کندی پیش می رود، هم زمان بایست بر پاکستان فشار بیش تر وارد گردد و انتخابات ماه اپریل ۲۰۰۹، برای مدت دراز به عقب انداخته شود. اما، بوش این همه هوشدار ها را نا دیده گرفت و تنها از افغانان خواست تا انتخابات را از ماه اپریل ۲۰۰۹ به ماه اگست، پس بیاندازند.

او همه این بار سنگین بحران را به دوش جانشینش گذاشت. آن گاهی که «اوباما» در ماه جنوری انتخاب گردید، بحران به نقطهٔ اوجش فراز آمده بود. به همین دلیل، کشور های پاکستان و افغانستان در بالاترین بخش برتری های سیاست خارجیش قرار گرفتند. اوباما در این راستا به تعداد ۲۱۰۰۰ سرباز افزود و میللیارد ها دلار یاری را برای باز سازی نیروهای امنیتی افغانستان و رشد اقتصادی کشور اختصاص داد و همراه با آن صد ها خبره و متخصص ملکی را به این کشور گسیل داشت. او تلاش نمود تا به سیاست ضد کشت تریاک روح تازه بدمد و پای کشور های همسایه را برای حل منطقه یی مساله به این جا بکشاند. این را می توان یک دگرگونی جدی خواند، اما، اوباما نی وقت و نی به منبع های لازم دسترسی داشت که این سیاست را جامه عمل بپوشاند.

به صورت نمونه، بانو گریچن پترز، در کتابش زیر عنوان ٫٫تخم های دهشت افگن،، از ژرفای دردسر و مشکل کشت تریاک پرده بر می دارد. او نشان می دهد که چگونه پول از درک فروش تریاک از سال ۲۰۰۱، به این سو به صورت سرسام آوری به دلیل عدم وجود یک برنامه جامع و همه جانبه مبارزه علیه آن، وجود اختلاف میان برخورد امریکا و ناتو و به ویژه بریتانیا بلند رفته است. حکومت بوش ــ که یگانه نیروی پُرتوان در آن بخش بود ــ نخواست تا جلو رفت و آمد تریاک را سد بسازد و یا سلطانان و سرداران قاچاق تریاک راکه بخش زیاد شان به ساده گی شناسایی می شدند، به بند بکشد. تنها و تنها سال پار وزارت دفاع امریکا موافقت نمود تا سربازانش کاروان های تریک را رد یابی نماید. در ششماه اخیر، ما شاهد یورش های متعددد نیروهای های ویژهٔ امریکا و نیروهای کوماندوی افغان دراین راستا بوده ایم. در نتیجه مقدار زیاد تریاک و ماده های کیمیایی که توان تبدیل تریاک را به هیروین دارند، به دست آمد و تعداد زیاد قاچاقبران تریاک گرفتار شدند. با آن هم افغانستان هنوز ۹۳ در صد هیروین جهان راتولید می نماید. آن گونه که بانو پترز، می نویسد از درک درآمد همین تریاک، طالبان و دیگر جنک سالاران محلی که در قدرت شریک اند، به ثروت باد آورده یی دست یافته و اقتصاد وابسته به تریاک به تار و پود زنده گی مردم کشور نفوذ ویرانگری را وارد نموده است.

در حقیقت امر، امسال بخش، زیاد نیرو و زمان برای تدارک انتخابات برای این که آن را در فضای امنی بر گزار نمایند، خرچ گردید. در نتیجه، همه برنامه های دیگرِ، به تاق فراموشی گذاشته شدند. هالبروک در یک گفت و گوی خصوصی از این امر که انتخابات توجه را از عملی ساختن برنامه رزم آرایانه و استراتژیک اوباما به سوی دیگری جلب کرده به شدت ابراز تاسف نمود. اوباما، درداخل کشور زمان آن را به دست نیاورد تا نشان بدهد که سیاستش درست بوده است و حالا خود انتخابات با چرک تقلب به شدت آلوده شده است.

درد سر دیگر برای اوباما در خط تیره گی رابطه هایش با کرزی قد بلند نمود. در این راستا کرزی در بهار امسال به این امر متقاعد شد که اوباما و هالبروک در صدد این امر اند که او را تعویض نمایند و انتخابات را زیر نظر یک اداره سرپرست، عملی نمایند. در حقیقت چنین نبود. اما، بیماری کژ خیالی و ترس واهی مبنی بر دید گاه تیوری توطیه از سوی امریکا و بریتانیا، چنان به ذهن کرزی از سوی یاران نزدیک و برادرانش زرق و تلقین شده بود که از دیدن واقعیت نا توانش ساخت. این که انتخابات از سوی هواداران کرزی با تقلب همه جانبه آلوده گردید، نتجه این باور بود که امریکاییان در تلاش اند تا از یکی از رقبایش مانند عبدالله عبدالله و یا اشرف غنی احمد زی، جانبداری نماید. اما، این امر واقیعت نداشت. در حقیقت امر، با سرمایه گذاری کلانی که اوباما و هالبروک در مورد این کشور نموده اند، تنها و تنها این هدف را در برابر شان قرار داده بودند که انتخابات درست و پُراعتباری صورت بگیرد. با آن هم آن چی امروز روشن می باشد این است که ابعاد بزرگ تقلب در انتخابات، به اعتبار حکومت و حامیان غربیش به شدت ضربه وارد نموده است و باور افغانان را به آیندهٔ سامان دهی اجتماعی مبنی بر مردم سالاری، صدمه زده است. این امر، بیش تر به طالبان دست آویز می دهد تا بر این ادعای خویش پای بفشارند که آنان از این روند پیروز بدر شده اند.

طالبان، در بخش زیاد امسال در وضع تهاجمی در کشور، قرا داشته اند. بر اساس گزارش آ. کاردزمن خبره یی در امور نظامی که مشاور نزدیک جنرال مک کریستل می باشدُ، تسلط طالبان که در سال ۲۰۰۳ از میان ۳۶۴ حاکم نشینی به ۱۶۴ تایش محدود بود، در زمان میان ماه اکتوبر سال ۲۰۰۸ و اپریل ۲۰۰۹ به بیش از ۶۰ فیصد بالا رفته است. در ماه اگست، ۴۷ سرباز امریکایی در اثر حمله ها جان سپرده و این ماه را به خونین ترین زمان برای ارتش امریکا بدل نمود. در ماه جولای، تعداد این کشته شده گان به ۴۴ تن رسیده بود.

باید به یاد آورد که در ماه اگست که می توان آن را ماه کارزار ضد انتخابات خواند، طالبان توانستند تا جبهه های جدیدی را در شمال، غرب و شمال شرق کشور، جای هایی که در گذشته کم تر حضور داشتند، بگشایند. در روز انتخابات در شهر کندز در شمال شرق کشور که امن ترین جای به شمار می رفت، طالبان توانستند تا ۵۷ راکت را پرتاب نمایند.

پیش و پس از انتخابات، آنان دست به یورش های گونه گونه بر شهر ها، به شمول کابل و کندهار زدند، بر نیرو های امنیتی حمله نموده و سرک ها را با بم های مرگبار جاده یی فرش کردند. درست یک ماه پیش، هزار ها سرباز امریکایی، بریتانیایی و افغان، یک ماه پیش ازانتخابات دست به یورش همه جانبه بر ولایت هلمند زدند تا راه های تدارکاتی طالبان را از سوی پاکستان ببدند، مردم را از چنگال ایشان رها سازند و فضای امنی را برای رای دهی فراهم نمایند.

اما، رقم های قابل باور نمایشگر این واقعیت تلخ است که تعداد شرکت کننده کان برای رای دهی از یک تا پنج درصد در بخش عمدهٔ هلمند و کندهار بیش تر نبوده است. تنها در شام روز ۲۰ اگست بود که هواداران کرزی صندوق ها را با رای تقلبی انباشتند. در یک حکومتی در جنوب، مرکز های رای دهی بسته شد و تمام۲۳ هزار و نه صد رای برای کرزی ریخته شدند. در باباجی واقع در شهری در هلمند که نیروهای بریتانیایی آن را با دادن تلفات چار سرباز، دوباره به دست اورده بودند، ۱۵۰ رای ده، از میان هشتاد هزار فرد واجب رای، پای صندوق های رای ها حاضر شدند. نیروهای بریتانیایی در جریان شش هفته یورش بر هلمند ۳۶ مرده و ۱۵۰ زخمی برای آوردن وضع امن برای انتخابات، از خود به جای گذاشتند. چنین به نظر می آید که روحیه سربازان غرب در این وضع هراس آور سیر نزولی در پیش بگیرد.

چگونه تقلب در انتخابات راه باز کرد؟

در برابر کرزی، چل تن دیگر به رقابت دست زدند. آنان به تعداد دوهزار و پنجصد سند را در مورد تقلب به کمیسون رسیده گی به شکایت ها ارایه داشتند. درمیان این ها ۵۷۰ تایش می تواند بر نتیجه انتخاب اثر وارد نماید. به زمان زیادی برای رسیده گی به این امر نیاز است.

اما، جای شگفتنی این است که درست چند ساعت پس از پایان انتخابات، امریکا، ناتو ، اروپا و ملل متحد به یکدیگر به خاطر این انتخابات پیروزمندانه، تبریک گفتند. هدف این شادباش ها طالبان بود که نتوانستند جلو انتخاب را سد بسازند، اما برای افغانان که به سلامت انتخاب علاقه داشتند، به نظر خنده اور و مضحک می نمود.

تقلب، به شیشه امید توقع ها و انتظار ها سنگ نا امیدی کوبید. در این روند، هزارها ناظر از سفارت خانهٔ امریکا و خارج شرکت داشتند. هر دو نمایندهٔ ملل متحد و جامعهٔ اروپایی ماه ها پیش موظف گردیدند تا معتبر بودن انتخاب را تضمین کنند. اما، افغانان و دیگر خبره گان جهان، در مورد تقلب به سفارت خانه ها هوشدار داده بودند. اما، تمام همبود غرب در افغانستان از گسترده گی این تقلب تکان خوردند. آن گونه که من در این آخر ها در نشریه های گونه گونه نوشته ام، دروازه تقلب ماه پیش هنگامی گشوده شد که کرزی دست دوستی به سوی جنگ سالاران محلی، سلطانان و سرداران قاچاق تریاک و مقام های بلند رتبه در ولایت ها که ترس از دست دادن قدرت و ثروت، سراپای شان را فرا گرفته بود، دراز نمود.

ریشه اشتباه ها

در این مورد بایست به روشنی یاد آور شد که اشتباه بزرگ زیر سر ملل متحد می باشد. موسسهٔ یاد شده این بار خلاف انتخابات سال ۲۰۰۴، مسالهٔ بر گزاری انتخابات را به دست کمیسون مستقل انتخابات که اعضایش را کرزی تعیین نموده بود، سپرد. روز ۸ سپتمبر همین کمیسون که از سوی ملل متحد حمایه می گردد، اعلام نمود،٫٫ شاهد روشن و باورمندی را درمورد تقلب به دست دارد.،،. این کمیسون شمارش دوباره برخی آرا را اعلام داشت. مشکل و درد سر بزرگ اکنون این است که با پیروزی پُرتقلب در انتخابات، مساله قانونی بودن بعدی نظام زیر سوال می رود.

اگر دور دوم انتخابات بر گزار گردد در کنار این که به آن اعتبار از دست رفته را می دهد، اما، کشور را برای مدت دراز درحالت فلج قرار می دهد. در این مدت، آتش اختلاف های قومی در می گیرد. آن گونه که می دانیم کرزی یک پشتون است، در حالی که مادر عبدالله یک تاجیک می باشد. در این صورت، ما شاهد درگیری های محلی، سوقصد ها و پایان فرمانروایی نظم و قانون خواهیم شد. در این جریان، طالبان به صورت روشن از حرف شان که مردم سالاری یک پدیدهٔ توطیه گرانه غرب می باشد، دفاع خواهند نمود. به ترین راه حل، همانا ایجاد یک حکومت ایتلافی با حضور عبدالله و دیگر نامزدان ریاست جمهوری می باشد.

اوباما در واشنگتن از سوی جناج چپ دموکراتان زیر فشار است. آنان می گویند که او به رهبر جنگ دیگری بدل شده است. هم چنان او از جانب جمهوریخواهان محافظه کار، با این باور که او برنامهٔ بسیار بلند بالا و غیر واقعی را در مورد افغانستان در سر دارد، مورد نقد قرار می گیرد. از جانب دیگر، امریکاییان از جنگی که شرکت در آن از هر دو جنگ جهانی اول و دوم مدت بیش تری را در بر گرفته است، دل زده گردیده اند. برای اولین بار است که افکار عامه در این کشور از سیاست اوباما در مورد پیش بردن جنگ، از او روی گردانده است. از جانب دیگر، برنامهٔ اوباما برای دست یافتن به موفقیت، بایست تعهد های دراز مدت ــ کم از کم سه سال ــ را دربر بگیرد. سیاست مداران دموکرات برآن اند که بایست نشانه های این پیروزی پیش از انتخابات سال آیندهٔ کانگرس، نمایان گردد. اما فکر نمی شود که این توقع واقعی گرایانه و یا عملی باشد. ازسوی دیگر، طالبان نیز از این جدول زمانی دموکراتان آگاه اند. با برنامهٔ اوباما چنین به نظر می آید که امریکا برای اولین بار پس از سال ۲۰۰۱، به این سو، مسالهٔ افغانستان را جدی گرفته است. برای پیروزی نی تنها به زمان، بل به جانبداری جامعهٔ جهانی و حمایهٔ خود امریکاییان نیاز است. امری که هنوز بر پیشانیش پرسش بزرگی برق می زند.

پس از آن که اوباما به تعداد ۲۱هزار سرباز تازه نفس به این کشور فرستاد، تعداد نیروهای غرب در این جا به ۱۰۰هزار نفر می رسد که ۶۸ هزار تای آن امریکایی اند. چنین به نظر می آید که جنرال مک کریستل، خواستار سرباز بیش تر گردد. برنامهٔ بزرگ اوباما این است تا تعداد سربازان افغان را تا ۲۴۰ هزار و پولیس را به ۱۶۰ هزار نفر بالا ببرد. قرار است تا این امر تا سال ۲۰۱۴، اجرا گردد. از سوی دیگر، خرچ جنگ در این کشور، ماهانه به مقدار چار میللیارد دالر را از جیب مالیه دهنده گان امریکا بیرون می کشد.

از جانب دیگر، در منطقه تعداد زیاد مردم نگران این امر اند که مبادا امریکا و ناتو پیش از پایان ماموریت، این جا را ترک نمایند. در آن صورت، این طالبان اند که وارد کابل خواهند شد. برای القاعده توان بیش تر برای دست زدن به یورش دهشت افگنانه در سراسر گیتی میسر خواهد شد. طالبانِ پاکستانی توانایی بیش تری را برای رهایی بخش زیاد تر خاک پاکستان به دست خواهند آورد. امید طالبان برای روزهای نبود نیروهای غرب در این منطقه بیش تر از پیش می درخشد.

با در نظر گرفتن تمام این وضع، بایست به روشنی بیان داشت که اگر نیروهای غرب می خواهند ابتکار عمل را در افغانستان به دست بگیرند، بایست به مسالهٔ پاکستان بر خورد جدی نمایند. بدون از میان بردن و محو پناه گاه های طالبانِ پاکستانی و افغانی در داخل این کشور، غرب هرگز به چنین برتریی دست نمی یابد. ارتش پاکستان تلاش می نماید تا با کند کاری در این زمینه، امریکاییان را چنان به مرز درمانده گی برسانند تا آنان حاضر شوند تا بهای بیش تری با ارسال جنگ افزار و پول، به این کشور بپردازند.

وضع در بلوچستان، نقطهٔ داغ دیگر

برای درک ژرفای این دردسر بزرگ، به ترین اثر، کتاب زیر عنوان٫٫زنده گی و یا نابودی برای همیشه :دو سال پــُر دردسر،، نوشتهٔ نیکولاس شمیدل، می باشد. آن گونه که می دانیم بلوچستان بزرگ ترین ایالت در پاکستان می باشد. اما، در آن تنها و تنها ۱۲ میللیون نفر زنده گی می نمایند. از آن گاهی که پاکستان در سال ۱۹۴۷، به وجود آمد، قبیله گان بلوچ علیه عظمت طلبی پنجاب که دارای ۸۵ میللیون نفوس است، سر به عصیان زدند. در این جریان، آنان پنج بار کوشیدند تا در برابر ستم ملی پنجابیان که با استفاده از ارتش، دست رد بر حقوق این مردم می زنند، از داشتن حق بهره گیری از منبع های گاز آنان را محروم می سازند و حضور متساوی سیاسی شان را منکرمی گردند، دست به شورش بزنند.

پنجمین عصیان شان در سال ۲۰۰۵، آغاز گردید. در این راستا، به سبب فشار سنگین و نظامی مشرف، هزاران ملیگرای بلوچ به صورت مرموزی ناپدید گردیدند.

بخشی از بلوچان جوان، اکنون دولت خویش را می خواهند. درماه اگست که فصل درس و مکتب آغاز گردید، شاگردان بلوچی حاضر نشدند تا بیرق پاکستان را برفراز مکتب های شان بیفرازند و یا سرود ملی سر بدهند. در همان ماه، ده تا مدیر مکتب غیر بلوچ، توسط چریکان مورد سو قصد قرار گرفتند. این امر، دهشت و ترس را در میان ساکنان پنچابی به میان آورد. میر سلیمان داوود، خانٍ کلات که سرکردهٔ تمام قبیله گان بلوچ است، به روز ۱۱ اکست تشکل شورای یک بلوچستان مستقل را اعلام داشت.او، هرگونه مذاکره با حکومت را تا آن گاهی که نماینده گان ملل متحد در آن حضور نداشته باشند، رد نمود. شمیدل با خان و دیگر رهبران بلوچ ملاقات نمود و با شجاعت بی نظیر آنان را در جریان پیگرد نیروهای آی. اس. آی، همراهی نمود. او در جایی از این اثر می نویسد، ٫٫در پایان سال ۲۰۰۶، به روشنی می توان گفت که بخش زیاد رهبران ملی گرای بلوچ کشته شده، یا به بند کشیده شده و یا درخانه های شان تحت نظر قرا داشتند.،، خانِ کلات از کان ها و معدن های بلوچستان به شمیدل، چنین توضیح داد،٫٫ ما برکان طلا نشسته ایم . اما، هر باری که حق خود را می خواهیم با ضربهٔ خونین رو به رو، می شویم.،،

حکومت ملکی به رهبری زرداری آتش بسی را با بلوچان سامان داد، اما، نتوانست تا تعهد های خویش را عملی بسازد. از این رو، جنگ چریکی بار دیگر از سر گرفته شد. رهبران گذشته در پاکستان این حقیقت را که کشور شان دارای قوم ها و زبان های گونه گونه است و سیاست تمرکز قدرت به دست نظامیان راهی از پیش نمی برد، درک نمی کردند. عدم درک این امر از سوی ارتش، سبب شد تا بنگله دیش، در سال ۱۹۷۱، از بدن کشور جدا گردد. فردا نوبت بلوچستان خواهد رسید.

در این کتاب، شمیدل فضای افسانه یی به شدت موج می زند، اما، چنان از ترسیم بلند بالایی انباشه شده است که گویی تصویر تمام قد پاکستان کنونی را در برابر ما قرار می دهد. دراین اثر، تصویر های سیاسی، گفت و گوی های تکان دهنده یی راه باز می نمایند. در آن چهره های سیاسی ــ دینیی مانند مولانا فضل الله رهبر طالبان در سوات با رنگ آمیزی سور ریالستی نقش یافته است. از او چنین چهره کریه و ناپسندی را ترسیم می نماید،٫٫مرد کوتاه قدی با شگاف بزرگی مانند سیاه چالی در میان دندان های پیشرویش... موی های چرک و روغن گرفته... تنه چنان چاق و چربو داری که به مشکل می تواند نفس بکشد. با لنگی سیاهی که بر سر دارد و تبسم احمقانه یی بر لب های قیطانیش،، بر تصویر این دهشت افگن بیرحم خط پایانی می کشد.

این اثر با تمام ارزشش، ژرفای وضعی که در این سامان جاری است، ارایه نمی دهد.

پرسش اساسی به باور من این است که آیا اردوی پاکستان و رهبران سیاسی کشور با تهدیدی که طالبان و دیگر خشونت هایی که  برای همهٔ مردم کشور، با دست های خود شان خلق نموده اند، مقابله جدی می نمایند یا نی؟ پاسخ دادن عملی به این سوال در وضعی که حالت ها در افغانستان و پاکستان رو به وخامت می روند، از اهمیت بزرگی بر خوردار است.

پایان

روز ۲۸ سنبله ۱۳۸۸ هـ. خ.

۱۹ سپتمبر ۲۰۰۹ ع.

شهر گــُت تینگن، جرمنی.

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید