WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزینهٔ نوشته های صدیق رهپو طرزی  

 

   دهشت افگنی :ريشه ها را خشکاند                                           صدیق رهپو طرزی 

سختگيری و تعصب، خامی است

تا جـَـنـِـينی، کار، خون آشامی است

جلال الدین بلخی

دهشت افگنی :

ريشه ها را خشکاند

بار ديگر فــصل تابستان داغ رو به پايان می گذارد و می بايست برای اين فصل چيزی نوشت. من، برآن بودم تا به دنبال فصل پیشین که قوم آرين را زير پرسش بردم، اين بار به جايگاه ما در تاريخ، دیدیی بيندازم.

اما، اين امر در ذهنم شکل می گرفت که ناگهان يورش دهشت افگنانه یی بر قلب پولی و مغز نظامی ايالت های متحده امريکا، صورت گرفت. حادثه يی که نی تنها کشور آن سوی بحر ها را تکان داد، بل زمين لرزه اش، بر تن همه کشور ها لرز مرگ انداخت. این امر، مرا بر آن داشت تا به اين فصل بپردازم.

پيشينه و بيان

اگر خشونت را که دهشت افگنی اوجش به حساب می آيد، روی ديگر سکه سياست ــ شرقی اش چسپ بيش تر دارد ـ بدانيم، يکجايی اين دو، هميشه در لحظه يی صورت می گيرد که تلاش برای سيطره قدرت، به هم گره بخورد.

دهشت افگنی، ارعاب و ترساندن ـ تا مغز استخوان ـ به حيث يک ابزار دست يابی به هدف، پيشينه اش به روزگاری می رسد که همبود انسانی سامان يافت.

تاريخ، انباشته از حادثه های تيره و تاری است که ترس و رعب برای دست يافتن به هدف بر اوج آن نشسته است. ما باشنده گان افغانستان، بيش تر از همه، تلخی آن را تا مغز استخوان خويش حس کرده ايم.

دهشت و رعب، از ديدگاه گونه گونه و در جريان سده های اخير، بار معنايی مختلفی داشته است. جالب است که روبسپر، آن را لازمه فضیلت می دانست. دراين زمينه، مثل کهنی وجود دارد: ٫٫فردی، برای يکی شرير و برای ديگری آزاديخواه است.،، به بيان دیگر: شرارت و دهشت افگنی کار برد خشونت برای آوردن دگرگونی سياسی و يا دست یافتن به هدف سياسی است که بابيان ٫٫هدف، وسيله را توجیه می کند.،، پيوند نزديک دارد. اما، تازه ترين تعریف اش : استفاده از ترس و رعب برای دست يافتن به هدف سياسی، مــذهبی و ايــديولوژيک است.

ايـن رشته سر دراز دارد و جای بيان تنگ و کوتاه .

زلزله آن سوی بحر و ما

روز ۱۱ سپتمبر که برخی آن را آغاز ديگری نام گذارده اند، پُشت ا. م. ا. را که فکر می کرد در پس ديوار دژ پولادی امنيتی به سر می برد، به شدت لرزاند و اين بار دشمن چنان برق و رعد ترس بر آن جا ريخت که به روی اش دروازه جهنم را گشود و در ديگر جا ها، جهان را تکان داد.

هنوز آتش و دود از قلب نيويارک زبانه می کشيد که انگشت ها پسر لادن  و شبکه دهشت افگنی القاعده راکه در مغاره های کشور ما تنیده شد و طالبان در جال عنکبوتی اش نيز مشغول شکار بودند، را نشان دادند.

سرزمين ما، يکبار ديگر، سرزبان ها افتاد. جايی که در سه دهه، در جريان آزمون های راه های چپ و راست که هر دو در تنگنای ايديولوژی، به شدت در بند بودند، و ديگر به قرارگاه ‌متعصبان و گزافه گرايان که سعی داشتند موم ذهن مردم را در قالب های تنگ و تُرش ديدگاه خويش با زور برچه و سحر آيه بگنجانند، بدل شده و از آن هر گونه شرارت بر می خاست.

به نظرمن، دور ماندن اندیشه اسلامی از ديدن حقیقت ها در درون جامعه خويش و جهان، و تلاش برای بازگـشت به سامانه اولــی اجتماعی که ديگر مگر پناه گاه ذهنی چيز ديگری به حساب نمی آید، ریشه اين بنياد گرايی را می سازد. اينان برای بازگشت و ويران نمودن ساختار اجتماعيی که با نو زايی و روشنگری آغاز يافت، و اين بزرگ در آينه کوچک ذهن شان نمی نمايد، به جنگ افزار جهاد و شهادت دست يازيدند، و پيامدش به همه روشن است.

ابن امر، حاصل روندی است که در گذشت بيش از يک هزاره، مجالی برای کاشتن پرسش، برای دست يابی به پاسخ های  نو، داده نشد.

پس از اين ؟

پرسش بسيار اساسی برای من، واژه پس از اين حادثه و پيامدش در زادگاه خودم است.

پس از(۱۱) سپتمبر، تا لحظه هايی که واژه ها از ذهن ــ به گفته شکسپير ــ بر کاغذ راه باز می نمايند و می نشینند ــ از کنش ها و واکنش ها ــ چنين بر می آيد که ا. م. ا. برای ضربه زدن به شبکه عنکبوتی القاعده که طالبان نيز در تار هايش در چنگال عنکبوتان بزرگ همگون لادنان، گیر مانده اند، کاری از پيش خواهد برد. ذهن مرا، چگونه گی اين امر فرا نگرفته، بل روزگار پس از پايان شبکه است که اهميت بزرگ دارد.

ساختار سياسيی که ‌ پس از اين کار، سکان کشتی شکسته کشور را، در اين وضعیت به شدت طوفانی به دست می گيرد و آن را به سوی ساحل نجات رهمنون می گردد، بايست از تــــوجه به چهره ها، بــــيش تر به ارزش ها بها بدهد.

اساسی ترين و سنگپايه ترين اين ارزش ها، همان نگرش گسترده و وسيع است تا پايه گسترده و پُرپهن. باور به حضور چند گويی، تنوع انديشه، نه تک انديشه گی، گونه گونی قومی، زبانی و سياسی و پایان بخشيدن به انحصار يک گونه که در دهه های اخير حضوراندیشیدن ديگر گونه را تحمل نمی کرد، از اهميت بزرگ برخوردار است. با آن می توان ارزش های آزادی بيان وانديشه، چند گونه گی حزبی، رای عومی، حضور ساختار های اجتماعی، تساوی حقوقی ميان زن و مرد، حکومت مسوؤل، فرمانروايی قانون ــ آن که از اراده مردم بر خيزد و از صافی شورا بگذرد ــ نی اراده شخص، يا يک گروه قومی و يا سیاسی، افزود.

برای اين که چنین ساختاری تداوم و بالا تر از همه مشروعيت ــ کمبودی که حکومت ها در اين دهه های اخير از آن رنج می بردند و در بافت اجتماعی مان ريشه نگرفتند ــ داشته باشند، تاکيد بسيار بسيار زياد بر نقش ملل متحد صورت بگيرد. اين نقش، از چنان دید فراخ و سعه صدر بر خوردار باشد که تمام منظره کاشيکاری قومی و سياسی کشور مان را که دارای رنگ های زيبا و روشن است، درآغوش، بکشد. اين امر، می تواند به دور باطل ــ آنچی به اشتباه از زبان انگلیسی، دایره شیطانی ترجمه شده و از سوی بسیاری نویسنده گان به نام، به کار می رود ــ جنگ و خشونت پايان بخشد، راه را برای زيست متمدنانه باز نمايد، کــــاخ ويـــران شده کشور را دوباره بسازد و مهم تر از همه مرداب ها و باتلاق های دهشت افگنی را بخشکاند، بر فرمانروايی توپ و تفنگ پايان بخشد و بالا تر از همه، راه را برای جایگزینی ساختار سياسی مردم سالاری يا حکومت مردم، از مردم، برای مردم، هموار بسازد.

به اميد چنین روزی.

 این سخن فصل در شماره (۱۵)، فصلنامه روشنی ، تابستان ۱۳۸۰/۲۰۰۱. نشر شده است

   

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید